Die ersten 121 Zeilen.
چیکار باید بکنم؟
اون دوست دختر داره
اگه باهم رابطه داشته باشیم
من کاملا...خیانتکار میشم
اگه الان باهاش بخوابم...هیچ فایده ای نداره
با اینکه اینو میدونم
...نمیتونم
خودمو کنترل کنم
بعدا...میفهمم
لباسات...مزاحمن
...که این...شیرینی لعنتی
تازه اولش بوده
هرگونه استفاده از اين زيرنويس = = بدون ذکر منبع ، ممنوع و غير مجاز است
دروغگو : ارائه ای از ╰☆╮ MixNonaz2 ╰☆╮
برای اگاهی از جدیدترین ترجمه ها تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید Telegram : @mixnonaz2 Instagram : dreams_hearts_
شرکت بازرگانی تویو
آره،درسته،این محصولیه که ما میفروشیم
هنوز دخالت نکردیم،باید صبر کنیم و ببینیم
تدارکات هنوز عالی نیستن
تموم شد و رفت،انکار اینکه محصولای خودمون به درد نخورن
هرچند اون آدمیه که سر حرفش میمونه
نه فقط این،بلکه واقعیت اینه که مشتری هامون بهمون اعتماد دارن
این ایچیکاوا کازویا ست،فروشنده مقام دومه بخش شِش
خب پس...خدانگهدار
ایچی،این روشه صحبت کردنه باشه -
تو خیلی مهربونی نه؟
بله،خسته نباشین،ناریتا ـم
ناری-چان،کارتو هنوز تموم نکردی؟
بیا امشب یه نوشیدنی بزنیم
آاا...اوووم
کارای امروز خیلی مونده تا تموم بشه
چــــی؟نمیخوام کسی به جز تو رو ببینم
باز از اون حرفا زدیا،ببخشید
آاااا...وایسا
چقدر ناجور چی؟ -
من...نمیتونم همچین کار احمقانه ای بکنم
احمق بودن عالیه،واسم مهم نیست در موردم چه فکری میکنی
نمیخوام هیچ مدل ارتباطی باهات داشته باشم
...ولی کامیجو-سان
باید اسنادو بذارم توی پوشه عمومی که تو هم بتونی ببینی؟
ممنون،جلوتر از برنامه پیش میریا این آدم استثنا ست -
هی کامیجو-سان
دکمه ها نخ کِش شدن آه،چیز مهمی نیست -
اوه،میخوای بدوزمش؟ نیاز نیست،زحمت نکش -
نه،نه بابا...دوختنشون راحته
نه،نه،مشکلی نیست،ممنونم منم یه دکمه لازم دارم -
چه طرز برخورد متفاوتی خیلی روش زیاده
میخوای واست بدوزمش؟
اوهوم چی؟اونم؟ -
فکر کنم سعی کنم خودم بدوزمش
~حتما~با کمال میل روت حساب میکنم -
میشه بخوام پیرهنتو در بیاری؟
خوب نیست که یه آدم خاص باشی؟
ببین چجوری به نظر میام...خیلی مهربونم
کامیجو-سان آه،خیلی ممنونم ازت -
...اوووم
منم با پیرهنت ببر
آه...نمیخوام
هاااا؟...نمیخوای؟
ممنونم
چی شده؟ آه،یه لحظه -
میتونی اینو برام نگه داری؟ مشکلی نیست -
نمیتونم با همچین چیزی سرخورده بشم
ناریتا اوه خسته نباشی -
یه نگاه به این بنداز
یک،یک،هشت،سه،سه،صفر
چی؟...یه میلیون یِن؟ تو بُردی؟
فکر کنم با این حقمو به بقیه ادا کنم
مشتری های بزرگ شرکت رو دعوت میکنم و پولو تقسیم میکنی -
تو یه احمقی،نه؟
آه...کامیجو-سان
دوست داری شب سوشی بخوری؟مهمون من
سوشی؟...خیلی خوبه
تو هم میای؟
خیلی ممنونم
"کامیجو-سان نیومده..."سوشی؟خیلی خوبه
گفت میاد اینجا ولی نیومده
ناری-چان،برام نوشیدنی بریز
اوه...بله
بیا...بفرما
ممنونم
آه...خوشبختم خوشبختم -
یوکو تادوکورو از ساوادائه بوسان ـم
میسائو ناریتا از شرکت بازرگانی تویو ـم
میگیرمش،ببخشید،من الان کارت ویزیتم همراهم نیست
اوه،نه،نه من معذرت میخوام،باعث افتخارمه اینجام
از دیدنت خوشحالم از دیدنت خوشحالم -
عامله...فروش
به نظر میاد خیلی خوب باشه
برای اگاهی از جدیدترین ترجمه ها تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید Telegram : @mixnonaz2 Instagram : dreams_hearts_
فقط باهاش کنار میام
بدون تشکر ازت برگشتم،خیلی معذرت میخوام
ممنون بابت سوشی خوشمزه...خیلی ممنونم که همکارمم واسه شام امشب دعوتم کردی
مترجم : مُنا @mixnonaz2
خسته نباشی...بابت اینکه این همه راهُ اومدی ممنونم،من ممنونم که صبر و حوصله به خرج دادی
این چیه دیگه؟یه پیام دوستانه...چه متفاوت
منم که ازت ممنونم از مردونگیت شگفت زده شدم ایچیکاوا-سان خیلی خفن و برازنده به نظر می اومدی
همچین دلواپسی ای عادیه؟
چی؟کاری واسه انجام دادن نداری؟
من...واقعا دوست دارم
مستم،آره،مستی مگه نه؟
اوه،دیگه تمومش کن
کاری نمیتونم بکنم جز اینکه در مورد این چیزا مسخره بازی کنم
باز دوباره از اون حرفا زدیا،از تعریفت کِیف کردم
هاه...اوه خدایا
...منظورم اینه،با وجود این
نمیدونم فردا سر کار قراره چجوری به نظر بیام
اونقدر استرس داشتم که از دستش دادم
دلت واسم تنگ شده نه؟
هان؟
احمق
مترجم : مُنا @mixnonaz2
بله،ممنون که زنگ زدین
نوریتا،هاهاها،تو بهتریتی
تویی که دلت واسه من تنگ شده،نه ایچیکاوا-سان؟
تو خیلی خنده داری...من فقط بهت زنگ زدم
من فوق العاده با استعدادم،واسه همین کارم تموم شد
سرم شلوغ نیست،پس بیا اوساکا
میام به شرطی که تو پول قطار سریع السیرمو بدی
باشه،من پولشو میدم
فردا با یه مقدار پول اینجا میمونم
No comments yet. Be the first to leave one.