Die ersten 200 Zeilen.
خیلیخب، ببریدش طبقهی بالا.
صبر کن بذار من ببرم.
پشتش رو کی میگیره؟
بریم.
نقاشی رو بگیر.
میخوام مامانی رو ببینم.
انقدر گریه نکن.
کمکم کن.
این رو بگیر.
هروقت آلمانیها میان باید نقل مکان کنیم.
این دفعه دیگه خیلی نزدیگ شدن.
اگه یکیشون رو توی جنگل ببینم...
مثل خرگوش بهش شلیک میکنم.
بیا.
بلند کن.
عجله کن.
مادر، اون بالا... میشنوی؟
بمبارانه. داره شدید میشه.
این حرف رو نزن. به مارسل فکر کن.
اینجا وایستا.
بیا بیژو.
بیا بریم.
اسب خوب.
تو به جنگ اهمیت نمیدی مگه نه؟
حتی به جنگ اعزام نشدی.
دوباره میبینمش.
ببین، آسمان قرمز شده.
بخاطر بمبارانه.
- آخرین بار از مارسل کی خبر اومد؟ - ده روز پیش.
میدونی نامه کجاست؟
آسمان قرمز رو میبینی؟
اینجاست.
میخوای بخونمش؟
والدین عزیزم. امیدوارم حال شما و مارگارت خوب باشه.
ممنون که برام پول فرستادید، ولی به اندازه کافی داشتم.
ترجیح میدم مارگارت خرج جهیزیهاش بکنه.
غافلگیر شدم که ژاک رو توی اردوگاهمون دیدم.
یه چند ساعتی با هم حرف زدیم.
برام خبرهای خونه رو گفت. سوشون خیلی خوششانسه.
وقتی جنگ تمام بشه پام خوب میشه.
اینجا از صلح حرف میزنیم و روحیه خوبی داریم.
هفته پیش اسیر گرفتیم.
برام بستهای نفرستید چون در حال نقل مکان هستیم.
به فکرتون هستم پدر و مادر عزیزم. میبوسمتون.
همینطور هم مارگارت و بچهها رو.
قول میدم که از خط مقدم برای هروی سوغاتی بیارم.
از صمیم قلبم دوستتون دارم، از طرف مارسل.
خب مادر؟
- امشب چی درست کنم؟ - هر چیزی تونستی.
پس املت درست میکنم.
مترجم: «تارخ علیخانی» تلگرام: aManOfWar@
بیدار شدی؟
خیلی زوده.
میشه باهات بیام جنگل؟
- خیلی دام گذاشتی؟ - حدود بیستتا.
مثل میدان مین. بیا. راسو گرفتیم.
- حیوان کثیف. - اینجا زندگی میکنن.
خیلی زیادن.
میتونی واسه مادر باپتیست یه کت درست کنی.
ترجیح میدم ببرم پاریس بفروشمش.
چند سال پیش ازدواج کردین؟
چهل سال پیش. از این که جوانتر نمیشم.
- از بچهها خبری نشد؟ - چرا.
- میخوان بیان خونه. - بچههای بیچاره.
اینجا هم یه دام هست. ولی خالیه.
- آره، عمل نکرده. - فرار کرده.
آلبرت، اینجا یه راسو هست.
اونجا یه راسوئه.
پسر خوبیه.
- زندست؟ - نه، مُرده.
پس بریم بگیریمش.
میشه من بگیرمش؟
اگه زنده باشه گازت میگیره.
باپتیست.
روی تپه ماریپیو فضولاتشون رو دیدم.
- امسال زنبوری درکار نیست. - لانههاشون رو خراب میکنن.
کشیدنشون بیرون. شبیه سنگرهای توی وردون بود.
واقعا حفاریشون خیلی خوبه.
یه تله اونجا هست.
ای دزد!
- گیر افتاده. - حرومزاده.
ببینیم میتونم بگیرمش یا نه!
برو دیگه!
اگه بتونیم بگیریمش...
میگیرمش بابا.
و به سزای عملش میرسه.
خداحافظ باپتیست.
- میبینمت آلبرت. - ناهار نوش جانت.
- باروت رو یادت نره. - نمیره.
واست میارم.
به مادر باپتیست سلام برسون.
خداحافظ دیگه. خیلی گرسنهام.
- این واسه چیه؟ - واسه مادر ژان.
پسر خوب.
بیا بچه.
سلام مادر.
- اینها واسه شماست. - بذارشون توی گلدان.
- گرسنهام. - بشین.
روی اجاق سوپ هست. میخوای؟
باپتیست رو دیدیم.
- تله زیاد بود؟ - آره، کارش خوب بود.
پنیر خیلی تازهست.
فقط یکم بیکن کم داره.
- چرا نمیخوری؟ - با قهوه شیر نمیخوام.
- قبلا میخواستی. - من قهوه با شیر دوست دارم.
فقط همین رو داریم میشل.
میشه یکم قند بخورم؟
آروم، آروم.
مگه واسه جنگ آذوقه جمع میکنی؟
خوبه آلبرت.
- باید بخوری میشل. - امروز صبح چیکار کردی؟
با پدر رفتم توی جنگل.
تله یه شکارچی رو پیدا کردیم.
- خود شکارچی چی؟ - پیداش میکنیم.
- میگیریمش؟ - خفه شو.
- به نظرت پیداش میشه؟ - خوب میشه اگه بشه.
داریم وقتمون رو تلف میکنیم.
خوبی؟
انقدر منتظر موندم زانوم از رماتیسم درد گرفته.
مال اون نیست.
رماتیسم؟
خفه شو و گوش کن.
بیا.
بولیه.
اینجا چیکار میکنی؟
اومدم قدم بزنم. مگه ممنوعه؟
عجیبه. هر وقت ما میاییم شکار هست.
از کسی دزدی نکردم. فقط داشتم میچرخیدم.
- داشتی گل میچیدی؟ - آره.
هر کاری بخوام میکنم.
عجیبه که هر وقت میام تلههام رو خالی کنم تو رو میبینم.
شاید خیلی مشکوکی.
- مودب باش. من واسه ماموریت اینجام. - من هم هستم.
چچه ماموریتی؟
- ماموریت عصبانی کردنت. - شوخیت گرفته.
- داری من رو مسخره میکنی؟ - آره، چرا که نه؟
خیلیخب دیگه، بسه. برو.
- چرا برم؟ - برو خونه.
برو خونه سوپ زنت رو بخور.
در مورد زنم حرف نزن.
بسه، برو خونه.
چرا برم؟ عجله ندارم.
آقای مارکی. واسه پول اومدم.
امیدوارم بتونم بهت پول بدم.
دیروز با سگم از چهارراه دبوشی رد میشدیم.
سه تا دام پیدا کردیم.
تو که مخفیانه اونها رو کار نذاشتی؟
سگتون نستور داره پیر میشه. حس بویاییش مثل سابق نیست.
اون روز باهاش رفته بودم شکار.
اصلا میلی نشون نمیداد.
چهارده سالش شده. پیره دیگه.
یه زمانی رهبر خوبی بود.
واقعا شجاع بود.
- متاسفانه باقی سگها رو نگه نداشتیم. - چطوری بهشون غذا میدادیم؟
نگران نباش. بعد جنگ سه گروه سگ میخریم.
- از پسرت خبری نشد؟ - مدتی میشه که نشده.
راستش دارم نگران میشم.
طی این حملات همیشه بدترین چیزها رو در نظر میگیرم.
میدونی، خیلی وقته که منتظر این حملات بودیم.
اگه حملهای درکار باشه ما آماده خواهیم بود.
مثل حمله چهاردهم نیست.
بایست بوبرت.
خوب دوش گرفتی؟
حمامه، دوش نیست.
- سردت نیست؟ - چرا، سرده.
زود تموم میشه.
بعدی تویی میشل.
وقتی میری توش خوبه، ولی میای بیرون سرده.
دستت رو ببر بالا.
قلقلکت میاد؟
صبر کن خشکت کنم.
تموم شد؟
زود بیا میشل.
نه، آب کثیف نیست. بیا.
بیا تا سرد نشده.
- سرده. - بیا.
هر چی بزرگتر میشی بیشتر غر میزنی.
خودت جلو رو بشور.
زود.
- تمومه. - آب میریزم کف بره.
هنوز تموم نشده؟
نمیخوام سرما بخورم.
میتونی ببریش؟
- بیا هروی. - بعدش هم کثیف میشم دیگه.
مهم نیست. بیا.
- خشک کن میشل. - بیا هروی.
لباسهام رو در میارم.
بیا.
شلوارت رو بپوش.
کجاست؟
بیا، صورتت رو بشور.
گردنت رو یادت نره.
و زیر بغلت. زود باش.
جلیقهات رو بپوش.
من تمیزش میکنم.
صابون داره میره توی موهات.
تکون نخور.
- برو دیگه. برو. - تموم شد؟
No comments yet. Be the first to leave one.