Die ersten 190 Zeilen.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
- خوبی مکس؟ - آره.
باشه.
کمین کرده بودن.
برامون کمین کرده بودن.
ماشین ترکیده. کرولر زخمی شده. تیر خورده تو شونش.
خب بچه ها، بجنبین! درگیر شدیم!
پهپادا رو بفرستین بالا تیراندازا رو پیدا کنن.
- داریم از اینجا میزنیم بیرون. - والر!
راه بیفتین! همین الان!
- بیا. - مرسی.
خب. تقریبا شد.
بخواب زمین. بخواب زمین.
بیا.
چشم تو آسمونه.
خودشه. میخواد بکشتم. میخواد از پا درم بیاره.
دیوید.
کیه؟
- کی میخواد بکشتت؟ - ولم کن بهت میگم.
پهپادا سیصد متری هستن.
داریم به موقعیتتون میرسیم.
فقط یه تیرانداز هست.
- پوششم بده. - دریافت شد.
برو.
شلیک نمیکنه. پیداش نمیکنم.
پهپاد داره نزدیک میشه.
بازم امتحان کنیم.
نمیبینمش.
تیرانداز رو میبینی؟
نه. هیچی نمیبینم.
داریم به هدف میرسیم.
پهپاد رو از دست دادیم.
هدف دیده شد.
پشت یه تخته سنگ. ساعت یازده.
محل تیرانداز رو پیدا کردیم.
یه تور استتار و چندتا پوکه هست. ولی خودش نیست.
کرولر مُرده.
- تکرار میکنم، کرولر مُرده. - لعنتی.
| جیژن |
محدوده جستجو رو بیشتر کردیم، ولی هنوز از تیرانداز خبری نیست.
عجب
زن کرولر چیزی نگفت؟
اطلاعات الان پیششه ولی ظاهرا
خودشم زیاد از شوهرش خبر نداره.
تو فکر چی هستی؟
همون چیزی که تو فکرشی.
سی ال بیست، کریستف، حالا هم این.
تیرانداز از قبل سرجاش بود وقتی ما رسیدیم.
اینا فقط حرفه ای نیستن. همه چیو راجع بهمون میدونن.
آره. اصلا خوشم نمیاد از این قضیه.
تیم چندتا پوکه پیدا کرده. شاید یه اثر انگشتی چیزی روش باشه.
خودتم میدونی چیزی پیدا نمیکنن.
چیزی نیست. کسی متهمتون نمیکنه.
فقط میخوایم بفهمیم چی شده.
میدونین پدرتون، شوهرتون خانوم،
چیزی جایی قایم نکرده بود؟ تو کلبه؟ یا تو حیاط؟
چرا بچه ها هنوز اینجان؟
کسی نیست ازشون نگهداری کنه. همه رفتن دنبال تیرانداز.
باباشون تازه مرده. نمیشه همینجوری ولشون کرد.
خب؟
تو داوطلب میشی بعد اون گندی که زدی؟
قهرمان بازی درآوردن گاهی گازت میگیره.
بیا. حتما گشنته.
همینجا. یه پوکه دیگه.
عکسشو بگیر. من همینجا رو میگردم.
باشه، خوبه. ببینیم چی گیرمون میاد.
باشه.
یه سری رد پای کمرنگ هم اینجاست.
چته؟ بس کن دیگه، اذیت نکن.
- فکر کردی داری با کی حرف میزنی... - داری رو مخم میریها.
فکر کنم دارم با تو حرف میزنم. ولم کن بابا.
تنها کسی که کفری شده تو نیستی. شوخی ندارم.
- برام مهم نیست! - زبوندرازی نکن.
هی! بسه دیگه!
هی هی هی!
بسه!
به خودتون افتخار میکنین؟!
فشار روتونه؟ منم زیر فشارم!
یه نفر جلوی چشممون کشته شد درحالی که تحت حفاظت ما بود!
همچین چیزی تا حالا برامون پیش نیومده بود!
ولی اگه نمیتونین استرستون رو کنترل کنین، لطف کنین و بیخیال بشین.
عصبانی هستی؟ برو باشگاه یه کیسه بوکس واسه خودت پیدا کن.
واضحه؟
گفتم واضحه؟!
آره.
چهارده و نود و هشت صدم.
آره.
جانم سلین؟
باید بیای اینجا.
بیدار شده.
میدونستم بیدار میشی.
نگران نباش کریستف.
برات آرایش میارم. کسی چیزیو نمیفهمه.
میدونی کی این بلا رو سرت آورده؟
پیداشون میکنم.
قول میدم.
فقط سه صفحه هست، زیاد طول نمیکشه.
ولی اگه اشکالی نداره، میخوام بدونم نظرت چیه.
" لوران ویلیه، ستوانی که حین ماموریت کشته شد"
بفرمایید.
- غذای ویژه سرآشپز، خانوم. - وای.
حداقل قبل مهمونی یه چیزی خوردیم.
دستور پخت بابامه.
نظرت چیه؟
چیزی که برام عجیبه اینه که
تنها کسی که وقت مُردن بابات پیشش بود، دیوید بود.
خب گزارشش کجاست؟
آره منم همینو نمیفهمم.
چرا بایگانی نشده؟
دارم دنبال همینم میگردم.
- یه ذره ساده هست. - واقعا؟ ساده؟
- هی! چه خبرا؟ - سلام، خوبی؟ کارآموزی نیستی؟
- خوبی؟ - آره تو خوبی؟
هی!
- ممنون. - سلام دیوید، خیلی خوشحالم میبینمت.
- تولدت مبارک داداش. - خوبی؟
خب بگو ببینم. حالش چطوره؟ دیدیش؟
خوبه. داره خوب میشه. یواش یواش.
هی همگی! ببخشید! دو ثانیه فقط، باشه؟
یه لحظه! والر، آهنگ رو یه کم کم کن، میشه؟
طولش نمیدم، قسم میخورم. فقط چند کلمه میخوام بگم.
به سلامتی کریستف!
به سلامتی کریستف!
حالا بریم خوش بگذرونیم، باشه؟
آره!
خب، به سلامتی.
عجب عوضیه هست این والر. لعنتی.
هی. هیچوقت جلو خودشون نمیگم ولی نیروهای جدید حرف ندارن!
راست میگی.
خوبی؟
منظورم خونه با جسه. همه چی روبراهه؟
آره. خوبه. مشکلی نیست.
- مشکلی نیست. - کارشم زیاده.
آره. کارش خیلی زیاده.
- میشه این کارو نکنی؟ - چه کاری؟
این ترفند مذاکرهای که داری میزنی.
حرفای منو عین خودم تکرار میکنی که فکر کنم دارم دیوونه بازی درمیارم.
نه بابا. حداقل دیوونه ها یه حرفی برای گفتن دارن.
ببین. میدونم مستم ولی باید بگم.
وای خدا. عاشقم شدی؟
نه. گمشو بابا، دارم جدی حرف میزنم.
ولی هروقت خواستی راجع به جس یا هرچی حرف بزنی... من هستم. باشه؟
میدونم.
آره!
سلام، پیغامگیر مانونه. اگه جواب ندادم،
واسه اینه که حسشو نداشتم.
سلام، جس هستم. بعد از بوق پیام بذارین.
بفرمایید قربان.
یه لطفی بهم بکن. شماره دخترمو ردیابی کن.
- باشه. مشکلی نیست قربان. - ممنون.
- از همون آدرس میاد. - ممنون.
داریم میریم. راه بیفت!
تو اینجا چیکار میکنی؟
- هی هی! اون هیچ جا نمیاد! - هی! بس کن! بسه!
ولش کن!
- چیکار داری میکنی؟ - میخوای دعوا کنی؟
لازم نیست اذیتشون کنی!
- ببخشید! شرمنده! - برو کنار.
از جلوم برو کنار.
وایسا!
باید یه کاری بکنیم!
ولش کن!
نه، نکن!
بابا، بس کن!
بابا!
هی! گورتو گم کن از اینجا!
ولش کن! بسه! بابا!
راه بیفت.
باشه. لعنتی.
مشکلت چیه اصلا؟
مشکل من چیه؟ مشکل خودت چیه؟
معلومه یه چیزیو از قلم انداختم اینجا، مانون.
- بیخبر میزنی بیرون، 15 بار زنگ میزنی... - راجع به چی حرف میزنی؟
پونزده تا تماس از گوشیت جا موندم! زنگ میزنم جواب نمیدی.
میام دنبالت میگردم، تو یه رِیو ای؟ بعد میپرسی مشکل من چیه؟
میخوایم زنگ بزنیم پلیس!
جدی؟ میخوای زنگ بزنی پلیس؟ یه خبر خوش برات دارم.
خودم پلیسم!
حرفتو زدی، بریم دیگه؟ همه فهمیدن!
- برو بیرون. - الان منو انداختی تو دردسر. مرسی.
من تو رو انداختم تو دردسر؟
15 تماس از تو جا موندم تقصیر منه؟
- اون چی بود اصلا؟ - خودمم نمیدونم چی شد.
حتما اشتباهی زنگ زدم.
باشه، اشتباهی زنگ زدی.
میام دنبالت میگردم تو یه رِیو که همه نشئه و مستن.
No comments yet. Be the first to leave one.