Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(آدم بَـدهی رابـطـه)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
جین ووک توی پاس گل خوب عمل کرد
خب، کی برنده شد؟
خدای من
جی ووک اومد
جی ووک، اینجا
هی جه، سلام کن
همون سونبه از رشته ات هستن که قبلا بهت گفته بودم
به مدت دو سال خارج از کشور تحصیل کرده
در هر حال یکم پیچیدست ولی داره برمیگرده دانشگاه
!سلام، سونبه نیم
از دیدنت خوشحالم هوبه نیم
بیا دوستای خوبی باشیم
بله، حتما باعث افتخاره
(قسمت هفتم: ببخشید که اینجوری باحال نیستم دوست پسر سابق: چطوری؟)
آقایون داداشام پاشید بریم
با پولای کلابمون حساب میکنمش
...مرد
میتونم رسید اون میز رو بگیرم؟
311,500وون میشه
جان؟- 311,500 وون-
...سی-سیصد
چرا انقدر گرونه؟
!هی جه
لعنتی، چرا باید حتما همچین چیزی سفارش میدادن
...یک لحطه صبر کنین، کیف پولم
لطفا با این پرداخت کنید
میخواید پرداخت رو به چند قسط در ماه تقسیم کنید؟
لطفا این صورت حساب رو پرداخت کنید- باشه-
و این یکی، بعدش رئیس فدراسیون سونگدانگ
!اوه جین ووک میشه
!اوه جین ووک
!آهای، ساکت باش- !خیلی باحاله-
!اوه جین ووک- هی جه-
!خیلی خفنه
گفتی تو خوابگاه زندگی میکنی، درسته؟
...آره
دارم همون سمتی میرم، برسونمت؟
واقعا؟- آره-
البته که میخوام
...وای
برگام
سونبه من اولین بارمه سوار ماشین خارجکی میشم
واقعا؟ همه این روزا از این مدل ماشینا سوار میشن
...که اینطور
ولی سونبه، تو حتی یه شات هم ننوشیدی ولی کل صورت حساب رو یه جا دادی
ماشین آوردم
و موقع نوشیدن یه اشتباه بزرگ مرتکب شدم برای همینم دیگه نمینوشم
آهان و هی جه
حتی اگرم توی یک رشته سونبه و هوبه همدیگه باشیم
چون یه ملاقات شانسکی داشتیم باید دیگه راحت منو هیونگ صدا کنی
باشه، هیونگ! باید دوست بشیم
ولی هی جه، فعال تر از چیزی هستی که به نظر میرسه
چون بعد دو سال برگشتم دانشگاه هیچکس رو نمیشناسم
پس ازم مراقبت کن
خدای من، هیونگ راجع به این چیزا نگران نباش
دوست دختر من تاثیرگذارترین چهره در رشته ادبیات کره دانشگاه مونه
حتی استادا هم نمیتونن هر کاری جلوش بکنن
هواتو داریم، هیونگ
وای، واقعا؟ که دوست دخترت تاثیر گذار ترین چهرهست، متوجهم
ولی اگه دوسال پیش میومدی دانشگاه نباید بشناسیش؟
اسمش بان یو جین ئه
ورودی 18 دانشگاهه
بان یو جین؟
خب، ممکنه اسمشو شنیده باشم
چند وقته باهم رابطه دارین؟
یکم مونده تا یک سال بشه
دوست دخترم واقعا خوشگله
خب، هیون- ...میدونم-
که بهم بیشتر از یه دوست فکر نمیکنی
ولی من هنوزم باید بهت بگم چه حسی دارم
وگرنه احساس میکنم قلبم منفجر میشه
و اینکه، الان حس بهتری دارم
من خیلی خود خواهم، مگه نه؟
چی؟ اوه، نه مشکلی نیست
یون، من مشکلی ندارم
خیلی خب زود باش، منو رد کن
متاسفم هیون
چرا باید متاسف باشی؟
دارم بعد از اعتراف حسم بهت رد میشم واسه همین میتونم حس بهتری داشته باشم
واقعیتش من خیلی بیشتر متاسفم
یون، یه خواهشی ازت دارم
هنوزم میتونم از کتابخونه برات کتاب قرض کنم؟
...واقعا
با اونش مشکلی نداری؟
آره، میتونم باهات دوست بمونم، نه؟
باشه، اگر بتونی انجامش بدی خیلی ازت ممنون میشم
خیلی خب، پس طبق معمول روز جمعه جلوی کمدت میبینمت
باشه
حتما میام
میبینمت
وقتی یه پسر به دختر اعتراف میکنه
و ردش میکنه و میگه که من فکر نمیکردم بیشتر از دو تا دوست باشیم
این تقصیر پسراست
آره یا نه؟
داریم برای همچین چیزی "بله یا خیر" بازی میکنیم؟
!یک، دو، سه
!بفرما
خدای من، این چیه؟
چطوری میتونه تقصیر پسرا باشه؟
قانون بررسی سه سطح رابطه زن و مرد قبل درخواست از یک دختر
نزدیکی، علاقه مشترک و جذابیت این سه با همدیگه
متوجه شدی؟
خیلی سادهست تنها چیزی که لازم دارین همین دو تاست
یا دوستش داری یا نداری
!خیلی خوب و سادهست
در حقیقت وقتی یه دختر میگه بیشتر از یک دوست بهت فکر نمیکنه
یعنی اون پسر فقط برای اینکه علاقه شو نشون بده اعتراف کرده همین و بس، متوجه شدین؟
نزدیکی و جذابیت دو تا چیز کاملا متفاوتند
!خواجهی عاشقانه
خواجه؟
!آره، ای خواجه عاشقانه ناامیدکننده
تُففف
خواجه؟
واه، خیلی برگ ریزون بود
فقط نوشیدنی ها شدن 300 هزار وون
و اون گفت همه رو پرداخت میکنه
خفن ترین صحنه ای بود که تاحالا تو عمرم دیدم
و منو تا خوابگاهم رسوند
!ماشینش وارداتیه، از این خارجکیا
!اولین بارم بود سوار این ماشینا میشدم
و اینکه
ولی یهو تصمیم گرفتیم یه رابطه ...برادرانه داشته باشیم و
چقدر دیگه باید به صحبت درباره یکی دیگه بهت گوش کنم؟
ببخشید، نونا تمومش میکنم
هی جه، ازت میکنم مستقل تر و عاقلانه تر فکر کنی
ماشین وارداتی؟
میتونی این ذهنیت رو داشته باشی که اگر یه نویسنده قدرتمند بشی میتونی دو یا سه تا از اون ماشینا سوار شی
فهمیدی؟
آره! من میتونم انجامش بدم
خب، حالا چقدر از رمان رو پیش بردی؟
چی؟ چرا انقدر یهویی؟
منظورت چیه؟ گفتی دو ماهه داری روش فکر میکنی
هنوز وسط طرح ریزی ام
وقتی همه طرح ها خوب پیش رفت نوشتنش که کاری نداره دیگه
اول خلاصه داستان رو بنویس و واسه من بفرست
برات میخونمش و دوره میکنم
همینطور تا وقتی که اینکار رو نکنی حق شرکت توی هیچ جلسه ای رو نداری
بان یو جین، تو ملکه حمایت از مردت هستی
...باشه
!جین ووک هیونگ
!هی جه
هیونگ، اومدی غذا بخوری؟
آره
داشتی با دوست دخترت غذا میخوردی
هیونگ، بهش سلام کن دوست دخترمه، بان یو جین
دفعه پیش بهت گفتم تاثیر گذار ترین دانشجوی رشته ما
آره
سلام
هیونگ، بیا باهم غذا بخوریم
مشکلی نیست نونا، مگه نه؟
چیشده، نونا؟
نه، هی جه باید با همکارام غذا بخورم
بیاید دفعه بعدی دور هم جمع شیم
بهت زنگ میزنم
باشه هیونگ، بهت زنگ میزنم- باشه-
نونا، حالت خوبه؟
نونا
چیه؟
...ببخشید، هی جه من
فکر کنم باید زودتر برم خونه چون حالم خوش نیست
خب، باشه بریم، بریم
یوجین، بیا غذا بخوریم
باید غذا بخوری، یو جین
...وقتی بابات یه چیزی میگه، باید حرفشو
بعد از اینکه تا ۳ شمردم میام داخل، پس آماده شو
!یک، دو، سه
...هی، وقتی بابات یه چیزی میگه باید به حرفش
ی-یو جین... چی شده؟
م-مریض شدی؟
بابا، ببخشید... حالم خوب نیست
باشه
استراحت کن
باید استراحت کنی
خوب، لازمه بابا... ب-برات دارو بخره؟
موردی نیست... یکم بخوابم کافیه
اوکی
بخواب، بخواب
بانگ سونگ مین- حاضر-
کانگ هی جه- حاضر-
کیم دونگ هیون- حاضر-
بان یو جین
بان یو جین
چیه... امروز نیومده؟
آدمی نیست که کلاس رو بپیچونه
بان یو جین امروز نیومده چون حالش خوب نبوده
عجب. بان یوجین نیومده چون حالش خوب نبوده؟
گمونم اون هم انسانه
بهش بگو زودتر خوب بشه- چشم-
بک سوبین- حاضر-
هی، بچهها. فکر میکنید چرا فروش کتابفروشی افزایش داشته؟
بیاید سی سال گذشته رو الگو قرار بدیم
...زمانی که اخیرا فروش هر کتابفروشی بالا بود
...خیلی خب، اوکی. پس
کلاس ما با هدف انتشار کتابی که شامل تاریخ و سنته
به شکل گروهی پیش میریم
پس فکر میکنید که بعد باید چیکار کنیم؟
کاملاً واضحه. باید گروه تشکیل بدین
اوکی، گروه ها باید حداقل سه عضو داشته باشن و حداکثر وجود نداره
No comments yet. Be the first to leave one.