Die ersten 200 Zeilen.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
آنچه گذشت در «فایر کانتری»...
تا حالا دربارهٔ جوامع «فایر اِجوکیتد» شنیدی؟
هی!
تو همون بچهٔ ادواردزی هستی که نشان رو به مزرعه ترجیح دادی.
این زندگیای که دارم میسازم،
میخوام با تو باشه.
من هنوز آمادهٔ این نیستم.
اول باید خودم رو پیدا کنم.
قول بده مراقب خودت هستی، گابریلا.
اگه از خانوادهم بپرسی، بابام اون روز سکتهٔ گرمایی کرد
چون داشت جای خالی من رو توی مزرعه پر میکرد.
الان عجیبه،
توی یه شهر زندگی میکنیم و با هم حرف نمیزنیم.
حرفی که زدم جدی بود.
نمیتونیم اینطوری تمومش کنیم.
خانوادهمون رو پس میخوام.
فقط هنوز آماده نیستم.
نگاهمون کن؛ دو تا زندانی سابق
که حالا فارغالتحصیل شدیم.
- خودتو نگاه کن. - چی؟
لباست قشنگه.
باورت میشه همینجا، توی همین بار بودیم
و من گفتم «دوستت دارم»؟
ولی روزهای خوبی هم داشتیم.
بیخیال.
بیخیال، داری شوخی میکنی. باز شو دیگه.
بیخیال!
قدیما یه لگد به صفحهکلید کار رو راه میانداخت.
ولی حدس میزنم این حرصت فقط سر یه کاسه سوپ نیست.
شنیدم درخواست جلسهٔ آزادی مشروط دادی.
عالیه.
هنوز قطعی نشده.
مگه جایی نباید باشی؟
مثلاً اولین روز رسمی کارت توی ایستگاه ۴۲.
خواستم اول یه سر اینجا بیام.
یه تشکر حسابی بهت بدهکارم.
هی.
میخوای ازم تشکر کنی؟
اون آدم قبلیت رو دفن کن.
و پشت سرت رو هم نگاه نکن.
چون دیگه نمیخوام هیچوقت نارنجی تنت ببینم.
گرفتی؟
گرفتم.
هی.
سلام... اِم...
دربارهٔ اون شب...
توی یه روز بد، برای هم پناه امن بودیم.
آره، آره، یه روز واقعاً، واقعاً افتضاح.
دیگه نباید تکرار بشه.
همه اشتباه میکنن.
آره، ما هم اشتباه کردیم و واقعاً بهعنوان دوست خیلی بهتریم.
اِم... معلومه که باید به بُدی بگیم.
عادت ندارم به دوستپسر سابقم گزارش بدم
که با یکی دیگه خوابیدم.
بُدی برای من مثل برادره.
این دیگه بین خودتونه.
آره، ولی شما دوتا...
بودیم. الان مجردم و یه روز بد رو با سکس خفه کردم.
باشه، خوابیدن با دوستدختر سابق بهترین دوستم
کاری نیست که بخوام انجام بدم.
نه، نه، نه. حتی یه ذره هم شرم
گردن دو تا دوستی ننداز که یه اشتباه انسانی کردن.
چی، «اشتباه»؟
نه، اشتباه اینه که با یه غریبه بخوابی،
ولی این... این فرق داره.
یادت رفته قبل از اینکه با بُدی باشم، با تو بودم؟
نه، هیچی یادم نرفته.
کارا رو از دست دادم، بعد جِن رو از دست دادم،
و اون شب
فهمیدم برای یه لحظه خودم رو هم گم کرده بودم.
خوابیدن با من بهت فهموند خودت رو گم کردی؟
گبز، مسئله تو نیستی.
وقتی توی کامیون اون کار رو کردیم، پا روی اصولم گذاشتم.
کاری کردیم که نباید میکردیم.
من...
فقط... دارم مسئولیتش رو قبول میکنم.
هر کاری لازمه بکن. من خوبم.
هی.
همسایه.
اوه اوه.
امیدوارم کمدت رو مرتب نگه داری.
خودت حدس بزن.
اون خرس عروسکی شخصی خودته یا...؟
بچهها توی مأموریت با خودشون میبرنش.
اگه بچهای ترسیده باشه، میدن دستش.
فکر خوبیه.
عکس مامانت رو هم گذاشتی اون تو؟
عکس کل خانوادهمه.
برای کمدم نیست.
یه رسم ایستگاه ۴۲ـه.
عکس آدمهایی که دوستشون داری رو میذاری داخل کلاهت.
یادت میاندازه داری پیش کی برمیگردی.
من عکس گربهم رو توی کلاه نمیذارم.
یکم زمان بده.
اینجا یه جوریه که برات خانوادهٔ تازه میسازه.
مشتاقشم.
امروز یه شروع تازهست.
از نظر من، گذشتهم مرده و دفن شده.
منم باهات دفنش میکنم.
روح آدری جیمزِ قدیمی شاد.
خب، چطوره شروع تازه رو با یه برد شروع کنیم؟
بزن بریم.
آره، میبینمش. داریم میریم سراغش.
باید هرچه سریعتر نیرو بفرستیم کوپرز ریج.
باز کوپرز ریج؟
آره. واقعیت بامزهٔ جدیدمون همینه.
فصل آتشسوزی دیگه کل ساله.
ولی اصلاً چیزی اون بالا مونده که بسوزه؟
کی میدونه؟ ولی سریع داره پخش میشه و به نظر میاد
اگه جلوش رو نگیریم، ممکنه برسه به چِزِم.
مزرعهٔ خانوادهٔ ایو توی چِزِمه.
آره. و الروی ادواردز هم
اصلاً اهل مدیریت پوشش گیاهی نیست.
سالهاست داریم سعی میکنیم اونجا خط آتشبُر ایجاد کنیم.
فکر میکنی ایو بتونه راضیش کنه؟
نمیدونم.
فقط یه راه برای فهمیدنش هست.
نه.
ببخشید، اون «نه» رو
خیلی دراماتیکتر از چیزی که لازم بود گفتم.
فقط...
بعد از شش سال محل نذاشتن، یهو برم بگم...
«سلام بابا، میشه زمینت رو آتیش بزنم؟»
فکر نکنم خوب پیش بره.
ولی یه جورایی مجبوریم کاری کنیم پیش بره.
این آتشسوزی کنترلشده خیلی وقته عقب افتاده.
دربارهٔ مزرعهٔ ادواردز حرف میزنین؟
آره. همه میدونیم اون مزرعه چقدر برات مهمه.
مهم بود، تا وقتی خانوادهم منو کنار گذاشتن.
فکر کنم وقتشه دوباره راهشون بدی توی زندگیت.
پدرت دوستت داره و دلش برات تنگ شده.
این رو میدونم.
ایو.
درهٔ چِزِم واقعاً به این آتشِ مقابلهای نیاز داره.
باشه؟ یه گلوگاه پر از مواد سوختنیه.
اگه آتش جنگلی برسه اونجا،
کل اِجواتر به دردسر جدی میافته.
باشه. خیلی خب. باشه.
چطور باید با یه پیرمرد لجباز حرف حساب بزنم؟
آره.
درسته. پیرمرد لجباز... اِم...
کوچیک شروع کن. شاید اول تری راک رو بیاری
یه مقدار خط آتشبُر بزنن، قبل از اینکه اصلاً حرف آتشِ مقابلهای رو پیش بکشی.
شاید کاپیتان اجازه بده
با تو بیام و کمک کنم راضیش کنیم.
منظورم اینه، وقتی مربی لیگ کوچیکا بود همیشه منو دوست داشت.
باشه، ممنون. ولی... فکر کنم باید این یکی رو خودم انجام بدم.
باشه، من تری راک رو با خودم میبرم،
وقتی برای آتش زدن آماده شدی بیسیم میزنم بهتون.
- آره. - آره.
- خیلی خب. - ممنون.
امروز شیرتون رو بو کردین، تازهکارها؟
هر روزی که این لباس رو تنتون میکنین،
باید حواستون ششدانگ باشه،
همهٔ حواستون از همون لحظهای که میریزین...
- وقتی شیر رو میریزی... - شیر رو روی غلات صبحانهتون میریزین.
روی غلات.
من فقط قهوهٔ تلخ میخورم.
این دیگه تمرین نیست.
از این به بعد باید خودتون مراقب خودتون باشین.
به تکتک جزئیات دقت کنین.
شیرتون رو بو کنین. گرفتی؟
بریم این برد رو بگیریم.
خوب شد یه بویی به شیر کشیدیم.
هی، با چی طرفیم؟
پارسال چی، حدود یه هفته طول کشید
تا آتش کوپرز ریج رو مهار کنیم؟
شش روز، از شروع تا پایان.
پوشش گیاهی هنوز برنگشته.
آره. پس نباید اصلاً
سوختی برای این آتشهای لکهای وجود داشته باشه.
- دود به نظرت سفیده؟ - آره.
یه عالمه لکهٔ کوچیک توی سراسر یال.
تو هم به چیزی فکر میکنی که من میکنم؟
آتشهای زامبی.
آتشهای زامبی.
بهشون آتشهای ماندگار هم میگن. میتونن
ماهها زیر زمین نیمسوز بمونن.
حتی سالها.
فکر میکنی مردن، ولی دوباره زنده میشن.
علتشون هم زیادیِ تورب توی خاکه.
سراسر کوپرز ریج پر از توربه.
همین باعث شده این آتش جنگلی اینقدر پخش بشه.
پس چطور میکشیمشون؟
خودت بگو، تازهکار.
دیگه دورهٔ آموزش تموم شده.
اِم... دعا کنیم آتشهای زامبی همون بالای یال بمونن؟
و اگه نموندن، برنامه داشته باشیم.
چون هیچوقت نمیدونیم یه آتش زامبی کی دوباره سر درمیاره،
همه رو از اونجا تخلیه میکنیم.
باشه، دوتادوتا تقسیم میکنم. جیک، گابریلا،
شما تخلیهٔ اجباری رو
- از محلهٔ ریجوی شروع کنین. - دریافت شد، رئیس.
اون دستگاه هشدار بیحرکتی منه؟
مال من نیست.
محاله سی ثانیهٔ گذشته تکون نخورده باشم.
آره، غافلگیرت میکنه.
همین دستگاه هشدار ممکنه یه روز جونتون رو نجات بده، تازهکارها.
بهترین ابزاریه که برای پیدا کردن آتشنشان زمینافتاده داریم.
No comments yet. Be the first to leave one.