Die ersten 200 Zeilen.
به اون یکی مأموره گفتم. واقعاً یادم نمیاد
پس یادت نمیاد کاسۀ چشمِ قربانی رو با محصولات بهداشتیِ زنانه
سوراخ کرده باشی؟
…نـه! من هیچوقت نمیتونم همچین کاری …منظورم اینه
…ولی همه چیز مثل یه جای خالیه که - حتی اسمت؟ -
اسمم؟
به اون یکی مأمور گفتی که اسمت رو یادت نمیاد
همینطوره
خدای من. چِم شده؟
بسیارخب. برگردین سر کارتون
،قتل. تصویرش توسط دوربین ضبط شده هم ضارب و هم مقتول ناشناسان
این یکی ضاربــه؟
و ادعا میکنه هیچ چیزی یادش نیست
ولی در حالی که لباس مردونه تَنِش بوده وارد اینجا شده و کارت شناسایی هم نداره
فراموشی. چه راحت
آره ولی این ۴اُمین اتفاق غیر عادی در این هفتهست
…و اون یکی بازمانده، زنِ که توی میدان بود
اونم ادعا میکنه حافظهش رو از دست داده
درسته
ولی بهنظر میرسه این یکی حافظهش رو
با چندین سال آموزش رزمی جابجا کرده
هی. نمیدونم چند وقته منو اینجا نگه داشتین
…بدون اینکه پزشک بیاد بالا سرم و من
سِنِت خیلی بیشتر از اون چیزیه که فکر میکردم
از روی نحوۀ مبارزه کردنت گفتم نهایتاً ۲۰ یا ۲۵ سالته
ولی الان که از نزدیک میبینمت
برای اینکه کارهای یه نفر دیگه رو انجام بدی، سِنِت خیلی زیاده
ببخشید؟
دربارۀ چی حرف میزنی؟ کی هستی؟
سر بازرس اوهانا چارون هستم
مسئول تحقیقاتِ جناییِ یوروپول هستم
…که یعنی به طور کامل با فردی به نام
چانسی لو آشنا هستم
و این ماجرا درست بوی تعفن چانسی رو میده
متوجه نمیشم
منم همینطور
منم متوجه نمیشم که چرا باید بهخاطر یه مأمور سرکش که سیا اخراجش کرده
جونت رو بهخطر بندازی
کسی که همین الان برخلاف قوانین بین المللی
داره یه عملیات غیر قانونی رو انجام میده
پس، از قضیۀ مارسِی خبر نداری؟
…یه سال پیش
۵تا مأمور مُردن، ۲تاشون از افرادِ من بودن
همۀ این اتفاقها به این خاطر افتاد که چانسی اجازه داد یه جاسوس دوجانبه گولش بزنه
…خیلی وحشتناک بهنظر میرسی ولی من
داره ازت باج میگیره؟
…چون هر اهرم فشاری روت داره
الان این فرصتش رو داری که از بین ببریش
تنها فرصتته
میتونم ازت محافظت کنم
اگر باهام همکاری کنی، میتونم یه کاری کنم چانسی دست از سرت برداره
برای همیشه. قول میدم
چارهای نداشتم
دخترمو تهدید کرد
پس، پایهای؟
آره
بیا دخل اون مادر جنده رو بیاریم
« بازگـــشــت جاســـوس »
ماهیتِ مأموریتت برای چانسی چیه؟
ببخشید ولی فکر میکنی میشه یه لباسی چیزی بهم بدین؟
همه چیز رو به عنوان مدارک ازم گرفتن
براش لباس بیارین
و… یه جای خلوت
ممنون
موقعیتِ چانسی رو لو داد
به حرف آوردیش؟
،یه تکونی به حافظهش دادم یه واحد تاکتیکی آماده کن
متوجه شدم
،توجه کنین، میرو هستم یه واحد تاکتیکی میخوام
لعنتی، یه لحظه بهم وقت بده تا بتونم ارتباط رو با جِنی برقرار کنم
فقط امیدوارم بتونه دَووم بیاره
لعنتی. لومون داد
!باید خیلی چیزا رو توضیح بدی
!دارم میام
!دارم میام
وای، سویین. از کجا فهمیدی خونهم کجاست؟
،ناسلامتی پسرِ سفیرم فکر نمیکنی جاسوس داشته باشم؟
پس گفتی تعقیبم کنن؟
آره و هر چیزی که دربارۀ یه نفر به اسمِ
آنیا مارکوا وجود داشت رو پیدا کردن
دانشجوی با معدل ب در دانشکده صنعتی مسکو
و یه زمانی سروانِ تشکیلات جوانان کمونیست بودی
و اون وقت چرا باید زندگیمو زیر و رو میکردی؟
نمیخوای که ازم خواستگاری کنی، نه؟
من از ۴ سالگی با یه دختر از خاندان مینگ نامزد کردهم
ولی فعلاً میتونم مالِ تو باشم
شما رسماً به مناسبتِ دوستی در حال شکلگیریِ
بین جمهوری خلق چین و فدراسیون روسیه
به یک جشن دعوت شدهاید
باشد که این دوستی هر چه بیشتر و بهتر شکوفا شود
ولی نوشته امشبــه
از کجا باید یه لباس سنتی چینی پیدا کنم؟
حدس میزدم نداشته باشی
…اِ
نمیتونم یه همچین هدیۀ
گرون قیمتی رو از یک شخصیتِ بزرگِ بیگانه قبول کنم
…قسم میخورم، اگر نیای
فینا کیرمو میبُره
خب، نمیتونیم اجازه بدیم این اتفاق بیافته
فینا و من امشب به اون کیر احتیاج داریم
حالا، بهتره آماده بشم
برو. برو، کُتت رو بردار. برو
آخرین نمونۀ باقیمانده از برنامۀ یاروسلاو
توی یه گاو صندوق توی کتابخونهست
اینجاست
توی محل اقامتِ مهمانها توی طبقۀ دوم
باید پیداش کنی و تحویلش بدی
و بعدش همراه با نمونۀ یاروسلاو سفارت رو ترک میکنی
!بدش من
همونجوری که وارد شد، خارج میشی یعنی به عنوان یه مهمانِ دعوت شده
ولی اگر نتونستی نمونه رو …به تیم استخراج تحویل بدی
بعدش باید پروتکل اومگا رو شروع کنی
بدون مَکث و تردید
همۀ زحمتهامون برای همین بوده
پرندۀ کوچولو
حالا، بیا مطمئن
اون احمق نمیتونه مجذوبت نشه
میدونم که اوهانا راجع به مارسِی چه چیزهایی بهت گفته
جاسوس دو جانبه. مثل کابوس بود
ولی قسم میخورم جِنی، حقیقت نیست
حداقل، همۀ حقیقت نیست
جاسوس دو جانبه… اسمش رُز بود
و کاملاً مطمئنم که اون به من یا گروهم خیانت نمیکرد
فقط به این دلیل که میکَردیش فکر میکردی مثل برف پاک و خالصــه؟
اون نامزدم بود
با همدیگه بزرگ شده بودیم
با همدیگه به نیروی هوایی و سیا ملحق شدیم
رُز رو بهتر از خودم میشناختم
چه اتفاقی افتاد؟
رُز عامل نفوذیِ ما توی یه گروه معاند بود
که فکر میکردیم داشتن نقشۀ یه حملۀ تروریستی رو میکشیدن
یه گروه مثل لوس خینتس؟
دقیقاً همون طوری
…و درست مثل خانوادۀ کالرو
یه شریکِ بی سروصدا داشتن که سرمایهگذاری روی عملیاتشون رو برعهده داشت
گیدیون که نبود؟
بهم گفتی تا حالا ندیده بودیش
نه، گفتم اطلاعاتی دربارهش نداشتم
و ندارم
ایکاش بعد از این همه دروغ میدونستم چه چیزی رو باور کنم
تو نمیتونی این حرف رو بزنی جِنی - این بار قضیه به من مربوط نیست -
پس گوش کن
گیدیون همیشه هدف اولمون بود
و خیلی به دستگیر کردن اون حرومزاده نزدیک شدیم
…ولی بعدش رُز
رُز گفت که گیدیون رو زندانی کرده
اینکه میتونستیم قبل از حملۀ گروه دستگیرش کنیم
ولی وقتی که رسیدیم، گیدیون اونجا نبود
فقط رُز بود
و اون کسی بود که بمب رو فعال کرد
…بعد از اون، فکر میکردم میدونستم امکان نداره کار رُز باشه
،باید کار یه نفر دیگه بوده باشه …یه نفر که مثل رُز بوده. یه نفر
یه نفر مثل تو
واسه همین اومدی سراغ من؟
آره
ولی الان بعد از تمام چیزهایی که دیدیم
فکر میکنم یه نفر ذهنِ رُز رو کنترل میکرده
مثل لیدیا و بقیه
،به دام انداختنِ گروهم کار رُز نبود کارِ گیدیون بود
باشه
…ولی اگر دیگه برای سیا کار نمیکنی
پس کدوم خری پول این چیزا رو میده؟
من
یه حساب ودیعۀ خانوادگی
بیخیال. انتظار داری باور کنم کسی که خانوادهش پولدارن وارد کارهای اطلاعاتی شده؟
حقیقت اینه که… خون بَهای نسلهاست
جیبِ نخبههای منفور دنیا بزن و پولدار شو
پس میخوای آخرتت رو بخری؟
اسمش رو هر چیزی دوست داری بذار
ولی این قضیه برای من شخصیه
و تا زمانی که رُز رو تبرئه نکنم دست برنمیدارم
حتماً ولی از من انتظار داری بهخاطر انتقامِ شخصیِ تو
زندگی و خانوادمو بهخطر بندازم؟
ازت میخوام… بهم کمک کنی
کمکم کنی گیدیون رو دستگیر کنم
تا هیچ آدم بیگناه دیگهای مجبور نباشه بمیره
بدون تو نمیتونم اینکارو انجام بدم
خب، هنوزم یه مشکلی داریم
تصاویر ماجرای دیشب
طولی نمیکشه تا سر بازرس چارون پیدام کنه
ترتیبش رو میدم
و این دختره، رُز؟
چی شد؟ اون هم توی انفجار مُرد؟
نه
…مجبور شدم
مجبور شدم سعی کنم جلوش رو بگیرم، بهش شلیک کردم
کشتمش
فکر میکنم یه نفر اسکیتِ کلیر رو دستکاری کرده
امکان نداشت …تیغهش اونقدر شُل باشه. انگار که
و همینجوری خود به خود هم که نمیشه
و رفتارِ بِکا خیلی عجیب شده
و وقتی که کلیر خورد زمین یه جوری بود
…و مربی خیلی عصبی بود و بعدش
!لعنتی! بِکا
خیلی وقتِ پشت دری؟
نه
ببین، میشه حرف بزنیم؟
مَدی، خواهش میکنم. باید به حرفام گوش بدی
هیچوقت کاری نمیکنم که به کلیر یا کسِ دیگهای آسیبی برسه
دیگه نمیتونم بهت اعتماد کنم
No comments yet. Be the first to leave one.