The Blacklist - Tenth Season

The Blacklist - Tenth Season

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 10

Release Info

The Blacklist S10E04 720p HDTV x265-MiNX
Ein Kommentar von highbury

Tags

HDTV
hdtv
720p
720
x265
HD
x264
XviD
webrip
web
BRip
1080
HEVC
Veröffentlicht am: 2023-04-09
Downloads: 32
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫ممنونم

‫شب‌تون تا الان چطور بوده، قربان؟

‫خیلی خوب بوده. ‫یه غذای معرکه خوردم

‫چند تا سرنخ رو حل کردین؟

‫چی؟

‫سرنخ

‫برای رسیدن به گنج پنهان. ‫چند تاش رو حل کردی؟

‫به نظرم اشتباه گرفتی

‫من دقیقا می‌شناسمت، آقای براونینگ...

‫و چون تو وکیل دارایی‌های ‫وارن باستویک هستی...

‫می‌دونم به چی دسترسی داری

‫چند تا سرنخ رو حل کردی؟

‫ببخشید

‫چند تا... سرنخ؟

‫هیچی. قسم می‌خورم

‫وقتی وصیت‌نامه داشت خونده می‌شد ‫اجازه ندادن توی اتاق حاضر باشم!

‫سعی کردم فال گوش وایستم، ‫ولی چیزی نشنیدم!

‫حرفت رو باور می‌کنم

‫- هارولد. ‫- ببخشید

‫این ساعت خونه‌ی من چی کار می‌کنی؟

‫این کارت درست نیست

‫حق با توئه. درست نیست. متوجهم

‫و اگه شرایط فرق داشت...

‫مزاحم نمی‌شدم

‫اینجا خوابیدی؟

‫یه چرت کوچیک زدم

‫روی صندلی اونجا

‫جدی میگم، در نهایت نیم ساعت شد...

‫و بعد هم داشتم صبحونه آماده می‌کردم

‫ببین، من مانت ورنون بودم، ‫داشتم یه نقش کوتاه رو...

‫در بازآفرینی جنگ‌های ‫استقلال آمریکا بازی می‌کردم...

‫که فرصت شد...

‫با هنگ یکم دلاور نوشیدنی بخورم

‫خلاصه همه چی دست به دست به هم داد

‫اون بر و بچه‌های دلاور ‫خیلی نوشیدنی می‌خورن

‫تو چت شده؟ اصلا خونه داری؟

‫بفرما بشین، هارولد. قهوه بخور

‫باید در مورد کار صحبت کنیم

‫مثلا در مورد رابرت وسکو؟

‫بگو تو نبودی که اونو از زندان فراری دادی

‫توی روزنامه خوندم از بیمارستان فرار کرده

‫خوشبختانه

‫زندان جای کسی مثل...

‫رابرت وسکو با این جایگاه یا سن بالا نیست

‫متوجهی که الان باید پیدا و دستگیرش کنیم

‫خب، می‌تونین این کار رو بکنین، ‫ولی اون وقت...

‫سه تا زن جوون رو ‫در خطری مرگبار رها می‌کنین

‫کفتار دنبال شکاره

‫عضو لیست سیاه؟

‫از کم‌ اهمیت‌ترین‌ها

‫وارن باستویک رو می‌شناسی؟

‫سرمایه‌گذار کله‌ گنده‌ی نیویورکی. ‫دو سال قبل مُرد

‫میگن هرگز ثروتش پیدا نشد

‫هفته‌ی قبل، جنازه‌ی وکیل باستویک...

‫توی دستشویی مردانه‌ی رستوران بنکر پیدا شد

‫به نظر میومد پاش لیز خورده و افتاده...

‫ولی در واقع کار کفتار بوده

‫وقتی دزدان حرفه‌ای یا ‫کارمندان فاسد دولتی...

‫زندانی میشن...

‫چیزهایی که دزدیدن به ندرت پیدا میشن

‫می‌دونی چرا؟

‫به خوبی اونا رو مخفی می‌کنن

‫مجرم منتظره حکمش به پایان برسه...

‫که دوباره بره سراغ‌شون

‫و اون موقع‌ست که کفتار حمله می‌کنه

‫اون در اصل یه لاشخوره، ‫غنایم مخفی رو به واسطه‌ی...

‫اخاذی کردن اعضای خانواده و دوستان...

‫شکنجه کردن یا قتل‌شون پیدا می‌کنه

‫وارن باستویک شاید توی بازار...

‫زیر و رو کشیده باشه، ولی مجرم نبود

‫نه. ولی وارن پیر ثروتی مخفی...

‫به ارزش صد‌ها میلیون‌ دلار به جا گذاشت...

‫و بوش به مشام کفتار رسیده

‫اسم اصلیش شان بینه

‫از خشونت زیاد استفاده می‌کنه ‫تا چیزی که دنبالش هست رو پیدا کنه...

‫و در حال حاضر دنبال پیدا کردن ‫ثروت گمشده‌ی این مرده

‫یه هفته قبل از مرگش...

‫وارن باستویک پرتفوش رو نقد می‌کنه...

‫و ثروت عظیمش رو ‫به حسابی ناشناخته منتقل می‌کنه

‫تا همین امروز اون سرمایه‌ها پیدا نشده

‫بین با هدف قرار دادن ثروت یه مرد بی‌گناه...

‫از رویکرد اصلیش فاصله گرفته

‫هفته‌ی قبل، اون وکیل باستویک رو کشت

‫هدف منطقی بعدیش...

‫سه تا دختر زنده‌ی باستویک هستن

‫سه‌قلو هستن؟

‫آره، و محافظت ازشون ساده نیست

‫کوردلیا توی یه روستای دورافتاده ‫در بولیوی مشغول‌ کارهای امدادیه...

‫الکس از ۸ ماه قبل ازش خبری نیست...

‫و کندال تنها کسیه که ازش آدرسی داریم

‫اون مدیر مالی شرکت پدرش تا زمان مرگش بود

‫الان توی عمارت باباش ‫در وستچستر زندگی می‌کنه

‫ببخشید، ولی ووجینگ همین الان ‫در حال جمع آوری اعضای لیست سیاهه...

‫تا ردینگتون رو نابود کنه. ‫یعنی میگم، برای چی اون ما رو...

‫برای محافظت از یه مشت زن پولدار بفرسته؟

‫مهم نیست. اونا جون‌شون در خطره

‫رسلر، دمبه، برین دیدن کندال

‫مامور مالک، می‌خوام...

‫با یه سری رابط‌های بین‌المللیت تماس بگیری...

‫ببین می‌تونی اون دو ‫تا خواهر دیگه رو پیدا کنی

‫سلام، رابرت

‫راحتی؟

‫همم! از یه عروس دریایی ‫مست هم شل و ول‌تر شدم

‫از زمان حموم عمومی آنتالیا...

‫تا حالا همچین ماساژ ترکی‌ رو تجربه نکردم

‫خب، بعد از یه سال حبس، لیاقتش رو داری

‫ناهار هم یه ساعت دیگه ‫از رستوران ماماز تو میاد

‫ریموند...

‫مهمون‌نوازیت رو دوست دارم...

‫ولی حس می‌کنم دارم برای سلاخی پروار میشم

‫تبر کِی قراره گردنم رو بزنه؟

‫تبری در کار نیست

‫پس قضیه چیه؟

‫اول منو از زندان فراری دادی

‫حالا مثل یه پرنسس ‫پشمالو باهام رفتار می‌کنی

‫من خیلی‌ها رو از دست دادم، رابرت

‫اگه حلقه‌ی دوستانم از این کوچیک‌تر بشه...

‫دیگه خبری از حلقه نیست

‫فقط می‌خوام دنیا رو ‫با کسایی که برام اهمیت دارن پر کنم

‫جفنگ محضه

‫منو برای کاری لازم داری یا چی؟

‫برای یه کاری لازمت دارم

‫دان براونینگ توی دستشویی ‫پاش لیز نخورد و نیفتاد

‫وکیل پدرت به قتل رسید

‫ما دلایل محکمی داریم و معتقدیم...

‫یه خلافکار خشن دنبال ثروت اونه...

‫که باعث میشه شما و خواهرانت توی خطر باشین

‫ببخشید، آقایون، ولی یواش یواش...

‫شبیه این خل و چل‌هایی ‫که توهم توطئه دارن به نظر میاین

‫یعنی میگم، کلی ساب‌ردیت...

‫به این اختصاص داده شده ‫که بفهمن چرا وارن باستویک...

‫تمام دارایی‌هاش رو نقد کرد

‫و در این مورد چی می‌تونی بهمون بگی؟

‫چطوره بذارم پدرم بهتون بگه؟

‫توی این عمر رو به افولم...

‫یه کشف دلگیر داشتم

‫من ممکنه توی بازار نابغه باشم، ‫ولی پدر مزخرفی هستم

‫سه تا دختر بزرگسالم...

‫فقط منتظرن من بمیرم ‫تا بتونن پولم رو به جیب بزنن

‫هر بار که میاین دیدنم می‌تونم اینو حس کنم

‫شما سه تا برای من بیگانه هستین...

‫و به زور حکم خواهر رو برای همدیگه دارین

‫برای همین این ویدئو رو میذارم...

‫به این امید که کاری رو بعد از مرگم بکنم ‫که توی زنده بودنم موفق به انجامش نشدم...

‫بهتون یاد بدم سخت کار کنین ‫و با همدیگه همکاری کنین

‫فقط اینجوری می‌تونین رنگ پولم رو ببینین

‫به عنوان بخشی از تلاشش برای اینکه کاری ‫کنه با شایستگی ارثیه‌اش رو به دست بیارن....

‫وارن پیر دارایی‌هاش ‫رو به بیت‌کوین تبدیل کرد

‫عجب نابغه‌ی مالی‌ای!

‫بدجور ضرر کرد، ها؟

‫برعکس

‫حتی بعد از سقوط بازار...

‫سرمایه‌ی وارن از زمان مرگش دو برابر شده

‫ولی مهم‌تر از اون...

‫تمام رمز‌ارزهاش در یه محل ذخیره شدن

‫یه کیف پول دیجیتالی ناشناس

‫من برای اون کیف پول یه رمز گذاشتم...

‫که به سه قسمت تقسیمش کردم

‫در پایان این پیام...

‫یه شعری که خودم نوشتم رو براتون می‌خونم

‫این شعر حکم نقشه‌ی گنج رو داره...

‫خط‌هاش مملو از سرنخ‌های مخفیه...

‫که از زندگی شخصیش نشئت می‌گیرن

‫سرنخ‌ها رو حل کنین تا رمز رو پیدا کنین...

‫و به ثروت زیادی دست پیدا کنین

‫شما سه تا تونستین با همدیگه ‫هیچ کدوم از سرنخ‌ها رو حل کنین؟

‫ما هرگز با همدیگه کار نمی‌کنیم. نه

‫یعنی میگم، من خواهرهام رو دوست دارم، ‫ولی اونا از هفت دولت آزادن

‫نمی‌دونن چطور پول نگهدار باشن

‫ولی وقتی پول رو پیدا کنم، تامین‌شون می‌کنم

‫به عنوان خواهر بزرگتر، وظیفه‌امه

‫صبر کن. بزرگتر؟ شما سه‌قلو هستین

‫و من ۱۲ دقیقه از بقیه بزرگترم

‫کی از وجود سرنخ‌ها...

‫و رمز مخفی خبر داره؟

‫تا جایی که من می‌دونم، ‫الان که دان براونینگ مُرده...

‫فقط من و خواهرهام

‫میشه یه کپی از شعر بهمون بدی؟

‫چرا؟ برای اینکه آخر ‫هفته‌ها شکارچی گنج بشین؟

‫متاسفم، ولی باید برگردم سر کارم، ماموران

‫ممنون که منو از خطر آگاه کردین

‫ببخشید، ولی بهمون اجازه داده شده...

‫تا تمام وقت ازتون محافظت کنیم

‫و از پیشنهادتون ممنونم، جدی میگم...

‫ولی مطمئنم تیم امنیتیم...

‫می‌تونن از پس خطرهایی ‫که به اینجا میان بربیان

‫ممنون

‫به مدت دو سال، خود دختران وارن...

‫نتونستن رمز رو کشف کنن

‫چی باعث شده فکر کنی ما می‌تونیم؟

‫خب، ما مردان دنیا دیده‌ای هستیم ‫که شب‌های زیادی...

‫با وارن در جزیره‌ی ماستیک مشروب خوردیم

‫رابرت، می‌خوام بگم...

‫من و تو جزئیات بیشتری...

‫از زندگی شخصی وارن می‌دونیم تا دخترهاش

‫خب، به درک! دخترها فرصتش رو داشتن

‫اولین بند شعر رو بخونم؟

‫شعرش رو داری؟

‫برای یافتن جوابی که به دنبالش هستید...

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left