Die ersten 200 Zeilen.
و این هرا است
فوقالعاده است. واقعا کرکوپرم ریخت
- ممنون - ممنون
اگه بازیتون به اندازهی نصف این ارائه هم جذاب باشه، ما که حاضریم روش سرمایهگذرای کنیم
- چی؟ - این فقط یه بخش خیلی کوچک بود
بازی اصلی و کامل قراره خیلی چشمگیرتر باشه
...عالیه. شما دوتا
یه زندانی نمونه
سابقهی بینقصی دارین داوطلب کار در کتابخونه شدین
حتی واسه زندانیهای دیگه کلاسهای مالی برگزار کردین تا توی دوره عفو مشروطشون ازش استفاده کنن
- آره - راستش رو بخواین، آقای باکشی
واقعا مایهی تاسفه که شما رو از دست بدیم
نه، فکر نکنم که من رو از دست بدین
نه، راستش رو بخواین، من به عنوان یه مرد متحول شده پیش شما حاضر شدم
این رو داریم میبینم
شما اثباتی بر این هستین که میشه رفتار رو ...اصلاح کرد چون که زندانها موقعی نتیجه میدن
هزینهها پایینه، سوددهی بالا است
کارت عالی بود، دیوید
ژاک و ژان لوک، ازتون ممنونم
آره، همهی اعتبار این کار متعلق به من نیست
همونطور که میدونین، این یه کار گروهیه
و به نظرم این گزارشات به شما نشون میدن
که این گروه چقدر خوب کار میکرده
سریع بوده، مسئولیتپذیر بوده
این، پیچیدهترین موتور بازیسازی هست که تا به حال خلق شده
این شاهکار ما دوتا است
و ما صرفا فقط روی امروز و الان حاضر تمرکز کردیم
بنابراین، گذشتهی ... ما رو فراموش کنین
بیمبالاتیها
...اگه یه فرصت دیگه بهم بدین، قسم میخور که هرگز
فخرفروشی نمیکنم. میذارم عدد و رقمها این کار رو به جای من بکنن
...ولی حقیقت اینه که
...من
خیلی بهتر هستم
- بدون اونها - حق میگی
- جو - ببخشید
حالا، بیاین راجب آیندهمون حرف بزنیم
وحید مستغیث : ترجمه و زیرنویس @vahids3
ماموریت افسانهای
چقدر باید منتظر بمونیم؟
قراره چقدر منتظر بمونیم؟
!ایان
- داری با من حرف میزنی؟ - اینجا کس دیگهای هست که باهاش حرف بزنم؟
تو تنها کسی هستی که توی این دفتر داری با من کار میکنی
میشه از اون بازی واقعیت مجازی مسخره بیای بیرون؟
من یه بازی واقعی مجازی مسخره بازی نمیکنم، پاپی
دارم راهگشایی میکنم
و احتمالا دارم یه بخش کوچکی از متاورس رو میسازم
نه، نه. دیگه نمیخوام به سخنرانیهات در مورد مرزهای جدید وب سوم
- و توکنهای غیراسفنجی گوش کنم - غیراسفنجی چیه، توکنهای غیرقابل تعویض
گه یعنی نمیشه اونها رو با یه آیتم مشابه، عوض کرد
خیلی شبیه کلیههات میمونه ولی بازم به خوردن اون نوشابه ادامه بده
!من دیدم که به خودت هورمون اسب تزریق کردی
...- باشه، اولا، اونها آمینو اسید بودن و دوما
خفه شو، خفه شو. پیشنهادشون داره میاد
- اونها پیشنهادشون رو ایمیل کردن - واقعا؟ چقدر زود؟
این نشونهی خوبیه
خیلیخب، قبل از اینکه این رو باز کنیم، باید به همدیگه یه قولی بدیم
- باشه - کمتر از 25تا رو قبول نمیکنیم
بیست و پنجتا چیزیه که ما درخواست کردیم و اونها باید بهمون پرداخت کنن
از این خوشم میاد پایی
یا همش یا هیچی. پس قرارمون شد 25تا
- باشه - باشه
...ایان و پاپی عزیز، همه از ارائهی شما هیجانزده شدن
مزخرف، مزخرف، مزخرف
خوشحالیم که با یه پیشنهاد 50 میلیونی کار رو جلو ببریم
پنجاه میلیون؟
این واقعیه؟
آره
- این رویای منه - آره
- این بهترین روز زندگی منه - آره
!- و ما موفق شدیم! موفق شدیم - آره
!همین الان 50 میلیون دلار درآوردیم
نه
چی؟
ما 50 میلیون دلار درنیاوردیم چون که قرار نیست این پیشنهاد رو قبول کنیم
چی؟ چی؟
- ولی ما 25 تا خواسته بودیم - درسته
- و اونها 50تا بهمون پیشنهاد دادن - درسته
ولی قرار نیست قبولش کنیم؟
نه
!نه
!نه
نه، نه، نه
آره
ببین پاپی، دلایلی هست که باید پیشنهاد رو قبول کنیم
دلایلی هم هست که نباید این کار رو بکنیم
راستش این پیشنهاد با حس ششم من جور درنمیاد
حس ششمات؟
...حس ششم
همهی سرمایهی اولیهمون رو روی این بازی
و برای این دفترکاری که مثل یه سفینهی مسخره است، خرج کردیم
من واسه دادن اجاره خونه به خنسی خوردم
ولی قرار نیست دوبرابر چیزی که درخواست کردیم رو قبول کنیم چون حس ششم جنابعالی میگه؟
میخوای دوباره بگم آره یا خودت میتونی از مکالمهی قبلیمون نتیجه بگیری؟
حس ششم جنابعالی همیشه داره همچین تصمیمهایی میگیره
تو بهم گفتی که استدیوی گریم پاپ رو مجبور میکنی تا بازی من رو توسعه بده
بنابراین این به عهدهی حس ششم تو نیست که این تصمیم رو بگیره. حس ششم من باید این تصمیم رو بگیره
حق با توئه. کاملا حق با توئه
این بازی توئه و تو باید تصمیم بگیری
خب، چه تصمیمی میگیری؟
به نظر من باید پول رو قبول کنیم
به نظرت باید پول رو قبول کنیم؟
!من میخوام که پول رو قبول کنیم
پول رو قبول کنیم؟ باشه، این پول خیلی زیادیه
- آره - خیلیخب، بریم تو کارش
!- آره - خیلیخب، تصمیم خوبی بود
- تبریک میگم، پاپی - آره
پول رو قبول کن. این یه موفقیت بزرگه
این یه موفقیت بزرگه، پاپی
!آه
جوئه
قراره همینجوری زنگ بزنه
- سلام جو - کجایی؟
!منم خوشحالم که صدای تو رو میشنوم
توی بزرگراه 5ام هستیم
همین الان از سانفرانسیسکو زدیم بیرون و تو راهیم
همین الان زدین بیرون؟ واسه جشن سی.دبلیو دیر میرسین
اون به خاطر این جشن داره از اروپا میاد اینجا
اگه اون میتونه سر وقت واسه این جشن بیاد، شما هم باید بتونین
ببخشید. ریچل گشنهاش شد واسه همین وایسادیم مافین بگیریم
نمیخوام بشنوم که چه کثافتکاری کردین
!- آخه چرا؟ !- آه، جو
آخه چرا همیشه اینقدر چندش و حال بهمزنی؟
من به سی.دبلیو قول دادم که راس ساعت هفت همه رو اینجا جمع کنم
و اگه سر وقت اینجا نباشین
با یه چیز خیلی تیز قراره بیوفتم به جونتون خداحافظ
حس میکنم یه مشکلی دارم
از حرفم اشتباه برداشت نکن. همه چیز مرتبه
یه عنوان شغلی جدید گرفتم. حقوقم رفت بالا
و سر اون جریان ماشین حمل زباله هم از من حمایت کردن
ولی راستش من هیچ کار بخصوصی نمیکنم
اینم هست که کل زندگیم نسبت به بقیه کمتر حقوق گرفتم
و اگه قراره این فرانسوی-کاناداییهای اسکل بهم یه عالمه پول بدن
اونم به خاطر انجام دادن هیچ کاری
منطقیش اینه که من پول رو قبول کنم دیگه، درسته؟
نمیدونم. تو چی فکر میکنی؟
به نظر من که مدام داری از گویندهی اول شخص میری به سوم شخص
واقعا سخته آدم منظورت رو بفهمه
آقای بریتزلبی خیلی سرش شلوغه
اگه بیماری روانی داری، خیلی هم خوشحال میشم برسونمت به نزدیکترین تیمارستان
جو، بیخیال
کارول، ببین، تو بیشتر از همیشه برای این شرکت ارزشمندی
مونترال تو رو رئیس بخش گوناگونی و تنوع کرده
!من اصلا نمیدونم این یعنی چی
فقط دارم شغلی رو توجیه میکنم که توش بهم یه عالمه حقوق میدن و هیچ کاری هم انجام نمیدم
چطور این کار رو میکنی، دیوید؟
من؟ من یه عالمه کار انجام میدم
من... کارول، من این نخبههای دیوونه رو مدیریت میکنم
من دارم یه عالمه محتوا واسه یه بازی بزرگ درست میکنم
تخبههای دیوونه رفتن
ما دیگه محتوای درست و حسابی تولید نمیکنیم
بازم، من کارهای زیادی میکنم
روزهای من با جلسههای بیانتها پر شده
و امشب هم جشن سی.دبلیو رو داری
بله. ممنون جو
سی.دبلو داره از تور یکسالهی کتاب محبوب و معروفش برمیگرده
و امشب قراره یه مراسم برگزار کنه. همه قراره توی این مراسم باشن
و حدس بزن کی قراره همهی اینها رو مدیریت کنه؟
من. من مجبور بودم که همهی مراسم رو سازماندهی کنم
آره ولی منم تو رو مدیریت میکنم
- جو، میشه یکم واسم چا بیاری؟ - البته
میبینی، کارول
...این مجموعه یه سامانهی پیچیده از عملیات مختلفه که
!باشه. بالاخره رفت. آره اساس شغل من یه چیز خیالیه
تنها کاری که میکنم، درجا زدنه و امیدوارم که هیشکی متوجهش نشه
دیدی؟ میدونستم. شستم خبردار شده بود که یه خبرهاییه
ممنون، دیوید
ببین، این یه چیزسیاه و سفید مطلق نیست
این یه چیزیه که برچسب قرمز خطر روش خورده و من سالها که دارم اینجوری جلو میرم
میتونم بهت کمک کنم ولی یکم اطلاعات بیشتری میخوام
اونها بهت مسئولیتهای واقعی دادن؟
- نه - و به کی گزارش میدی؟
هیشکی
- و بودجهات چیه؟ - هیچی
آره، توی مسیر درسته
دیوید، داره چه اتفاقی میافته؟
تو یه رئیس پوشالی هستی
بهت قدرت و منابعی در این حد داده شده که هیچ تاثیری توی شرکت نذاری
شغلت اینه که پوشش فراهم کنی. وضعیت موجود رو حفظ کنی
حس توخالی بودن به آدم میده
ولی اونها اون حقوق تپل رو بهت میدن و اون حقوق، قسمتهای توخالی روحت رو پر میکنه
کارول همیشه دستبندهای طلایی میخواست
این یه گره کورـه. دیوید هر روز داره باهاش سروکله میزنه
- وقتی تو سوم شخص میگی، تاثیر نداره - فکر کردم شاید داشته باشه
- نه، حرفهات تاثیر نداره - واقعا؟ خیلیخب
به هر حال، اگه میخوای اون دستبند طلا رو نگهداری
باید اون کاغذها رو این دوروبر پخش کنی
تقویمت رو با جلسههای مختلف پر کن
دوست دارم بهش بگم حرکت هوکی پوکی
مثل این رقص میمونه: یه پات رو میذاری اینور، اون یکی پات رو هم اونور
یه چرخ میزنی
این حرکت هوکی پوکی رو انجام میدی
No comments yet. Be the first to leave one.