Die ersten 99 Zeilen.
مطمئنم که تو روز خيلي ترسناکي رو براي قايق راني انتخاب کردي .فِرِدي
.اين اونجوري شروع نشد چه اتفاقي ميتونه بيافته؟
.اين خيلي آسونه وقتي اين فشارش افتاد
و هواي گرم اومد تو با يک جاي سرد تماس ميگيره
و ما به يک جي عجيب .ميدوييم و فرار ميکنيم
تو درست ميگي, ولما, .هر چيو که ميگي
.ـ من ميگم توي يک مه گم شديم ـ حالت خوبه دييونه نشدي؟
.نه, شاگي. برو و برگرد بخواب
خواب, باشه. من دارم يک .ساندويچ بزرگ مخصوص شاگي رو درست ميکنم
:انگار, واو, مورد علاقه من
ساردين 3 يا 4 طبقه .و مارشملوو وسط ساندويچ
.دهنتو باز کن, بين آدامس .ببين, شکم. اين داره مياد
.خوب, حد اقل براي منم ميذاشتي
با گشت زدن اون اين دور و بر ها, من نميتونم .حتي يک گاز از اين بزنم
ـ حالا چه اتفاقي افتاد؟ .ـ انگار ما اين دور و بر راه رفتيم
-آره, ولي, کجا؟ -خوب, اگر من اشتباه نکنم
.انگار ما توي اين جاي نفرين شده گير افتاديم
.ببخشيد که پرسيدم
.قصر قديميِ واس کويز روي اين جزيره .شايد ما بتونيم اون جا کمک پيدا کنيم
.ـ معلومه که اينجا يک جاي ترسناکه .ـ آره، يک اردوگاه معمولي ترسناک
اسکوبي دوو چشه؟
هي, اگر ميخواي توي شن و ساحل بازي کني, اسکوبي, ما رو بااونا تنها بذار, ها؟
هي, اين چيه .اين يک تيکه نقشه جر خوردس
خ_ط_ر
خطر؟
!هي
!ببينين, اين, عين يک پيامه
اينم ميگه, ''خطر. جزيره نفرين شده رو ترک کنيد ''وايي
.مطمعنم که يکي ميخواد ما رو بترسونه تا از اين جزيره بريم
ولي کي؟ و چرا؟
من نميدونم, ولي انگار ما خودمونو با يک معما پيدا کرديم
.و شايد ما جوابشو توي اون قصر (قلعه)بگيريم
!ـ زودباشيد,بياين بريم !ـ اوه پسر
.خوب, ايناهاش. قصر قديميِ واسکوييز
پسر, چه جاي خوبي براي ترسيدن
.اينجا انگار متروکس
.اون واسکوييزه, يک دزد دريايي اون دريا ها رو توي سال 1612 فروخت.
.اون حتما از اين قصر براي پنهان شدن استفاده ميکرده
.زودباشين. بياين يک نگاهي به اين دورر و بر بندازيم
!پسر, انگار خيلي شبح واره
من يک بار خوندم که اين قصر .از تله پر شده
.اوه, ولما, احمق نباش !اين اتفاقا فقط مال فيلماس
!ـ دافني!دافني ـ چه اتفاقي افتاد؟
!دافني افتاد توي در يک تله
.زودباش. ما بايد دافني رو پيدا کنيم
:ولي اون چي
.اين کاملا فقط باد بود
اون اولين بادي بود که .با تمام وجودم شنيدم
.ـ يالا،دمافتو بذار تا کار کنه .ـ باشه
!بذار من بيام بيرون! بذاربيام بيرون
واو! در تعجبم که چيجوري ازاين .خلوتگاه و مخفي گاه دروني اومدم بيرون
.خوب, وجدانم ميگه از اين طرف
.اون سوت زدنو ول کن .تو باعث ميشي استرس بگيرم
اونا از کدوم طرف رفتن؟
.ـ اون از اونن طرف رفتن .ـ اوه ممنونم مرد
.خواهش ميکنم
.ـ انگار واو!يک جمجمهاي که حرف ميزنه !ـ انگار واو
.من خيلي ترسيدم
.کاشکي ساندويچ گوشت رون داشتم تا استرسم ميخوابيد
خوب, تو چه ميدوني, !يک ساندويچ گوشت ران
نميخواي, .اين يکم خردل احتياج داره
.اين قراره تخيلم باشه .وگرنه, من ميترسم
حالا, شايد تخيل من .بتونه, اينو نصفش کنه
.يکي داره مياد
!شاگي
.سلام, دافني
هي, ببين. .شاگي دافني رو پيدا کرده
.براي اولين بار, اون از مغزش استفاده کرد
ـ حالت خوبه؟ .ـ آره
.درست به زودي اي که من 6 يا 7 تا ساندويچ دارم
.اون خوبه, خوبه
.دوباره اون باد ديوونه اومد
!باد ديوونه, هيچ چي. ببين
.بهتون هشدار ميدم
.جزيره نفرين شده رو ترک کنين و ديگه هيچ وقت برنگرديد
.شبح همين الان حرف زد
! بگيريد(به دام بندازيد)روح رو
تو اونو ديدي؟
آره
.انگار, اون از ديوار رد شد, اونم بدون توقف
.ـ بايد يک تعريف علمي براي اين باشه .ـ زودباش،بهم بگو
!ـ اين مکان نفرين شدس .ـ خيلي ممنونم
!چرا ما به حرف اون آقا روحه گوش نميديم و نميريم
.نه, شاُگ. ما نميريم
ـ چرا نه؟ .ـ به خاطر 3 تا دليلخوب شاگي
اول از همه, هيچ روحي .نميتونه ما رو بترسونه و فراري بده
دوم, چرا اون خيلي ميخواد که ما از اين جزيره بريم؟
!ـ و سوم که ما توي اين جزيره گير بيافتيم .ـ مناون آخري رو انتخاب ميکنم
.هي, اينجا. يک سرنخ
.من يک کليد توي جعبه پيدا کردم .اين بايد مال روحِ باشه
.هي, روش يک نوشته س
ميگه که, ''.دومين راهرو از زنگ قديمي ''
ـ دومين راهرو؟ ـ زنگ قديمي؟
.هيچ زنگ قديمي اي توي قصر نيست
فهميدم. ''راهرو'' بايد منظورش !يک بند(پاراگراف) توي کتاب بوده
پس زنگ قديمي بايد !اسم يک کتاب باشه
.درسته
و بهترين جا براي پيدا کردن کتاب .جايي نيست جز کتابخونه
!باشه. يالا
No comments yet. Be the first to leave one.