Die ersten 200 Zeilen.
« ایـن یـک اثـر داسـتـانـی نـیـسـت »
هرگونه شباهت به اشخاص واقعی، زنده یا » « مُرده، یا رخدادهای واقعی، عمدی میباشد
هیوستن، تگزاس » « آوریل 2016
« ازدحـــــام »
هنرمند موردعلاقهت کیه؟
« ما عاشق «نایژا»ایم »
« سلطۀ جهانی: انتشار ترانۀ جدید نایژا و کَشِی »
« تکامل »
« آغاز شده »
« هرطورشده بلیط «نایژا» میگیرم. #تکامل »
نایژا که بومی تگزاس است، با شهرت غریبه نیست. پس از آنکه در مسابقۀ » استعدادیابی «استار سیک» (در پی ستاره) کشف شد، رهبری گروه آراندبی نمادین دهۀ 90 «اکسلنت» (عالی) را بر عهده گرفت. حرفۀ انفرادی وی با تکآهنگ «عشق بر روی ابر» آغاز شد که باعث شد اولین آلبوم انفرادی وی « روزهای دوستداشتنی» به درجۀ «پلاتین دوبرابر» نایل شود»
« موسیقیت من رو نجات داد »
نایژاملکهست: بلیطهای تور #تکاملِ #نایژاهاتن » « امروز صبح به فروش میره و بدن من آمادگی نداره
« تکامل نایژا »
« کارت خود را همین حالا فعال کنید »
شما با فعالسازی کارت «دیسکاور» تماس گرفتهاید
چهار رقم آخر کارت اعتباری خود را وارد کنید
کارت شما فعال شدهاست
« هر کدام 1800 دلار »
« ورود با تلفنهمراه »
« درگاه پرداخت »
« زمان باقیمانده »
« بلیطها را خریداری کردید »
« نـایـژا - تــور تــکــامــل »
« شنبه، 7 مه 2016، 8 شب »
« استادیوم اِنآرجی - هیوستن، تگزاس »
« نایژاتااَبد: الآن دو تا بلیط سرپایی گرفتم! #تکامل »
« !من مجبور شدم اجارهخونه رو به بلیطهای «نایژا» ترجیح بدم. من رو ببخش ملکه »
« از حسودی دارم میمیرم! به من بود بچۀ اولم رو پاش میدادم »
« !!!من رو هم با خودت ببر »
« !نایژا ارزش اون قرون آخرش رو هم داره »
« چجوری؟ »
« !!!خدای من »
« !خیلی حسودیم شد »
« بهگمونم باید برم توی کار شغل دوم »
« توروخّدا یه پیراهن برای من بخر »
« برای اون بلیطها کی رو باید کشت؟ »
« تور #تکامل باورنکردنی میشه »
طرفدارشماره1نایژا: الآن دیگه وقت امتحانکردن » « شانسه چون این کنسرت قراره مریض باشه
هوم. آره - اوه، گُه بگیرن -
حسش میکنی، دخترک؟ - اوه. آره، حسش میکنم -
اوهوم - حسش میکنم، بابایی. یهخرده -
اسمم رو بگو - !اوه، خلید -
آها - آها -
!اوه! اوه - اوه، اون حس خوبی داره -
اوه
اوه، آره، حسش میکنم، عزیزم
آره، آره - اوه، حسش میکنم، عزیزم -
اوه، تا دسته فرو کردی - اوه، تا دسته فرو کردم -
اوه، دوست داری، عزیزم؟ - اوه، تا دسته دوست دارم -
دوستت بهم بدهکاره
« میتونی نواربهداشتی بگیری؟ » « بله » « اون هم توی «فرنچیز» غذا میخوره » « امشب خونۀ «کِی» میمونم » « باشه » « میتونی «فرنچیز» بگیری »
ببخشید. چی؟
همونی که همیشه باهاشای
اومد کاندوم موزی خیلی خیس بگیره، 5 دلار کم داشت
خب، من 5 دلار ندارم
حساب کن، وگرنه زنگ میزنم پلیس
ماریسا؟ - اومدش -
لعنت. چه عطروْبویی داره
!هوم
هوم
هوم
آبجو میخوری؟ - من الکل مصرف نمیکنم -
درِی، حدس بزن کی آرایش «دراما کویین» رو !برای برنامۀ «هیوستن»ش انجام میده؟ من
!چه عالی
،میدونم. میدونم. آرایشگر ثابتش، دستش رو توی «دیسی» شکست !خب، بنابراین ممکنه از من برای باقی تور استفاده کنه. دیوانهوار نیست؟
معرکهست - خیلی هیجانزدهام -
پس، آم... فردا میتونی جام وایسی؟
،آره، پس برنامه ساعت 9 شروع میشه
و بعد من باید 8 اونجا باشم
ولی، آره، بهنظرت میتونی جای من ببندی؟
آره؟ - آره، میتونم -
باشه. باشه، عالیه
من خیلی هیجانزدهام. ما رو ببین
داریم کارهای بزرگی میکنیم، دختر
ببخشید - هوم -
آفرین، جیگر - ممنون، عزیزم -
هوم - چرا نمیخوری؟ -
اوه، من «پوبوی»م رو نصف میکنم
هی، من دارم از گشنگی تلف میشم - نه، من راحتام -
اقلاً سیبزمینیسرخشده بردار - پسر، وایسا بینم -
اگه نمیخواد، زورش نکن بخوره
همینجوریه که گوشتیموشتی میمونه - بس کن -
دستهات یخه
پس گرمم کن
خیلی ناتوئی، عزیزم
هوم، دوست داری ناتو باشم
هوم - اوهوم -
اوه، آم... میخوای چکِ اجارهت رو بیاری؟
دیگه پول ندارم
منظورت چیه؟ تازه حقوق گرفتی
خرج غذا کردمش، و بدهیت رو دادم به اون زنه از فروشگاه
زن بقاله؟ به اون که بدهکار نیستم
اون سلیطه باید قبل از اینکه واقعاً ازش دزدی بشه، سیاهها رو از هم تشخیص بده
درِی، لطفاً بگو که پولت رو ندادی بهش
بیخیال، درِی
واقعاً؟ - چیه؟ -
تو زیادی مهربونای
میخوای برم پولت رو برات پس بگیرم؟
نه، ممنون - هوم، معلومه یه مرد میخوای که به این رسیدگی کنه -
نه، ممنون
پس چرا انگشتهات رو میمکی؟
دربارۀ من حرف میزنید؟ - اوه، تُف. تو از دهن ریس نمیوفتی -
فقط حسودیش میشه
تو رفیق فاب منای. همه میدونن، درِی
اوهوم. من همهچیزت رو میدونم، درِی
تُف، فقط با نگاهکردن به تن لشت، میفهمم باکرهای
!خلید! بیخیال - لعنت، تُف -
همه میتونن ببینن. تُف
به جون ننهم، چندتا یار دارم که پایه باشی، پایهان
پای گیلاس
چه مرگته تو؟
اوه، پسر
ببخشید - !هی، درِی، تو دختر خوبی هستی -
سیاهها با دخترهای خوب حال میکنن
روم سیاه. نمیخواستم بترسونمت
تولد ماریسا در راهه
میخوام این آخرهفته ببرم توی «آتلانتا» بگردونمش
اونجا کُلی یار دارم
باید باهامون بیای
نمیشه. سرمون شلوغه
باشه. از چه نظر شلوغ؟
نایژا» برای تولدش اجرا میکنه»
برامون بلیط تور «تکامل» گرفتم - اوه، جدی؟ -
فکر کردم گفت ایندفعه نمیتونید بلیط بگیرید
حتی ارزونهاش. بیصحابموندهها دونهای 350 دلارن
بلیط دارم
چطوری؟ تو که بیپولای
نایژا»ست ها»
باید ازخودگذشتگیهایی بکنیم - لعنت -
جوری رفتار میکنید که انگار توی یه فرقۀ ملعونی چیزی هستید
میدونی که «نایژا» هم یه زن عادیه، درسته؟
میرینه، مثل بقیه به شوهرش میده
اون مثل بقیه نیست
اون میدونه ما به چی فکر میکنیم، و به زبونش میاره
اون یه الههست - خلید؟ -
لطفاً قضیۀ بلیطها رو به ماریسا نگو
آها
خلید، هی، حاضری؟ - آره -
تا دم ماشین باهاش میرم
یالا، بزن بریم. باید برگردم و برای فردا قبل از کار، موهای دور پیشونیم رو درست کنم
رواله
!یالا
با آرایش خوب به نظر میرسی
صورتت خیلی انعطافپذیره
چجوری مثلاً؟ مثلاً زشتام؟
اوه، خدای من. یاد بگیر تعریفوْتمجید رو قبول کنی
چیز خوبیه. یعنی خواستنیای، دختر
افتخار کن. اینجوری کن
آره
قشنگه
اینجا رو نگاه کن
اوهوم. پایین رو نگاه کن
برای نمونهکار آرایشگریم ازش استفاده میکنم
با کی داری حرف میزنی؟
فقط میخوام بهم بگی با یه کاکاسیاهی هستی که ازش بهم نگفتی
هنوز از اون حساب کاربری عهدبوق «ازدحام» توئیت میکنی؟
اوهوم - درِی؟ -
چیه؟ دوست دارم
من هم دوست داشتم. وقتی نوجوون بودیم
اما اونها دوستهامان - اونها دوستهات نیستن -
اونها چندتا طرفدار بیعقلان
تو به تخمشون هم نیستی
این رو که میدونی، درسته؟
واقعی نیست
خیلیخب
خوب به نظر میرسی
مجبور نیستی هر دفعه که میبینیش، اون کار رو بکنی
ببخشید
تو خیلی عجیبای، اما شوروْشوقت رو دوست دارم
من به کمی از اون احتیاج دارم
بیا اینجا
بیا
!بس کن
علف، مواد گندهمندههاست
بچه نباش
از طرز فکرم موقع نشئگی خوشم نمیاد
کمکت میکنه دوست پیدا کنی
بیا. بیا
خوبای؟
اوه، تُف
بهنظرت الآن چیکار داره میکنه؟
کی؟ - نایژا -
نایژا؟ کی میدونه
باید یه روزی باهاش آشنا بشیم، قول بده
میشیم. قول میدم
،گُه بگیرن. اگه فرصت آرایشکردنش گیرم بیاد
دستهام بهقدری میلرزه که نمیتونم به صورتش دست بزنم
فکر نکنم من حتی نفسم در بیاد
احتمالاً پس بیوفتم - میدونم -
،بهنظرم بهمحض اینکه من رو ببینه
میفهمه ما چه پیوندی با هم داریم
و ما رو واسه شام دعوت میکنه خونهش
میتونم حسش کنم
فکر میکنی واقعاً یه روزی باهاش آشنا میشیم؟
اگه یک نفر اونقدری دیوونه باشه که با نایژا هاتن» آشنا بشه، اون یک نفر توئی»
« کجائی؟؟؟ »
هی، آبجیت کو؟ - شرمنده. میدونم -
بهزودی میاد - ،هی، راستی -
این کاکاسیاه نه یکی، بلکه دو تا عکس ک×ـر خیس برام فرستاد
No comments yet. Be the first to leave one.