Die ersten 97 Zeilen.
مترجم: «تارخ علیخانی» تلگرام: aManOfWar@
سال 2019 به عنوان نگهبان توی موزه کار میکردم.
وظایفش خیلی مسخره بود.
ولی برعکس جاهای دیگه...
میتونستم شبها آثار هنری ببینم.
و همین...
به نحوی...
تخیلم رو روشن میکرد.
دیروز یه لحظه سرقتی رو حس کردم.
اینجا توی موزه؟
آره، مطمئن نیستم. خیلی یهویی بود.
نترسون من رو.
میخوای از پاندول بپرسیم؟
حتما.
- این که پاندول نیست. - مهم نیست.
اگه واقعا بینش داشته باشی میتونی از یه کفش گرفته...
تا آب شدن بستنی شرایط رو بفهمی.
صرفا تمرکز کن و به آرامی بپرس.
آره، یه سرقت تا آخر ماه میبینم.
به بخش کنترل هشدار بدیم؟
نه.
یه چیز دیگه هم میبینم.
چی؟
میبینم که قیمت دلار سر به فلک میکشه.
واقعا میخوام ببینمت.
همین الان؟
آره.
بیام اتاقک تو؟
اینجا خیلی جا نیست. راحت نیست.
درسته.
خیلی حشریم.
خیلیخب.
چی پوشیدی؟
چیز خاصی نپوشیدم.
- لوکرسیا. - دریافت شد.
صحبتهاتون رو توی کانال دو میشنویم.
باشه.
مکالمهتون ضبط شده و راهی نیست که بشه حذفش کرد.
و محض اطلاع بگم پروتکلی هست که ما رو ملزم میکنه...
تمام مکالمات در کانالهای داخلی شرکت...
فیلم دوربینها، خطوط داخلی، تلفنها، بیسیمها و ایمیلها رو حفظ کنیم.
چیزی اصلا حذف نمیشه.
هر چند در منابع انسانی...
ما جای اخراج میل داریم به سمت توبیخ پیش بریم.
اگه حق انتخاب داشتم ترجیح میدادم جبران کنم.
توی موزه سرقتی رخ نداد.
ولی یه روز...
چند هفته بعدش...
قیمت دلار از پانزده به شصت و دو پزو رسید.
متاسفانه اخراج شدم...
ولی شانس آوردم که با مزایای پایان خدمتم دلار خریدم.
انقدر پول گرفتم که انگار سه بار اخراج شدم...
یا اندازه سه سال ترفیع گرفتم.
عجب رسواییای!
صرافی نقدی!
صرافی نقدی!
دلار، رئال، یورو.
صرافی نقدی!
صرار، یورو، رئال، صرافیه... صرافی نقدی!
صرافی نقدی.
دلار، یورو، رئال، صرافیه.
صرافی دلار.
ببخشید. فندک دارین؟
گمونم میشناسمت.
قیافهات آشناست.
قیافهی تو هم آشناست.
گمونم هم رو دیدیم.
هنوز با اون دخترهای؟
نه.
یه ماه پیش جدا شدیم.
اگه مایلی میتونیم بریم با هم نوشیدنی بخوریم.
باشه چرا که نه؟
صرافی نقدی.
ببخشید که انقدر شلوغه.
فکر نمیکردم انقدر زود برسی.
آهای؟
بهم خوش گذشت.
به من هم خوش گذشت.
اگه امکانش باشه میخوام همیشه از این برخوردها داشته باشم.
همینهایی که با هم روراستن.
مثل مردهایی که توی گرایندرن.
گرایندر چیه؟
یه برنامه دوستیابی واسه دوستیهای تفننی.
راحتترین و مستقیمترین راهش همینه.
از موقعیت مکانیت استفاده میکنه...
که بتونی با آدمهای اطرافت آشنا بشی.
به نظر خوب میاد.
آره.
خیلی سرده! نوشیدنی میخوای؟
چای، ماته، قهوه خامهای؟
قهوه خامهای خوبه.
لازمه یک شیفت توی کارخونه فنجان مقوایی...
توی نووا پمپیا بری سرکار.
No comments yet. Be the first to leave one.