Sense and Sensibility

Sense and Sensibility

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 1

Release Info

Sense And Sensibility 2008 S01 720p WEB-DL HEVC x265 BONE
Ein Kommentar von Apameh
🟡 آپامه زمانی | ترجمه اصلاح شده، تمام قسمت‌ها 🟡

Tags

webdl
فارسی
زیرنویس
Veröffentlicht am: 2024-10-19
Downloads: 54
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫واقعاً منو دوست داری؟

‫بهم اعتماد کن.

‫خانم ادواردز...

‫خانم ادواردز فکر می‌کنه هنوز بچه‌ای.

‫ولی خودمون بهتر از اینا می‌فهمیم، ‫ مگه نه؟

‫اما کی برمی‌گردی؟

‫زود. خیلی زود.

‫ولی کی؟

‫ترجمه و زیرنویس: ‫آپامه زمانی

‫«عقل و احساس» اثر جین آستن ‫(حس و حساسیت)

‫قسمت اول

‫باید خودتون رو آماده کنید.

‫هر کاری که از دستم برمیومد، کردم.

‫جان.

‫خیلی خوشحالم که اومدی.

‫جان اومده؟

‫اینجام، پدر.

‫قانون نمی‌ذاره که اموالم رو تقسیم کنم.

‫همه چیز مال توئه.

‫بدون

‫کمک تو،

‫نامادریت...

‫و دخترها

‫تقریباً هیچی نخواهند داشت.

‫باید یه کاری بکنی.

‫باید بهم قول بدی.

‫باید قول شرف بدی.

‫بله، حتماً.

‫قول می‌دم.

‫نورلند پارک، بالاخره مال ما شد.

‫بیا تو رختخواب.

‫به پدر قول دادم که...

‫- یه کاری براشون بکنم. ‫- تو سخاوتمندترین مردی هستی که می‌شناسم.

‫امیدوارم قصد نداری بهشون رو بدی.

‫نه، پر روشون نمی‌کنم.

‫به مری نوشتم،

‫بهشون گفتم که دوشنبه منتظرمون باشن.

‫شمع رو خاموش کن، عزیزم.

‫دوشنبه؟

‫ولی امروز دوشنبه‌ست.

‫فکر نمی‌کردم به این زودی بیان.

‫- اصلاً دل ندارن؟ ‫- حالا دیگه این خونه مال اوناست، ماریان.

‫ولی چرا، الینور؟

‫- این انصاف نیست، نه؟ ‫- شرایط فعلی اینجوریه، مگ.

‫آقای جان دَشوود تنها پسر پدره، ‫و پسرها همیشه وارث هستن.

‫هیچ‌کس نمی‌تونه کاری بابتش انجام بده.

‫چطور می‌تونی در این باره اینقدر آروم باشی؟

‫اوه، مادر. گریه نکن، عزیزم.

‫ولی چیکار کنیم؟

‫باید با کولی‌ها زندگی کنیم؟

‫ترجیح می‌دم با کولی‌ها زندگی کنم تا زیر ‫یه سقف کنار عمه فنی باشم. اون زن غیرقابل تحملیه.

‫اگه بیاد اینجا زندگی کنه، ‫شاید حتی مسمومش کنم.

‫تو این فکرم به هر کدوم از دخترها ‫۱۰۰۰ پوند بدم.

‫- فکر می‌کنی این منصفانه‌ست؟ ‫- ۱۰۰۰ پوند برای هر کدوم؟ دیوونه شدی؟

‫می‌خوای تنها فرزندت رو ‫از حق ارثش محروم کنی؟

‫هنری، پدرت می‌خواد ‫۳۰۰۰ پوند از تو بدزده

‫تا به خواهرهای ناتنیش بده.

‫به نظرت زیادی سخاوتمندانه‌ست؟

‫۵۰۰ پوند برای هر کدوم؟

‫این بیش از اندازه سخاوتمندانه است،

‫در حالی که می‌دونی اونا بعد از مرگ مادرشون ‫۳۰۰۰ پوند گیرشون میاد.

‫یه ثروت خیلی خوب برای هر دختری، باید بگم.

‫ولی پدرت مصممه که ‫ازت دزدی کنه، هنری.

‫شاید لازمه روی این موضوع بیشتر فکر کنم.

‫ولی من مصمم هستم که بهشون کمک کنم، فنی.

‫مامان، اونا انتظار ندارن ‫که تو اتاق خوابت رو رو بهشون بدی.

‫حالا دیگه این خونه مال اوناست. البته که ‫انتظار بهترین چیزها رو دارن.

‫مامان، برادرمون قلب مهربونی داره.

‫اون نمی‌خواد که تو ‫احساس ناراحتی کنی.

‫به پدر قول داد ‫که از همه‌مون مراقبت کنه.

‫بله، بله، قول داد.

‫و به قولش عمل می‌کنه.

‫مطمئنم.

‫راستش رو بخوای، مطمئنم ‫که پدرت اصلاً تو فکرش نبود

‫که می‌خوای بهشون پول بدی.

‫می‌خوان خرج چی کنن؟

‫اونا نه کالسکه دارن، نه اسب،

‫تقریباً هیچ خدمه‌ای هم ندارن.

‫بله. گمون کنم...

‫و در نظر بگیر، عزیزم، نه دِین ‫ خاصی به پدرت داری،

‫و نه لازمه به خواسته‌هاش اعتنا کنی. ‫چون خوب می‌دونیم که اگه می‌تونست،

‫تقریباً همه چیزش رو به اونا می‌داد.

‫به جون خودم، معتقدم حق با توئه.

‫پدرم حتماً منظورش چیزی بیشتر از ‫اون چیزی که گفتی نبوده. فقط یه...

‫توجه کلی به رفاهشون،

‫هدایای گاه‌به‌گاه مثل ماهی و شکار ‫و این چیزا بوده.

‫دقیقاً.

‫غصه نخور، عزیزم.

‫نمی‌ذاریم از گرسنگی بمیرن. ‫نه، نمی‌ذاریم.

‫وقتی اومدن، باهاشون حرف نمی‌زنم.

‫چرا، حرف می‌زنی.

‫هممون باید بهترین رفتارمون رو داشته باشیم.

‫چون حالا ما مهمونیم.

‫واقعاً، مری. نیازی به این کار نیست.

‫خب، بالاخره رسیدیم!

‫بعد از شما، عزیزم، البته.

‫خب، الینور، هنوز مشغول موسیقی هستی؟

‫ماریان هنوز داره طراحی می‌کنه؟

‫می‌بینید، همه چیز رو یادمه.

‫برعکس گفتید، عمه.

‫- ماریان موسیقیدانه. ‫- اوه، بله.

‫- و تو چی، مارگارت؟ ‫- می‌خوام نویسنده بشم.

‫نویسنده؟ خب،

‫قلم و کاغذ خیلی ارزونه. ‫انتخاب عاقلانه‌ای کردی.

‫این سرویس شام خیلی شیک و زیباست.

‫البته وقتی به یه جای کوچیکتر نقل مکان کنید ‫به دردتون نمی‌خوره.

‫- عزیزم. ‫- و البته این سرویس مال اینجاست.

‫- مال این خونه‌ست. ‫- و خونه هم مال شماست.

‫هرچند نه بهش اهمیت می‌دید، ‫نه بهش نیاز دارید،

‫- نه لیاقتش رو دارید. ‫- ماریان!

‫می‌دونی که واقعاً نمی‌تونی ‫سر میز شام اینجوری حرف بزنی،

‫- جلوی روشون. ‫- خب، حقیقت داره.

‫اون اصلا دلش به حال نورلند نمی‌سوزه،

‫فقط واسه پول و مال و اموال ارزش قائله.

‫و کاملاً مشخصه ‫که برادرمون هیچ قصدی نداره

‫که به قولش به پدر عمل کنه.

‫می‌دونم، ولی...

‫عزیزانم،

‫آقای گریدلی دو تا خونه خیلی مناسب ‫برامون پیدا کرده.

‫بیچام کورت، و تراش پلیس.

‫من بیچام کورت رو ترجیح می‌دم.

‫ببین، ماریان، یه آلاچیق داره.

‫و به نظرم محوطه‌ش هم خیلی مناسبه.

‫مامان، اینا خیلی بیشتر ‫ از سطح درآمد ما هستن.

‫ما فقط ۴۰۰ پوند در سال درآمد داریم.

‫خب، هر دو از نورلند کوچیک‌ترن، الینور.

‫مامان، ما باید الان یه طور دیگه فکر کنیم.

‫ما حتی نمی‌تونیم از پس هزینه ‫اتاق دربان «بیچام کورت» بر بیایم.

‫گمونم می‌خوای ما رو مجبور کنی ‫تو لونه خرگوش زندگی کنیم.

‫نه لزوما مامان، یه کلبه ‫خیلی خوب کفایت می‌کنه.

‫بعضی اوقات فکر می‌کنم الینور، ‫تو اصلا نمی‌فهمی من چه حالی دارم.

‫می‌فهمم، مامان، واقعاً می‌فهمم.

‫ولی باید واقع‌بین باشیم.

‫اوه، اینجایید همتون.

‫داشتم فکر می‌کردم کجا قایم شدید.

‫تازه از برادرم ادوارد شنیدم،

‫که می‌خواد بیاد اینجا بمونه، و انتظار داریم ‫اقامتش طولانی باشه.

‫واسه همین خیلی خوش‌شانسیم.

‫- فکر کنم تاحالا ندیدینش. ‫- نه.

‫به عنوان پسر ارشد، طبعا ‫یه ثروت قابل توجه به ارث می‌بره.

‫و ما انتظار کارهای بزرگی ازش داریم.

‫شاید نماینده پارلمان.

‫بدون شک دنیا رو تحت تاثیرش قرار می‌ده.

‫خیلی کارها باید قبل از اومدنش انجام بشه.

‫آخه چشم‌های خیلی تیزبینی داره

‫و نمی‌خوام هیچ ایرادی پیدا کنه.

‫خب، کارهایی هست که باید انجام بشه.

‫کارهایی هست که باید انجام بشه.

‫شرط می‌بندم که عین خودشه.

‫مارتا!

‫مارتا، داری چیکار می‌کنی؟

‫مگه هفته پیش این کار رو نکردی؟

‫دستور خانم جان دَشووده، خانم.

‫با اومدن آقا ‫همه‌شون باید دوباره تمیز بشن.

‫این فرش‌ها تمیزن.

‫برو به کارت برس.

‫ممنون، خانم الینور.

‫صبح بخیر.

‫- اوه، من فقط داشتم... ‫- فرش‌ها رو می‌تکوندید.

‫- بله. ‫- ادوارد فِرس. حالتون چطوره؟

‫- بله. ‫- ادوارد فِررز. حالتون چطوره؟

‫اسبم نعلش افتاده، ‫برای همین از راه اصطبل اومدم.

‫الینور دَشوود.

‫کمکی می‌خواید؟

‫برای تکوندن فرش؟

‫نه.

‫بهتره شما رو به دیدن خواهرتون ببرم.

‫ادوارد! چه وضعیه! وسایلت کجان؟

‫اونا رو از مسافرخونه می‌فرستن.

‫هوس اسب سواری کردم ‫ برای همین یه اسب قرض گرفتم.

‫- چقدرقراره بمونی؟ ‫- مارگارت!

‫کاملاً به خانم دَشوود بستگی داره، طبعاً.

‫نمی‌خوام بیش از اندازه بمونم.

‫سریعتر باید اتاقت رو نشونت بدم.

‫تو رو خدا چی وسوسه‌ات کرد اینجوری ‫ مثل یه دهاتی بیای اینجا؟

‫عزیزم فنی، بالاخره ما توی دهاتیم.

‫فکر کنم اولین کاری که باید بکنیم اینه که ‫این دیواره‌های کهنه و کثیف رو بکنیم،

‫خیلی تاریک و پر از گرد و غباره، مطمئنم ‫که موافقی. و همه این کتاب‌های قدیمی،

‫چطور یه آقا می‌تونه توی یه اتاق ‫تاریک و قدیمی مثل این بشینه؟

‫اوه، الینور.

‫نمی‌خوایم مزاحمت بشیم.

‫- بیا، میشه اینو بگیری؟ ‫- فنی.

‫- بله، ادوارد؟ ‫- بذار توضیح بدم.

‫این یه کتابخونه‌ست، ‫ جایی برای پناه بردن.

‫کتابخونه‌ها باید پر از کتاب‌های ‫قدیمی و خاک‌گرفته، و گوشه‌ و کنج‌ و

‫جاهایی برای قایم شدن باشن.

‫می‌دونی، فنی، فکر می‌کنم این ‫کتابخونه همینجوری که هست عالیه.

‫ادوارد، می‌دونی که این حرف‌ها رو ‫فقط برای اذیت کردن من می‌زنی.

‫متاسفانه حتما دیدن خواهرم که

‫نورلند رو به سلیقه خودش نوسازی می‌کنه، ‫براتون دردناکه.

‫حالا دیگه خونه ایشونه. گمونم باید ‫هر طور که صلاح می‌دونه عمل کنه.

‫اون داره تمام تلاشش رو می‌کنه ‫که من رو هم از نو بسازه.

‫من مایه سرافکندگی برای ‫ خانواده‌ام هستم، خانم دَشوود.

‫فنی دوست داره من به نوعی ‫ مردی عالی مقام بشم.

‫مهم، سر زبونِ بقیه، سوار بر کالسکه.

‫و شما خودتون رو تو یه کالسکه تصور نمی‌کنید؟

‫یه اسب و گاری برای من کافیه.

‫می‌خوام وارد حرفه‌ی کشیشی بشم، ‫ می‌دونی، تو یه ناحیه‌ی آروم روستایی.

‫ولی این کار برای خانواده‌ام ‫ ظاهر خوبی نداره.

‫فکر می‌کنم همه‌مون باید راه خودمون ‫ رو برای خوشبختی پیدا کنیم.

Sense and Sensibility subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Sense and Sensibility

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left