Die ersten 200 Zeilen.
«ارائــه شده توسط فـیلــم2مـدیـا»
>>>>>> مــتــرجــم امــیــر جـیـریـایـی (Amir_Soap)
وِسپولا؟ وِسپولا؟
اصلا هیچ گوش میدی؟
اصلا یعنی چی که رادووید گفت من ذات مردم رو میبینم؟
از کجا میدونه من چی میبینم؟ آخه بخوای حساب کنی، کلا دو بار منو دیده
نخیر... نمیتونی یه زغالفروش رو سیاه کنی این ورد کلامه منه
طرف یه چیزی رو قایم میکنه و اگه بنا باشه به گرالت کمک کنم
باید سر دربیارم چیه این
...چون آخه گرالت
یه چکشه
میدونی؟
مخت پاره سنگ برداشت
...باشه... وایسا، خیلیخب
وقتی یه چکش باشی هر چی مشکله مثل یه میخ میمونه
:میخ که بیاد تو دیدت، میگی که "کیر به این میخ"
"کیر به این یکی میخ، علیالخصوص" و میکوبونی رو میخه
ولی گاهی وقتا مشکل یه چیز دیگهست
...گاهی وقتا مشکل ،یه دسته گُل اطلسیه
.یا یه کاسه... حلیم و نمیتونی که با چکش بکوبونی به کاسه حلیم
البته میتونی امتحانش کنی ولی اونوقت سر تا پای چکشت نوچ و کثیف میشه
حلیم همه جا پخش و پلا میشه و اونوقت دیگه... حلیمت بی حلیم
راه حلش یجور ابزار دیگه رو
ایجاب میکنه
و رادووید... همون ابزارهست
رادیووید یه... قاشق میمونه
آشکاراست اصلا - آشکاراست، آره -
آره قبول. خودم در جریانم که حرفام چندان با عقل نمیخونه
کلا لپ حرفام اینه که این مشکله فرق میکنه
و راهکارشم باید فرق بُکُنه
و رادووید هم که خب... فرق میکنه
ذاتا عقلش میکشه که میخواد قایمش کنه، ولی مشخصه با بصیرته
تیزم هست... عینهو یه چاقو
که اگه یه چاقو باشه باید نذارم دور و بر گرالت آفتابی بشه
ازش خوشت میاد
کی، گرالت؟ آره گمونم
اونم به شکل افلاطونی و گهگاهی هم با کلی خون و دل خوردن که مثلا بخوای بز خونوادگیت رو دوست داشته باشی
وایسا ببینم، کِی وقت کردی لباس بپوشی؟ - منظورم اون قاشقچیهست -
چی، رادووید؟ نه بابا
آره بابا - نه -
بابت اینکه واسه هر نوع نژادی لَه لَه میزنی بهت لعنت فرستادم
،مرد، زن، کوتوله
...الف، چند شکلیها
اون فقط یه بار بودش و... هیچم بابتش پشیمون نیستم
معرکه بودش اصلا
ولی تا حالا که خاطرخواهیت رو ندیده بودم
خاطرخواهی؟
پس فکر میکنی خاطرخواهش شدم
خاطرخواهی که مال بچه مچههاست، عزیزکم
...عشق بازیهای بنده، عقل از سر پرون
...دنیا رو به انتها کِشون
و جانسوز کنندهست
تو که راست میگی
اِی دختر باز لیریا
عاشقانهنویس رِدانیا
بُکُن واقعی سیداریس
یِسکییِر
...اِی بر خر مگس معرکه
شرمنده. همون بز خونوادگیه
منم کیف کردم دیدمت چطور پیش رفت؟
نه اونطور که انتظار داشتم
اون قلعه رو پیدا کردی؟
جون من بگو انگشتان آتیشکده رو کشتی
رییِنس اونجا نبودش
هر چند که چیز دیگهای پیدا کردم
آره؟ بعد چیه؟
اونو
و دخترک کی باشن؟
نمیدونم
ولی فکر میکنه سیریه
...همیشه منبعی درکاره. جایی واسه
ازت بیزارم
هیچ نترس... سیری
این یه دوسته
من یِسکییرم
همیشه منبعی درکاره جا واسه جک و جونورای موذی نیست
همیشه - لعنتی. این حالش خوبه؟ -
بخشی از یه آزمایشی بوده
...نباید که - تنها بازمونده بودش -
هر از گاهی عقلش سر جاش میاد ولی بعد دوباره میشه همین آش و کاسه
،هر چی هم که داره راجبش یاوه میگه
در یه هذیون تکراری تو سرش گیر کرده
باید سر از دلیلش دربیارم
خواهشا بگو یه نقشهای داری
قراره ببریمش پیش آنیکا
اگه این یه افسون باشه پس اون قادره بهش فائق بیاد
و آنیکا کی باشن؟
یه دروئیده و دوست مادرمه
ویچر
قسمت سوم از فصل سوم: تجدید دیدار
«ارائــه شده توسط فـیلــم2مـدیـا»
>>>>>> مــتــرجــم امــیــر جـیـریـایـی (Amir_Soap)
«فیلم2مدیا را در تلگرام دنبال کنید» @Film2Media_Plus
بــعـــلــه، خوده حضرت آقاست
بوت از دوتا تپه اونورتر به مشامم رسید
اینجا چیکار میکنی، اوتو؟
گیرت رو به حواس اغراقشدهم بده ولی جفتمون میدونیم همینجوریشم یه چرک فسیل بو گندویی
گمونم سر یه دلیلی اینجایی
سلام آنیکا - ...وایسا. فقط -
اونم دلش برات یذره شده بود
بیاین
آتیش گرفتم
عینهو خدای آتیش، رارورگ، تا فیهاخالدونت رو آتیش میده
چیه این؟ - نمک خوراکیه -
آره
...اوهوم، واقعا هم فقط فقط هم نمک خوراکیه
زیادم چیز خاصه... دروئیدیای نیست
منم که یه دروئید نیستم - درسته -
من یه گرگینهم
...چی؟ تو یه... چی چی؟ یه
در طاعون سال 1221 گازم گرفتن
واسه منزوی کردن خودم و پرهیز از مریضی، سر به جنگل گذاشتم
اینقدر هول و بلای جوش چرکین زدن و مردن بابت اسهال بیوقفه داشتم که
مجالی واسه فکر کردن به گرگینهها نداشتم
اولویتبندی، آره. حالیمه
روستاییها گرالت رو اجیر کرده بودن که بکشتم
بجاش یه درمان برام پیدا کرد
نزدیک سینهم که نگهش دارم در امون نگهم میداره
تو این گیر و داد ...نزدیک بود جونش بره، ولی
تونست زندگیمو نجاتش بده
.آره. انگار آنچه عیان هسته
...نمیدونم
تو و اُتو چطور با هم آشنا شدین؟
ماجرا برمیگرده به تقریبا یه سال پیش
تو "معبد حقیقت" بودیم و ماتم گرفته بودیم
همسرش اِدوینا تو آتیش سوزی کشته شده بود بچههاشم همینطور
منم برای وسنا اونجا بودم
اون مُرده؟
تو آخرین روزهای زندگیش مدام از تو حرف میزد
بگذریم، مسبب این هر کی که بوده خیلی تر و تمیز به گای اعظم دادش
این یه افسون کنترل ذهنه
کنترل ذهن؟
پس یکی میخواد که این باور کنه سیریه
افسونِ شدیدا قوی هستش
،عناصر آشوب، جادوی دروئیدی
و حتی مقداری جادوی الفهای باستانی هم تو این طلسمه
که این خودش یه موضوع جداگونهست چون اینم یه نیمه الفه
شاید الف بودنش به چندین نسل دورتر برگرده ولی هنوز تتمههاش توش مونده
ذهن این دختر زبون بسته عینهو یه کلاف سر درگم شده
چه کسی همچین قدرتی در توانشه؟
من که کسی رو نمیشناسم که دانش همچین کاری رو داشته باشه
یه عمر طول میکشه تا تموم این ترفندا رو یاد گرفت
این جادوگر هر فلانی که هست از علایق جورواجوری بهرهمنده
این یه معجون استخراجه
آفرین، اُتو
یه مدت وقت میگیره و تضمینی هم بابتش نیست
اگه جواب بده قادره بهمون بگه کی مسبب این بوده
و چی از جون سیری میخوان
اینجا بانک کوتولههاست
فکر میکردم داریم میریم آرِتوزا - همینطوره -
ولی به قول خودت گفتنی همیشه چیزهای فراتری تو نگاره درکاره
حتما چشمام داره فریبم میده
چون حقا که موجودی به چنین زیبایی و کمالاتی قادر نیست واقعی باشه
،ینفر عزیزتر از جانم
به مانند همیشه دیدنت چه لذت فاخری داره
این لذت تمام و کمال متعلق به بندهست، جیانکاردی
لطفا بفرما بشین تا هماهنگیهای لازم رو برایت ترتیب بدیم
،وحشت وحشت محضی در سیمای خونوادهام وجود داشت
همانطور که مینگریدن که ،من به کام مرگ حتمی کشیده میشم
عاقبت سرنوشت خودشون هم به مویی بند بود
آن وقت چه کسی ظاهر شد؟ الههای از بهشت؟
بگو بهتر! ینفر ونگربرگی
تمامی آن مفلوکهای بد سیرت رو به تلی از خاک تبدیل کرد
دیگه تو قهرمان بودنم اغراق میکنیها
سخن بیهوده نباف
به همین روی هستش که بانک جیانکاردی ،که اسمش رو ملکه ذهنت کن
هر کاری برای یه دوست میکنه
،راجع به مسئله دیگه تو هم
امنترین خزانه من از آن توست
ممنون
اگه خیلی تقاضای زیادی نیست یه لطف دیگه هم ازت میخوام
به چشم - این صغیر من، یه ملازم نیاز داره -
دیگه لب به سخن نیار - چی؟ -
فابیو در اختیار شماست
فکر میکردم گفتی این قضیه برای آیندهم مهمه که
هست. ولی اول باید گذشته خودم رو صاف و صوف کنم
میدونم استرس و نگرانی داری پس بذار اونجا کنارت باشم
حالا شد
الان ظاهرت معمولی به نظر میاد
بس کن
هیچ کی اینجا دنبالت نیست فقط یه دختر عادیای که داری خوش میگذرونی
اینو بگیر و یه چیز قشنگ قشنگ بخر
الان بذار اون طلسمی که موجد بهش ور میری رو ببینم
این واسه چی بود؟
یه طلسم مکانیابه
اگه تو دردسر افتادی اینو محکم بگیرش و اون ورد رو از بَر بخون
ولی تو دردسری نیفت
...اعلیحضرت
...اعلیحضرت
طبق ظاهر امر، نوعی سردرگمی در میان مشاورین شما وجود داره
اینه
دیدی تو هم؟ - بله، آفرین -
پچپچهایی راجب دیدار شما با فرستادهای از نیلفگارد در کاره، درسته؟
آهان اون. آره
یه توافقی رو جوش دادیم
توافق چرب و چیلی هم بود ،در صورت پیشروی اجتناب ناپذیرشون به شمال
نیلفگارد قبول کرده که از خِیر اشغال ردانیا بگذره
و نیمی از تمریا رو هم به عنوان دولتی تابع، بهمون ارزانی میدن
مرحمت بفرمایین و عرض کنین سرورم که نیلفگارد در ازای این سرمایهگذاری سخاوتمندانه، خواستار چیست؟
چیزی نیست که ما از توان پرداختش عاجز باشیم
No comments yet. Be the first to leave one.