Die ersten 200 Zeilen.
....::::عاشقان ما::::....
سلام.
ميتونم کمکتون کنم؟
بله.
ميخواي بعدا برگردم ؟
. بله , يک دقيقه بهم فرصت بده
از مدل برندي داريد ؟
البته , کدومشون رو ميخواهيد ؟
. نميدونم . هيچوقت امتحان نکردم
. صبر کن
. اين بهترين چيزيه که گيرم اومده
امتحانش کن , اگه خوشت اومد , يک ليوان بهت ميدم
خوبه , اينطور نيست ؟
. اين برند درجه يکه
جک گفتي ؟
. اين توي سرم صداي بهتري داره
يک ليوان ؟ - . يکي ديگه از اينها را ترجيح ميدم -
. هيچ خطري را در نظر نميگيري
.تحت هيچ شرايطي
ميشه يکي ديگه داشته باشم ؟ - يک ليوان نميخواهي ؟ -
. نه
. نميدونم چه اتفاقي افتاد اين يک ضربه بود
يک جور اشتياق ؟
. فکر کنم
. آره
. سلام
ما همديگه رو ميشناسيم ؟
. نه
. اما من اينو ميخوام
.. اون جرياني که با برندي داشتيد . اميدوارکننده بود
بسيار خوب
.. من - ! نه نه -
. اسمت رو به من نگو . نميخوام بدونم
چرا ؟
. نميخوام بهت جوابي بدم که همه ميدن
چرا ؟
ميخوام بهت اسمي بدم که برام معنا داشته باشه
. يکي که فقط من بدونم و به کار برده باشم
. تو هم همينکارو واسم بکن
واست اسم بگذارم ؟ - . آره -
. اما الان نه . وقتي بهتر همديگه را شناختيم
فکر ميکني من ديوانه ام ؟
تو ديوانه اي ؟ - . شايد -
مهمه ؟
, خوشوقتم . هر کسي که هستي
. نه , نه , نه
. بدون بوسه - ! البته که نه , عجب ايده اي -
. من بوسه عادي رو دوست ندارم
سوالي داري ؟ - . بله -
. اما تو نااميد خواهي شد . خيلي کليشه ايه
. چه چاپلوسانه
پرسيدن سوال کليشه اي ؟ - . نه -
.ما تازه ملاقات کرديم و تو نميخواي منو نااميد کني
.اولين سوالي رو ترجيح ميدم خودت بپرسي
و اگه سوال من , سوال تو نبود ؟
. مطمئنم که خواهد بود
. باشه
.اما تو بهش جواب دادي - . قرار بگذاريم -
ميشه دست بديم ؟
بله , چون معني داره
هميشه اينکارو انجام ميدي ؟
چه کاري ؟ - اينجوري با مردم صحبت کردن -
, وقتيکه . وقتي آدم جالبي ببيننم
- چرا تو؟ - چرا من؟
چرا تو را انتخاب کردم ؟
, به دلايلي . فکر کردي آدم جالبي هستم
چه دلايلي ؟
. تو بگو
از پارک ها خوشت مياد ؟
. بله , خوشم مياد
. من عاشق اينم که به پارک برم و بازي بچه ها را تماشا کنم
... يکدفعه يک بچه بالا ميره و از اون يکي که نميشناسه ميپرسه
" ميائي بازي کنيم ؟ " ...
. و شروع به بازي ميکنند
.وقتي تو رو ديدم , فکر کردم ميخواي با من بازي کني
ميائي بازي کنيم ؟
. البته
! عاليه
چه بازي کنيم ؟
. اين جائيه که ما با بچه ها فرق داريم
. اونها ميخوان بدونند بازي چيه
اما من و تو اينو در حيني که بازي ميکنيم کشف ميکنيم
چقدر تا آخر اين بازي طول ميکشه ؟
. تا زمانيکه خسته بشيم
قوانين خاصي داره؟
. بله , داره
. من نميخوام هيچي در مورد من بفهمي
, نميخوام بدوني من کي هستم . پس نه اينترنتي و نه تلفني
. اما فکر کنم اين برنامه در بين هست که بازم همديگه را ملاقات کنيم
. اين برنامه هست
پس چطور ميخواي ترتيبش رو بدي؟
. صحبت ميکنيم
. ما يک روز , يک زمان و يک مکان را معين ميکنيم
. اين واسه قرنها جواب داده . نبايد الان شکست بخوره
. نه , نبايد بخوره
چيز ديگه اي هست ؟
. بله
, تو ميخواي آروم جلو بري . من نميخوام
. نميخوام وقت تلف کنم . بدون شکستن بوته
, اگه ازت چيزي بپرسم فورا جوابمو ميدي ؟
و اگه نخوام ؟
. بهم دروغ بگو
دروغ گفتن خيلي خلاق تر و سرگرم کننده تر از گفتن حقيقته
. من به دروغها اعتماد دارم
: همونطور که گفتن " يک دروغ هميشه حقيقت را ميگه ".
کي اينو گفته ؟
من گفتم , دو ثانيه پيش
. خيلي خوب
. من بهت دروغ ميگم
قانون ديگه اي نيست ؟
. چرا , مهمترينشون
, هر اتفاقي بيفته . عاشق من نشو
خطرناکه ؟
. بله , خيلي
واسه من يا تو ؟
. من بايد برم
. خب , امروز دوشنبه است
هفته ديگه همين موقع همينجا , همديگه را ميبينيم
. عاليه
. تو و من قراره خيلي بهمون خوش بگذره
يک نوشيدني ؟
کريستال , اونجائي ؟
، شريک عزيزم
. ما درون تو به آنتون چخوف احتياج داريم
. وضعيت اينه
.در قانون يک , ديتسي و بوزو توسط قاتل روسي تعقيب شدند
. چخوف بيچاره
.اونها فکر ميکردند , دخترها پليس هائي هستند که دارند تظاهر ميکنند عقب مونده هستند
.. دخترها فرار کردند , چون فکر ميکردند
.قاتل عاشق اونها شده و اونها ... نه , زشت نيستند
. يک مرحله بالاتر را بردار
.من تحريک را ناديده ميگيرم
آخه چه برخورد دراماتيکي اينجاست ؟
اونها قاتل رو آشفته ميکنند چون آ )ديتسي اونها رو استفراغ کرده
يا ب ) بوزو , يکي از اون گوزهاشو ميده و اونها رو ناخودآگاه ترک ميکنه
. تصميم آسوني نيست
.اگه بود , هر احمقي ميتونست همچين چيزي بسازه ...
. استفراغ يا گوز - . مساله اين است -
. ديتسي و بوزو
. امروز يک دختر باکلاس باهام حرف زد
. جدي ميگي ؟ - ها -
مطمئني ؟ - . فکر کنم -
زشت بود ؟ - . نه -
باکلاس ؟
. منو تحريک نکن
ببخشيد ، منظورم اينه ، خيلي زشت ، هيولائي ، ترسناك ؟
. نه ، دقيقا برعكس . خيلي ناز بود
.يادته بهت گفتم فكر كردم يك كاري كردي و تو چي گفتي
من نبايد ميكردم ؟ - تو كرديش ؟ -
. نه
. تو كرديش
، ميدوني
... تو ميتوني تركيبهاي فكري درخشانت رو با خرفتي خالصش تركيب كني كه
. اين منو شيفته اش ميكنه ...
، موضوع اينه ، اگه من كاري نكردم
من نميخواستم جاي اون دختري باشم که باهام صحبت كرد
. باهام صحبت كرد
اسمش چيه ؟
. نگفت - . البته -
ميتوني فقط بهش بگي "دختري كه باهام صحبت كرد".
. منم مال خودمو بهش نگفتم - . عاليه -
منظورم اينه ، اونم ميتونه بهت بگه "پسري كه باهام صحبت كرد".
... اون ازم خواست وقتي همو بهتر شناختيم
. به هم اسمهاي جديد بديم ...
ميدوني اون لعنتي ميتونه ديونه باشه ؟
... آره ، يا مثل اون ديوانه توي فيلم نداي تئوري
.يك دختر شيطان رواني ديوانه - يك دختر شيطان رواني ديوانه ... -
.. پس ، زندگي تو بهم ريخته و تصميم گرفتي خودتو
درگير يك ديوانه كني ، ها ؟ ..
. اون ممكن نيست ديوانه باشه
! بگيرش
.خب ، فكر نكنم واسه سلامت عقلش ، جايزه نوبل هم بگيره
. اما ميتوني سعي كني بکنيش
، يك چرخش سريع .. ميتونه نور را به همه اون
.تاريكي ها بياره ...
. يك چيز رو بهت نگفتم - اوه خدايا ، چي ؟ -
. در مورد دختر شيطان رواني ديوانه
كاري در مورد ماريا كردي ؟
.نه
. فکرشو ميکردم
.. هر اتفاقي افتاده
، اگه در حيني كه اونها از دست قاتل روسي فرار ميكردند
ديتسي و بوزو سرشون ضربه ميخوره و شخصيتشون عوض ميشه ؟
ديتسي ميشه بوزو و بوزو ميشه ديتسي ؟
. اينم عقيده ايه
. خوشم مياد
... ازش خوشم مياد چون اگه ديتسي استفراغ كنه و بوزو بگوزه
! حالا ديتسي ميتونه بگوزه و بوزو ميتونه استفراغ كنه ...
كمدي سطح بالائيه
.مراقب باش ، ما نميخواهيم زياد پيچيده اش كنيم
. من مرگ رو ترجيح ميدم - . بله -
. من ميرم دوش بگيرم - . آره ، لازمش داري -
. منم ميرم اين خط را بررسي كنم
! لعنتي ، من عاشق نوشتنم
...يک هفته بعد
. سلام
خيلي وقته اينجائي ؟
. نيم ساعت
. اما نگران نباش . من منتظر بودن رو دوست دارم
. ميتونم بعدا برگردم - . جدي گفتم -
No comments yet. Be the first to leave one.