Die ersten 200 Zeilen.
دارم بهت يه شانس مي دم
.يا اين عينکو بزن يا شروع کن به تغذيه کردن از اون سطل آشغال
.من همين حالا نيز تمام مدت در حال تغذيه از آن سطل آشغال هستم
.نام اين سطل آشغال ايدئولوژي است
نيروي مادي ايدئولوژي
.مرا وا مي دارد آنچه را که به شکلي خوشايند و رضايتبخش در حال خوردن آن هستم نبينم
.فقط واقعيت ما نيست که ما را اسير مي سازد
تراژدي مخمصه و تنگناي ما
وقتي که در درون ايدئولوژي هستيم ، اين است که
هنگامي که فکر مي کنيم از آن به درون روياهايمان گريخته ايم
.در آن نقطه ، ما در درون (خود) ايدئولوژي هستيم
آنها زندگي مي کنند» محصول 1988 قطعا يکي از»
.شاهکارهاي فراموش شده چپِ هاليوود است
.فيلم داستان «جان نادا» را روايت مي کند
.نادا» البته در زبان اسپانيولي به معناي «هيچ چيز» است»
.يک مطيع محض ، محروم شده از تمامي ظرفيت هاي مادي و حقيقي
.کارگري بيخانمان در لوس آنجلس که به هر سو رانده مي شود
يک روز او وارد کليسايي متروک مي شود
.و در آنجا جعبه اي عجيب پر از عينک آفتابي مي يابد
و هنگامي که در حال قدم زدن در امتداد خيابان هاي لوس آنجلس يکي از آنها را به چشم مي گذارد
: چيزي غريب کشف مي کند
.اينکه اين عينک ها همچون نقدي بر عينک هاي ايدئولوژي عمل مي کنند
آنها به شما اجازه مي دهند پيام واقعي مستتر در
.تمامي تبليغات و آگهي هاي پُر زرق و برق ، پوستر ها و غيره را ببينيد
شما بورد تبليغاتي بزرگي را مي بينيد که به شما مي گويد
تعطيلاتتان را مادام العمر بسازيد
و وقتي عينک را به چشم مي زنيد
.درست در پس زمينه سفيد ، نوشته اي خاکستري مي بينيد
.آنگونه که به ما گفته شده است ما در جامعه اي پسا-ايدئولوژي زندگي مي کنيم
در واقع بايد گفت که ما
با مخاطب قرار گرفتن توسط مراجع قدرت جامعه
نه بصورت افرادي تابع که مي بايست وظيفه شان را انجام دهند و خود را فدا کنند
، بلکه به شکل افرادي که بايست تابع لذات باشند .مورد تحريف قرار مي گيريم
.پتانسيل حقيقي خود را درک کنيد
.خودتان باشيد
.زندگي اي رضايت بخش داشته باشيد
وقتي عينک را به چشم مي زنيد
.شما ديکتاتوري را (در لباس) دموکراسي مي بينيد
.اين نظمي نامرئي است که آزادي ظاهري و قابل رويت شما را حفظ مي کند
توضيح وجود اين عينک هاي عجيب ايدئولوژي
.داستان متداول و مرسوم هجوم موجوداتي که پوسته و ظاهر بشري در بر کرده اند است
.بشريت هم اکنون تحت کنترل بيگانگان است
!هي رفيق -
مي خواي پولشو بدي يا چيز ديگه است؟
.ببين رفيق ، من امروز اصلن حوصله دردسر ندارم -
.يا پولشو بده يا بذار سر جاش
ما مطابق با عقل سليم مان
فکر مي کنيم ايدئولوژي چيزي محو و نامشخص است که
.که ديدِ سر راست و مستقيم ما را مغشوش مي سازد
، فکر مي کنيم) ايدئولوژي مي بايست عينکي باشد که ديد ما را تحريف مي کند)
و نقد ايدئولوژي مي بايست عکس اين باشد
مثلا شما عينک را از چشم بر مي داريد تا عاقبت بتوانيد
.اشياء را به شکل واقعي ببينيد
و دقيقا در اينجا بدبينيِ
«فيلم «آنها زندگي مي کنند
: به خوبي توجيه مي شود ، اين دقيقا نهايت توهم است
.ايدئولوژي صرفا بر ما تحميل نمي شود
.ايدئولوژي رابطه خودجوش ما با جهان اجتماعي مان است
.اينکه هر معنا را چگونه درک مي کنيم و غيره و غيره
.به نوعي ما از ايدئولوژي مان لذت مي بريم
.خيلي خوب
.بيرون آمدن از ايدئولوژي هزينه دارد
.آزارنده است چرا که تجربه اي دردناک است
.شما بايد خود را به انجام آن مجبور سازيد
اين موضوع به روشي شگفت انگيز
.در صحنه اي ظاهرا اضافي در فيلم اجرا مي شود
آنجا که «جان نادا» سعي مي کند بهترين دوستش «جان آرميتاژ» را نيز
.به پوشيدن عينک مجبور کند
.من نمي خوام باهات مبارزه کنم - !يالاه -
.من نمي خوام باهات مبارزه کنم - !يالاه -
!تمومش کن - !نه -
.و اين غريب ترين صحنه فيلم است
.مبارزه هشت نه دقيقه طول مي کشد
!عينک رو به چشمت بزن -
ممکن است اين غير منطقي به نظر برسد زيرا چرا اين شخص
آنچنان با خشونت از به چشم زدن عينک امتناع مي کند؟
، گويي او به خوبي از اين آگاه است که به شکل خود بخود و خود جوش در دروغ زندگي مي کند
.اينکه عينک او را به ديدن حقيقت وادار خواهد ساخت
.اما اين حقيقت مي تواند دردناک باشد
.چرا که مي تواند بسياري از توهمات شما را متلاشي سازد
.اين تناقضي است که بايد بپذيريم
!عينک رو به چشمت بزن! اونو به چشمت بزن -
.خشونت مفرط آزادسازي
.شما بايد مجبور به آزاد شدن شويد
اگر صرفا به حس خودجوش خود
از رفاه و آسايش (کاذب) و يا هر چيز ديگر توکل کنيد
.هرگز آزاد نخواهيد شد
!نگاه کن -
.آزادي درد دارد
بينش اساسي روانکاوي
.اين است که بين خوشي و لذت خالص تمايز قائل مي شود
.آنها يکي نيستند
.خوشي دقيقا خوشي از لذتِ مغشوش شده است
.حتي خوشي در درد
و اين فاکتور عليحده رابطه ظاهرا ساده
.بين وظيفه و لذت را مغشوش مي کند
اين همچنين فضايي است که ايدئولوژي مستعد آن است
.و بخصوص ايدئولوژي مذهبي با آن عمل مي کند
اين شايد مرا به نمونه محبوبم مي رساند
«فيلم بزرگ کلاسيک هاليوود «صداي موسيقي
همه مي دانيم اين داستان راهبه ايست که بيش از اندازه سر زنده است
و با انرژي بسيار فراوان
و حداکثر انرژي جنسي
.که بشود او را در نقش يک راهبه مقيد نمود
اوه ، مادر روحاني. من خيلي متاسفم. من واقعا نتونستم -
جلوي خودمو بگيرم. دروازه ها باز بودن و
... و تپه ها منو به خودشون فرا مي خوندن و قبل از اينکه من
.ماريا. من براي معذرت خواهي تو رو اينجا احضار نکرده ام -
.اوه مادر خواهش مي کنم به من اجازه بدين تقاضاي بخشش کنم -
.يک دو سه. يک دو سه -
... يک دو سه. با همديگه قدم بردارين. حالا
بنابراين مادر روحاني ارشد او را به خانواده «فون تراپ» مي فرستد -
... که آنجا از بچه ها مراقبت کند
.پايين -
... کورت» ما بايد تمرين کنيم - خواهش مي کنم به من اجازه بدين ، اجازه مي دين؟ -
و البته در همان موقع عاشقِ -
.بارون «فون تراپ» مي شود
.و ماريا به خاطر همين بسيار پريشان مي شود
، از اينکه نمي تواند احساساتش را کنترل کند ... و به صومعه بازمي گردد
... اوه وقتي به همديگه نگاه مي کرديم -
... اوه مادر ، به سختي مي تونستم نفس بکشم
گذاشتي بفهمه چه احساسي داري؟ -
اگر هم گذاشتم ، متوجهش نشدم. اين چيزيه که -
.منو شکنجه مي کنه. در حالي که براي ماموريت الهي اونجا فرستاده شده بودم
تعجبي ندارد که در يوگسلاوي کمونيستي سابق -
که من اين فيلم را بار اول آنجا ديدم
عينا اين صحنه ، يا دقيق تر بگويم
ترانه اي که اين دختر لذت جوي عجيب را ، اگر مايليد او را اينگونه وصف کنم ، همراهي مي کند
: که با صداي مادر روحاني ارشد به عنوان نصيحت خوانده مي شود
.بازگرد ، او را اغوا کن - .از اين مسير پيروي کن
... به اميال خويش خيانت مکن
.يعني ترانه اي که با "از هر کوهي صعود کن" آغاز مي گردد -
ترانه اي که تقريبا نمايشي شرمسار کننده
.از تصويب و تاييد اميال است
.اين سه دقيقه سانسور شدند
از هر کوهي صعود کن -
فراز و فرود را بجوي
هر کوره راهي را دنبال کن
... هر مسيري که مي شناسي
.من فکر مي کنم سانسورچي مردي بسيار باهوش و آگاه بوده است -
احتمالا او به عنوان يک کمونيست آتئيست مي دانسته
.قدرت جذابيت مذهب کاتوليک در کجا قرار مي گيرد
تا وقتي که رويايت را بيابي -
اگر مبلغين زيرک کاتوليک را بازخواني کنيد -
و اگر واقعا سعي کنيد تشخيص دهيد آنها چه معامله اي به شما پيشنهاد مي دهند؟
، مي فهميد که بحث بر سر قدغن کردن نيست .و در اين مورد قدغن کردن لذات جنسي
در حقيقت ، اين بيشتر قراردادي سودجويانه و منفعت طلبانه است
بين کليسا به عنوان يک بنياد و سازمان و شخص معتقد
.که در مورد حاضر از اميال جنسي به ستوه آمده است
اين مجوز قبيح نهاني است که به شما داده مي شود
شمايي که با «ديگري بزرگ» الهي پوشانيده شده ايد
.تا بتوانيد هر آنچه بخواهيد انجام دهيد
.لذت ببريد
... رويايي که نياز خواهد بود -
اين قرارداد قبيح آنقدر ها هم
، متعلق به مسيحيت نيست
.بلکه به کليساي کاتوليک به عنوان يک بنياد و سازمان تعلق دارد
.اين منطقِ يک بنياد و سازمان است در خالص ترين حالت خود
... از هر کوهي صعود کن -
.اين يک کليد راهنما است براي دوباره نگريستن به کارکرد ايدئولوژي
: نه فقط پيام آشکار ، ترک دنيا کنيد ، رنج بکشيد و غيره
بلکه پيام واقعيِ پنهان است
.وانمود به ترک دنيا کنيد و سپس مي توانيد همه دنيا را داشته باشيد
دوستان روانکاوم به من مي گويند که امروزه به شکل تيپيکال
بيماراني که براي حل مشکلاتشان نزد روانکاو مي آيند
، احساس گناه مي کنند ، نه بواسطه لذات مفرط
نه بخاطر اينکه آنها در لذاتي که مخالف با
اين حس وظيفه شناسي يا اخلاقيات يا هر چيز ديگر هستند غوطه مي خورند
.برعکس ، آنها از اين جهت که به اندازه کافي لذت نمي برند احساس گناه مي کنند
.بواسطه ناتواني از لذت بردن
اوه خداي من ، شخصي در بيابان تشنه است و
به جز کوکاکولا چه چيزي بنوشد؟
يک کالاي مصرفي تمام و کمال. چرا؟
قبلا اين مارکس بود که سال ها پيش تاکيد کرده بود
.يک کالاي مصرفي هرگز يک شيء ساده نيست که ما مي خريم و مصرف مي کنيم
يک کالاي مصرفي شيء اي است حتي مملو از ظرائف و جزئيات
.مرتبط با ماوراء الطبيعه
.حضور آن هميشه تفوقي نامريي را بازتاب مي دهد
و تبليغ کلاسيک کوکاکولا به شکلي کاملا آشکار به اين
.کيفيت غايب و نامريي ارجاع مي دهد
.کوکاکولا "چيز حسابي" يا کوکاکولا "خودشه" است
اين "خودش" ، اين "چيز حسابي" چيست؟
، اين صرفا يک خاصيت مثبت ديگر کوکاکولا نيست
چيزي که مي تواند از طريق آناليز و تجزيه شيميايي
.توصيف يا معلوم گردد
.اين همان "چيزي بيشتر" اسرار آميز است
«کالاي مازاد توصيف ناپذيري که «شيء-هدف
.اميال من است
، در جامعه پست مدرن ما ، که اصلا چگونه نام جامعه بر آن مي گذاريم
.ما ملزم و ناگزير به لذت بردن هستيم
.لذت و بهره مندي به يک نوع وظيفه منحرف غريب تبديل مي شود
تناقض کوکاکولا در اين است که شما تشنه هستيد
شما آنرا مي نوشيد اما همانگونه که همه مي دانند
هرچه بيشتر از آن مي نوشيد بيشتر تشنه مي شويد.
.ميل هرگز به سادگي ميل به يک چيز معين نيست
.اين هميشه بهمچنين ميل براي نفس ميل است
.ميلي براي ادامه ميل داشتن
شايد نهايت وحشت از ميل
تمام و کمال پر ، اشباع و ارضاء شدن است
.بطوري که ديگر ميلي نداشته باشم
No comments yet. Be the first to leave one.