Die ersten 200 Zeilen.
بايد بري
واقعاً؟
خيلي خب
واقعاً؟
سلام، رفيق
تو مدرسه ميبينمت
...صبر کن
جنگو
صبح بخير
درش بيار - ننه کجا به دنيا اومده؟ -
مامان - اشکالي نداره. يه تيشرته ديگه -
تيشرتِ منه - مامان -
بذار بپوشتش
گاهي اوقات فکر ميکنم اون رو بيشتر از من دوست داري
،خداي من، چرا نميتوني مثلاً بگي
«همهتون رو دوست دارم؟» - مامان -
تو اسکاتلند - ،آره -
گفت ميخواست من رو برگردونه
«به «اِدينبرو - ...اون کلمه رو اينجوري تلفظ نميکنن -
درستش «برا»ست
«اِدينبرا» - نه، اون غلطه -
ميدوني که غلطه
برا» درسته» - «اِدينبرا» -
«نه. «برا - «ادينبورو» -
نه - «اِدينبرا» -
«برا»
بابا؟
کي اون رو گذاشته اونجا؟
!روي چمنِ خونهي من
چي...؟
...خداي من. اين
...اين - اون يه موتورِ سفارشيِ مسابقهي کافه ريسره -
اين مدلِ چه ساليه، تقريباً 1970اي چيزي؟
مدلِ 1974ـه
،خب، ميشد قرمزش رو ارزونتر خريد
ولي سبزِ اصلي خيلي باکلاستره
خداي من، بابا - !ميدوني.... يواش، يواش، يواش -
نه، نه، نه، نه، نه
موتور 450 سيسي از موتورهاي 125 سيسي که باهاشون تو کورفو گشت زديم خيلي قويتره
جيمي، اين هديه براي راکوئـه
واسه تو نيست - مالِ منه؟ -
،مادرت ميخواست تا تولدت صبر کنم
...ولي
خداي من، مامان
بلدي چطوري اين رو بروني؟
آره - «آره» -
هاها! مطمئني؟
آره، بابا - هان؟ آره؟ -
ميخواي نشونت بدم؟
تو پليسي؟
خب، چي ميخواي؟
آهاي؟
هي، مرد، تو کي هستي؟
!تو کي هستي؟
« بابا »
911. مورد اضطراريتون چيه؟
کمک - الو؟ -
گوشي دستتونه؟ .اصلاً صداتون نمياد
صدام رو ميشنويد؟ الو؟
گوش کنيد، من پشتِ خط ميمونم
آروم باشيد. ما براتون کمک ميفرستيم
فقط بايد بفهميم کجا هستيد
...خواهش ميکنم، اگه صدام رو ميشنويد
الو؟ صدام رو ميشنويد؟
ما نميتونيم تشخيص بديم کجا هستيد
اگه تو شهر هستيد، يکي از ،کليدهاي گوشيتون رو بزنيد
هر کليدي
الو؟
نگران نباشيد، من اينجا پشتِ خط ...کنارتون ميمونم
الو؟
ما ميخوايم يه نفر رو اعزام کنيم اونجا
کسي هست که بتونه بهتون کمک کنه؟ هر کسي؟
بايد يه نفر باشه که بتونيد گوشي رو بديد بهش
نگران نباشيد، من همينجا پشتِ خط ،کنارتون ميمونم
ولي لطفاً سعي کنيد باهام ارتباط برقرار کنيد
تا بتونيم براتون کمک بفرستيم
الو؟ صدام رو داريد؟ .صداتون اصلاً نمياد
نه، نه، نه، نه... لعنتي
ببخشيد. ببخشيد
.سلام. مايکل دزياتو هستم .لطفاً پيغام بذاريد
...بابا
« عاليجناب »
فيميل جونز - بازداشته -
،اسمم فمالهست همونطور که ديروز بهت گفتم
کجا تشريف داشتيد، جنابِ وکيل؟
معذرت ميخوام، عاليجناب
،حتماً، ولي ديروز صبح هم دير کرده بوديد
پس جوابِ سؤالم چيه؟
من يه مشکلي دارم
با صبح زود بيدار شدن مشکل داريد؟
بايد هر 15 دقيقه برم بشاشم
سرطانِ پروستات ميتونه آدم رو کُند کنه
معذرت ميخوام - نه، من معذرت ميخوام -
ميتونيم واسه دستشويي وقتِ تنفس بديم. خوبه؟
جنابِ وکيل؟ شاهدتون رو فرا بخونيد
« 911 »
خب من رفتم خونه
از پلهها رفتم بالا و رسيدم جلوي در ورودي
چي ديدي؟
،انتهاي راهرو، تو دستشويي
،متهم رو ديدم که دامنش رو بلند کرد
...شورتش رو زد کنار و يه بسته مواد مخدر توي
خودش... فرو کرد
،بايد بگم، حرکتِ خيلي ماهرانهاي بود ،عاليجناب
انگار قبلاً هم اين کارو کرده بود
!اعتراض دارم
پس گفتيد «فرو کرد تو خودش»؟
تو قسمتِ پاييني بدنش، عاليجناب
جلو يا عقب؟ - جلو -
...و شما اين رو
از جلوي درِ ورودي ديدي، کُلش رو؟
واژنش، شورتش، بسته مواد؟
حرکاتش؟ - قطعاً -
ما عکسي در اختيار داريم؟
نه، عاليجناب - نه -
جزئياتِ خيلي دقيق و قابل توجهي در اختيارمون گذاشتي
خب، دقيق بودن مهمه
موافقم
حياتيه
مردِ جوان، ميشه بياي جلو؟
بله. بله، تو
ميشه بياي از نزديک من رو ببيني؟
اسمت چيه؟
يوجين
يوجين، پدرت کجاست؟
سرش شلوغه - به چه کاري؟ -
با دوست دخترِ دومش
يه سري جنس تو رمپارت ميفروشه
آخرين باري که ديديش کِي بوده؟
واسه صبحونه چي خوردي، يوجين؟
يکم آبِ خيارشور خورديم
وقتي يکي بهمون کمک کنه چيپس خلالي هم ميخوريم
وقتي کي بهتون کمک کنه؟
گاهي اوقات، داداشِ بزرگترم
اون خلافکاره؟
ممنون، يوجين. ميتوني برگردي بشيني سرِ جات
فقط خواستم در جريانِ پسزمينهي .زندگي متهم قرار بگيري، سرکار
،خب، اگه اين زن توسط من محکوم بشه
،حداقل پنج سال زنداني ميشه
،و کوچيکترين بچههاش
اونا تحتِ بازداشت حمايتي کودکان قرار ميگيرن
امکانش هست که ديگه هرگز اونا رو نبينه
،و يوجين، خب
،قطعاً دستِ باندهاي تبهکاري بهش ميرسه
تا تو بازارِ آزادي مواد بفروشه
که اونجا واسه خودشون راه انداختن
:خب، بذار اين رو ازت بپرسم
در پيشگاه خدايي که بهش سوگند خوردي
و نشانِ پليسي که به لباست زدي و حالا با تمامِ اين چيزهايي که
در مورد اين خانواده ميدوني داري حقيقت رو به ما ميگي؟
بله، قربان. قسم ميخورم
بسيار خب. شما شاهدِ خيلي متقاعدکنندهاي هستي
،که براي من بيش از اندازه کافيه
البته تنها اشکالي که هست اينه که من ،الان در حال تمرين براي دوي ماراتونم
و من دويدن روي پلهها رو خيلي دوست دارم
...از جمله پلههاي ايوانِ
خونهاي با پلاک 5700 تو خيابونِ فلاد تو منطقهي لوور ناينت
مطمئني ميخواي روي جوابي که الان بهم دادي وايسي؟
بله، قربان - خب، اونجا يه خونهي شاتگانه، درست نميگم؟ - خانهاي با راهروي باريک که تمام) (اتاقها در دو طرفِ آن قرار دارند
بله - ميدوني چرا بهشون ميگن خونهي شاتگان؟ -
ميشه جلوي در ورودي وايساد و با يه شاتگان شليک کرد
جوري که ساچمههاش يه راست از درِ پشتي رد بشن و برن بيرون
درست نميگم؟
...آه، بله، عاليجناب - ...تمامِ اتاقها -
،اتاقِ نشيمن، آشپزخونه ...اتاقهاي خواب و دستشويي
دو طرفِ راهرو قرار دارن، همم؟
يعني، هيچ مانعي سرِ راه نيست
تا انتها، از جلو تا عقب
مطمئني روي جوابي که بهم دادي وايميسي؟
من جلوي درِ ورودي اون خونه تو خيابونِ فلاد وايسادم
درست مثلِ شما
همون درِ ورودي که شما الان ،با قيد سوگند شهادت دادي
،که فماله جونز رو داخل دستشويي ديدي
که يه بسته مواد تو خودش فرو کرد
:حالا، سؤالِ من اينه
چشمهات مثلِ آفتابپرست 180 درجه ديد دارن،
يا يه دروغگويي... از پستترين نوعش؟
...متصديِ 911 هستم
!بنزينت رو زدي ديدگه. گمشو
،فقط پشتِ خط بمونيد .و ما براتون کمک ميفرستيم
فقط بايد بفهميم کجا هستيد
...خواهش ميکنم، اگه ميتونيد
جنگو
فقط اميد قلبيتون رو حفظ کنيد
حالا حسابي مراقبِ همديگه باشيد، ميشنويد؟
خداي من
از کِي تا حالا لفظ قلم حرف ميزني؟
از امروز صبح
چي... صبر کن ببينم... داري نامزد انتخابات ميشي؟
دوشنبه نامزديم رو اعلام ميکنم
!ها! خيلي عاليه
اين محشره
و برنده ميشم - آره -
بايد با من بياي - هان -
سالِ آينده تو دفتر شهرداري مشغول ميشي
کي ميدونه پنج سال ديگه به کجا برسي
خب، اين سخاوتت رو ميرسونه
نه، زيرکانهست. تو جونم رو نجات دادي
اين تو عالمِ سياست داستانِ خوبيه
و معمولاً کسي که بهترين داستان رو داره برنده ميشه
No comments yet. Be the first to leave one.