Die ersten 57 Zeilen.
جناب، گزارشهای بازجویی از اسرای آمریکایی
که در پیروزیمان در «القصرین» اسیر شدند
این آمریکاییها، سربازهای چندان خوبی نیستند
چندان مطمئن نیستم
آن هم فقط بعد از یک نبرد
تانکهایشان حریف توپهای ما نبودند
و همینطور فرماندهیشان، جناب
در القصرین، آنها تحت فرماندهی آمریکا نبودند
تحت فرماندهی ژنرال اندرسونِ انگلیسی بودند
فرماندهان انگلیسی و نیروهای آمریکایی... بدترین ترکیب ممکن
یادتان باشد که «مونتگومری» هم یک فرمانده انگلیسی است
و او ما را تا نیمهی آفریقا عقب رانده است
به هر حال، ما برای اولین بار با آمریکاییها روبرو شدیم و شکستشان دادیم
من خوشبین هستم
تو میتوانی خوشبین باشی، اما من نه
سروان اشتاینگر برای گزارش حاضر است، ژنرال
با من بیا، اشتاینگر
فیلد مارشال رومل... امیدوارم حالتان بهتر شده باشد
سروان اشتاینگر مامور شده تا دربارهی ژنرال پاتون تحقیق کند
بسیار خب. چه اطلاعاتی برایم داری؟
ژنرال پاتون از یک خانوادهی نظامی است
پدربزرگش از قهرمانان جنگ داخلی آمریکا بود
او در مؤسسه نظامی ویرجینیا و وست پوینت تحصیل کرده است
تو چیزی دربارهی خودِ این مرد به من نمیگویی
او شعر مینویسد و به تناسخ اعتقاد دارد
او یکی از ثروتمندترین افسران ارتش آمریکاست
زانو زده دعا میکند اما مثل یک مِهتر فحش میدهد
او یک دستور همیشگی دارد: «همیشه حمله کنید، هرگز سنگر نگیرید.»
دقیقه دیگر با پیشوا ملاقات داریم ۱۵
او میخواهد بداند چطور برای مقابله با نیروهای پاتون برنامهریزی کردهاید
من به او حمله میکنم و نابودش میسازم
پیش از آنکه او همین کار را با من بکند
واضح است که شمال آفریقا به زودی از دست خواهد رفت
حالا باید حرکت بعدی دشمن را پیشبینی کنیم
تا ۲۴ ساعت آینده منتظر گزارش ستاد هستم. مرخصید
اشتاینگر، تو چیزی نگفتی
چیزی از من پرسیده نشد
الان از تو میپرسم. فکر میکنی پاتون به «ساردینیا» حمله میکند؟
و چرا که نه؟
جناب، پاتون یک مورخ نظامی است
او میداند که همیشه سیسیل کلید ایتالیا بوده است، نه ساردینیا
اگر پاتون اختیار داشته باشد، مانند آتنیها، از «سیراکوز» به سیسیل حمله خواهد کرد
اشتاینگر، ما در قرن بیستم هستیم
اما باید درک کنید قربان... پاتون مردی متعلق به قرن شانزدهم است
اجازه هست نمونهای را بخوانم؟
«در خیابانی تاریک در نیویورک، سال ۱۹۲۲، در حالی که لباس رسمی فراک به تن داشت...»
«...پاتون سه مرد را دید که دختر جوانی را به زور سوار پشت کامیون میکردند.»
«او از ماشینش بیرون پرید و هفتتیری کشید...»
«...و با تهدید اسلحه، آن مردان را مجبور کرد دختر را رها کنند.»
کاشف به عمل آمد که آن دختر، نامزدِ یکی از آن مردها بوده است
آنها صرفاً داشتند به او کمک میکردند سوار کامیون شود
چه چیزی از این گویاتر؟
نمیفهمم از چه حرف میزنی
دون کیشوت با شش بازرگان طلیطله روبرو میشود و عفت «دولسینیا» را نجات میدهد
این دولسینیای لعنتی دیگر کیست؟
نمیبینید قربان؟
پاتون سلحشوری رمانتیک است که در روزگار معاصر گم شده است
No comments yet. Be the first to leave one.