Die ersten 164 Zeilen.
حتی آتشی مهلک...
حتی آتشی مهلک نمیتواند تمام علفهای هرز را بسوزاند.
دوباره با نسیم بهاری پیدایشان میشود.
اولین بهار قرن جدید...
روبهروی ماست.
«مترجم: «تارخ علیخانی تلگرام: aManOfWar@
بیا، نوبت توئه آواز بخونی.
بیا.
بخون.
بلد نیستم.
بخون.
من شروعش میکنم، باشه؟
توی زندگی پیدا کردن دوست سخته...
ولی دوستان مسیر رو بهبود میبخشن.
اونها از افکارت خبر دارن...
از احساساتی که در روحت داری...
بیا که تا ابد دوست باشیم.
همینه.
نوبت توئه، مال من تموم شد.
- بعدی تویی. - نوبت توئه.
یکی دیگه بخون.
باید استراحت کنم.
بیا دیگه، خجالت نکش.
روز زنه دیگه. خوش بگذرونین.
«قصیده قهرمانان» رو خوب میخونی.
یا میتونی اون که دفعه قبلی خوندی رو بخونی.
بیا بالا دیگه!
- تو بخون. - بیا بالا.
تو بخش اون مَرده رو بخون.
مسخرمون کرده؟
تو اول بخش خانمه رو بخون. منم اضافه میشم.
- صداش به مردها میاد. - صدای من کلفته؟
فقط همین رو یادمه.
من بلد نیستم بخونم، خاله.
وقتی میخونم بدتر میشه.
یکی دیگه بخون.
بقیش رو یادم رفت.
اخبار فینیکس از شبکه سیانای و اخبار چینی آمریکای شمالی.
حالا اخبار دنیا را به گوش شما میرساند.
خانمها و آقایان...
لطفا قدردانیتان را...
از مجریان عزیزمان به نمایش بگذارید.
به افتخار...
ستاره نمایش امشب...
داره به پلکش زنجیر وصل میکنه.
شگفتزده خواهید شد.
واقعا ترسناکه. دخترها نگاه نکنن.
بچهها لطفا این کار رو تکرار نکنند!
سلام خوشگله!
اذیت نکن دیگه!
رئیسجمهور «جیانگ زمین» به گرمی از هیئت استقبال کرد.
وی خاطر نشان کرد که عضویت چین در سازمان تجارت جهانی...
قدمی مثبت برای...
برای روابط اقتصادی و تجاری چین و آمریکا خواهد بود.
«کاخ فرهنگی کارگران»
موسیقی، نغمه، رقص و چای.
وقتی اینجا رو اجاره کردم...
هیچی اینجا نبود.
شروع به نظافت کردم...
این پرتره از رئیس مائو...
دور انداخته شده بود...
اون پشت پیش هیزمها بود.
من دوباره آوردمش...
قصد دارم اینجا آویزانش کنم.
وقتی دیدم که کنارش سوخته...
گفتم که باید تعمیر بشه.
ولی مردم گفتن...
یه پیرمردی بهم گفت...
که بذارم همینطور باشه.
رنگ اصلیش رو حفظ کنم.
چون طبیعیه و خوب به نظر میرسه.
واسه همین اینطوری نگهش داشتم.
وقتی مسئولیت اینجا رو قبول کردم...
مدیر سابق بهم گفت...
کارگرانی که بازنشسته شدن...
دیگه کاری نداشتن که انجام بدن...
قانعم کرد که تا وقتی که میتونم اینجا رو فعال نگه دارم...
مسئولیتش رو بپذیرم.
که بزرگان جامعه...
کارگران بازنشسته معدن.
بتونن اینجا وقتشون رو بگذرونن و و تفریح کنن.
- سالن اینجاست؟ - آره.
واسه اپراست؟ واسه آهنگ پاپ نیست؟
اپرا محبوبتره.
مخصوصا اپرای محلی شانشی بانگزی.
الان اکثرا اجراهای اپراست.
هزینه ورودی هم میگیرین؟
نه، رایگانه. همه میتونن بیان داخل.
پس از کجا پول در میارین؟
از خانمها پول میگیرم...
روزی ده یوآن.
هر کسی بخواد میتونه آواز بخونه.
اینطوریه.
چند تا خواننده دارید؟
هفت یا هشت تا.
خوانندهها...
اصلا مایل هستن که...
توی چنین جایی اجرا کنن؟
بحث اینه که هزینه زندگیشون رو در بیارن.
بیشتر از روزی ده یوآن در میارن.
مثل هر کارگر دیگهای...
یه سری خانم بیکار میان...
اپرای شانشی میخونن.
اومدی؟ بشین.
نه، پیش من بشین.
بیا دیگه، غر نزن!
لطف کردید!
از مرکز تجاری بینالمللی دیدن کنید!
جدیدترین مدهای صادراتی محصول گوانگژو!
حین خرید برنده قرعهکشی بشید!
قدمتون روی چشم!
این واسه تو خواهر کوچیکه.
مشروب نمیخورم. نوش جان.
جاش یکم چای بخور.
اشتباه گفتی.
باید خواهر بزرگه صداش کنی
خوشم اومد.
خواهر بزرگه.
نوش جان.
- خوب حرف میزنیها. - خواهر بزرگه.
برنده شدیم!
چین برنده شد!
«تبریک بابت پیشنهاد موفقیتآمیز پکن در المپیک»
ممنون از همگی که...
این شادی رو به مراسم ما آوردید.
ما مجموعهای دولتی هستیم...
نوعی جدید از همکاری با دولت.
«به سلامتی المپیک پکن مشروب فن شانشی بنوشید»
میخوام برم و بیرون رو امتحان کنم
وقتی اوضاع مرتب شد میام دنبال تو.
همراهم بگید
[شهر فنگجیه، سه دره، جنوب غربی چین، سال 2006]
یه آهنگ زنگ شخصی میخوام.
ما «سوپرگرلز» هستیم...
آهنگ زنگمون «میخوایم آواز بخونیم و میخونیم»ـه.
هر طور دوست داری آواز بخون. بلند آواز بخون.
سطح آب در محفظه سه دره دارد به 156 متر میرسد.
با دقت در حال نظاره آن هستیم...
گزارشات میگویند وقتی سطح آب به این ناحیه بحرانی برسد...
دوازده منطقه در استان هوبی و چونگکینگ غرق خواهند شد.
تا الان 1.16 میلیون نفر نقل مکان کردند و در جای دیگری مستقر شدند.
چیکار میکنید آقایون؟
یه هفته شده و هنوز تموم نکردید.
بارون میاد. مواد نرسیده. کاری از دستمون برنمیاد.
استخدامتون کردم که انجامش بدید.
حالا چی میشه؟
افراد بیشتر، پول بیشتر.
این علامت روی دستم...
اسم شوهرم بود.
اهل اینجا نبود.
فارغ التحصیل مدرسه فنی بود که واسه کار اومده بود پانژیهوا.
من پذیرفتمش.
تابستون بود. هوا گرم بود.
بادش میزدم.
حواسم بهش بود که خوابش ببره.
وقتی حامله شدم...
خواهرم اومد که مراقبم باشه.
No comments yet. Be the first to leave one.