Die ersten 200 Zeilen.
«ارائــه شده توسط فـیـلــم2مـدیـا»
>>>>>> مــتــرجــمــان امــیــر جـیـریـایـی و (Amir_Soap) مــریـــم شـــراهـــی (mar7am79)
ویچر
قسمت هفتم از فصل سوم: از تو آتیش درآمدن و افتادن تو ماهتابه اشتباه نیست دوستان، واقعاً معنی ضرب المثل برعکس شده
بیاین کمک! داریم میسوزیم
خواهش میکنم! یکی بیاد
نمیتونم تکون بخورم! گیر کردم
خواهش میکنم
گرالت؟ سیری؟
خواهش میکنم
کجایی گرالت؟
...خدایانا
تو دیگه چرا اینجایی؟
اومده بودم دنبال محافظهام بگردم
فکر میکردم دیگه تا عمری هست، نمیبینمت
آره
برنامه هم همین بودش - کمکش کنین! نفس نمیکشه -
اینجا چی شده بوده؟
فقط دیکسترا و فیلیپا نبودن که واسه خودشون تو جزیره "تِنِد"، دسیسهها داشتن
اونا ظِن این رو داشتن که ویلگِفورتز، دستش با نیلگارد تو یه کاسهست
و "اِمیر وار امریِس" هم به یکباره کُل قاره رو تصرف کرده
جنگ دوم آغاز گرفته
نه
فقط بذارش همونجا! دِ بجنب
تو باید بری مجبور نیستی بشینی اینجا به من گوش کنی
باید از اینجا ببریمت بیرون
یه جاده قدیمی واسه شکارچیها در کاره بالاتر از جاییه که جاده روستا به "میرت" میپیچه
جادهش تو رو تا آکسنفورت میرسونه
اونجا دوستایی با سرپناه دارم اینو بهشون بده
تا پایتخت میرسونتت - من که گیج شدم -
برنامهها عوض هم میشن
پس باهام بیا - نه -
نه، من باید خونوادهم رو پیدا کنم - با برادرم حرف میزنم -
خودمم یه مقرری سالیانه دارم کلاً هر چی از دستم بربیاد رو میارم
...فقط بگو کجا ببینمت تا - تو متوجه نیستی -
جنگی که اون بیرون ،تو شرف برپاییه
در مقایسه با چیزی که گرالت تو این قاره واسه پیدا کردن دخترش، به راه میندازه، اصلاً به چشم نمیاد
نمیدونم بعدش چی پیش میاد
فقط بذار منم پیشت باشم تا ثابت کنم که بیشتر از یه ماسکم
شاید
بعد اینکه سیری رو پیدا کردم
اول باید گرالت رو پیدا کنی
چرا؟
دیدم که اون برج، منفجر شد
جوری که موج ضربهش بهم خورده، حسش کردم
نمیدونم چجوری میتونسته ازش جون به در برده باشه، یسکییر
خیلی متاسفم
جادوگر
حماسهسرا
تو خوبی؟ چیزیت شده؟
سیری کوشش؟
...تو "تور لارا" دیده شده بوده، ولی
ولی من آوارها رو گشتم و پیداش نکردم
و گرالت؟
تریس داره میبرش "بروکیلان". واسه بهبودش
ممکنه بمیره
گندش بزنم
ناجوره که
ناجوره
گرگ سفید
یه تخت لازم داره آب شیرین و کمی پارچه برام پیدا کنین
من پیداشون میکنم
اینجا سریع لازمت داریم - آب شیرین بیارین -
حواست جمع باشه. بدجور مجروح شده
مجروح نیستش
"رو به مرگه، "مادر ایتن
این کیه؟ - یک دوست قدیمی. باید کمکش کنیم -
...نمیخواد
...وقتتون رو
رو من هدر بدین
"این که هدر دادنی نیست، "گویینبلید
دوست ساحرهت اینو برات بجا گذاشت
:گفت که بهت میگم "چیزی اون بیرون چشم انتظارت رو میکشه"
سیریلا هم روزگاری مهمان ما بود
راهش رو به سمتت یافت؟
یافت
ولی من گمش کردم
ها؟ چی؟
چه درد بی درمونی شدش؟
گرالت؟
...گرالت... گرالت... گرالت
ینفر؟
...ینفر... ینفر
...ینفر
شنِ سرخ
صحرای کوراته
عالی شد
خیلیخب
بریم ببینیم
گرالت لابد میگفت که استخوون باید دوباره تو مفصل جا بیفته
احتمالاً زیر لب هم یه چی راجب اینکه ...مَشِقتها، شخصیت رو آبدیده میکنن، غُرغُر میکرد و
...و بعدش اون
کوشش؟
هیچوقت گم نمیشیم. همیشه همدیگه رو پیدا میکنیم
آهای؟
بجنب سیری
دِ یالا
باید همینجور پیش بری
آهای؟
...آهای
سلام؟
...سلام
کی اینجاهاست؟
...کی اینجاهاست؟... کی اینجاهاست؟
چه بهتر شد. چه بهتر شد
گرالت و ینفر منو لازم دارن
باید برگردم پیششون
خیلیخب
خورشید سمت غرب غروب میکنه
صحراتی کورات هم سمت شرقه
پس اگه مستقیماً برم سمت غروب خورشید میرم غرب به سمت کوهها
و اونجا غذا و سرپناه در کاره
با عقل میخونه
...خیلیخب
باید وقتی موزاک زور زد بهم صور فلکی رو یاد بده، گوشم پیشش میبود
اونا نگران میشن دلشون مثل سیر و سرکه به جوشیدن میفته
باید همینجور رامو برم
فقط همینجور راه برم
شبنم صبحگاهی رو قبل از افتادن سایهها، قاپ بزن
خواهشاً حق با تو باشه، کوئن
آره! آره! اینه
وای خدا
کُل شب رو داشتم راه رو اشتباه میرفتم
من اینجا بمیر نیستم. من اینجا بمیر نیستم
من اینجا بمیر نیستم
...اینجا بمیر نیستم... اینجا بمیر نیستم...
میدونم یکی این بیرونه
رخت رو نشون بده
پیدات میکنم و واسه بیرون زدن از این بیابونیه کیری، میفتم دنبالت
کدوم قبرستونی گذاشتی رفتی؟
منو اینجا تک و تنها نذار
...آب. آب
ها؟
...این دیگه چیه؟ چیه
تو اونیای که دنبالش میکردم؟
تو یه تک شاخی
ینفر گفته بود واقعی هستیها ولی هیچوقت حرفش رو باور نکردم
تو نجاتم دادی
کوچیکتر از اونی هستی که ازت تو کتابها توصیف میکنن
دست بی دست. تفهیم شد
وایسا
اسب کوچولو
اسب کوچولو
کجا رفتی؟
اسب کوچولو
الان چطوری قراره یکی پیدام کنه؟
هیچ کی قرار نیست پیدام کنه
دارم دیوونه میشم؟
هیچی نمیبینم
تو برای همیشه گم شدی
...قراره که از فرط گرسنگی... گرسنگی
دارم دیوونه میشم تک شاخها رو هم که تصور میکنم
لنگ یکم غذای زهرماریم
دیگه طاقتم طاق شده
وایسا
غذا
این کار قطعاً به دور از رفتاره یه شاهدخته
مادر - سیریلای من -
کاشکی اینجا بودی
خیلی بهت فکر کردم
خوابت رو دیدم
باید وقت بیشتری با هم میداشتیم - میدونم -
تو عمرت رو صرف یافتن جایی که بهش متعلق باشی، کردی
...و با این وجود
الان اینجایی
دوباره ول شدی به امون هر چی
...دوباره ول شدی... به امون هر چی
هیچم ول نشده بودم به امون هر چی
گرالت گفتش که منو پیدا میکنه
کلاً هیچی هیچوقت تقصیر تو نیست، درسته؟
عزیرانت، همه کسایی که تو زندگیتن همهشون میخوان برای تو، هر چی دارن رو کنن
ولی متاسفانه، کفاف بده نیستش - چی؟ -
احمق بازی درنیار، سیریلا بند بند روحِ خودتم اینو میدونه
خب چون اونا خونوادهی منن
دوستم دارن - عین من و پدرت که داشتیم -
...ولی تو، فرزندم
یه بار سنگینی رو دوش میمونی
واسه چی همچین حرفایی میزنی؟
فقط میتونم حدس بزنم که وقتی گرالت دید به سمت اون برج میدویی، چه نفس راحتی کشیده
شاید وقتی بری تو بطن قضیه متوجه بشی که چه وبال گردن بزرگی واسه همه هستی
نه، تو منو نمیشناسی - ...وبال گردن بزرگی واسه همه -...
تویی که ولم کردی به امون هر چی
سوار اون قایق شدی و منو با خودت نبردی
چرا؟
تو دیدمی، توله کصو
حالم خیلی خوش نیست
...دوباره ول شدی... به امون هر چی
گرالت و ینفر به من احتیاج دارن - ...اونا زنده نموندن -
میخوای یه داستان بشنوی؟
...خیلی اذیت شدی گرالت و ینفر به من احتیاج دارن -
یافتن جایی که بهش متعلق باشی - ...گرالت -
بیدار شو، سیریلا
چیکار کردی؟
...بار سنگینی رو دوش - ...رقت انگیز -
...دوباره ول شدی به امون هر چی
...سنگین - نمیدونی کجایی؟ -
...فقط برس به
...چه
:یه پند
مارمولکها رو نخور - ... مارمولکها... -
No comments yet. Be the first to leave one.