Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(از گـــور بـرخاسـتـه)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
تمامی شخصیتها، مکانها، سازمانها و اتفاقات به نمایش در آمده در این سریال، کاملا ساختگی میباشند
فیلمبرداری بازیگران کودک در امنیت کامل انجام شده
آقای کیم؟
آقای کیم اونجایی؟
اینجا چیکار میکنی؟ همه جا رو دنبالت گشتم
فکر کنم همونطور که گفتی یه چیزی تو این روستا هست
عروسک های نی رو پیدا کردی؟
عروسک نیای وجود نداشت خانم پارک همشونو آتیش زده
چی؟
روح های سرگردان رو احضار کرد به این روستا
چون میخواست دوباره دخترشو ببینه
منظورت چیه که روح ها رو احضار کرده؟
چطوری؟
باید بفهـمیم
چه روشی واسه احضارشون استفاده کرده
...جانگ سونگ ها
...دومین خروجی
جانگ سونگ ها چیشدن؟
جانگ سونگ ها فقط نقش خدایان نگهبان روستا رو بازی نمیکردن
یه نقش مهم دیگه هم داشتن
...جانگسونگ هایی که تو نقاط مهم روستا بودن
اون زمان به عنوان قطبنما برای مسافرها عمل میکردن
ولی این همش نیست
جانگ سونگ هایی که آدرس مقاصد مهم روشون نوشته شده بود
نقش مشابهی مثل تابلوهای راهنمای امروزی داشتن
اینجا بک چا گوله، که کمتر از ۱۰ *ری) (...از دروازه جهپیونگ
،از دریای زرد به فاصله ۳۰ ری از غرب) (و از هانیانگ به فاصله ۲۲۰ ری از شمال شرقی قرار گرفته
...به زبون ساده بگم
جانگ سونگ ها مثل جیپیاس اون زمان بودن
از جانگ سونگ ها استفاده کرده
...مسیر واسه انسان ها نساخته
برای روح ها ساخته
چیکار میکنی؟
...این واقعیش نیست ولی شامل
امیال اون همه آدمیه که اون زمان مراسم یادبود برگزار میکردن
یکم برامون زمان میخره
لطفا حواستون باشه صداش قطع نشه- !پروفسور یوم-
پروفسور یوم کجا میری؟
دروازهای که روح ها ازش رد میشن باید شمال شرقی باشه
احتمال زیاد جانگ سونگ سمت شمال باشه جایی که خورشید نمیتابه
چی؟
ژنرال قرمزِ جنوب ژنرال قرمزِ جنوب
...ژنرال قرمزِ جنوب
...ژنرال قرمزِ جنوب
...ژنرال قرمزِ جنوب
شمال رو به جنوب تغییر داده
...دروازه روح ها تو شمال
مسیر اون دنیا رو مسدود کرده و روح هارو محصور کرده
بابا
منم سان یونگ
بابا
...منو
میشناسی؟
...من
نبودم
...چی
چی میگی؟
تو نبودی؟
من نمیذارم کسی به دخترم آسیب بزنه
لطفا بس کنین خانم
دخترتون دیگه مرده- !نمرده-
!نگاه کن، معلومه زندهست
میخواین همهی روستایی ها بمیرن؟
من باید جلوشو بگیرم
پس هرکاری میخواین بکنید
ببخشید
چارهای نداشتم
اشتباه کردم
...لطفا فقط بذار
برای یه روزم که شده کنار دخترم باشم
لطفا برید کنار
توروخدا، التماست میکنم
گفتم لطفا برید کنار
نه
نه
!نه! نههه
!نههه! نههه
!نههه
یعنی چی که چارهای نداشتی؟
ببخشید سان یونگ
ببخشید
بابا
بابا
بابا
بابا
بابا
...من هنوزم
خیلی حرفا دارم که بهت بگم
هنوز خیلی چیزا هست که نتونستم بهت بگم
بابا
خیلی سوالا ازت دارم
!بابا
خوبی؟
وایسا، میرم دکتر رو بیارم
بابامو دیدم
یعنی چی؟
بابام اونجا بود
مثل روح سرگردان ظاهر شده بود؟
مطمئنی خودش بود؟
"گفت "من نبودم
"گفت "ببخشید، چارهای نداشتم
بعدش غیب شد
!سان یونگ
یه لحظه لطفا هر قیم جداگونه میتونه بره پیشش
من قیمشم، مادرشم
...بذارین تایید کنم
سان یونگ- اومدین؟-
چته تو؟
چرا انقدر دور و بر سان یونگ میپلکی؟
فشار خون و ضربانش نرماله
...ولی باید تو یه بیمارستان مجهزتر یه معاینه کامل بشه
چرا انقدر دخترم واست مهمه؟
معاینه بشه یا نشه خودم حواسم هست
پس دیگه هیچوقت طرف سان یونگ نیا
...سان یونگ، سان
بسه مامان
چت شده؟ چرا اینجوری شدی؟
میخوام مرخص بشم
چته؟ از من عصبانیای؟
...میدونی وقتی شنیدم چقدر نگران شدم
دیگه راجب چی دروغ گفتی؟
گفتی بابا مرده درصورتی که زنده و سالم بود
حتی زادگاهتم پنهان کردی؟
بس کن- اینجا چه اتفاقی افتاده بوده؟-
چرا گفتی از اینجا برم بیرون؟
گفتم بس کن
۲۵ام فوریه
وقتی که پنج سالم بود
اون روز چیه؟
"نوشته بود "موعد مقرر تخمینی
اون روز چه روزی بود؟
روز به دنیا اومدن خواهر یا برادر کوچیکترت بود
اونی که اینجا مرد
تولد خواهر یا برادر کوچیکترت که اینجا مرد
دو ماه دیگه بچه دوممون میاد
فکر میکنی دختردار میشیم یا پسردار؟
امیدوارم مثل سان یونگ دختر باشه
...ولی فکر کنم
...ممکنه پسر باشه چون حرکاتش متفاوته
با وقتی که سان یونگ رو باردار بودم
بچه دوم میمـیره
من میخوام بکشمش
عزیزم؟
سان یونگ
بیا پیشم چیزی نیست
همه چی خوبه
مامان
...آیگو- مامان-
خدایا، اینجا چیکار میکنی؟
تنهایی اومدی؟- آره-
آیگو، حتما خیلی خسته شدی
خدایا
چی؟ میخوای اینجا زایمان کنی؟
تو پیشم باشی راحتترم
سان یونگ چی؟
میخواستم بیارمش ولی مادرشوهرم مخالفت کرد
بعد زایمانم که یکم بهتر شدم میرم و میارمش
گفتی از حاشیه شهر خوشت نمیاد و با یه مرد سئولی ازدواج کردی
بعد سان یونگ هم دیگه نیومدی سر بزنی
چرا یهویی اینجوری میکنی؟
کانگ مو موافقت کرده؟
چیه؟
چی شده؟
بهم بگو
نمیدونم
مامان، من خیلی میترسم
چی شده؟
نمیدونم، فقط خیلی ترسیدم مامان- عزیزکم، همه چی مرتبه-
احتمالا اشتباه شنیدی
اینجوری فکر میکنی؟- البته که همینه-
چجوری یه پدر میتونه درباره بچهاش همچین چیزی بگه؟
گفتی که خیلی قربون صدقه سان یونگ میره
درسته
امروز یکم استراحت کن
باشه، توام باید یکم بخوابی- خیلی خب-
بگیر بخواب
دومین بچه باید بمیره
دومین بچه باید بمیره
دومین بچه باید بمیره
!نه
باید یه چیزی بخوری تا دوباره انرژیت رو به دست بیاری
باعث تاسفه که بچه مرد، ولی تو باید زنده بمونی
نمیخوای به سان یونگ فکر کنی؟
بگیرش، فقط یه قاشق
حق با تو بود
کانگ مو اون روز اومد
کانگ مو؟
...مطمئنی که
خودش بود؟
آره
خیلی نگرانت شده بودم و سرم مشغول زنگ زدن به اورژانس بود
ولی وقتی که به خودم اومدم، رفته بود
وقتی آوردنت بیمارستان سعی کردم باهاش تماس بگیرم
ولی خونه نبود
ازشون خواستم بهش اطلاع بدن که چه اتفاقی برات افتاده
ولی اون حتی به دیدنت هم نیومد
برای همین بود که با این ازدواج موافق نبودم
مردم شناس یا هر کوفتی که هست تنها کاری که کرده تعقیب کردن ارواحه
No comments yet. Be the first to leave one.