Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
من تمام فصل دو رو فیلمبرداری کردم
میدونی، با حرف نزدن درباره اتفاقی که توی زندگی من افتاده
صرفا برای اینکه میخواستم خصوصی نگهش دارم
و فقط برای پخش کردنش آماده نبودم
پس الان داریم برمیگردیم عقب؟
آره
عزیزم پاشو
عزیزم پاشو پاشو- همم-
چیه؟ موقعش شده؟
آره وقتشه- !خدای من-
عینک من کجاست؟ خدای من لامپ رو روشن کن... شت
وقتی کایلی داشت زایمان میکرد خیلی شب هیجان انگیزی بود
و مهم نیست این رو چند بار پشت سر گذاشتی
بازم جدیده
اون میان وعده میخواد
کتل کورن
اوه مای... اوه پنیر چیلی اوکی و پفک پنیری
نیاز یه یک کیف دارم برای این
اون کیف رو برمیداری؟- آره، اون کیف بزرگه رو برداشتم-
خدای من، خیلی مضطربم !نمیتونم باور کنم این اتفاق افتاده
!این دیوونه کنندست !ما قراره یه بچه داشته باشیم
باید یه بطری شراب بیارم؟- نه-
شامپاین- نه-
چرا؟- اوکی من شامپاین میارم-
باشه چزا ما شامپاین نخوریم
این یک جشنه عزیزم ما قراره بچه دار بشیم
اوکی اوکی
البته که اون شراب و شامپاین میخواد
همین الان
چی؟
من فقط گفتم تو خوشگلی- اوکی بریم-
بیخیال عزیزم، بذارش توی ماشین
منتظر چی هستی؟- ...دارم تلاش میکنم که-
کیف رو بذار تو ماشین- اوکی بذارش اینجا-
هلش بده توی ماشین
بوم شاکالاکالاکا
و فیلم گرفتن رو تمومش کن کوری این... یعنی، تمرکز کن روی رانندگی
مامانم اینجاست
اون همیشه آماده و حاضره
من آمادم
حس میکنم با بچهی دوم، همه چیز رو پیشبینی میکنی و میدونی
چه اتفاقی قراره بیفته و تو ...قبلا انجامش دادی، پس این
حس میکنم خیلی بیشتر حسش کردم
این دفعه
!اون اینجاست
!پسرت اینجاست
داره گریه میکنه
تولدت مبارک
این یازدهمین نوهی منه و من نمیتونستم بیشتر از این هیجان زده و مفتخر باشم
برای همهی بچههای خودم و بچههای اونا
و خانوادهی ما هرسال رشد میکنه
فقط یک فرق هست وقتی بچهی شما خواهر و برادر داره
این تمام چیزیه که شما براش میخواین
...ما با افراد زیادی بزرگ شدیم که فکر میکنم
این واقعا شخصیت شما رو شکل میده
و من خیلی خوشحالم که اون داره خانوادش رو بزرگتر میکنه
اون خیلی خیلی کیوته اونا فقط خیلی کیوتن
اگرچه من خانوادم رو دوست دارم ولی همه خواهر و برادر زادههام رو هم دوست دارم
این قطعا یک لحظهی بزرگ توی بارداری منه
فقط چونکه خیلیه
چندتا خواهرزاده داری؟
هیچ ایده ای ندارم
شاید دوازده
من... من واقعا نمیدونم
آره
...هیچ چیز دیگهای وجود نداره، مثل
های لیدی
!سلام
!سلام
من و گریسی و جس میتونیم بریم سانلایف توی شهر؟
حتما، و یک کاسه آکای بگیرین؟
آره- حتما عزیزم-
اوکی ممنونم
عاشقتم، نمیتونم برای دیدنت صبرکنم
عاشقتم بای
عاشقتم بای
من ماژیکارو آوردم
...پس- برای نکته برداری-
ازت میخوام دور چیزایی که دوست داری دایره بکشی
فقط دنبال جزئیات کوچیک بگرد
اوکی، ولی دیدگاهت رو برای یک سریهاشون رو بهم بگو
چون، مثل این دیدگاه نهایی منه
ما شروع کردیم به صحبت درباره لباس عروسی
ما سعی کردیم یک دیزاینر انتخاب کنیم
خب بیا یک لحظه درباره حجاب حرف بزنیم
هیجان زدم که برای همش کوتاهی
من یکی رو دیدم که خیلی باحال بود و نمیتونم پیداش کنم
اما من فقط ازش خوشم میومد چونکه فکر میکردم، مریمِ باکره توی اون هستش
صبرکن، اونی یکی کجا بود؟- ...توی-
...اون توی- فکر میکنم توی صفحهی پینترستت باشه-
و میدونی، سرش مثل یک تتوی مریم باکره رو داشت
خب ما شروع به بررسی این میکنیم
...اما، آره، ما میتونیم... این میتونه
...هرکاری میتونیم بکنیم تا
...تو خیلی کسی نیست که استرس نداشته باشه
باید خیلی استرس داشته باشی
...پس هرکاری بتونیم میکنیم تا بهت کمک کنیم
نمیخوام استرس داشته باشم
اونجا چی هست که باعث بشه استرس بگیری؟
اون درباره چی استرس داره دنی؟
نه وقتی عروس شدی ...انگار تو فقط
فکر میکنم این چیزیه که منتظرش بودی
هرکسی توی زندگیش منتظر این لحظه بوده
تا حالا به ازدواج فکر نکرده بودم
شاید من استرس خودم رو بیرون میکشم- فکر میکنم همینطوره-
چونکه صدها نفر میان
نه، یه معنای واقعی کلمه شش نفرن
نه کورتنی، تو بیشتر از شش مهمون داری
...توی کلیسا یا هرجایی
خب، این شما دوتا و شش تا بچهاین؟
آره- اوکی-
همینه- اوکی-
فکر میکنم من اغلب خیلی آدم خونسردیم
پس من خیلی خودم رو
تحت استرس نمیبینم
فکر میکنم این مثل اینه که
یکی از زیباترین لحظههای زندگیه
که من تجربش نکردم و فقط باید از هر استرسی
خیلی دور باشی
یه روز از کنار آبدارخونه رد میشدم
و اونا داشتن فسق و فجور میکردن "!و من اینطوری بودم که "اوه مای گاد
"آره، اون اینطوری بود که"اوه مای گاد
و بعد اینطوری بود که، مردم فکر میکنن شما بچهها
این حجم ابراز علاقه تو انظار عمومی رو
برای نشون دادن به کل جهان انجام میدین
و اون از آبدارخونه رد شد انگار هیچکس اونجا نبوده
میتونم بهتون بگم این برای دنیا نیست
میدونستی چیزی به اسم عروسی کویکر وجود داره؟
میدونی اون چیه؟
نه، کلمه بعدی چیه؟
تو ازدواج میکنی
فقط دو نفر، و شما خودتون رو زن و شوهر معرفی میکنین
و این فقط توی ایالتهای خاصی قانونیه و کالیفرنیا یکی از اوناست
میخوای انجامش بدی؟
کالیفرنیا یکی از اوناست
خیلی باحاله
اینم یه گزینهست- این برنامهی پشتیبانه-
این یک گزینهی قطعیه
واو
سلام
سلام
چکار میکنی؟
من تازگیا یه چیزی توی انبار پیدا کردم که قبلا ندیده بودمش
حتی نمیخوام بدونم که چند واحد ذخیره داری
خیلی لاغر به نظر میای
من میگم که کندال و کایلی
نه اینکه من سعی کنم حرفاشونو منتقل کنم، اما اون ها بهم پیام دادن
و من گفتم، اوم
که اونا واقعا نگرانت بودن چون واقعا لاغری
و من گفتم ...فکر کنم اون یکم استرس داره"
"...و فکر میکنم که اون"
کندال این رو گفت؟ اونی که خودش مدله؟
کندال گفت
"پس من گفتم"نه بچه ها اون خوبه
آه
و گفتم" شما کاملا حق دارین نگران باشین
"ولی من بهتون میگم که اون حالش خوبه
چه حسی داری؟
...منظورم اینه
میدونی، خیلی زیاده ولی فقط دوست دارم تنها باشم
و به تنهایی با مشکلام کنار بیام و خب همه مشکلاتی دارن
...پس چرا منم بهشون اضافه کنم شما فقط باید با اون مقابله کنین
گذشتن از اون چیزی که با تریستان گذروندم خیلی سخت بود
سخت ترین بخش درمورد همه اینا، اینه که به خودتون یاد بدین کسی رو دوست نداشته باشین
این زندگی من برای شش سال بود
و ما فقط یه زوج نبودیم
ما واقعا بهترین دوستهای همدیگه بودیم و تمرین کردیم
اون رفیق تمرینیم بود همهی این کارها رو باهم انجام دادیم
پس یاد بگیرین چطوری تمام چیزایی که زمان برن رو خنثی کنین
فقط به این خاطر که کسی شما رو ناراحت کنه
به این معنی نیست که شما فورا از عشق اونا رها میشین
ما توی بهترین جایی بودیم که میشد- ممم-
پس زمانی که توی اوج رابطهی خودمون هستیم
...تو برو و به من خیانت کن، خداا
حتی نمیخوام بدونم توی بدترین رابطمون چیکار میکنی
فقط اینطوریم که " خجالت بکش" تقریبا
من بهتر میدونم- همم-
و بهتر نیستم چون خیلی امیدوار بودم
و یه جورایی ایمان داشتم
یکبار از من چیزی پرسیدی "گفتی"چطوری به پیت اعتماد کنم؟
و من اینطوری بودم که "من فقط انجامش میدم... این یه حسه"
همم- میفهمی چی میگم؟-
این خیلی زیاده و بله، چطوری اعتماد میکنی؟ نمیدونم
اما چیزی که من میدونم اینه که همه چیز بد و تحقیر کنندست
همم- این بده-
من فقط چیز دیگهای برای از دست دادن ندارم ...مثلا
...هر
نه اما مثلا وقتی مردم اینطورین که
"اوه تو خیلی قوی هستی" یا هرچیزی که مردم بگن
"من میگم"نمیدونم قوی هستم یا نه
من واقعا نسبت به این چرندیات بی حسم
مثلا مردم چقدر میتونن تحمل کنن؟
مثلا اوکی- آره-
این مکانیسم دفاعی توعه
من نگران اونم
چون فکر میکنم اون خیلی توی خودش نگه میداره
فکر میکنم شاید یکی از درس های بزرگ شدنه
نمیتونی درباره چیزی که تحقیر کنندست نگران باشی
منظورم اینه که اون پیشنهاد داد و تو هیچوقت بهمون نگفتی
No comments yet. Be the first to leave one.