Die ersten 200 Zeilen.
هيچ کس حرف "آليس" رو باور نکرد .وقتي از ماجراجويي هاش در سرزمين عجايب گفت
از اين که چطور .عاشق يه جن به نام "کوروش" شد
و اين که چطور ملکه ي سرخ .اونا رو از هم جدا کرد
.اون تو يه آسايشگاه رواني حبس شده بود
."آليس" .به کمک نياز داره
پس من و سرباز دل ...اونو برگردونديم به سرزمين عجايب
.که دنبال عشق حقيقيش بگرده
.اون اينجاست .مي تونم حسش کنم
کساني هستن که سعي مي کنن .جلوشو بگيرن
...چيزي که ما دنبالشيم به دست نمياد
مگر وقتي که دختره .همه ي آرزوهاشو کرده باشه
..."ولي ماجراجويي هاي "آليس
.تازه شروع شده
.پيش از اين در سرزمين عجايب
!پدر، منم
!باورت نميشه کجاها بودم
."آليس"
.تو گرد رو برام بيار
.منم کمکت مي کنم جنتو پيدا کني
امروز روزيه که .از اينجا ميريم بيرون
.حالا دوست دارم برم سفر
به کجا؟ - .مي دوني کجا -
.من دنبال بيمارستان "بتلم رويال" مي گردم
اين طرفاس؟
...اون ديگه
...شما
."بتلم" .آسايشگاه
کجاست؟
.طرف شرق اينجا
."اون سمت پل "وست مينستر
ديدي؟
زيادم سخت نبود، بود؟
.و بايد يه تعريفي هم ازت بکنم
.اين کتت خيلي خوشگله
بله؟ مي تونم کمکتون کنم؟
.اميدوارم
.اسم من دکتر "شفيلد"ه
.تازه رسيدم لندن
.مي خواستم ازتون کمک بگيرم
.در مورد يکي از بيمارهاي سابقتون
.بله، البته .خوشحال ميشم به يه همکار کمک کنم
.بفرمايين داخل .بنشينيد
.مي بخشيد اينجا به هم ريخته س
.انتظار نداشتم کسي بياد
.اشکالي نداره
فکر نمي کنم زياد .کسي بياد اينجا سر بزنه
.اکثر مردم از آسايشگاه ها دوري مي کنن
...نگرانن يه وقت
.تو هوا چيز واگير داري باشه
خب، کدوم بيمار مد نظرتونه؟
.موهاي بلوند، چشم هاي آبي
.مطمئنم يادتونه
.اسمش "آليس"ـه
...به خاطر نميارم
.کسي رو که اسمش "آليس" باشه
.بيمارهاي زيادي داريم
.البته همين طوره
...ولي چند نفرشون فرار کردند
به همراه يه خرگوش سخنگو؟
.متوجه منظورتون نميشم
جدي؟ حتي بعد از اين که با چشماي خودتون ديدينش؟
خرگوش سخنگو؟
.اين ديوانگيه
...بعضي اوقات داستان هاي ديوانه وار
.حقيقي ترين داستان ها هستند
.از اينجا ببرش
.تو رو خدا
.خيلي سعي کردم از ياد ببرم
...بله، خب
چيزي که الان ازت مي خوام اينه که .به ياد بياري
.تخصصت نفوذ به ذهن افراده
...حالا .من مي خوام به ذهن اون نفوذ کنم
مي خوام همه چيز رو .در مورد "آليس" بدونم
.آهاي
جعفر"؟"
.فکر نمي کنم اينجا باشه، سرورم
.فکر نمي کنم هيچ کس اينجا باشه، عزيزم
،نه "جعفر"، نه نگهبان ها .و از همه مهمتر جن نيست
.حالا خيلي کنجکاو شدم
چه خوب مي شد يکي بهم مي گفت .اينا کجا رفتن
.من شايد زنداني "جعفر" باشم
.ولي زنداني تو نيستم
.تو از من جوابي نمي گيري
.حالا نيازي به بي تربيتي نيست
.ما که اصلاً همديگه رو نمي شناسيم
.بله، حالا مي شناسيم
من مي تونم اين کارو ادامه بدم ...تا اين که بميري
.يا اين که حرف بزني
.جعفر" رفته"
.نمي دونم کجا رفت
.ولي "کوروش" رو با خودش برد
.عزيزم، قفس بريده شده
،اگه "جعفر" مي خواست ببرتش !از کليد استفاده مي کرد
.مهم نيست .هيچ وقت دستت بهش نمي رسه
چطور؟
چون قدرتمند ترين چيز رو .همراه خودش داره
.عشق حقيقي
کجاس؟
آليس"، کجايي؟"
فقط بايد خورشيد رو .به سمت غرب دنبال کنم
.و پيدات مي کنم
."قوي باش، "آليس
.دارم ميام پيشت
.واسا ببينم فکر کردي کجا داري ميري؟
.دارم ميرم غرب
،بايد يه نفرو پيدا کنم .و تو سر راهمي
...همين طوري بري سمت غرب
.از جنگل سياه سر در مياري، عشقم
.اونجا کسيو پيدا نمي کني
...ميگن اين قدر تاريکه
.که دماغ خودتم توش گم مي کني
.تلاش خودمو مي کنم. ممنون
،اين که خيلي خطرناکه مگه نه؟
،يه دختر کوچولو .تنهايي سفر کنه
.ممکنه قوانين رو ندونه
.ببين، اينجا عوارضي داره .بايد عوارض بسلفي
...حالا دختر خوبي باش
.اون گردنبندو بده به ما
دستت به اين گردنبند بخوره .از مچ قطع ميشه
.حواست باشه کي رو تهديد مي کني، عشقم
.اين خنذر پنذرها ارزش جون دادن نداره
.اين يکي داره
.حواست باشه کي رو تهديد مي کني، عشقم
.مرسي واسه مشعل
.قبلاً يه بار از دست دادمت
.دوباره اين اتفاق نمي افته
.نه
کوروش"؟"
کوروش"؟"
...نه
.نه
حالت خوبه؟
.بله، خوبم
...فقط
.يه خرده گم شدم
.مي خوام راه خونمو پيدا کنم
اين طرفا زندگي مي کني؟
.قبلاً زندگي مي کردم
.خيلي وقت پيش
ميلي"، کجايي؟" - !"ميلي" -
...مادر پدرم .مطمئنم مي تونن کمکت کنن
!اينجا
راجع به دور شدن از ما چي گفتم بهت؟
.فقط مي خواستم کمک کنم
.نمي تونه راه خونشونو پيدا کنه
.پدر
آليس"؟"
.خداي من. تو زنده اي
.پدر. اون رفته
کي رفته؟
.کوروش". اون کشتش"
.من... من متوجه نمي شم ..."آليس"
تو اين همه سال کجا بودي؟
کوروش" کيه؟"
.مردي که مي خواستم باهاش ازدواج کنم
...ولي ملکه ي سرخ .اون کشتش
.اون کشتش - .آروم -
.آروم. الان ديگه خونه اي
.مي تونم بعداً راجع بهش صحبت کنيم
پدر، اين دختر کيه؟
.اين "آليس"ـه
.خواهرته
.خواهر ناتني
.هيچ وقت بهم نگفتي خواهر دارم
...پدر
آليس"، از وقتي تو رفتي" .خيلي چيزا عوض شده
.مي خوام با "ميلي" آشنا بشي
...و اين
."اين مادر جديدته... "سارا
...اين .اين حالا ديگه خونوادته
اميدت را از دست مي دهي" ".اي کسي که وارد مي شوي
هيچ چيزي رو از دست نميدم .مخصوصاً اميدمو
...واسه چي اين همه چوب اصراف مي کنن
.وقتي يه تابلو جواب ميده
يعني اين قدر بده؟
..."خب، "آليس
يه خرده تاريکي .کسي رو نمي کشه
.لعنتي، سرم
،تو رو خدا رفيق جان يه قلپ آب ميدي به من؟
حالت خوبه؟ .به نظر سر حال نمياي
تا حالا شده عين سنگ بشي؟
.بعدش آدم احساس مرگ مي کنه
.شايد جنسش خوب نبوده
نه، منظورم يعني سنگ شدن .به معني واقعي کلمه
.البته. البته
.آره
.بيا
.همشو بگير
.هي
.سرباز دل
يه پيغام آورديم از طرف اون ...دختره ي بي اعصاب
.که باهاش سفر مي کني
آليس"؟ ديدينش؟"
.طرف ديوانه س
همين جوري الکي بهمون حمله کرد .اونم تو خواب
.آها - ...بهش بگو -
،دفعه ي بعد اگه ديديمش .به اين راحتيا نمي ذاريم قصر در بره
.حتماً
.اگه آقايون لطف کنن بگن کدوم طرفيه
.ببين، اون جونمو نجات داد .بايد پيداش کنم
No comments yet. Be the first to leave one.