Die ersten 132 Zeilen.
سم، دیگه عقل من به جایی قد نمیده
میدونم مامان
دیشب کم مونده بود زنگ بزنم 911
گوشی تلفن رو برداشته بودم
ببخشید
سم
بیخیال روانکاوی نشو
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
خدایا، نه!
نه، نه
سلام، چارلی
برگشتی
خب، مسئله اورژانسیه
دارم میبینم
من...
دارم سعی میکنم...
جلوی اون خودمو حفظ کنم
معمولی به نظر برسم
وانمود کنم اوضاع رو در کنترل دارم
اگه منو اینجوری ببینه...
یه جوری که انگار...
نفس بکش
دوباره
در مورد نفس کشیدن تو هم عین بث هستی
نمیتونم. نمیتونم
باید در مورد سم صحبت کنیم
خب، همین الان جلوی چشم من یکی رو خفه کرد
فکر میکنم ذکر این مسئله اهمیت داره که...
اون تو رو اینجا آورده که باهاش کار کنی
آخه من در مورد روانآزاری چی میدونم؟
- من در این مورد دوره ندیدم - هیچکدوم از ما دوره ندیده
چارلی، من نیاز به یه نقشه دارم
من نیاز به یه نقشه دارم شدم مثل یه دانشجوی سال دومی...
که بیخودی داره تقلا میکنه
تو باید یه راهی پیدا کنی
که از این مهلکه زنده بیرون بیایی
شاید عجیب به نظر بیاد
ولی فکر میکنم یه جایی درون اون آدم کمی وجدان هست
یه جایی
یه وجدان کوچولو، موچولو
چارلی، امکانش هست. نه؟
معنیش اینه سطحی از همدلی هم وجود داره
روی اون تمرکز کن
من همیشه با آدمها روی مسئله همدلی کار میکنم
اما هیچوقت با کسی که توی نقطه صفره، کار نکردم
- خالیه - آره
به علاوه، کنترل همه چیز دست سمه
تازه اختیارات یه معالج رو هم ندارم
حرف، حرف، حرف
باید بهم کمک کنی
اگه یه راهی پیدا نکنم منم خفه میکنه
و راهی همین قبر میشم
یا شاید هم بعدی
میدونم شاید عجیب باشه
اما داشتم...
باهاش ارتباط برقرار میکردم
فکر میکردم
میگن باید عاشق بیمارات باشی ولی بیخیال
یه بیمار روانی؟
قبلا صحبت کردیم که بیش از حد درگیر دستهبندیها نباید بشیم
درسته
یه دامنهست
شاید بتونم از یه جهتی اون رو به داخل این دامنه هل بدم
یا شاید دارم خودمو گول میزنم
مراسم خاکسپاری چطور بود؟
روز سختی بود
سوگواری سخته
تا حالا توی مراسم خاکسپاری یهودیها نبودم
خاکسپاری، خاکسپاریه
این یکی شاید بیشتر از بقیه آوازخوانی داشت
حالا منم شدم یکی از اونایی که آدما رو توی زیرزمین چال میکنن
خیلی ممنون
نوبت توئه
بلند شو
برو اونجا
از جات تکون نخور
راه برو
همین فاصله رو حفظ کن
زود باش
عمودیتر بکن
خوبه
ادامه بده
تمام عمرم داشتم فکر میکردم
فکر میکردم تا خودم رو بشناسم
و بتونم به دیگران کمک کنم خودشون رو بهتر بشناسن
تا اونا بتونن رابطه بهتری باهم داشته باشن و حالا...
و الان وضع خودم اینه پسرم به زور باهام حرف میزنه
شاید یکی دو هفته دیگه نیاز داشته باشم
قبل از اینکه بخوام جلوی یه کلاس پر از دانشجو حاضر بشم
- مشکلی از نظر شما نیست؟ - معلومه که نه
بهم بگو، الان چه حسی داری
بذار ببینم
دارم با روانکاو خدا بیامرزم صحبت میکنم
پس دچار اختلال گسستی شدم
بجز اون، بث فوت کرده
ازرا ازم متنفره
خودم هم که توسط...
یه قاتل زنجیرهای ربوده شدم
چرا همش به اون نگاه میکنی؟
تو ذهنم همش تصور میکنم که اینو دارم میکوبم به سرش
چرا اینکارو نمیکنی؟
با پارچ بزنم توی سرش؟
چون نمیخوام زودتر از موعد بمیرم
خیلی منفیگرایانهست
هنوز تو وجودت حس مبارزه هست
قبلا توی دبیرستان کشتی میگرفتی
خب...
این مدتی که تو در آرامش ابدی بودی...
منم هر روز پیرتر شدم و مثل قدیم قوی نیستم
نمیدونم چرا اینقد احساس ناتوانی میکنی
احساس نمیکنم ناتوانم
دارم هرکاری میکنم تا با چیزایی که در اختیارم هست به مبارزه ادامه بدم
واقعا؟
عالیه
کرم پاهام هم تمام شد
قرصهای تپش قلبم هم داره تمام میشه
اگه این یارو منو نکشه بخاطر سکته قلبی میمیرم
یا شاید هم قارچ پوستی پاهام
چارلی من یه نقشه لازم دارم
سعی کردم داستان زندگیش رو ازش بکشم بیرون
سعی کردم مجبورش کنم همه چیز رو در قالب محافظت...
از مادرش در نظر بگیره
سعی کردم ذهنش رو منحرف کنم
من...
نمیدونم دارم چکار میکنم
تو باید به این مسئله...
اشاره کنی که بخشی از...
مسئولیت آزارهایی که...
در بچگی دیده، به گردن مادرشه
اگه 5 یا 6سال وقت داشته باشم
No comments yet. Be the first to leave one.