The Capture

The Capture

Download Farsi Persian Untertitel

Release Info

The Capture 1950 1080p BluRay REMUX AVC FLAC 2 0-EPSiLON
Ein Kommentar von warez
Translated subtitle from English to Persian The Capture 1950 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Veröffentlicht am: 2025-12-23
Downloads: 5
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

بفرمایید تو، سینیور

ممنونم

شوهرتون قصد ندارن غذا بخورن؟

اون قبلاً خورده سینیور. باید بره شهر

یه جورایی معلوم بود از اوناییه که باید برن شهر

شما نمی‌مونید؟

نه، نقشه‌م عوض شد

وقتی شوهرتون با پلیس برگشت

بهش بگید متأسفم که نتونستم منتظر بمونم

چشم، پدر

اینجا پیش مرغ‌ها چی کار می‌کنی؟

فقط داشتم به دیوار پناهگاه‌تون تکیه می‌دادم و استراحت می‌کردم

اینجا جای حیوون‌هاست. خونه مال آدم‌هاست

بیا

چیزی نیست

یه نگاهی بهش می‌ندازیم. بیا

به تامپیکو زنگ بزن، پول رو بگیر

تمومش کن

بس کنید احمق‌ها، دست‌هاش رو برده بالا! دست‌هاش بالاست

چی شده؟

داشتی خواب می‌دیدی پسرم. توی خواب فریاد می‌زدی

ببخشید که مزاحم‌تون شدم

آدم‌ها توی زندان این‌طوری توی خواب فریاد می‌زنن

توی خط مقدم جبهه و وقتی که مثل شکار دنبال‌مون هستن

می‌خواید چی کار کنم؟ به گناهانم اعتراف کنم؟

می‌خوام که به آرامش برسی

پس تنهام بذارید

هر طور میلته

پدر

دوباره بازوت رو پانسمان می‌کنم

شک ندارم که درد باعث بی‌قراریت شده

نه، نه، نه. چیز مهمی نیست

اصلاً دردی نداره

خب، خودتون که دیدید. فقط یه زخم کوچیکه

و با این حال، پدر، تمام مشکل همین‌جاست

به خاطر این زخم یا هر چی، نمی‌تونم بازوم رو تکون بدم

نمی‌تونم بیارمش بالا

منظورت اینه که بیاریش بالا

مثل کسی که بهش دستور دادن تسلیم بشه؟

پلیس

آره

دو شبانه‌روز قدم‌به‌قدم تعقیبم کردن

فردا صبح می‌رسن اینجا

دیگه تمومه، آخر خطه

حتی پلیس هم همیشه این‌قدر بی‌رحم نیست

می‌فهمید؟ من دیدم که همین اتفاق برای یه نفر دیگه افتاد

اون هم نمی‌تونست دستش رو بیاره بالا

وقت سحر، توی یه جای خلوت ایستاده بود

یه نفر بهش شلیک کرد

یه نفر که شلیک... بیا و دراز بکش پسرم

مجبور نیستی درباره‌ش حرف بزنی

اما باید بزنم

منظورم اینه که باید جوابش رو بدونم پدر

وقت زیادی هم نمونده

حدود یه سال پیش شروع شد

شاید الان که منو می‌بینید باورتون نشه

اما اون موقع‌ها، مدیر یه چاه نفت بودم

هی، لین! لین ونر

یه خبر فوری برات دارم، لین

هرب، می‌شه منو ببری بخش جنوبی؟

اونجا مته شکسته

بهتره اول یه سری به دفتر بزنی

می‌دونی امروز چه روزیه؟

چهارشنبه

و قراره امروز بعدازظهر کیسه‌های پول برسه

مشکل پرداخت حقوق داریم؟

باز هم دستبرد زدن؟

فکر کردم قراره مثل دفعه‌ی قبل با هواپیما بیارنش

نتونستن هواپیما جور کنن! ارل ماهونی

همون یارو که توی شرکت تأمین مالی نفته رو می‌شناسی؟

خودش داشت پول‌ها رو با واگن ریلی می‌آورد

از همین واگن‌های موتوریِ فس‌فسو

نایب‌رئیس بانک سوار واگن ریلی؟

حتماً عقلش رو از دست داده بوده

دل و جرئت داشت، لین

بعد از اون همه دردسری که کشیدیم، می‌دونست این پول چقدر حیاتیه

می‌خواست شخصاً مسئولیتش رو قبول کنه

این‌قدر به خودت سخت نگیر، لین. می‌دونی که بیمه داریم

عالیه، اما این وسط من قراره با چی حقوق کارگرهام رو بدم؟

کاه و صدف؟ اونا پول نقد می‌خوان، مایه می‌خوان

می‌دونی منظورم چیه. پول نقد. بذار ببینم

سالی ۱۲ بار روز حقوقه، اونوقت سه بارش بهمون دستبرد می‌زنن

ماهونی کجاست؟ توی دفتره

بهتره عجله کنیم، نه؟

این یارو کیه؟ سرجوخه والدز

فرمانده‌ی محافظ‌ها بود

تنها محافظیه که زنده مونده؟ این‌طور می‌گن

بهتره بگی دکتر فلوز بیاد بهش برسه

تو راهه، داره می‌آد

تنها چیزی که می‌خوام یه جفت چکمه‌ست که به درد سوارکاری بخوره

لازم هم نیست دقیقاً اندازه‌م باشن

سلام ونر. سلام آقای ماهونی

انگار یه کم به مشکل خوردیم

اه، اون پول رو پس می‌گیریم. تا آخرین سنته‌ش رو

قبل از تاریکی هوا این یارو رو می‌گیریم

باز دوباره نمی‌خوای راه بیفتی؟ شک نکن که می‌خوام

پلیسی که داره می‌آد یه گروه سواره‌نظام مأمور کرده

تا ردیابی رو انجام بدن، و فکر کنم به من احتیاج پیدا کنن

قبل از اینکه راه بیفتم، چیزی لازم ندارید؟

خب، بله

راستش، می‌تونید یه شمای کلی از اتفاقی که افتاد بهم بدید؟

من فقط یه سری اطلاعات پراکنده دارم. می‌خوام یه گزارش تهیه کنم

لین، تامپیکو پشت خطه

پنج دقیقه‌ی دیگه خودم زنگ می‌زنم

اوضاع خیلی بد بود

درست روی اون پیچ تندِ قبل از دره بودیم

می‌دونی کدوم رو می‌گم؟ آره

اوه، ممنون

این یارو داشت اونجا روی ریل راه می‌رفت

هیچ‌وقت سرعت رو براش کم نمی‌کردیم

اما نشان شرکت رو داشت و ظاهرش شبیه آمریکایی‌ها بود

حدوداً هم‌قد خودت، با هیکل چهارشونه

فکر کردیم شاید فرستادنش به استقبال ما

بعد یهو انگار آسمون سوراخ شد

و تیراندازی شروع شد

با اولین رگبار، سه تا از محافظ‌ها رو زد

اما من از روی واگن پرت شدم پایین

احتمالا همین جونت رو نجات داده

آره، گمانم همین‌طوره

خب، وقتی برگشتم همه‌چیز رو مکتوب می‌کنم

موفق باشی. فعلاً

دوباره با تامپیکو تماس بگیر

خانم ویر اونجا منتظره

هرب، سیگار داری؟

سلام عزیزم. اینجا چی کار می‌کنی؟

نمی‌تونستم توی مزرعه بمونم. این قضیه خیلی هیجان‌انگیزه

هوم. جیب‌بری هم به همون اندازه هیجان‌انگیزه

گاهی اوقات به همون هم راضی‌ام

الو؟ بله آقای هابل

بله، خودشه. کل حقوق‌ها

بله، تصور می‌کنم بیمه رو باطل کنن

اما چاره‌ای نیست

باشه

ممنونم

کار دکتر با اون سرجوخه تموم شد؟

الان داره روش کار می‌کنه

ازش گزارش بگیر و بگو وقتی کارش تموم شد بیاد منو ببینه

می‌شه این کار رو بکنی؟

حتماً. ممنون

نوشیدنی میل داری؟

نه الان. نمی‌خوام وقتت رو بگیرم

مگه قرار بود جایی برم؟

فکر کردم می‌خوای همراه گروه جست‌وجو بری

من نه

لین، جدی نمی‌گی! کاملاً جدی می‌گم

خب، اونوقت فکر می‌کنن ترسویی

خب فکر کنن، من ترسوئم

اون ارل ماهونیِ ازخودراضی تمام افتخار

دستگیر کردن دزد رو به نام خودش تموم می‌کنه

اون نمی‌تونه بگیرتش

اما اون گروه... اونا یه گروه جست‌وجوی واقعی نیستن

اونا یه عده پلیس مسلح‌ان و چند تا گرینگو

تازه، این گروه‌ها غیر از سرماخوردگی، هیچی شکار نمی‌کنن

این یکی هم همین‌طوره

اگه فکر کنن اون یارو زده به سمت ساحل

چرا نباید بره سمت ساحل؟

چون اون یه آمریکاییه

این چه ربطی به موضوع داره؟

یه آمریکایی درست روی خط راه‌آهن می‌مونه

جایی که رد پایی از خودت باقی نمی‌ذاری

کل شب رو می‌تونه همین‌طوری ادامه بده و دم‌دمای صبح

از یه گذرگاه می‌زنه به جاده‌ی اصلی

شاید گذرگاه ال‌تخون

بذار ببینم

آره، این بهترین راه فرارشه

سخته، اما همین که رد بشه، می‌تونه بیفته تو جاده

این همون کاریه که اون می‌کنه، لین

اگه منطقه رو خوب بشناسه... و اون خوب می‌شناخت

اوه، حتماً با دقت براش نقشه کشیده بوده

شک نکن که همین‌طوره

اما اگه واقعاً این سارق رو بگیری

تو خیلی هوشمندانه مچش رو گرفتی

اگه خودت تنهایی بیاریش

اعتراف می‌کنم اون‌قدر دیوونه هستم که به شک بیفتم

که آیا درست نقشه کشیدم یا نه

این همون چیزی بود که می‌خواستم بشنوم. هوم؟

بری، می‌شه به پدرو، سرکارگر پدرم توی مزرعه زنگ بزنی؟

اوه، یه کم دندون روی جگر بذار

فقط یه اسب عزیزم. همونی که قراره سوارش بشی

بهش بگو اسب کوارتر رو بگیره، همونی که پدرم سوار می‌شه

اسلحه داری؟ اسلحه رو برای چی می‌خوام؟

مهم نیست. یکی توی مزرعه برمی‌داریم

بیا بریم کلانتر. نمی‌خوایم اون یاغی رو منتظر بذاریم

بزن بریم

اون اسب حتماً به مناطق سنگلاخی عادت داشت

تمام شب مسیرِ بالای گذرگاه رو دنبال کرد

انگار کفِ پاهاش چشم داشت

به دلیلی، از خودم می‌پرسیدم که اونجا چی کار می‌کنم

از خودم می‌پرسیدم که نکنه عقلم رو از دست داده باشم

که از همون اول وارد این تعقیب و گریز شدم

فقط برای اینکه مثل بچه‌ای که پشتک‌وارو می‌زنه خودنمایی کنم

جلوی حیاط خونه‌ی دختر موردعلاقه‌ش یا یه همچین چیزی

این بازی دزد و پلیس نبود

شوخی‌بردار نبود، بحث مرگ و زندگی بود

همه‌چیز خلاصه شده بود به یه دوئل بین من و اون آدم ناشناس

که اون بالا لای صخره‌ها منتظر بود یا جلوتر از من تقلا می‌کرد

حتی یه لحظه هم شک نداشتم که اونجاست

و اینکه پیداش می‌کنم، اما از این وضعیت خوشم نمی‌اومد

یه جورایی، همه‌چیز اشتباه بود

شاید ترسیده بودم

The Capture subtitles in other languages

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left