Die ersten 158 Zeilen.
دارم ميام ..
خيلي خوبه
مرسي
اين ايده پدر بود ..
ماردي گاوس
همه مثل جادوگرها لباس پوشيدند
تو هم يه جادوگر بودي
خيلي جالبه .. بامزه ست
بامزه ؟
البته بامزه ست
نکن ..
تو منو ديگه دوست نداري ..
باشه ..
من رويايي داشتم
من يه روياي واقعي داشتم
يه نفر ...
يه مرد با ماشين سفيد
يه در باز ... ماشين سفيد
من قبلا نديده بودمش
ولي منو بوسيد
... يه بوسه
باور کن يه چيزي که هيچوقت رخ نداده بود
بعد از اون رويا ..
من در عشق متولد شدم
البته
من به هرچي که بهت گفتم عمل کردم ..
زودباش بخور
چه بهار زيبايي
غمناک
تو هم به همون اندازه زيبا هستي
اينجا چه خبره ؟
خوب فيلمبرداري
اميدوارم خوب باشي
سلام
.. من واست متاسفم
تو نميتوني منو همينجا تنها بزاري
اونا يه لامپ ديگه جايگزين کردند
دوباره داره ميدرخشه
لامپ خيابون ..
ميتونم دوباره به صدا در بيارم
من به وقت نياز دارم
همين
خوبه
ميتوني درستش کني
اون صحبتي نميکنه
.. درست شنيدي
سورين داره منو ترک ميکنه
اون ميخواد چند روز بره دريا
شايد يه نفر ديگه رو اونجا پيدا کرد
باشه
تو هم
سيا
اين يه جنگ بي پايان عشق هستش
ببخشيد
گفتم جنگ عشق بي پايان
.. يه پيک
براي اين اقايون
به سلامتي
خوب پس ..
براي عشق
براي عشق؟ واقعا ؟
اون برميگرده
چرا اين همه مطمئني ؟
تو دوستش داري؟
اره
مي بيني ؟
چي ؟ ادمايي که واقعا عاشق هستند و اونا رو ترک ميکنند ؟
البته .. ولي تو اونطور ادمي نيستي
منم اينطور فکر ميکردم
تو از ادمهاي ديگه باشي
کي ميتونه به اين خواسته ها دست پيدا کنه
هيشکي اينطوري ادامه نميده
تو
اون بر ميگرده
من فکر نميکنم
شايد ما تو اين کار دست داشته باشيم
اين واقعا ميتونه بد باشه
.. واسه من خيلي درست کردن اين شرايط سخته
رابطه اي که با سختي پيوند خورده
زنده به اينجور شرايط عادت دارند
بعضي ها فکر ميکنند حقيقت چيز ديگه ست
متاسفانه ما همه اشتباه ميکنيم ...
تو نميتونيم به خواسته ات برسي ...
همه دارن قدرتشون رو از دست ميدن
شانس اينکه به سرنوشت واقعي دست پيدا کني ..
ولي فرشو از زير پايت در ميارن
اون تبديل به يه موجود ارزشمند ميشه
ما نميتونيم اين نگهبان رو قبول کنيم
چه نگهباني ك
تارزان اون باش
تارزان ؟
دقيقا
زندگي تو چه ارزشي داره ؟
اگه بخواي با اين شرايط زندگي کني ..
تو دوست پسر داري ؟
درسته ما بهتره شرايط مون رو عوض کنيم ..
ما ميتونيم هرکاري که لازم باشه بکنيم ..
من هنوز زندگي ام رو به را ه هستش
مليسا ..
مليسا ميدونه چطور بايد از اين زندگي لذت ببره
من تنها نيستم
مطمئني افراد ديگه اي هم هستند ؟
اونا ميتونند دروغ گفته باشند
البته ميتونيم اينو بررسي کنيم
اگه دروغ باشه همه چي حل ميشه
مليسا افکار بدي به ذهنش رسيده
ما نميخواهيم تجربه بدي داشته باشيم
اون شروع به خيال پردازي کردند ..
براي يه مدتي با هم کار کرديم ..
يه شب خودمون رو کنار هم چيديم ..
ولي اون ادمها با ما فرق دارند ..
من اونجا بودم ...
من همشون رو به جهنم فرستادم
.. من نجاتش دادم
نميخوام اسيبي بهش برسه
بخاطر خدا .. نه
نه راستش
منظورت چيه ؟
يه راه ديگه هست
چه راهي ؟
تو ميتوني همه چيز درست کني ..
يه کمي عجيب هستش
ديوونه کننده ست
از وقتي که 12 ساله بودم با لباس هاي مادرم جلوي اينه خودم رو ارايش ميکردم
صحبت کردن در مورد نحوه لباس پوشيدن ..
ولي در شراط رسمي ..
نتايج من خيلي خوب بودند
در کنار اين ما همه با هم بوديم
من يه عکس دارم
اين زيباست
ما ميتونيم تو پارک قدم بزنيم
وقتي اين جاده رو به پايان مي بريم هيجان انگيزه ..
ما ميتونيم جاهاي ديگه هم بريم
من اينجا منتظر ميمونم
شما ميتونيد دوباره گاز بزنيد ..
به اندازه کافي داريم که از اين شهر فرار کنيم ...
من ازشون ترس دارم ..
بهتره اين کارت رو تموم کني ..
من اونو به حال خودش در ميارم
تارزان
تو نميتوني تصور کني که چقدر بي دردسر هستش
هي پرده ها رو کشيدي کنار ..
اونا رفتند
رفتند ..
مطمئنم دست از اين کار بر ميداند
اين چيزي نيست که ما ميخواستيم
اره منم همينطور ...
من بايد تنها باشم
خدافظ
ارائه اي از وي دي وي دي پي
اون پرده ها کنار کشيد
رفتند
رفتند .. همينطور
فکر ميکنم ديروز اينجا بودند
من هيچوقت انتظار نداشتم همچين اتفاقي بيافته
اره منم همينطور
به زودي
الان دوست دارم تنها باشم
No comments yet. Be the first to leave one.