Die ersten 200 Zeilen.
تماشاي اين سريال بهيچ عنوان براي افراد حساس . يا کم سن و سال توصيه نميشود
چرا صبح به اين زودي بيدار شدي ؟
. خوابم نميبرد
صبحانه ميخوري ؟ - . آره ؛ باشه -
. " آنتوني " - چيه ؟ -
. دارم نون تست فرانسوي درست ميکنم
گرسنه نيستم ؛ يا مسيح ؛ آخه چند بار بايد اين سئوالو ازم بپرسيد ؟
تا حالا لغت " غذاي دلداري دهنده " رو شنيدي ؟ . شايد خوردن اين صبحانه حالتو بهتر کنه
. . ميدونم باورش برات سخته
. اما غذا ؛ جوابِ همه ي مشکلات نيست . .
. همينطورم مثل يه جنده ي نِق نِقو رفتار کردن
. " توني " - سرِ کار غذا ميخورم . . باشه ؟ -
. همون شغل مزخرفِ پيتزا فروشيمو ميگم
اگه اينقدر برات وحشتناکه ؛ . امروزو استراحت کن
. نامزدم ترکم کرده
. اون شغل ؛ تنها چيزيه که تو زندگيم دارم
بالاخره ولو يک بار عشقو بدست آوردن . " خيلي بهتر از هرگز پيدانکردنشه " اِي.جي
چي ؟ - . راس ميگه -
براش ناراحتم ؛ اما خب . . چه کارش ميشه کرد ؟
چرا ناراحتيشو سرِ ماها خالي ميکنه ؟
. دنبال يه اره ي چوب بري با زاويه ي نود درجه ميگردم
يه دونه مارکِ " ماکيتا " دارم ؛ . با تيغه ي کاربيد و نور راهنماي ليزري
. قيمتِش تو بازار 600 دلاره ؛ اما من 200 تا ميدم - . قبوله -
. " مايک " ؛ فهميدي ؟ اره ي " ماکيتا " - . باشه -
. حواستونو جمع کنين . پليس خارج از خدمت اومده سري بهتون بزنه
دامادام " کريس " ؛ که تهيه کننده ي فيلمَه رو ميشناسي که ؟
چطوري ؟
. اگه خبري از اون برگه ي جريمه گرفتي بهم بگو - . ديگه از بين رفته . . فراموشش کن -
. ممنون تو چطوري ؟ دختر کوچولوم چطوره ؟
خوبه . . يک شنبه مياي ديگه ؛ درسته ؟ - . آره . . دخترم گفت ساعت 2 -
واسه توئه ؛ به اون دوستِت " پولي " بگو . که بازم از اون وسايل برقي برام بفرسته
عاليه . . پس اون وسايل سخت افزار سه سوتِه فروش ميرن . . هان ؟
از بعداز جشنواره ي ساليانه ي دوناتِ " دانکن " ؛
. اين همه پليس نديده بودي که يه جا صف کِشيده باشن . .
. اونا همه اشون تو کارِ تعميراتن
بالاخره براي تامين هزينه ي قايق هاي صيدِ . هجده فوتيشون ؛ به شغل هاي جانبي احتياج دارن
کاتالدو " ؛ همون که سواره نظام ايالتيه " . داره تو زيرزمين خونه ام برام يه سقفِ کاذب ميزنه
. دستت دردنکنه عزيزم - . خواهش ميکنم -
. تو اين بسته 12 هزار دلاره . سهمِ خودمو هم برداشتم
. هفته ي آينده دوباره با " اَل " قرار دارم
. به سلامتي کسب و کار
ميخواي يه کاري بکني بدشانسي سراغم بياد ؟ داري با آب جامِتو به سلامتي بالا ميبري ؟
. اين آب نيست و سوداس ببينم ؛ تو مشکلت چيه ؟
. تو خودت مشکل داري دوستِ من . اين اواخر بدجوري بدذات و بي شخصيت شدي
وقتي معتاد بودم ؛ . باعث ننگ و عار بودم
اما حالا که اعتيادو کنار گذاشتم ؛ شدم بي شخصيت ؛ چي از جونم ميخواي ؟
مثل يه آدم عادي رفتار کردن چطوره ؟ يعني اينقدر سخته ؟
راستش ؛ آره " پولي " ؛ . براي بعضيامون . . عادي بودن سخته
. حالا نميخواد مثل دخترا رفتار کني . دارم سر به سرِت ميذارم
چي ميگي بريم يه دوري بزنيم و يه چيزي بخوريم ؟
از اين دنده کبابي هاي درجه يک ؟ . مهمون من
. شايد دفعه ي آينده اومدم
حالا ديگه چيه . . هوايِ بالانرفتنِ کلسترلِ خونِتو هم داي ؟
. آره . . تو خيلي مضحکي
. " هي " توني خبراي خوب خوب چي داري ؟
. خبري نيست که بابتش نگران باشم - . " البته که داري . . " فيل ليوتاردو -
وقتي از آکادمي پليس فارغ التحصيل شدم ؛ . اولين ماموريت خارج از آکادميم ؛ تو " بروکلين " بود
. هيچوقت ازش خوشم نيومد
سعي کرد ترتيبي بده که اون يکي همکارم که يه خانمِ . تازه کار بود ؛ مورد تجاوز و کتک خوردن قرار بگيره
. . گوش کن . . اون موضوعي که حرفِشو زديم
. . اگه درباره ي موضوعي اطلاع داشتم . .
. . که امکانش بود با عمليات تروريستي درارتباط باشه . .
. . و گفتنش به شماها ؛ بهتون کمک کنه . .
اين خوش نيتي نشون دادنم . . ميتونه عواقب مثبتي هم برام داشته باشه ؟
. . خب
. . اتفاقي که ميفته اينه که . .
من خودم شخصا نامه اي . . . تحت عنوان " پنج-کِي " برات مينويسيم
اون نامه ؛ سنديه که نشون دهنده ي . . . همکاري و خدماتيه که ما ارائه کردي
. . اين نامه ميتونه تو پرونده ات قرار بگيره
. . و اگر روزي به جنايتي متهم شدي . .
. . ميتونه به آقا يا خانم قاضي ارائه بشه . .
تا به اعتبار اون نامه . . . از تخفيف مجازات برخوردار بشي
. . خب ؛ يه دونفري بودن
مطمئن نيستم که خودشون عرب بودن کلا . . يا شايدم عربي حرف ميزدن
. . قبلا پاتوقِشون " بينگ " بود . .
. . و يکي که من ميشناسمش . .
. ممکنه باهاشون خريد و فروش کرده باشه . .
تو بندر ؟
. داشتي ميگفتي - . . موضوع اينه که اونا قبلا هميشه اينطرفا بودن -
. . اين دوتا هميشه باهمديگه بودن ؛ مشروب ميخوردن . .
و سينه ي دخترهاي استريپر تو دهناشون بود ؛ . خلاصه از اين جور کارا ديگه
اما بعدش يه دفعه اي . . . . همينطوري دود شدن رفتن هوا
. و يعني ميخوام بهتون بگم که کاملِ کامل . .
و بعدش ؛ تقريبا يه هفته پيش که داشتم . . با ماشين تو خيابون ميرفتم . . اونا رو ديدم
که با چند نفر که فکر کنم مسلمون بودن . . . داشتن دِل ميدادن و قلوه ميگرفتن
از اين دستمال هاي مخصوص روسرِشون بود ؛ . . ريش داشتن
. و خلاصه تمام موارد اصولي همچين تيپ آدماييو داشتن
اما خب . . کارِ غيرقانوني اي که نميکردن . . درسته ؟
مگه داشتن چيکار ميکردن ؟
. قدم ميزدن
. رفتن و رفتن تا با يه گروه ديگه ملاقات کردن
. نميدونم . . بنظر ميرسيد که
اسم هم داري ؟
. . اسم يکيشون . . " احمد " بود
. . يا شايدم " جمال " ؛ . .
. . وايسا . . يه لحظه . .
. " هي " تي
. . گوش کن ؛ چند نفر اينجا پيشمن
و . . اون عربها رو يادته که تو " بينگ " ميومدن ؛ اسم هاشون چي بود ؟
ميگي " چند نفر " پيشتن ؟ - . دقيقا همينطوره -
اوه . . آهان . . باشه ؛ . " احمد " و " محمد "
مگه چيکار کردن ؟ - . " احمد " و " محمد " -
ميدوني ؛ راستِشو بخواي . شماره تلفن همراهِشو هم دارم
اين اواخر چند باري بهش زنگ زدم . منتها ديگه جواب تلفنمو نميده
. " احمد النجفي "
. " 973-555-01 46 "
. " احمد النجفي "
بگو که نقشه نکِشيدن تا کارخونه ي شيمايي اي . چيزيو بفرستن هوا
. نميدونم . بعدا باهات تماس ميگيرم
. شماره تلفن همراه - . يه بُردِ واقعيه -
. متشکرم
پس . . بالاخره گفتم . . باشه . . ميدوني "
به شرطي که خوردن پيتزاي مونده ي ديروز . . . " بنظرت اشکالي نداشته باشه
بعدش يارو بهم گفت " نه ؛ نه ؛ . " اشکالي نداره
منم بهش گفتم ؛ . " فوق العاده اس . . فردا برگرد "
. خيلي بدجنسي
. هي - هي . . چطوري ؟ -
اضافه کاريتو حساب کردن ؟ - . آره . . دستِت دردنکنه -
اون مَرد کيه ؟ - . نميدونم . . يه مَرديه که اينجا کار ميکنه ديگه -
يعني . . باهاش قرار ميذاري ؟
. " فقط لبخند زد " آنتوني . اون اينجا کار ميکنه
. بايد تمومش کني - اگه نکنم چي ؟ -
. والا ديگه حاضر نميشم ببينمت يا باهات حرف بزنم
حالا اينگار قرار گذاشتن و . يه قهوه خوردن باهمديگه اينقدرها هم مهمه
راستِشو بخواي ؛ بهرحال بنظرم . فکر خوبي نيست
چطور مگه ؟
بخاطر اينکه دفعه ي آخري زدي زير گريه و مجبور . شدم از قهوه فروشي " استارباکس " بيرون بيام
. شبا ؛ بدونِ تو ؛ خوابم نميبره
حالا . . زمان که بگذره اوضاع بهتر ميشه ؛ خب ؟
. خيلي عاشقتم
. ديگه بايد برگردم سرِ کارم
. بسه ديگه . داري خجالتم ميدي
زودتر از موعد کارِتو تموم ميکني ؛ . . بعدش باهمديگه ميريم خونه ات
و اون ملحفه هاي نويي که داشتي برام تعريف ميکرديو . به اسم خودمون غسلِ تعميد ميديم
پس برنامه ريختي هان ؟
. بالاخره شق کردم ديگه
. بذار اينو جواب بدم
. هي - . منم -
. بايد بياي خونه . موضوع " اِي.جِيِ"ـه
چه اتفاقي افتاده ؟ - . " نگرانم " توني -
. هرگز اينطوري نديده بودمش
با دلال معاملات ملکي . . براي ديدن يه ملکِ جديد قرار دارم
. اما ميترسم که تنها بذارمش و برم . . - آخه چرا ميترسي ؟ -
ميشه لطفا بياي خونه ؟
. برو پي کارت
. منم
موضوع چيه ؟
چي شده ؟ - . خودت ميدوني چي شده -
هنوزم بخاطر " بلانکا " ناراحتي ؟
. خيلي خب . . ديگه کافيه . بسه ديگه
ببين ؛ بدجوري بخاطرش افسرده ام . . خب ؟
. حالا فوقش باهمديگه بهم زديد چند وقت ميخواي بخاطرش گريه زاري کني ؟
. اون زن ؛ تمام زندگيم بود
. تو همه اش 20 سالتِه . . بزور بشه بگي زندگي داري که اون بخواد همه اش باشه
. و بهرحال . . بدون اون . . خيلي برات بهتره . .
. قبول دارم . . خواستني بود . . اما . .دست بردار ديگه . از يه مردِ ديگه بچه داشت
. اون بهترين اتفاقي بود که درتمام عمرم برام افتاده بود
. . اين ماجرايي که داري پشت سرميذاري
. . اين احساسي که الان داري . .
. بعضي وقتا براي هر مردي اتفاق ميفته . .
. بالاخره همه يه روزي به دليلي افسرده ميشن
حتي يه صنعت پونصد ميليون دلاري . بهش اختصاص پيدا کرده
چيو ميگي . . داروي " پروزاک " ؟
. نخير . . صنعت موسيقي رو ميگم
هزاران آهنگ درباره ي افسردگي . و اين جور برنامه ها ساخته شده
. " اشک هاي روي مُتکام "
مونا ليزا " . . درسته ؟ "
گوش کن ؛ . . اين زن هاي لعنتي
با احساسات و عواطفت بازي ميکنن . . . و ديوونه ات ميکنن
و ميدونم که الان شايد حس کني . ديگه هرگز عاشق کسي نشي
اما باور کن ؛ . . ميليون ها دختر اون بيرونن
. که جون ميدن تا با پسري مثل تو آشنا بشن . .
. من خودم هر روز ميبينمشون - . آهان . . درسته . . من خيلي خاصم -
. شک نکن که همينطوره . . تو خوش تيپي . . باهوشي
. . و سخت کار ميکني و پشتِکار داري . .
و بذار باهمديگه روراست باشيم . . . سفيد پوست هم هستي
. همچين چيزي ؛ اين روزا مزيت مهميه
برو بيرون ؛ يه جنده اي کسيو پيدا کن . که کيرتو بخوره
! نميخوام کسي برام ساک بزنه
. صداتو بيار پايين
چرا ؟
مگه کي بيرون داره حرفامونو گوش ميده ؟ - . هيچکي -
! اوه . . گائيدي مارو
دوباره ديديش . . مگه نه ؟
. ميدونستم
. نميخوام درباره اش حرف بزنم
. " من دوستِت دارم " آنتوني . وقتي به اين وضع ميبينمت بدجوري داغون ميشم
آخه چه فايده اي داره ؟
فايده ي چي ؟ - . فقط تنهام بذاريد -
. راستشو بخواي ؛ وقتي بهم زدن خوشحال هم شدم
بالاخره با توجه به شکاف فرهنگي اي که وجود داشت . . چندان جالب نبود . . اما الان
! همه چي به گوه کِشيده شده . . .
. سلام
. خيلي ممنون که دعوتمون کردي - . خواهش ميکنم -
از اينکه دارم براي اينهمه آدم غذا درست ميکنم . . بدجوري دستپاچه شدم . . اوه . . بابا
خواهر " توني " . . " باربارا " رو يادته ؟ . . - . البته که يادمه -
. سلام . . از ملاقاتتون خوشوقتم - . " شوهرش " تام " ؛ " استفان " و " آليشا -
. . سلام . . اين هديه رو براي شما آوردم - . اوه . . دستِتون دردنکنه -
. و اينم براي بچه . .
. اوه . . بفرمايين داخل . بفرمايين تو
No comments yet. Be the first to leave one.