Rebel Moon - Part One: A Child of Fire

Rebel Moon - Part One: A Child of Fire

Download Farsi Persian Untertitel

Release Info

Rebel Moon Part One a Child of Fire 2023 720p/1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos x264-CMRG+playWEB
Ein Kommentar von highbury

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
x264
720p
720
1080
HEVC
HD
webrip
BRip
x265
Veröffentlicht am: 2023-12-22
Downloads: 223
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@FilmKio

‫در دنیای مادر،

‫هزار پادشاه به صورت موروثی،

‫بی‌آنکه حکومتشان با چالشی مواجه شود، ‫بر جهانی حکمرانی می‌کردند.

‫اما از فرط میل بی‌حد و حصرشان ‫به قدرت و خودکامگی،

‫تمام منابع سیاره‌شان را مصرف کردند.

‫قلمروی پادشاهی وسعت خود را ‫به فضای بی‌کران برد،

‫و هرآنچه در راهش بود را فتح نمود.

‫اگرچه گمان می‌رفت شکوه دنیای مادر ‫نامتناهی و لایزال باشد،

‫تا این‌که تیغه‌ی خیانت آدم‌کشی،

‫گریبان شاه و ملکه را درید،

‫و یک‌بار برای همیشه، ‫به دودمان سلطنتی خاتمه داد.

‫آنگاه، پس از مرگ جنجال‌برانگیز ‫و پرهیاهوی پادشاه،

‫میان مردمانی که سکنه‌ی سیاراتی ‫در حاشیه‌ی دنیای مادر بودند،

‫زمزمه‌ی انقلاب شنیده شد.

‫در این هیاهو، سناتوری به نام بالیساریوس، ‫فرصت را غنیمت شمرد،

‫و خود را نایب‌السلطنه خواند.

‫سپس برای قدرت‌نمایی، ‫خون‌خوارترین فرماندهان سپاه خود را...

‫به قلمروی بیرونی دنیای مادر فرستاد،

‫تا هرکس که خود را شورشی می‌نامید را...

‫پیدا کرده و در هم بکوبند.

‫«ماه شورشی»

‫«فرزند آتش، بخش یکم»

‫آروم.

‫مترجمان: «حامی مغیثی و داوود Highbury» ‫در تلگرام: Timelordsubs@ و Highbury88@

‫کورا.

‫کورا!

‫مگه کارت تموم نشده بود؟

‫همه توی کلبه اجتماعاتن.

‫- آخرین ردیفم مونده. بعدش کارم تمومه. ‫- باشه.

‫خیلی‌خب.

‫آها. عه...

‫دن خبرت رو گرفته بود.

‫با داداشش گوزن برفی نری پیدا کردن.

‫می‌خوان قبل قصابی‌کردن ‫تو هم نگاهی بهش بندازی.

‫چرا کمک من رو می‌خواست؟

‫خب، چون به نظرش...

‫یعنی من پیش خودم...

‫پیش خودم می‌گفتم...

‫پس خودت می‌گفتی؟

‫راه بیفت.

‫خیلی وقت بود گوشت تازه نخورده بودیم. ‫یادم رفته بود چقدر لذیذه.

‫دن گفته بود خودش دیده ‫که گله تابستانی دارن برمی‌گردن.

‫احتمالا سه روزه برسن.

‫- خیلی خبرت رو می‌گرفت. ‫- به گوشم رسید.

‫ضمنا آره، تحت تأثیر قرار گرفتم.

‫تحت تأثیر کدومشون؟ حیوانه؟

‫یا...

‫یا شکارچیه؟

‫سلام!

‫جماعت،

‫بنده از اونجا که رئیس این جامعه‌ام، ‫خودم رو موظف می‌دونم...

‫تا بهتون یادآوری کنم که خدایان زراعت، ‫تقاضای ادای احترام دارن.

‫آره.

‫پیشکشی‌ای می‌خوان.

‫ولی همگی خوب می‌دونیم ‫که باید به پایین‌تنه‌امون فشار بیاریم،

‫و با آه و ناله‌ی بلندمون از روی لذت،

‫موجب شکفتن جوانه‌ها بشیم.

‫گل گفتی!

‫پس امشب خوب عشق‌بازی کنید.

‫برای خرمن و غذایی که سر سفره‌امون ‫گذاشته می‌شه، عشق‌بازی کنید.

‫- آره! ‫- آره!

‫برای خدایان عشق‌بازی کنید!

‫بیاین به موسیقی گوش بدیم.

‫موسیقی‌ای که ما رو وارد ‫فضای عشق‌بازی کنه.

‫دن آدم خوبیه.

‫چرا نخوابیدی؟

‫بهترین شکارچیمونه.

‫دوست متعهدی هم هست.

‫تا حالا فکر رابطه دائمی‌تری ‫به ذهنت خطور کرده؟

‫از جانب اون که می‌دونم چنین تمایلی داره.

‫خودش ازم خواسته بود.

‫تا الان راحت با هم کنار میایم.

‫لازمه رابطه جدی‌تری شکل بدیم؟

‫صرفا از این بابت می‌گم...

‫که با این آخرین قدم دیگه رسما، ‫عضو این جامعه می‌شی.

‫باور کن، اینجا دیگه خونه‌مون شده.

‫دلم می‌خواد اینجا خونه‌مون باشه.

‫راستش...

‫دو فصل اخیری که به اینجا اومدم، ‫باعث شده بیش از اونچه لایقش هستم،

‫احساس خوش‌بختی کنم.

‫ولی می‌دونم که من فرزند جنگم.

‫این‌که عاشق کسی باشم ‫و عشق متقابل دریافت کنم...

‫نمی‌دونم از پس آدمی مثل من بر بیاد.

‫خانواده‌ام مقوله‌ای مثل عشق رو...

‫با بی‌رحمی از وجودم حذف کرد.

‫بهم یاد دادن که عشق به معنای ضعفه.

‫من هم...

‫نمی‌دونم تا کی قراره ‫چنین نگرشی داشته باشم.

‫حالا استراحت کن.

‫باشه.

‫دیشب حواسم بود که زود رفتی.

‫خسته بودی؟

‫آره. زودتر رفتم که استراحت کنم.

‫فکر می‌کردم داری سنت ‫زراعتمون رو به جا میاری.

‫چون دیشب که داشتم برمی‌گشتم، ‫از کنار خونه دن رد شدم.

‫به نظر می‌اومد مشغولین.

‫سم، من که نمی‌فهمم منظورت چیه.

‫اتفاقا خوب هم می‌فهمی.

‫به نظرت چی می‌خوان؟

‫همه‌چیزمون رو می‌خوان.

‫حتی ذره‌ای دلم نمی‌خواد ‫نیمه پر لیوان رو ببینم،

‫این‌که سفینه‌ای جنگی بالای زمینمون باشه، ‫به نظرم اصلا اتفاق خوبی نیست.

‫مشکل خودته. همیشه در چنین شرایطی، ‫اولین واکنشت ترسیدنه.

‫اهای دنیای مادر وضعشون خوبه،

‫لب کلام، به نظرم می‌تونیم ‫از رفقامون در مدار پایینی،

‫نرخ دستمزد بهتری بگیریم،

‫تا این‌که بخوایم غلات خودمون رو ‫به آدم‌کش‌های پراویدنس بفروشیم،

‫که معلوم نیست خودشون کجا داد و ستد می‌کنن.

‫جوری رفتار نکن که انگار نمی‌دونیم ‫غلات مازادمون رو به دشمنانی...

‫که الان برامون سفینه آوردن، می‌فروختی.

‫به نظرت وقتی بفهمن محوصلات مازاد ‫پارسالمون رو کجا فروختیم، واکنششون چیه؟

‫خب، من که انقلابی نیستم.

‫اگه نرخ پیشنهادیشون خوب باشه، ‫هدف و انگیزه‌شون برام مهم نیست.

‫از تو که بعید نبود.

‫سندری، جناح‌گیری من فقط ‫برای رشد این جامعه است.

‫جز این دغدغه دیگه‌ای ندارم.

‫من می‌گم بهتره به جای ابراز ترس، ‫حسن نیتمون رو بهشون نشون بدیم.

‫بهشون نشون بدیم ما مخالف نیستیم، ‫بلکه باهاشون همکاریم، موافقی؟

‫گفتی «همکاریم» گونار؟

‫آره. مگه اشتباه کردم؟

‫این سفینه رو برای مشارکت ‫و رفاه عمومی نفرستادن.

‫صرفا جهت نابودی، سرکوب ‫و به بردگی گرفتن ما فرستادنش.

‫اون جماعت از همکاری و تعهد بویی نبردن.

‫هر چی می‌خوان بهشون بدین.

‫ولی در مورد حاصل‌خیزی این زمین، ‫سعی کنین حرفی بهشون نزنین.

‫باید امیدوار باشیم بدون این‌که بفهمن...

‫گونار غلات پارسالمون رو به کی فروخت، ‫از اینجا برن.

‫- باشه. ‫- دیگه کافیه. داوطلبانه همکاری نمی‌کنیم.

‫متوجه شدین؟

‫اومدن!

‫دارن میان! دارن میان! دارن میان!

‫سلام، بنده اسمم سندریه. ‫کدخدای این دهکده‌ام.

‫خوش اومدین.

‫دریاسالار آتیکوس نوبل هستم.

‫نماینده‌ی وفادار پادشاه فقیدم.

‫با آغوش گرم پادشاهی ازتون استقبال می‌کنم.

‫کدخدای عزیز، لطفا برام ‫از این دهکده زیباتون تعریف کن.

‫همراهم تا کلبه اجتماعات بیاین.

‫می‌تونیم به صرف آبجو به اونجا بریم ‫تا براتون از زندگیمون بگم.

‫آها. بسیار هم عالی. ‫شما بفرمایین.

‫اینجا زندگی ساده‌ای برای خودمون ‫دست و پا کردیم.

‫شدیدا هم نسبت به همدلی اعضای جامعه،

‫و سخت‌کوشی تمام اعضامون، ‫احساس غرور می‌کنیم.

‫به نظر که اهالی اینجا ‫زندگی سالم و شکم سیری دارن.

‫گمونم بخش اعظمی از این رفاه رو ‫به شما که رهبرشون باشین، مدیون هستن.

‫نه، جامعه ما به یک اندازه زحمت می‌کشه. ‫هیچ فردی اعتبار بیشتری نداره.

‫البته فقط در دوران شکوه و رفاه، ‫اعتبار مساوی تقسیم می‌شه،

‫ولی اگه روزی انبارتون خالی بشه، ‫تمام تقصیرات گردن شما میفته.

‫به گمونم تاوانیه که هر رهبری باید بده.

‫یعنی شما در قبال این مردم، ‫احساس پدرانه‌ای دارین...

‫که باید شکم فرزندتون رو سیر کنین، درسته؟

‫امیدوار بودیم اهالی ولدت و سرزمین شما...

‫بتونن توی پیدا کردن ‫دسته‌ی کوچیکی از انقلابیون...

‫که توی این منظومه قایم شدن، ‫بهمون کمک کنن.

‫چون فرمانده‌ی من، ‫نایب‌السلطنه بالیساریوس...

‫ازم خواستن این گروه رو پیدا کرده ‫و باهاشون مطابق قانون رفتار کنم.

‫ما کشاورزان خاکساری بیش نیستیم،

‫خودمون رو درگیر مسائل سیاسی ‫دنیای مادر نمی‌کنیم.

‫ولی همچنان می‌تونین دست یاری برسونین. ‫هوم...

‫شورشیانی که قصد داریم پیدا کنیم، ‫به بنادر مهماتمون حمله کرده‌ان.

‫رهبرشون خانمی به اسم دورا بلاداکس ‫و برادرش داریانه.

‫در نهایت دستگیر خواهند شد.

‫صرفا از اونچه انتظار می‌رفت ‫بیشتر به درازا کشیده.

‫متأسفانه در این راستا ‫با کمبود آذوقه مواجه شدیم.

‫همون‌طور که اطلاع دارین ‫یا ممکنه شنیده باشین...

‫ارتش رو باید سیر نگه داشت.

‫در نظر داشتم بهتون پیشنهاد همکاری بدم. ‫شما به ما آذوقه بفروشین...

‫البته منظورم از محصولات مازادتونه‌ها...

‫در عوض ما هم پیشنهادی...

‫برای مثال سه برابر نرخ بازار می‌دیم، خوبه؟

‫با چنین پول بادآورده‌ای می‌تونین ‫کلی دهقان و روبات تهیه کنین...

‫که خودتون مجبور نباشین ‫سختی کار رو به جون بخرین.

‫به عقیده‌ی ما برداشت دست‌رنج خودمون، ‫ارتباطی بین ما و زمین ایجاد می‌کنه...

‫و به مزارع مقدسمون که منشاء ‫رزق و روزیمونه، ارزش می‌ده.

‫به نظرم همین که بدونین با کمک ‫به ریشه‌کن شدن دشمنان دنیای مادر،

‫دارین موجب خیر جمعی می‌شین، ‫تا حد کافی به کارتون ارزش می‌ده.

‫- واقعا پیشنهاد خوبیه. ‫- درسته.

‫ای کاش محصول مازادی داشتیم ‫که بهتون بفروشیم.

‫همون‌طور که می‌بینین، ‫اکثر مناطق اینجا سنگلاخیه،

‫و حتی به زور کفاف خودمون رو می‌ده.

‫از این جهت، با کمال احترام، ‫مجبوریم پیشنهادتون رو رد کنیم.

‫البته خدا رو شاکریم...

‫که چنین حاکم خیراندیش ‫و قدرتمندی از ما محافظت می‌کنه.

‫آها.

‫پس مازاد ندارین؟

‫هیچی ندارین؟

‫آها.

‫زمینتون که به نظر حاصل‌خیز میاد.

‫حتی می‌تونم بگم بیشر از حدیه ‫که کفاف جمعیت دهکده‌تون رو بده.

‫درسته، به ظاهر چنین جلوه‌ای داره.

‫با این‌حال مقیاس کاشت در مزارع،

‫حاکی از ضعف خاک در حاصل‌خیزیه.

‫زمستان‌های سخت اینجا هم ‫برامون مشکلی مضاعف درست می‌کنن.

‫خب، همچنان تمایل دارین ‫به صرف آبجو تشریف بیارین؟

‫معذرت می‌خوام.

‫خواستم...

‫واقعا اهالی سرزنده و زیبایی دارین.

‫باورم نمی‌شه این زیبایی حاصل مزارع ‫خشک و کم‌ثمری باشه.

‫خب، کدوم خانم یا آقا از بین شما ‫مسئول نظارت بر محصولاته؟

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left