Die ersten 200 Zeilen.
وقتي رسيدي بهم زنگ بزن ، باشه؟ - خداحافظ
خداحافظ ميرا - مراقب خودت باش
ممنونم - خواهش مي کنم
آره ، کجايي؟
هي! اونم داره به ما نگاه مي کنه
برو ، برو ، بجنب ديگه - تو از پيش بر مياي
آره برو ، بدو برو
" شب محشريه "
هي!
سلام
من نمي خوام خودمو به تو قالب ( تحميل ) کنم
خب نکن!
اگه نمي خواي پس چرا اين کارو مي کني؟
قالب
بدون دليل!
نکته ي خوبيه
زاويه ي ( ديد ) جديدي يه
ما بايد در اين مورد بيشتر بحث کنيم
اون گفت تو خيلي جذابي
جذاب
خودم مي دونم
اوه! - آره
خودش مي دونه
نيازي نيست خودتو توي زحمت بندازي
من نمي خوام خودمو قالب کنم ولي...
مطمئني؟ - از چي؟
که تو نمي خواي خودتو قالب کني؟
يعني مي خوام خودمو قالب کنم؟
بذار يه دقيقه فکر کنم
خداحافظ - خوش باش رفيق
خداحافظ ميرا ، مي بينمت
همون حال رو دارم
کدوم حال؟
يه حالي که انگار قراره يه چيزي بشه
کي ديد؟ کي ديد؟ کي ديد؟ کي ديد؟ کي ديد؟
هيچکس!
!اِه
چي؟ - قهوه ي تلخ بدون شکر؟
به سلامتي - براي تحت تاثير قرار دادن دختراست ، مگه نه؟
تو که زياد تحت تاثير قرار نگرفتي
احساس مي کنم دارم بالا ميارم
!اِه
آرزو : ورود به شرکت " دروازه ي طلايي "
در سان فرانسيسکو و ساخت پل!
مردم هيچوقت نمي فهمن - در زمان خوشي و ناخوشي...
ازدواج مي کنن
و بعدش هم گريه مي کنن
بازي تموم شد بچه ها
زمان جنگه
همه چي تموم!
آرامش تبديل ميشه به جنگ
ساکت ميشي؟
تموم ، خلاص! - جلوي اينو بگير
چشماتونو باز کنيد رفقا ، به خاطر خدا
پس تو اعتقادي به ازدواج نداري؟
در بهترين و بدترين حالات...
نکنه تو نقشه کشيدي عاشق من بشي
و باهام عروسي کني و ازم بچه دار بشي؟
نه
ولي تو دلت منو شوهرت تصور کردي ، مگه نه؟
به هيچ وجه!
خدا رو شکر
تو همه ي دوست دخترات رو مياري اينجا؟
آره ، پل قشنگيه
هميشه براي خانمها جاي خوبيه
سه ساله دارم براي ورود به دروازه ي طلايي آماده ميشم
همراه با شغلم
!اِه
امتحان ، کلاس هاي خاص
خيلي چيزا
ببينيم چي ميشه
درست مثل ميرا
اونم ميخواد برگرده هند و ساختمونهاي قديمي رو رنگ کنه
بازسازي ، مادربزرگ
اين چيز ميکنه... فرسکو ( نقاشي )
تو مي دوني فرسکو چيه؟
نه مادربزرگ
من فقط مي دونم ديسکو چيه...ببخشيد!
ديدي؟ هيچکس نمي دونه تو چي کاره اي
واو!
خوشت اومد؟
خيلي
پروژه ي در حال کاره
شگفت انگيزه
تو داري فرسکو رو نگاه مي کني يا ديسکو ( لاس زدن ) مي کني؟
راب ، مارلي
دوستم ميرا - سلام - سلام
دوست دختر؟ - دوست دختر!
دوست دختر؟
تو دوست دختر مني؟
نميدونم!
اميدوارم اون زياد در مورد آموزشگاه شبانه روزيش حرف نزده باشه ، زده؟
خب آره ، يه کوچولو!
خيلي خب ، من از چپ ميرم
طرف هاي استاديوم ، ترافيک خيلي سنگينه - خيلي خب ، منم با مترو ميرم
خداحافظ جان من - خداحافظ
ببخشيد
چطوره؟
بگو ديگه
وقتي گوش نميدي واسه چي مي پرسي؟
بگو ديگه
محشره
غير قابل تصور ، بي نظير ، فوق العاده
واي خداي من! چطور ممکنه لباسي به اين خوشگلي وجود داشته باشه؟
فورا ، فورا قبل از اينکه کسي ببيندش بخر
بريم ، بريم ، بريم
بيا ، بريم؟
يقه ش يه کم بازه ، مگه نه؟
1-2-3
هورااااااا
سال نو مبارک
خيلي خب مي بينمت
ساعت 5
لطفا امروز عجله نداشته باش
عصر که نميخواي جايي بري؟
راستش اصلا امروز کاري ندارم
همه چي روبراهه؟ - آره ، و تو؟
عاليه
ساعت 5
خداحافظ
" اين فاصله "
" اين فاصله "
" اين فاصله "
" فاصله ي بين راه ها "
" فاصله ي بين نگاه ها "
" ما مسافران اين فاصله ايم "
" اي کاش تمام فاصله ها از بين برن "
" چرا يکي نزديکه؟ "
" و ديگري دور؟ "
" اينجا کسي آشنا نيست "
" دارم ميام نزديکت؟ "
" يا ازت دور ميشم؟ "
" نميدونم کجا هستم "
" اين فاصله "
" فاصله ي بين راه ها "
" فاصله ي بين نگاه ها "
" ما مسافران اين فاصله ايم "
" اي کاش تمام فاصله ها از بين برن "
" اين فاصله "
" اين فاصله "
" اين فاصله "
" گاهي شده "
" که حتي در جاده هاي حالي هم "
" تو همراهم بودي "
" گاهي با ديدن تو "
" قلبم "
" دست حالي بر ميگرده "
" گاهي هم شده "
" که انگار اين اتفاق تازه افتاده "
" همه چيز رو در تو به دست آوردم "
" اين فاصله ، تو رو مال من مي کنه "
" فاصله ها آزارم ميده "
" فاصله ها منو مي ترسونه "
" اي کاش تمام فاصله ها از بين برن "
ميخواين سفارش بديم بچه ها؟
عاليه
باربارا
خيلي خوب ، خوبه
ميرا موضواع اينه که...
سلام عزيزم!
چطوري؟ خوبي؟
موضوع چيه جي؟
موضوع چيه؟
ببين ، اول از همه بايد بهت بگم که برام خيلي سخته
خب؟ خيلي زياد
من نميدونم چرا امروز ما... چرا وايستاديم؟
چه احمقانه!
بشين
تو که فکر نمي کني که...
راستش نمي دونم
شايد من اينطوري فکر مي کنم
تو شايد داد بزني و بگي هورا ، بالاخره!
شايد هم برعکسش
اينطوري ميشه؟ - جي
اينکه من در مورد تو چي فکر ميکنم رو خودت مي دوني ، مگه نه؟
منظورم اينه که من پرحرف نيستم ولي...
خيلي خب ، باشه! خودم مي دونم
ولي تو مي دوني ، مگه نه؟ - گوش کن جي
به نظر من که کاملا واضحه ، شکي درش نيست
ببخشيد ، متاسفم
تو داشتي يه چيزي مي گفتي
چي داشتي مي گفتي؟
از دستِ اين ترافيک لعنتي ميرا
صداي اين ترافيک با خونم عجين شده
و جاي پارک رو نميگي ، کجا پارک کنم؟ کجا؟
ماشين رو بذاريم تو جيب مون و بگرديم؟
جي خفه شو - بايد خفه شم ، مگه نه؟
آره - باشه
خيلي خب
رومئو و ژوليت
هير و رانجا
ليلي و مجنون
تا به حال توجه کردي که تو همه ي داستان هاي عاشقانه ي هندي هميشه اسم دختر اول مياد؟
چه مزخرفاتيه دارم ميگم؟!
آهان
اين هير و رانجا
از اين آدمايي که در هر دوره ي زندگي با هم ان
اينا فقط تو داستان هان
دو نفري که تو آسمونها از هم جدا ميشن
يک روح در دو جسم
No comments yet. Be the first to leave one.