Die ersten 200 Zeilen.
آنچه گذشت
من نمیخواستم ازدواجم رو مخفی نگه دارم
خودم بودم
مردی که قبلا بودم پیت مست و پاتیل
تو هرگز نباید منو اونجوری میدیدی و در مورد خودتم همینطور
شارلوت دوپرس که فهمیدم مشکل روانی داره
... بنظرت اگه مُخت رو بپاشم رو دیوار
اینجوری متوقف میشی ؟
. شوهر دروغگو و متقلب من دوباره به دنیای بیرون بازگشت
ولی منم برنامه هائی دارم
" صبح بخیر خانم "لابل
. سلام تری
خدای من
کمکم کنید
دارم میسوزم
. اسمش "تری چمبرز "بود
" وکیل مدافع بخش " مارلون
. در هنگام رانندگی و یه جای نامعلوم مسموم شده
تو قهوه اش " آرسنیک " ریختن ؟
نه ، طی 8 ساعت گذشته هیچی نخورده بوده
و هیچ نشانی هم مبنی بر این پیدا نشده
.... دلیل مرگش
فلج شدن ماهیچه و خرابی ریه
. و حمله قلبی
برای همین تو و پیت رو میفرستم
حالا پیت کجاست ؟
برای معاینه پزشکی سالیانه اش رفته
خدای من ، وقتشه ؟
..... نه پس همینجوری واسه خودت
. همونجا خوش بگذرون
این چیه ؟
.... اینا آخرین وسائلی ان که
. پیش مادرم مونده بودن
. آره اون به فضای بیشتری نیاز داشت
تا یه ساعت دیگه پرواز داری
باشه دارم میرم
هی استیو این بو رو حس میکنی ؟
آره میکنم
... میدونی ابیگل
اینکارها از تو بعیده
که خودتو انقدر به زحمت بندازی
که برامون کلوچه بپزی - براتون کلوچه بپزم ؟ -
. نه این صبحونه ی منه
در ضمن اینا رو از یه نونوائی در خیابون سوم خریدم
باشه
آره همونجائی که پیت راجبش حرف میزد
... اون یه کم
آب دهنش راه افتاده بود -
آره ولی اگه کسی میخواد ظرفها رو بشوره
اونوقت میتونم کلوچه هام رو باهاش تقسیم کنم
کسی راجب کلوچه حرف زد ؟
... راستش تو برای صبحونه خوردن وقت نداری
چون تو و استیو ، کار دارید
... امیدوار بودم که - ... یه پسر 15 ساله -
، شرایط اضطراری داره
. در یه پارک در شهر نیویورک
. و میگن روی دیوارها محاسبات ریاضیات پیشرفته ای مینویسه
بنظر مجذوب کننده میاد
جدی ؟
آره ، تو اینطور فکر نمیکنی ؟
باشه ، همه خرحمالی ها مال منه
.... جدی ؟ چون من و ابیگل
.... میخوایم به بخش منبع خنثی کننده بریم
ولی اگه نمیخوای بری میتونی همینجا بمونی
نه ، ممنون از محبتت عزیز
بیا بریم جینکسی - من میمونم -
تو چی ؟ - تو میخوای بمونی ؟ -
آره من عاشق رسیدگی به آشغالا هستم
.... آره ولی مگه نمیدونی اونا غیر از
مورد خنثی کننده کار دیگه ای هم دارن ؟
نه ، وایسا ببینم
من 30 ساله با خنثی کننده ها سروکار دارم
اگه استیو میخواد بمونه
باید اجازه بدیم بمونه - عالی شد -
آره و منم بهتره خودمو تو میدون نشون بدم
و فکر میکنم من و تو باید گام های بزرگتری برداریم
مثل ردگیری مجسمه بتهوبن بریم ؟
باشه تو بردی
بزن بریم - من باید وسایلمو جمع کنم -
باشه تو برو منم میام
داری چیکار میکنی ؟
هیچی
دارم عضات دستم رو تقویت میکنم
آره میدونم چقدر اینکار برات مهم ـه
میتونم کمکتون بکنم ؟
آره ، ما داریم دنبال تالار تری میگردیم
اوه ، سرویس مخفی هستید ؟
اون نشان ها رو میشناسم
شما بخاطر مرگ دادستان اومدید ؟
... در راه باریک " هومین برد " به چپ بپیچید
شماره 2141 ، فهمیدی ؟
منم برای پشتیبانی اینجام
اینجا شبیه دهه 50 تو برنامه های تلویزیونی ـه
چیه ؟
منکه دستم رو عوض کردم
نمیشه اینجا پارک کنی ، آقا
. شما باید در پارکینگ بازدید کننده ها پارک کنید
سرویس مخفی
من اهمیتی نمیدم که کی هستید
من سرهنگ آرنولد کَسل هستم مسئول اینجا
. بهتون راه رو نشون میدم
میزنی به چاک یا نه ؟
باشه ، صبر کن تو همینجا بمون
باشه آقا
ما میریم
. قانون برای همه یکسان ـه سرباز
نمیشه از اون تخطی کرد
دروازه های ارتباط
فکر میکنه اینجا هم پادگان ـه
یه آدم مُرده و اونا فقط به قوانین پارک ممنوع اهمیت میدن
انگار اینجا ارث باباشه - تو چِت شده ؟ -
اول این تمرینات تقویت عضلات
و بعدش سر یه پیرمرد فریاد میزنی ؟
خدای من تو امروز یه چیزیت هست
همه چی روبراه ـه ؟
آره ، نه هیچی مشکلی نیست
پس چرا انقدر تند راه میری ؟
.... باشه مایکز
دکترم ممکنه بهم گفته باشه که " تس استرون " بدنم کم شده باشه
... خوب این یعنی
البته اون گفت که چیز مهمی نیست
میدونی ؟
ولی بعدش تو اینترنت دیدم که این باعث بی باری میشه
.... از دست رفتن قوای جنسی و
. عقیم شدن
سلام بر شما - سلام -
جانیس مالوی
شماره 26 از اینطرف
درسته
و شما ؟
من مامور برینگر و ایشون مامور لاتیمیر ه
ما از سرویس مخفی هستیم - مامور ... میدونستم -
... شما بخاطر تحقیقات مرگ
دادستان "چمبرز" اینجائید ؟
فکر میکنید به قتل رسیده ؟
چطور ؟ شما فکر میکنید قتل بوده ؟
امیدوارم اینطور نباشه
.... ولی با اتفاقی که چند شب پیش افتاد
برای دادستان ؟ - شما نشنیدید ؟ -
دادستان فراموش کرد که ماشینش رو در گاراژش پارک کنه
و یکی شیشه ماشینش رو شکست
هیچکس ندید کی بود ولی ما شیشه های شکسته شده رو دیدیم
بهرحال من درخدمتم
موفق باشید
در شماره 26 اینجا هستم
. اگه بتونم هرجوری کمک بکنم
تا بعد
تا بعد
ممنون خانم خوشگله
.... فکر میکنی واقعا لازمه اینو بزنم
اینکار کمی زیاده روی نیست ؟
.... نه ، بعد از اتفاقی
که موقع گسترش انبار پیش اومد
. دیگه هیچ ریسکی نمیکنم
هرجور راحتی
خودت میدونی
اوه
. اینجا بوی لاشه مُرده میده
خوب
یه پسر 15 ساله ؟
آره ، نیک پاول
اون خودش همه اینارو انجام داده ؟
... آره بر اساس شهادت 2 شاهد
تابش یجور نور بوده
خوب کِی باید نیک رو ببینیم ؟
میدونی ... ؟ اوه تا یه ساعت دیگه
. پرستار گفت قرار "ام آر آی" داره
اینجا الگوریتم فیزیکی میبینم
و حساب دیفرانسیل
یه رمزی در بینشون وجود داره
مثل سی مثبت که میشه جاوا
شاید بهتره بریم خونه اش و با والدینش حرف بزنیم ؟
نیک والدینی نداره یا خونه ای
اون اونجا زندگی میکنه
تو جعبه
قدیما یکی مثل اونو داشتم
از دست دادمش
... راجر " ناپدریت اخیرا"
عتیقه ای چیزی نخریده بیاره خونه ؟
من رادجم و نمیدونم
مادرم شاید چیزی دیده باشه
راجب شیشه ماشین چی ؟
. ما شنیدیم چند شب پیش یکی اونو شکسته
متوجه شدم ولی کار من نبوده
من حتی اینجا نبودم
شماها واقعا از سرویس مخفی هستید ؟
بببین راجر - رادج -
رادج
ناپدریت اخیرا تهدید نشده ؟
چی ؟ تهدید ؟
خوب اون در طول 15 سال 6 نفر رو به مرگ محکوم کرده
... " منظورم اینه کسی مثل " دادستان چمبرز
. باید دشمن زیاد داشته باشه
وایسا ، یعنی شما میخواید بگید تری به قتل رسیده ؟
. چون تا حالا فکر میکردم سکته کرده
. ما فقط داریم همه زوایا رو میسنجیم
رفیق این خیلی ستم ـه
آه
من هیچی راجب مسایل کاریش نمیدونم
باشه ممنون
No comments yet. Be the first to leave one.