Mythic Quest

Mythic Quest

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 3

Release Info

Mythic Quest Ravens Banquet S03E09 1080p 10bit WEB-DL 6CH x265 PSA
Ein Kommentar von vahids3
وحید مستغیث || @vahids3

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
x265
Veröffentlicht am: 2023-05-16
Downloads: 36
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫تنگه

‫فکر کنم منظور مربی بازیگریم همین بود که وقتی می‌گفت

‫ باید خودت رو بیشتر نشون بدی

‫تیکه‌ی خنده‌داری بود، آقای مانگانیلو

‫اسمم جوئه

‫جو، درسته، شرمنده

...‫خب ما

‫قراره یکم تصویر آزمایشی برای استدیو ضبط کنیم

‫یه دقیقه دیگه شروع می‌کنیم

‫ولی بازم میگم، خیلی هیجان‌زده‌ام که ‫توی این فیلم با شما کار می‌کنم، جناب

‫مرد نقاب‌دار. نقشی هست که آرزوش رو داشتم

‫خب، این حرف وقتی از دهن آلسید ‫هروو بیرون میاد، ارزش داری داره

‫کی؟

‫این اسم شخضیتش توی سریال ترو بلاده

‫خوب... خوبه که بهش بفهمونم که من طرفدار کارهاشم

‫می‌دونی که، باعث میشه احساس راحتی بکنه

‫کی اهمیت میده که اون چه احساسی بکنه؟ اون یه کارگره

‫نه، جو. فرهنگ هالیوود خیلی متفاوته

‫به ساز این سلبریتی‌ها می‌رقصن

‫و ما هم بهش نیاز داریم، پس ما هم به سازش می‌رقصیم

‫باشه، الان یه هدست واست میاریم

‫فقط برای اینکه حرکات اون چهره‌ی زیبای شما رو ثبت کنیم

‫نه. لازم نیست

‫- و اسمم جوئه ‫- جو، درسته

...‫چون

‫من قراره که این رو بزنم

‫باعث میشه توی نقش فرو برم. سفارشی دادم ساختنش

‫فکر کنم منظور مربی حالات صورتم این بود وقتی که گفت

‫ یه نقاب خوب قراره بهای گزافی واست داشته باشه

‫درسته

‫ولی این واسه مواقعی از فیلم هستش ‫که شما نقاب رو از صورتتون برمی‌دارین

‫آره، من قرار نیست نقاب رو توی کل فیلم از صورتم دربیارم

‫با عقل جور درمیاد

‫ببخشید، واسه چی؟

‫برخلاف روند داستان بازی میشه

‫بهش فکر کن. مرد نقاب‌دار نقابش رو درمیاره

‫انگار به اعضای گروه دی‌اند‌دی‌ایت

‫لیست حرکات لونه و نقاط ضعف ‫اژدها رو توی همون دروازه‌ی اول بدی

‫کاملا درست گفتی

‫- داره از چی حرف می‌زنه؟ ‫- عمرا اگه بدونم

‫ناراحت به نظر میای

‫من خیلی ناراحتم، جو

‫تو ناراحت به نظر نرس. بهتره لبخند بزنی

‫باشه. خب، این یارو می‌خواد کل فیلم صورتش رو بپوشونه؟

‫استدیو بدجوری می‌گرخه. من قراره بدجوری بگرخم

‫- طرفدارها قراره بدجوری بگرخن ‫- دیوید

‫تو مدیری. قاطع باش و به کارگر ‫بگو که از تصمیمات تبعیت کنن

!‫بخند

‫این فرهنگ کاری نیست، باشه؟ ‫من نمی‌دونم فرهنگ کاری چیه

‫این فرهنگ کاری‌ای که تو داری توصیف ‫می‌کنی، واسه روزهای آخر شوروی‌ه

‫مشکلی نیست. مشکلی نیست

‫می‌دونی دیگه، ما این قضیه رو ‫هم پشت سر می‌ذاریم، درسته؟

‫- هول نکن ‫- دیوید! آب لازم دارم

‫آب الان میاد خدمتت

!‫یه بطری آب لامصب بهش بده

‫ وحید مستغیث : ترجمه و زیرنویس ‫ @vahids3

‫ به طرز عجیبی ساده، ولی با پتانسیلی بی‌شمار داره

:‫ پلی‌پن این سوال رو می‌پرسه ‫چرا بازی یه نفر دیگه رو انجام بدی

‫- وقتی که می‌تونی بازی خودت رو بسازی؟ ‫- وقتی که می‌تونی بازی خودت رو بسازی

‫- زدی تو خال ‫- واو

‫- واقعا هر بار می‌خواین دست بزنین؟ ‫- آره، لازم نیست هر بار دست بزنین

‫می‌دونین که چی میگم، من نظر واقعیتون رو می‌خوام

‫- متاسفیم. ببخشید ‫- ببخشید

‫ارائه‌ی عالی‌ای هستش

‫فکر می‌کنم بدون بودن آیان و اون ادا ‫و اطوارهاش بهتر هم به نظر می‌رسه

‫بدون اعتماد به سقف و کاریزمای ذاتیش؟

‫منم اینا رو دارم. منم اعتماد به نفس دارم

‫باید این رو به اون جوش‌های روی گردنت بگی

‫لعنتی! باشه

...‫- خب، من... من یقه اسکی می‌پوشم یا ‫- تو می‌تونی جوش‌هات رو قایم کنی

‫ولی نمی‌تونی فقدان اعتماد به نفست رو هم قایم کنی

‫من اعتماد به نفس دارم. راجع به برنامه‌نویسی

‫این فقط... این فقط یه ابزار جدیدی واسه منه (‫(منظورش ارائه و سخنرانیه

‫همه چیز به این بستگی داره

...‫- من نمی‌تونم بهش گند بزنم، و اگه من ‫- اوه، خدای من، جوش‌ها دارن بدتر میشن

...‫باشه، پاپی، پاپی

‫پاپی! آروم باش

‫گوش کن، ارائه اهمیت نداره

‫اوه، خدای من. تو درست داری مثل آیان حرف می‌زنی

‫البته که اهمیت داره

!‫باید این یارو رو قانع کنم تا بازیم رو 50 میلیون دلار بخره (‫(دو هزار و پانصد میلیارد تومان

‫اون بازی تو رو نمی‌خره. اون داره تو رو می‌خره

‫تو باید قانعش کنی که روی ‫شخصی به نام پاپی سرمایه‌گذاری بکنه

‫و قرار نیست که این کار رو بکنه مگر ‫اینکه تو با اعتماد به نفس وارد اون اتاق بشی

‫انگار که پول همین الانش هم تو ‫حسابته و این ارائه اصلا اهمیتی نداره

‫- این یعنی داشتن اعتماد به نفس !‫- این یعنی فاصله گرفتن از واقعیت

‫فرقش چیه؟

‫واو، راستش ترسناکه

‫حالا، تمامی افرادی که تازه ‫استخدام کردم، مثل بچه‌هام می‌مونن

‫و من عاشق بچه‌هامم

‫بی‌صبرانه منتظرم که هر کدوم ‫و تک‌تک‌تون رو از نزدیک بشناسم

‫ولی اولش، می‌خوام چندتا از ‫موفقیت‌های بزرگم رو به شما معرفی کنم

‫اسم ایشون ریچل‌ه

‫یه زن رنگین‌پوست هم‌جنس‌خواه

‫یه انصرافی از دانشگاه

‫نصف مسیر ریدن توی زندگیش رو رفته بود

‫شاید چند روز از برداشتن یه سرنگ و معتاد شدن فاصله داشت

‫- نه، نه، نه. من این کار رو نمی‌کنم ‫- و بعدش کارول قدم جلو می‌ذاره، دست کمک دراز می‌کنه

‫و این یتیم هم‌جنس‌خواه بلند میشه و مراتب ‫موفقیت رو طی می‌کنه و میشه رئیس درآمدزایی

‫و بعدش، اسم ایشون برد هستش

‫یه کلاه‌بردار سابق هندی-لهستانی که ‫کارش رو به عنوان یه مستخدم شروع کرد

‫و بعدش پله‌های موفقیت رو بالا ‫رفت تا در بخش درآمدزایی کار کنه

‫اگه کارول نبود، ایشون الان کنار جوب افتاده و مرده بود

‫راستش، من توی بخش درآمدزایی ‫شروع کردم و بعدش رفتم زندان

‫و من از دانشگاه انصراف ندادم

...‫فقط دیگه شهریه ندادم، و بعدش اونها

‫- من رو بیرون کردن ‫- الان بهشون نگاه کنین

‫هر دوشون به قدری قدرت‌مند شد

!‫تا حس کنن که می‌تونن وسط ارائه‌ی من، حرفم رو قطع کنن

‫- ببخشد، کارول ‫- ببخشید، کارول

‫کارول دوست داره که اینجور ‫چیزها رو ببینه. و اسم ایشون فیل‌ه

‫- سلام ‫- اون رئیس بخش هنریه

‫قبل از سیاست‌های استخدامی جدید من وارد شرکت شده

‫می‌دونین که، توی زمان قدیم ام‌کیو

‫ولی بدون شوخی، این روزها آدم‌هایی زیادی ‫این دور و بر نداریم که اسمشون فیل باشه

‫اسم من فیل‌ه

‫باشه. می‌دونی چیه؟

‫ما قراره صدات کنیم فیل جوون

‫و فیلم بخش هنری، قراره اسم تو بشه فیل پیر

‫- فکر نمی‌کنم که این کار لازم باشه !‫- بیخیال، اینقدر یبوس نباش، فیل پیر

‫ولی بخوایم جدی باشیم

‫فیلی که اینجا می‌بینید، شیوه‌های استخدام ‫کارکنان جدید جوون‌تر و متنوع‌تر رو نشون نمیده

‫که من این شیوه‌ها رو از وقتی که رئیس شدم، به کار بستم

‫زدی تو خال

‫کارول الان اعتراف کرد

‫که این شرکت توی استخدام ‫آدم‌هایی مثل من، تبعیض قائل میشه

‫آدم‌هایی مثل تو؟

‫آره، من بالای 40 سال‌ام، که این سن ‫جزو رده‌های محافظت شده محسوب میشه

‫کاری که الان کردی، بهش میگن تبعیض سنی

‫همچین چیزی هست؟

‫قسم به اون کون گشاد بی‌سوادت، معلومه که هست

‫- خدای من، فیل ‫- باشه. آروم باش. آروم باش

‫حالا، فیل تو من رو می‌شناسی

‫من کارول‌م

‫می‌دونی که هرگز براساس سن تبعیض قائل نمیشم

،‫اوه، آره؟ هر کی اینجا بیشتر از 40 سال داره ‫ دستش رو ببره بالا

‫خیلی‌ها که بیشتر از 40 سال ‫سن دارن، توی این دفتر کار می‌کنن

‫اونها فقط توی این اتاق نیستن

‫دیوید کجا است؟

!‫حرفم رو ثابت کردم

‫اون داره می‌خنده یا سرفه می‌کنه؟

‫- فکر کنم هر دوش ‫- باشه

‫خیلی وقته که منتظر همچین روزی بودم

‫فقط وقتم رو می‌گذروندم، همه‌ی ‫اون بی‌احترامی‌ها رو تحمل می‌کردم

‫شب‌های کاری طولانی رو، درخواست حضور مدام توی تعطیلات

‫تا فقط یه جنگل جادویی یا یه ‫سرزمین زمستونی رو دو سوته بسازم

‫ولی همش ارزشش رو داشت چون که ‫بالاخره مچت رو موقع تبعیض گرفتم

...‫و همه‌ی شماها

‫شماها شاهدهای من هستین

‫من از میل نسل شما

‫برای اجرای مسئولیت‌پذیری و شفافیت

‫به نفع خودم استفاده می‌کنم

‫این بلیط طلایی منه

!‫امسال، سال فیل‌ه

!‫خدا لعنتش کنه

‫طعم شمشیر من رو بچش، شوالیه‌ی سفید

‫فکر می‌کنم مرد نقاب‌دار آلمانیه

‫- همین الان دارم سرچش می‌کنم. خیلی هم عالی ‫- آره

‫بدجوری دارم هرزه میشم

‫دیوید، من اینجام

‫- چی؟ تو اینجا چیکار می‌کنی؟ ‫- جو بهم پیام داد

‫اون بهم گفت که داری توسط این ‫تیتیش‌مامانی هالیوودی دست‌مالی میشی

‫بنابراین، می‌خوام بهت خبر بدم که

‫من اساسا برای نجات دادن فیلم حاضرم با این یارو بجنگم

‫این فیلم منه

‫و من نمی‌خوام که با ستاره‌ی فیلم بجنگی

‫- فهمیدی؟ ‫- اگه نگران هیکل و اندازه‌اش هستی

‫- نگران نباش ‫- نگران نیستم

‫چون که من قراره خم بشم، بزنمش زمین، بپرم روی سینه‌اش

‫- و به شکل موثری فیتیله‌پیچش کنم !‫- به بدن یا صورت اون دست نزن

‫واضح گفتم دیگه، حله؟

‫ازت می‌خوام که بری. برگرد به دفترتون، خواهش می‌کنم

‫یکم از شرکتمون فاصله گرفتم

‫یجورایی خود-تبعیدی کردم

‫پاپی تو رو انداخت بیرون، هان؟

‫نه، اون من رو ننداخت بیرون

‫پاپی و من دارم یه جریانی رو می‌گذرونیم

‫اونها همدیگه رو بوسیدن

!‫چی؟ ما همدیگه رو نبوسیدیم

‫اونها تابلوئه که همدیگه رو بوسیدن

!‫ما همدیگه رو نبوسیدیم! من پاپی رو نمی‌بوسم

‫- هیچ بوسی در کار نبوده ...‫-آره، جو. پاپی

‫از اون دخترهای سنتی‌ه؟

...‫- خب، نه، نه اون فقط ‫- مرض داره؟

...‫- نه. این ‫- فراموشش کنن

‫من الان می‌خوام برم فیلمم رو نجات بدم، باشه؟

‫اون تو نرو. اون فیلم منه. اون فیلم منه

‫این دیگه چه کوفتیه؟

‫بهم اعتماد کن، دیوید. جو ‫عاشق بازیه. آیان بازی رو ساخته

‫اگه آیان به جو بگه که نقاب رو دربیاره، اون قبولش می‌کنه

‫و اگه نکرد چی؟

‫بعدش آیان حسابی می‌رینه به ‫جو و اونم از بازیگری استعفا میده

!‫آره، اوه

‫سلام

‫سلام

‫رفیق. تو آیانی؟

‫اوه، مرد، اولش تو رو نشناختم

...‫واو. فکر می‌کردم کوچک‌تر باشی. ولی نمی‌دونم

‫شاید به خاطر حضور فیزیکی و این حرف‌ها است

‫- داره چه اتفاقی می‌افته؟ ‫- من یه طرفدار دو‌آتشه‌ام

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left