Die ersten 195 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيـــ(قویترین قلــــــبها)ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
سهشنبه شبها
...رقابت کاورها- ...رقابت کاورها-
قویترین قلبها- قویترین قلبها-
شروع شد، شروع شد
...من هویت واقعی
رو که امروز توی برنامهست فاش میکنم "A" سلبریتی
کوه سوءتفاهم، شین گیرو
مجموعهی لحظههای خندهدار
تاپ مدل شین، هیونجی
بعد تصادفش که دقیقا قبل شوی شنل بود چه اتفاقی براش افتاد؟
چطور ناگهانی شنوایی خودش رو از دست داد؟
...غذای شفابخش یانگ هیکیونگ که
مادر ایست قلبیشو نجات داد چیه؟
...مرحله آخر بیماری بازیگر پیش کسوت
که با "دکتر رمانتیک" شفا پیدا کرد؟
معیارها برای قویترین قلبها تغییر کرده
...از رای پنجاه نفر عضو میزگرد
به رایگیری عمومی تغییر کرده
روی صفحهی نمایش، میتونین جزئیات فرآیند رایگیری رو ببینین
...لطفا برین کاوری که
قلبتون رو لرزونده، انتخاب کنین
لطفا دقت و همکاری کنین
این گفت و گو چشم و گوشتون رو باز میکنه و باعث ترشح بزاقتون میشه
یه گفتوگوی نوآورانهی چهار بعدی شروع میشه
گفتوگوئه اما چهار بعدیه؟- یه گفتوگوی چهار بعدی-
...خیلی خوش سر و زبونه
حتی اگه غذا نخورده باشین هم، حس میکنین خوردین
سه بعدیه- سه بعدیه-
هودونگ، آماده قورت دادن آب دهنت باش
کاورها رو نشونمون بدین
داره میاد
"...غذای شفابخش یانگ هیکیونگ"
"که مادرش ایست قلبیشو نجات داد چیه؟"
"غذای شفابخش؟"
واقعا؟- خیلی قویه-
این غذا محبوب میشه- واقعا میشه-
...من خیلی دربارهی این غذایی که- "ایست قلبی"-
مادرتون رو که ایست قلبی کرده بود نجات داد، کنجکاوم
...درواقع، سلامتی موضوعیه که
همه بهش علاقه دارن- سلامتی-
"غذای شفابخش"- بیصبرانه منتظرم تا بفهمم-
خیلی درموردش کنجکاوم
...سه نسل از خانوادمون
یه سفر به ژاپن رفتن- بله-
مامانم، سه تا دخترش و خواهر زادهام
از سه نسل باهم یه سفر رفتن
ولی مامانم اونموقع 86 سالش بود
الان، 94 سالشه
"وقتی 85 سالش بود، بهش گفتیم "نمیتونی جایی بری
"نمیتونی مسافرت راه دور بری"
...ما بهش گفتیم نه
اما بدجور دلش این سفر رو میخواست
...قبل اینکه بریم بهش گفتیم
"باید خوب از خودت مراقبت کنی"
اما سرما خورد
خدای من- اومو-
...ولی فکر کرد اگه بهمون بگه سفر نمیبریمش
...بهخاطر همین وانمود کرد سرما نخورده
و از مددکار خواست داروهاشو بگیره
دارو مصرف میکرد
....ده روز قبل سفر ساکش رو بست
منم نتونستم تنهاش بذارم- درسته-
فکر کردم هیچ اتفاق بدی نمیفته و رفتیم
اما یه اتفاقی افتاد
خدای من- خدای بزرگ-
شب دوم بود و من پیشش میخوابیدم
...یهویی، صدای نفساش بلند شد- بد بود؟-
این فکر توی سرم افتاد که "قراره امشب بمیره؟"
خدای من- نفساش خش دار شده بود-
اومو اومو
بهخاطر همین کل شب رو بیدار موندم
نفس کشیدنش ضعیف بود- شب دوم اینطوری گذشت-
توی یه ایستگاه قطار بودیم
اما مامانم نميومد
قرار بود از پله بره بالا و بیاد پایین
دقيقا قبل از حرکت قطار رسید
ولی یهجوری بود انگار هرلحظه ممکنه از دنیا بره
اومو
"ازش پرسیدم " مامان چیکار کنیم؟ خوبی؟
"بهتر نیست بری خونه؟"
گفت خودشم میخواد بره خونه
حتما حالش خیلی بد بوده- دیگه...بله-
...توی ایستگاه دوم
...افتاد زمین- خدای بزرگ-
و ایست قلبی کرد
وحشتناکه
...به سختی نفسش برگشت
توی راه فرودگاه داخل تاکسیم، دوباره اتفاق افتاد
ای وای
...به راننده تاکسی گفتیم با اورژانس تماس بگیره
و بگه آمبولانس بفرستن
...ولی راننده تاکسی انقدر آشفته بود که
دست و پاشو گم کرده بود، زنگ زد 911
اما نتونست چیزی بگه
خواهرم تلفن رو ازش گرفت و خودش حرف زد، آمبولانس اومد
میدونین چی خندهداره؟
فکر میکردیم الان آژیر آمبولانس رو میذارن و ماشینای دیگه راه رو باز میکنن
اما اونجا این کار رو نمیکنن
همینطوری با سرعت معمولیشون رانندگی میکنن
خطرناکه که- از ناامیدی داشتم میمردم-
...مامانم بیهوش بود- ...اون وسط-
ما هی صداش میکردیم
...خواهرم
بردنش اورژانس- خدایا-
...اون روز، تصادفا
پزشک شیفت اورژانس متخصص قلب بود
...واقعا، همه چی- خداروشکر-
خوب پیش رفت- خداروشکر-
"قلب مادرت یه مشکلی داره"
"حتما تاحالا چندتا حمله رو رد کرده"
"اما چون دیابت داره متوجهش نشدین"
...پیراهنش رو پاره کردن
و فرستادنش آیسییو
...سیزده روز بخش بستری شد
و مرخص شد
ما فکرمیکردیم توی ژاپن از دنیا میره
خدای من- خدای بزرگ-
بعدش برگشتیم خونه
از اونموقع به بعد، من رفتم باهاش زندگی کنم
روزی سه وعده غذا براش میپختم و ازش مراقبت میکردم
خیلی دختر خوبی هستی- دقیقا-
اون زمان، داشتم سریال نویسنده کیم سوهیون رو فیلمبرداری میکردم
"بله، اینطوره"
...ممکنه ندونین
...اما برای سریالهای نویسنده کیم
...باید همهی دیالوگها رو- درسته-
بدون حتی یه دونه کلمهی اشتباه حفظ کنین
باید بینی اون عوضیها رو به خاک بمالی
سر این پروژه که بودم ...صبح آفتاب نزده از خواب بیدار میشدم
تا برای مامانم صبحونه درست کنم
...بعد تمرین، برای ناهار برمیگشتم
و ناهارش رو میپختم
...بین تمرینات- آره-
برای غذا پختن برمیگشتی خونه؟- آره-
همینطورری براش روزی 3 وعده غذا میپختم
...سه ماه بعد که رفتیم بیمارستان
همه چی به حالت نرمال برگشته بود
سلامتیش؟
بله- باورنکردنیه-
...بعد- خیلی تعجب کرده بودم-
لب مرگ بودن
آره، قلبش وایستاد- چه غذایی درست میکردی؟-
غذای بدون نمک، روغن و بدون شکر
بدون نمک- بدون نمک-
منظورت چه جور روغنیه؟- روغن ناسالم-
اصلا روغن نداره- اصلا روغن نداره-
درسته، بدون شکر
بدون شیرینی و بدون روغن
...اما خوردن غذایی که اینجوری پخته شده
خیلی استرس زائه- درسته-
...اولش، اوضاع بد بود
بهخاطر همین مجبور شد حرفمو گوش بده
درسته، باید زندگی کنه- باید چیزی رو که بهش میدادم میخورد-
...اما چون خیلی طول کشید
...وقتایی که بیرون بودم خونه رو زیر و رو میکرد
و میرفت شربت آلو میخورد
...سرپوش رو باز میکرد، با ملاقه برمیداشت
و تو فنجون با آب مخلوطش میکرد
خونه که برمیگشتم یه سری لکه روی زمین میدیدم
"اینا چین؟"
لکهها رو که دنبال کردم، به ظرف شربت آلو رسیدم
یواشکی میخورد
"نمیتونی اینو بخوری" "میخوام اینو بخورم"
"حتی اینم نمیتونم بخورم؟"
...بعد پختن اون همه غذا براش
من یه بشقاب غذا درست کردم که با یه تیر دو نشون بزنم
چی غذایی؟- کنجکاو شدم بدونم-
میخوام بدونم- واقع دلم میخواد بدونم-
سالاد جو هست
جو- سالاد جو؟-
جو و لوبیا
جو، جوی دو سر و لوبیا، این رژیمه
تا حد زیادی رو به راهش کرد
اون سالاد جو و لوبیا- بله-
من که خیلی کنجکاوم
خیلی کنجکاوم- چه جوریه؟-
گیرو، تو هم باید امتحانش کنی
آره، انجامش میدم چون نیاز دارم سالم بمونم
...خب- بله-
سبزی های زیادی تو این غذا نیست
واقعا؟ من خوشم میاد- آره-
واقعا؟ نمی تونم تصورش کنم
خدای من
لطفاً بگو چی توشه
دقیقا، لطفاً بهمون بگو
توی این؟ جو و جو دوسر- خدای من-
"جو و جو دو سر"- آره و سویای سبز-
سویای سبزه- نخود فرنگی-
مغز هم گردو- گردو-
بادوم زمینی هم داره
بهترین غذا برای کسیه که
ورزش می کنه- خوبه-
خیلی سالمه- خیلی غذای سالمیه-
No comments yet. Be the first to leave one.