Die ersten 200 Zeilen.
،سفر در زمان واقعیـه
،و همهی تاریخ در برابر حمله آسیبپذیر است
به همین دلیله که ما باید در طول زمان سفر کنیم
تا از گسترش اینایی که بهشون میگن انحرافات زمان، جلوگیری کنیم
.و آسیبی که به تاریخ میزنن رو پاک کنیم
.ما یه تیم از طردشدهها و نخالهها هستیم
پس لطفا به ما نگید قهرمان
.ما چیز دیگهای هستیم، ما افسانهایم
...آنـچـه گـذشـت
.یادم رفته بود چقدر خوشتیپ بودم
.سلام، من مارتی هستم - زندگی خوبی داشته باشی، مارتین -
.این متعلق به بزرگترین خارجیای بود که میشناختم
.من دنبال یه همکار هستم
سلام، رکس
،توی آخرین حرفاش
.بهم گفت که قاتلش یه مسافر زمانـه
.دیمین دارک» خواهرم رو به قتل رسوند»
...اگه اینجا اون رو بکشم
.نجاتش میدی. باید بزاریم بره
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـيکـنـد»
تــرجــمــه از امـیـر H1tman007
پس همهاش اینجاست؟
.هر دونهی خوشبو و فوقالعادهاش
به عنوان جبران و تلافی از طرف من
.در عوضش چیز عجیبی خواستی
چرا این رو خواستی و پول نخواستی؟
.هرکسی یه سرگرمیای داره. بعضیا هم تمبر جمع میکنن
.من عتیقه جمع میکنم
،«این «چیز» بهش میگن «فشس
یه تبر تشریفاتی که توسط بادیگارد .امپراطور نرو» حمل میشده»
.که کلمه «فاشیست» هم از همینجا درست شده
،نگرفتید؟ یه نوع حکومته
.که به نظر من، این اواخر زیاد طرفدار نداشته
!دستا بالا همین الان !DEA
.میدونی، خودم داشتم ترتیبش رو میدادم
.روش من سریعترـه
.«سرعت همه چیز نیست آقای «ثاون
.باید تا الان این درس رو یاد میگرفتی
چقدر گذشته؟
45سال از موقعی که منو استخدام کردی نیویورک رو بمباران کنم گذشته؟
خب، برای تو شاید 45 سال، ولی برای من؟
.خوشحالم بازم میبینمت، دوست قدیمی
قدیمی؟ قبول ولی دوست؟
.این چیزیه که باید به دست آورده بشه
عجب چیزیه. این چیه؟
اگه اشتباه نکنم برای قرن اول میلادیـه دیگه؟
چی میخوای؟
یه همکار
.نمیپذیرم. ترجیح میدم تنها کار کنم
،آره، جمع کردن پیروان «هایو»ت
ساختن امپراتوی خودت، به وجود آوردن حریم خودت
.آره، از برنامههای آیندهات خبر دارم
.و اینکه نتیجهاش چی میشه
میخوای دنیا رو تغییرشکل بدی؟ .تغییرشکل دادن تاریخ رو امتحان کن
...از نو نوشتن سرنوشت رو امتحان کن
،سعی کن شرایط همکاریمون رو بیشتر توضیح بدی
مثلا، به من چی میرسه؟
،خب، شاید شامل جمع آوری نمادهای قدرت هم بشه
.ولی... من میتونم بهت قدرت واقعی بدم
Legends of Tomorrow - S02 E05 95 / 08 / 21 " لو رفته "
.ما ابزارش رو داریم تا تفاوتی ایجاد کنیم
.میتونیم تاریخ رو بهتر کنیم
،حتی اگه با بهترین قصد و نیت هم عمل کنیم
،این تغییرات میتونن در کل زمان موج به وجود بیارن
.یه اثر دومینوی زمانی با عواقب فاجعهبار
.پس کوچیک شروع میکنیم
.تغییراتی رو ایجاد کنیم که خودمون بتونیم کنترل کنیم
.چیزی که داری راجعبهش حرف میزنی قابل انجام نیست
،مثل این میمونه که نقش خدا رو بازی کنی
.و این دقیقا برخلاف کارایی هستش که تلاش میکنیم انجام بدیم
.فکر میکردم تلاشمون برای کمک به مردمـه
،ما درست کردن انحرافات بهشون کمک میکنیم
.نه اینکه خودمون هم بسازیمشون. تو چهار بعدی فکر نمیکنی
تو الان از دیالوگ دکتر «براون» استفاده کردی؟
اون دیگه کیه؟
.سارا، بیخیال، سر این یکی نمیتونی بیطرف باشی
...تو قلبم، با تو موافقم
.ولی این کاری نیست که ریپ بهمون سپرد تا انجام بدیم
.وظیفه ما حفاظت از تاریخـه
،منظورت اینه که بعد اینکه یکی زد خرابش کرد .ما گندش رو جمع میکنیم
...سرایداران زمان
.این همهی چیزیـه که ما هستیم
.راحته، نشونه بگیر و شلیک کن
.نوبت توـه
.خیلیخب، نشونه بگیرم و شلیک کنم
!آبجوهای منو خراب کردی
،بیخیال، ماشهاش خیلی حساسه
.این عینک هم باعث میشه همه چی آبی دیده بشه
میدونی، خیلی برای من آسون میشه
اگه با تعویض منبع انرژی
.ارتقاءش بدم
.اسلحه هیچ مشکلی نداره
.فقط باید "خونسرد" باشی، مثل اسنارت
.آره، میتونم خونسرد باشم
چیکار داری میکنی؟ - !سعی میکنم خونسرد باشم -
.شاید این ایده خوبی نبوده
،میدونی، شاید این شوکهات کنه
ولی وقتی که من شغل پشت میزم رو
در «سیلیکون ولی» کنار گذاشتم و ،شروع کردم به ساختن شرکت خودم
.اون موقع خیلی خونسرد حساب میشدم
.خانوما هم برام صف کشیده بودن
،گوش کن موقشنگ، اگه میخوای جای اسنارت رو بگیری
.باید درد رو پیدا کنی، تاریکی و خشم رو پیدا کنی
اینا رو در داخلت داری؟
.یه بارم بهم بگی موقشنگ، تبدیلت میکنم به آدم برفی
بد نبود
چیکار داری میکنی؟
یه پروژهی جانبی که این مدت داشتم
.با ری و پروفسور روش کار میکردم
گفته میشه که انحرافات زمانی باعث
.«این چیزا میشه که بهش میگن «لرزهی زمانی
،پس من به فکر افتادم
...اگه یه راهی برای مکانیابی کانون این لرزهها بود
شاید اونوقت میتونستیم قبل اینکه .انحرافات به وجود بیاد درستشون کنیم
.مثل یه لرزهنگار زمانی
.اسم فوقالعادهایـه، و منم این اسمو میدزدم
اگه «ج.ع.آ» میتونست یه نگاه سریع ...به همه اینا بندازه، اونوقت
اون وقت چی؟
.مهم نیست
هی، صبر کن
از وقتی وارد سفینه شدی، ما حتی یه .مکالمه نصف و نیمه هم نداشتیم
و شماها دوستای پدربزرگم هستید
حرف بزن. شخصاً چطور آدمی بود؟
.پدربزرگت آدم فوقالعادهای بود
همین؟ آدم فوقالعادهای بود؟
،به این دلیله که ماموریتهاتون سری بودن
یا به این دلیله که شخصاً نمیشناختیدش؟
به این دلیله که «ج.ع.آ» اعضاش رو .برای دوستی و رفاقت تشویق نمیکرد
.چیزی که تو و تیمت هم باید بهش فکر کنید
کار کرد؟
.کاملا درست کار کرد
از کجا میاد؟
.واشنگتن دیسی، 7 دسامبر سال 1987
خیابان 1600 پنسیلوانیا
خب؟ - !رفیق، این آدرس کاخ سفید بود -
که چی؟
هفتم دسامبر درست روز قبل از امضای پیمان منع موشکی
.توسط ریگان و گورباچوف بود ریگان رییسجمهور سابق آمریکا) (گورباچوف رهبر شوروی سابق
که باعث شد هر دو کشور زرادخانهی اتمیشون رو کاهش بدن
.و باعث شد پایان جنگ سرد سریعتر رقم بخوره
اینا رو از کجا میدونی؟
.چون وقتی اون پیمان امضا شد من توی پایتخت بودم
حکومت ریگان همهی فیزیکدانهای تراز اول هستهای رو فراخوند
.تا به عنوان مشاوران فنی فعالیت کنن
فکر میکنی ممکنه کسی به عقب سفر کرده کرده باشه
تا جلوی امضای پیمان رو بگیره؟
،همین، یا حتی بدتر. فکرش رو بکنید
ریگان و گورباچوف زیر یه سقف
در یکی از حساسترین لحظات تاریخ؟
.ج.ع.آ» یه آکادمی تمرین توی واشنگتن داره»
،میتونم خودم رو به اعضای فعلی برسونم
.و ببینم منبع یا اطلاعاتی دارن که به دردمون بخوره یا نه
.فکر خوبیه، ولی نباید تنها بری
،سال 1987 خیلی با سال 1942 فاصله داره
.و بیش از حد درمورد آینده دونستن خطر داره
.تنهایی میتونم از پسش بربیام - .من باهاش میرم -
عالیه، شما دو تا برید سراغ «ج.ع.آ» در همین حین بقیهمون
.دزدکی وارد امنترین مقر پایتخت میشیم
و قراره دقیقا چطور اینکارو بکنیم؟
.به کاخ سفید خوش آمدید
،اینجا سرای صلیبی هستش
یه فضای باشکوه که که «اتاق ناهارخوری ایالتی» رو به
.اتاق شرقی وصل میکنه
،خیلیخب، جدا بشید، گوشتون به بیسیم باشه
.و هرچیزی که مشکوک بود گزارش بدید
واقعا توی دهه 80 زنها اینا رو میپوشیدن؟
پد بالای شونه؟
.آره، مثلا باید باعث بشن خانوما جذابتر بشن
...بیشتر... نمیدونم
مردانه؟ - آره -
امیدوارم بعد از این دهه
زنها دیگه مجبور نباشن برای بیان .وضعیتشون نوع لباسشون رو تغییر بدن
.حتما تا الان حقوق برابری به زنها و مردها داده شده
!هیچ وقت خوشبینی رو کنار نگذار
همینه
این آکادمی ج.ع.آ هستش؟
داخل یه انبار نکبتی؟
.آکادمی ج.ع.آ داخل یه انبار نِکبت مخفی شده
آماده شو که ساختمونی که بیشترین حرفهای رو
.در طول تاریخ آموزش داده ببینی
!شاید تو سال 1987 «حرفهای» یه معنی دیگه داره
،وقتی استخدام شدم
این جایی بود که منو برای تمرین آوردن
چه بلایی سر ج.ع.آ اومده؟
...نظری ندارم
.ولی توی 45 سال خیلی چیز میتونه تغییر کنه
.گمونم گفتی تاریخ دان هستی
چطوریه که نمیدونی؟
ببین، هرچیزی، هر اقدام اجرایی
.که به ج.ع.آ ربط داشته باشه فوق محرمانه است
من فقط فعالیتهای جنگ جهانی دومشون رو با داستانهای
،پدرم که موقع خواب برام میگفت، کنار هم گذاشتم
.شهادت شاهدان و درزهای حکومتی
.هیچ وقت نباید سال 1942 رو ترک میکردم
... ،ببین، آمایا، هر اتفاقی که براشون افتاده
.تقصیر تو نیست
.تو که از این بابت مطمئن نیستی
.همونطور که گفتی ما نمیدونیم چه اتفاقی براشون افتاده
«سال 1987، روزای اوج «ویتنی هیوستون
«Star Trek: The Next Generation» و فیلم
No comments yet. Be the first to leave one.