Die ersten 108 Zeilen.
ترجمان:
DiArY & Bloodrose
علائم حیاتی اژدها دوباره فعال شده.
آدمهای بیشتری هم به واسطه سَم دارن به غول تبدیل میشن.
کانکی رو از داخلش در آوردیم پس چرا هنوز داره حرکت میکنه؟
لطفاً به اینا نگاه کنین.
یه هستهی دیگه هم وجود داره.
یه هستهی دیگه؟
مثل اینکه باید ترتیب این یکی رو هم بدیم.
پس بیاین یه تیم برای بررسی این هسته...
وقتی نداریم...
چقدر زمان داریم؟
چیزیِ که از اطلاعات به دست آوردم،
ولی در بدترین حالت ممکن دوازده ساعت وقت داریم.
چی میشه اگه اژدها دوباره فعال بشه؟
کل انسانهای توکیو به غول تبدیل میشن.
گمونم وقتی برای بررسی نداریم.
ولی اثر سم رو حتی تو راهروهای زیرزمینی،
مُنتَهی به هسته هم ردیابی کردیم.
یعنی فقط یه غول میتونه بره؟
حتی غولها هم اگه فراتر از محدودیتشون پیش برن،
ممکن سلولهای آرسیـشون رو توی خطر بندازن.
بذارین من برم.
بدن من در برابر سم مقاومه، درسته؟
درسته، تعداد سلولهای آرسی تو واقعاً تغیری نکرد...
حتی اینجوری هم...
مورد حمله قرار گرفتیم؟
تعدادشون خیلی زیاده.
جدی جدی اومدن داغونمون کنن.
وقتی نداریم.
میرم به سمت هسته.
کیمی سان، تو هم پشتیبانی رو به عهده بگیر.
بقیه لطفاً همینجا بمونین و هوای سیسیجی رو داشته باشین.
منم میام.
آیاتو.
کجا بودی؟
میخواستم چیزای بیشتری درباره اون هیولای زیرزمینی بفهمم.
آیاتو، کانکی.
به هر قیمتی که شده برگردین.
باشه.
بزن بریم.
برخورد.
یه چی هست که باید به همتون بگم...
برنده شین! همین و بس!
مثل اینکه اوضاع داره رنگ و بودی جدیتری میگیره.
باید یه خورده وقت بخریم.
درسته؟
دقیقاً.
از اون استفاده خواهیم کرد.
هی!
هی، هی، هی!
سهم کانکی رو هم کنار میذارم!
سهم سهم سهم!
خفه بمیر دیگه.
سنسی...
ظاهراً ترتیب بیشتر اینوریا رو دادیم.
یه چیزی جور درنمیاد.
یه چیزی از قلم افتاده.
اینجوری نیست که عقبنشینی کرده باشن...
هوی، این صدای چیه؟
هوم...
اون دیگه چیه؟
اون دیگه چه خریه؟
جغده؟
تو باید زیردست کیشو باشی.
چه طعنهآمیز.
اینکه من باید کسی باشم که،
این زیردست خائن رو به درک واصل میکنم.
پس سم رو قبول کردی.
سم؟
این نعمته.
اگه این بدن ناقصم رو رها کنم و کاملاً به غول تبدیل بشم،
و بتونم به این هماهنگی بدنی برسم.
این اژدها حکم کشتی نوح رو داره .
لعنتی!
جوخه اوکاکو!
شلیک کنین، شلیک کنین، به اون مردهها شلیک کنین!
سوزویا!
دخترا و پسرا، از سر راه برین کنار!
از پسش بر اومدیم؟
خوبه.
نه، هنوز تموم نشده.
دارم بهش عادت میکنم.
این...
خوب نیست.
پس اون تخمهایی که تو بدنش هستن، دارن به سمت زمین فرستاده میشن.
به نظر یه سیگنال قوی از جلو میاد.
لطفاً عجله کنین!
چرا دارم حضور اونو حس میکنم؟
مثل اینکه دارن بیدار میشن.
میریم پایین.
همینجوری تکثیر میشن.
کانکی!
سرشون رو گرم می کنم! تو برو!
کسی نمیتونه جایگزین تو بشه.
انرژیت رو اینجا هدر نده.
برو!
روت حساب میکنم...
داداش عوضی.
لعنت به اون هیولا.
چند نفر از افرادمون هنوز قادر به حرکتن؟
منتظر تأئیدیهایم.
ناگاچیکا، صدام رو میشنوی؟
آره.
قبل اینکه سر و کلهی اینا پیدا بشه، یه صدای عجیبی شنیدیم.
صدای فلوت یا همچین چیزی بود.
ترجمان:
DiArY & Bloodrose
No comments yet. Be the first to leave one.