Die ersten 200 Zeilen.
...احتمالا تا این لحظه متوجه شدین
اینکه یه داستان افسانه ای کلی پیچ و تاب داره
...توی دنیای باشکوهی که سیندرلا زندگی میکنه
این یه قانونه که خودت نمیتونی تصمیم بگیری با کی ازدواج کنی
درخواستِ...یه ملاقات مربوط به ازدواج با آریسا داشته
چی؟من؟تو کی هستی که سرخود این تصمیم رو بگیری؟
...الان سیندرلا و پرنس میتونن پرنسس رو که
نزدیکه که به ازدواج مجبور بشه رو نجات بدن؟
روز ملاقات ازدواج میاما-کاگاوا
واقعا از این بدم میاد
اگه در اصل بابا از پسره خوشش بیاد چی؟
اگه با نامزدی موافقت کنه چی؟...زندگیم نابود میشه
یه کاری میکنیم تا مطمئن بشیم همچین چیزی نمیشه
باورم نمیشه که شریک زندگی آریسا-سان پسره مدیرعامل شرکت تجاری کاگاوا ست
اوهوم شنیدم که اونا یه ناوگان 5 تایی از کشتی های باری 12000 تُنی دارن -
این پسر...یوکی،خیلی به کارش متعهده
شنیدم واسه همین آشنایی با خانوما واسش چندان راحت نیست
خب...این با عقل جور در میاد
از این زاویه...بابا هم خیلی هیجان زده به نظر نمیرسه
اگه نفعی توی ارتباط دو خانواده نباشه،دلیلی واسه قبول این پیشنهاد نیست
در این خصوص...اونا یه شرکت تجاری هستن نه؟
هیچ ارتباط مستقیمی با کسب و کار ما ندارن
به نظرم محترمانه ردشون میکنه
البته منم امیدوارم
اونا رسیدن
آه استرس دارم
ایشون،وارث شرکت تجاری کاگاوا...کاگاوا یوکی هستن
از آشناییتون خوشحالم...کاگاوا یوکی هستم
ها؟
کاملا متفاوته
تو کاملا 10 از 10 ای
جان؟ هان؟ -
نمره بالاتری نسبت به عکسات داری
زنا معمولا...عکساشونو بهتر میکنن نه؟
ولی آریسا-سان...تو از نزدیک هم کاملا فوق العاده ای
ببین کی داره این حرفو میزنه
این یارو چه مرگشه؟ امتیاز دادن به آدما واقعا احمقانه ست -
آریسا-سان...اگه وارد خانواده ما بشی،من باعث نمیشم اوقات سختی داشته باشی
تا وقتی که برامون وارث بیاری،میتونی هرکار دوست داری انجام بدی
آریسا-سان مطمئنم بچه هات...واقعا ناز میشن
اوه عمرا
قطعا لازمه این پیشنهاد ازدواج رو متوقف کنیم اوهوم -
بیایین همینطوری واینستیم و حرف بزنیم،لطفا بشینین
تصمیم گرفتیم یه کشی تفریحی جدید بگیریم،چون میخواستیم به روز باشیم خب،اون یه موهبته -
خواهرزادم واسه آژانس گردشگری ژاپن کار میکنه
واسه همین میتونه منو با انواع مکان های سراسر کشور آشنا کنه
اون آدم واقعا تاثیر گذاریه نه؟ آره،خب خیلی از فک و فامیلام توی وزارت زمین،زیرساخت،ترابری و گردشگری کار میکنن -
این وزارت خونه بده چرا؟ -
اونا به شدت با تجارت املاک و مستغلات ما مرتبط هستن
چی؟ اووو...گفتی وزارتخونه ززتگِ؟ -
(مترجم: خودشون حروف اول چهار کلمه رو کنار هم میذارن منم حروف فارسی رو کنار هم گذاشتم براتون)
آره همینطوره...برادر کوچیکتر شوهرم هم به عنوان دبیر پارلمانی توی ززتگ کار میکنه
هــــی یوکی-سان...تو واقعا یه جوونه فوق العاده ای نه؟
بابا؟
بفرمایین این چیه؟ -
گواهی سلامت پسرمه
گواهی سلامت؟
اونا دارن همچین چیز خصوصی ای رو نشون میدن؟
آریسا رو در اولین فرصت ممکن واسه معاینه بالینی میبرم
!!بابا ...عزیزم -
بابا این یعنی که...؟
...در مورد پیشنهاد ازدواج
قبولش میکنیم
به خاطر خانواده میاما،از هر چیزی بتونه استفاده میکنه
حتی از دختر خودشم استفاده میکنه
قراره شاهد یه نامزدی واقعا باشکوه باشین
الان این دونفر قراره چجوری حل و فصلش کنن؟
نقش داشتن در امور خانواده
قطعا نه
چرا باید با اون مرد عجیب ازدواج کنم؟
به نظرم اون واقعا پسر خوبی بود
بابا،لطفا،لطفا،دوباره فکر کن
روابطمون با وزارت ززتگ این اواخر ضعیف شده بود،این عالیه
کاری هم هست که به خاطر اسم خانوادمون نکنی؟
به احساسات آریسا فکر نمیکنی؟
عزیزم،آریسا هنوز دانشجوعه
ترجیح میدم واسه همیشه از این خانواده برم...تا اینکه با اون مرد ازدواج کنم
کومی...آریسا رو توی اتاقش زندانی کن
نذار بدن با ارزشش تا قبل از عروسی آسیبی ببینه
آکیتو بگیرش
عزیزم نه آریسا وایسا،آروم باش -
آریسا هی تمومش کن -
اونی-سان لطفا وایسا نه،تو وایسا -
در جایگاهی نیستی که دخالت کنی
کنتا ولم کن
چرا؟
چرا باید اینجوری عذاب بکشم آخه؟
این جدا یه افتضاحه چی افتضاحه؟ -
مگه اول از همه تو نبودی که این نامزدی رو پیشنهاد دادی؟
کومی...آماده سازی ازدواج آریسا رو انجام بده...فهمیدی؟
ها؟
ساتو-سان...کارت خوب بود...بابت این زوج یابی خوب ممنونم
چیکار باید بکنیم کنتا؟...این جریان تقصیر ما بود
چیز دیگه ای نیست بتونم به بابام بگم
خب پس؟
اوه سلام داداش،سلام خواهر
دیروز خوش گذشت نه؟
هرگونه استفاده از اين زيرنويس = = بدون ذکر منبع و اسم مترجم ، ممنوع و حرام است
آیس کافی بله -
کاگاوا-سان
...میخواستم ازت بخوام
اگه میتونی پیشنهاد ازدواجت با خواهرمو پس بگیر
لطفا...بهش فکر کن لطفا -
هان؟ ...خب میدونی،خواهرم -
آریسا هنوز دانشجوعه
آدم ناواردیه...و آماده ازدواج نیست
درضمن...هنوز دلم میخواد با آزادی دنیا و چیزای جدید رو تجربه کنه
در این صورت لازم نیست نگران باشی
حتی بعد ازدواجمون،آریسا-سان آزاده هر کار دوست داره بکنه
ولی آزدی توی ازدواج کاملا با آزادی زندگی مجردی فرق داره
مهمتر از همه،تازه با هم آشنا شدین،خیلی واسه ازدواج زوده
پس...لطفا...راهی هست که از پیشنهادتون دست بکشین؟
مترجم : مُنا @mixnonaz2
غیرممکنه
مامانم...باورش نمیشه دختر خانواده میاما داره وارد خانوادمون میشه و خیلی ذوق زدست
همین الانشم داره در مورد ازدواجم واسه دوستاش لاف میزنه
...و همینطور من
توی نگاه اول...کاملا عاشق آریسا-سان شدم
توی نگاه اول؟ دقیقا -
به هرحال ما واسه نامزدی دست به کار میشیم
چرا یه وقت دیگه دوباره امتحان نکنیم؟
ولی،فکر نکنم نظرشو عوض کنه
چیزی شده؟
...موقعیت اضطراریه،آریسا-سان
چش شده؟ اون ناپدید شده -
چی؟
واسه یه لحظه چشم ازش برداشتن و...اون کاملا از عمارت ناپدید شد
قیل و قالی که در پی ـش بوجود اومد شبیه ضربه زدن به کندوی زنبور گاوی بود
پیداش کنین و درجا برش گردونین
داخل محوطه...نه همه دوربین مدار بسته های کل ملک رو چک کنین
چشم
کومی...بهت گفتم چهار چشمی حواست بهش باشه،داشتی چه غلطی میکردی؟ واقعا متاسفم -
چیکار میخوای بکنی اگه خانواده کاگاوا بفهمن اون از خونه فرار کرده؟ بابا -
اعتبار خانوادمون خراب میشه...حتی اینم نمیفهمی؟
اونو سرزنش نکن
کنتا بسه،نگران من نباش
آریسا
دنبالم نگردین
تا وقتی این نامزدی کنسل نشه برنمیگردم خونه
این تلفن رو میندازم دور،پس الکی خودتونو واسه ردیابیش خسته نکنین
چــــی؟ ارباب -
توی محوطه چندین بار ماشین مشکوک دیده شده
...اگه با ماشین فرار کرده
این یعنی یه همدست داره
هویت همه ماشینای مشکوک رو چک کنین
بله چشم بریم -
چشم عجله کنین -
ولی کی کمک آریسا کرده از خونه فرار کنه؟
واقعا متوجه نیستی نه؟ این اصلا مهم نیست
هان؟ این شانس بزرگ ماست -
اگه ما قبل از بقیه آریسا-سان رو پیدا کنیم،بابات تا ابد ازمون ممنون میشه
اوه،اووم،درست میگی
ولی چطور پیداش کنیم؟
اول لازمه صفحه های مجازیشو چک کنیم
شاید بتونیم سرنخایی پیدا کنیم
امیدوارم هنوز گوشیشو ننداخته باشه دور اوهوم -
تماس شما به یه سیستم پیام رسان صوتی خودکار ارسال شده
آریسا...خوبی؟...کجایی تو؟
با ماشین فرار کردی؟اگه اینجوره توی دردسر افتادی
بابا داره فیلم های دوربین مداربسته رو چک میکنه
لطفا بهم زنگ بزن،من میخوام کمکت کنم
واقعا اینجاست؟
آدرس که همینه
دارم میام
اونی-چان آریسا...حالت خوبه؟ -
اوهوم،خوبم
آریسا-سان
...اووم چرا اومدین اینجا؟من که دعوتتون نکردم -
آریسا-چان
شیونیا
آریسا این کیه؟
واضحه دوست پسرمه
هااا دوست پسرت هااا دوست پسرت -
دوست پسرت؟ دوست پسرت؟ -
شیونیا ناکاجیما هستم
اوووم...توی یه سال گذشته...از بیرون رفتن با آریسا-سان لذت بردم
یه سال؟ یه سال؟ -
شیونیا...یه باغبونه
...وقتی رفته بودم خونه دوستم
برحسب اتفاق اون روز شیونیا به حیاط خونه رسیدگی میکرد
یه چیز قشنگی...در مورد سخت کار کردنش حتی زیر گرمای خورشید وجود داشت
بفرما
پس...بهش نزدیک شدم
خب الان فقط...یه کارگر معمولی ـم
ولی یه روزی میخوام شرکت محوطه سازی خودمو...شروع کنم
پس اینطوریاست؟ بله -
واااو...هیچ وقت تصورشو نمیکردم که آریسا دوست پسر داشته
به هیشکی در مورد شیونیا نگفتم
شیونیا-کون...کنترلش سخت نیست؟...خیلی لوسه
اوهوم هی،شیونیا -
...وایسا منظورم این بود خیلی وحشتناکی -
نه اینطور نیست،قطعا اینطور نیست
چجوری بگم؟...اون بی شیله پیله ست
صادقانه هر چیزی رو همونطور که هست میگه
...این چیزیه
که در مورد آریسا-سان...دوست دارم
اوه،ببخشید،الان یه چیزی میارم بخورین،ببخشید
برای اگاهی از جدیدترین ترجمه ها تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید Telegram : @mixnonaz2 Instagram : dreams_hearts_
میدونم...یه روزی باید باهاش...بهم بزنم
میدونم که هیچ وقت تاییدش نمیکنن
No comments yet. Be the first to leave one.