Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
پیش کسی که دوستش دارم خجالتیم
این روش من برای نشون دادن علاقهم به کسیه
اینجوری نشونش میدی؟
میدونم که کیوتم
اونی، من دوست دارم چیزای کیوت رو نابود کنم
یه دقیقه، باید رژ بزنم
پیش رفتن با مهمون
ببخشید، هنوز خوابالوام
الان بیدار شدم
سلام
اول از همه دوستان ما ۶۰ کا سابسکرایبر گرفتیم
برای جشن گرفتنش، پیژامه مورد علاقهام رو پوشیدم
نشستمش و واقعا برای خواب ازش استفاده کردم
فقط اینو جلوی فرد مورد علاقهم میپوشم و شماها هم یکی از اونایید
بارم تبلیغ کننده بهترینه
همیشه مجبور بودم اینو یواشکی بخورم چون با بقیه تبلیغات هم زمان بود
یه چوب شکر گزار که به پرداخت قبوض آب و برق کارکنان ما کمک میکنه
اوه، خوبه
شرکت های امروزی نمیدونن چطوری متوقف بشن
اونا طعمهای جدیدی مثل سیب و گلابی ارائه میکنن امروز همشون رو امتحان میکنم
پولاک خشک شده و انبه
اینجوری خوردن خیلی راحته
جوونای امروز غدای چوبی میخورن
برنامه داره بهتر میشه غذام بهتر میشه
یه مشکلی هست
مامانم بهم گفت که هر چی بیشتر موفق بشی بیشتر احساس راحتی میکنی
این چیزیه که مامان بهم گفت
به هر حال، خیلی احساساتی نشدم
من هنوز در حالتیم که تازه از خواب بیدار شدم و ساده ترین غذا رو امروز آماده کردیم
اگه یه بطری سوجو رو کامل بخورم چه اتفاقی میوفته؟
بقیه رو تحت تاثیر نوشیدنت قرار میدی
اما من تنها کسیم که مینوشه
برادرزاده کارگردان 11 سالهست و این برنامه رو تماشا میکنه
نه
نه! باید چکار کنم؟
ممکنه فکر کنه همه مستها اینجورین
اما حقیقته، یا حتی بدترن
فکر کنم اگه اینجا بذارمش متوجه بشه هدیهش هست
یخچال؟ بد نیست
برای اینکه خنک بشه بیایید منتظر مهمون امروز بمونیم
چی؟ ما یه برنامه معروفیم
گفتی که خیلی احساساتی نشدی
خیلی احساساتی نشدم
دیر کرده چون باید چیزی رو بسته بندی میکرد
پس این یه داستان متفاوته
اوه، این چیه؟
چیه؟ گوچی؟ لوئیس ویتون؟
هدیهم چی میتونه باشه؟
کیه؟
سلام- سلام-
خدای من، گل به چه مناسبت؟
پرنسس لطفا بفرمایید داخل
سلام، وای این چیه؟
من دیوونه این چیزام- وقتی توی خونه حوصلهام سر میره اینکارو میکنم-
استیکرای فانتزی- بخاطر این دیر کردم چون باید- یه لوازم تحریری پیدا میکردم
اشکال نداره، میتونم حتی ۲۰۰ ساعتم صبر کن
بفرما بشین- باشه-
اینجا بشین
این انگشتر حقیقته که با دمای بدن رنگش عوض میشه
این چیههه؟- توی دبستان با دوست صمیمیت ازینا ست میکنی-
پس یعنی با داون هم ازینا داری؟
نه من هردوشون رو دستم میکنم
اوه اونی نگران نباش، هر قسمتی که این اتفاق افتاد موفقیت آمیز بود
عه جدی؟- فقط سر جات بمون-
اونی اونی اونی
من معمولا تو خونه تنهایی اینکارو انجام میدم- جدی؟-
تو خیلی مهربونی
ببخشید ولی این...؟
اوه بازش کن
داره برق میزنه نه؟
یه لحظه صبر کن
باید چیکار کنم؟ نمیتونم بیارمش پایین
چطوره وقتی این افتاد فیلمبرداری رو تموم کنیم؟
اون تا فردام نمیوفته
عه واقعا؟ خیلی طول میکشه که
اینم بپوش، خوشگله
چرا بهش میگن انگشتر حقیقت؟- فقط برا اینکه بتونن بفروشنش-
از بین اینا کدوم رو بیشتر از همه دوست داری؟
طالبی؟- آره-
اینو اضافه میکنی بعد این یکی
و سوجو
داری غرورمو خرد میکنی
اونی چته؟ شنیدم نمیتونی زیاد بنوشی که
منظورم اینه...اگه انقدر کمه پس چرا فقط نمیریزی تو این؟
چقد میتونی بنوشی؟ سریع مست میشی؟
بعد دوتا لیوان سوجو خوردن بد مست میشم و وحشتناک میخوام برم خونه
میخوای بری خونه....ولی بدنت اینجا گیر افتاده
!دیگه تمومه- نه نه نه! نرو نرو-
محکم بچسونش
بیا بنوشیم
چطوره؟ خوبه؟
فکر کنم باید بریزیش دور مزه ی عجیبی داره؟
میشه اینو امتحان کنم؟- راحت باش، راحت باش-
چرا این انقدر خوشمزهاس؟- عوض کنیم؟-
بیا عوض کنیم، من اینو میخورم- جدی؟ تو یه فرشتهای-
چشه؟چرا انقد مهربونه؟ همیشه همینطوریه؟
فکر میکردی مثل یه حاکم ظالم از چوسانم؟
نه، ولی همیشه اینجوریای
و اینجوریای که "اگه اون بیوفته ...فیلمبرداری رو تموم میکنیم" پس
یکم ترسیده بودم
ولی متفاوت بنظر میای بعد اینکه این خوشمزههه رو دادی بهم
میدونی چی بامزست؟ که بدنت وضعیت روحیت رو نشون میده
اگه کسی با ینفر معذب باشه زانوهاش رو در جهت مخالف اون قرار میده
و تو از وقتی اومدی اینطوری نشستی
نه، بخاطر اینه که من میترسم وقتی بیشتر از دو نفر یه جا هستن
جدی میگی؟ ولی تو که خیلی به موزیک شو ها میری
اوه، این بخاطر اینکه قبل اینکه برم روی استیج اینکارو میکنم
جدی؟ این چیه؟ یجور سیگنال؟
راه من برای کنترل ذهنمه
من همهی ویدیوهات رو دیدم همینطور اونیکی از رادیو استار
اون زمان برای اون برنامهها باید خیلی انرژی گذاشته باشی
...چون کارمه
اونی...بیا فقط بنوشیم و از امروز لذت ببریم
اصلا بخاطر همین اومدم اینجا- دقیقا-
دوسش دارم- و زیاد اتفاق نمیفته که- با یه دختر کوچیکتر از خودم بنوشم
زیاد اتفاق نمیوفته؟
از دبیوت ۱۵ سال میگذره و با دختری کوچیکتر از خودت صمیمی نیستی؟
...من نصف اون زمانو با داون بودم و
اووو دربارهش بیشتر بهم بگو
زنگ بزن بهش و از زبون خودش بشنو
از حرف زدن در موردش خسته شدی، نه؟
نمیخوام دیگه در موردش صحبت کنم، خستم
اونی ببخشید ولی قبلش نوشیدنی خوردی؟
بیا روراست باشیم، تازه پاشدی از خواب نه؟
...برنامهی روزانم اینطوریه که- بهم بگو-
من زود از خواب پامیشم سر خروس خون پا میشم
پس نباید الان بخوابی؟- الان خوابالوام-
چرا انقدر دیر فیلمبرداری میکنیم
تو راه اینجا، توی ماشین، اینطوری بودم که "چرا انقدر دیر فیلمبرداری میکنیم"
خیلی خستم و این گوشوارههای هندی خیلی خسته میکنن آدمو
این از صبح تو گوشت بوده؟
اگه ساعت هفت صبح بیدار میشی ساعت پنج عصر میخوابی؟
نه من از ۴ عصر دیگه خوابالو میشم- جدی؟-
پس یه چرت میزنم بعدش غذا میخورم و دور و بر ده اینا میخوابم
برنامت عجیبه- چرا؟-
پس چهارده ساعت میخوابی؟
من خیلی خوابالوام
منمعمولا تنش کم رو دوست دارم- جدی؟-
پیش کسی که دوسش دارمخجالتیم- واقعا؟-
این راه منه برای اینکه نشون بدم اونو دوست دارم
اینطوری نشونش میدی؟
میدونم کیوتم
اونی، من دوست دارم چیزای کیوتو نابود کنم
دوست دارم پارشون کنم و نابودشون کنم
بیا اینارو باهم بچسبونیم
خیلی استرس دارم- یهویی؟-
اها بخاطر اینکه نا متقارنه
میشه متقارنش کنم؟- البته-
اونی، تازگیا هیپسترها دوست دارن لباساشون رو نا متقارن بپوشن مثل این
امروز کادوی خوبی انتخاب کردی
چرا؟- برات یه هدیه آماده کردم-
داره میادد
این چیه؟
!وای، این چیهه
چرا سرده؟
هنوز تموم نشده- چی-
شبیه یه بچه هفت سالست تو امارت
من اینجور چیزارو خیلی دوست دارم- واقعا؟-
ولی معلمم همین رو برام خرید تو یه رنگ دیگه
واقعا؟ ولی یه رنگ دیگست نه؟- آره-
خداروشکر
!ولی اونا برام این کیف رو نگرفتن
بخاطر همینه که مامانا برای دختراشون لباس پرنسس ها رو میگیرن
من ازینا تو خونم دارم، ازکوپانگ سفارشش دادی؟
کوپانگ؟ چرا اینجوری میگیش؟ راز که نیست
نیست؟- شبیه یه آدم دیگهای-
چرا؟- متفاوت از کسی که من از اجراها- و مصاحبه ها میشناسم
اونی، اختلال وسواس فکری داری، نه؟- نه، نه-
صادق باش
...ولی یونگجی اینو ببین- میخوام بهت زور بگم-
نگاش کن، اگه از اول خوب درستش کنی مهمونای بعدیت که میانخوشحال میشن
ماموریت ایکس
منطورت از ماموریت ایکس چیه؟ اینطور نیست
اینحا واقعا خونته؟
آره- پس همه چیو میشکنم-
اون بشقابم میشکنم- اینیکی؟ با این میخوای سرم رو بشکنی؟-
منم این رو دارم- واقعا؟-
فکر میکنم میتونیم فصل سوم برنامه رو توی خونه تو بسازیم
من چیزای قدیمی رو خیلی دوست دارم
مثل؟- اینیکی-
این؟ پس میشه لباست رو با منعوض کنی؟
نه بخاطر اینکه مال من خوشگل تره
ازت شکایت میکنم
این لباس مورد علاقمه
توی نوشیدن خوبی
خیلی خوشمزست، بوی الکل رو حس نمیکنم- دقیقا نه؟-
این چیه؟- کش مویی که بعد یبار استفاده میندازیش دور-
رنگ های پاستلی هم داره
یه لحظه وایسا، تو واقعا شبیه بچهای دوازده سالهای
یه بچه که خیلی دوست داره بره امارت
واقعیتش میخواستم چیزایی بپرسم- مثل اینکه چطور یه آدم بالغ بشم اینجور چیزا رو از من نپرس-
...بهتکه نگاه میکنم- واقعا نمیتونم بزرگ شم-
چرا؟- از بزرگ شدن میترسم-
واقعا؟ ولی تو همینالانم بزرگسالی
یه چیزی که وقتی بزرگ شدم ...متوجهاش شدم این بود که
باید مراقب خانوادهم، چیز هایی که میگم- و کاری که دارم انجام میدم باشم درسته-
بزرگ شدن همه چی رو برام شفاف تر کرد- ...مسئولیت و فشار-
بخاطر همینه که هی بیشتر تظاهر میکنم تحت فشار نیستم
تظاهر بخاطر اینکه در مورد اون فشار نگرانی؟- آره-
No comments yet. Be the first to leave one.