Arrested Development

Arrested Development

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 5

Release Info

Arrested Development S05E10 WEB DL
Ein Kommentar von vahids3
💢 وحید مستغیث 💢 MovieCottage.com

Tags

web
Veröffentlicht am: 2023-03-29
Downloads: 53
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫قدم‌ رو، قدم رو، قدم رو

‫قدم‌ رو، قدم رو، قدم رو

‫قدم‌ رو، قدم رو، قدم رو

‫ با گروگان گرفته شدن استن

‫ اسکار و باستر معتقد بودند که ‫اونها در حال فرار از قانون هستند

‫- این یارو کیه؟ ...‫- نمی‌دونم... قدم‌ رو

...‫ولی از قیافش خوشم نمیاد--قدم‌ رو

‫اون یکی از دوستانه که می‌خواد سلامی بکنه ‫چی کار کنم؟

...‫باشه، مسخره‌بازی ممنوع. قدم رو

‫- آره، قهرمان‌بازی ممنوع ...‫- قدم رو

‫- سلام بکنم؟ چی کار کنم؟ ‫- خیلی خب، طبیعی رفتار کنین و با شماره‌ی سه

‫اونجا وایمیسیم

‫سلام

‫آه. دستت رو زخم کردی؟

‫بهش بگو دکمه‌ی سیکتیرش رو بزنه و بره

‫آره، آره، بگو گورش رو گم کنه. بگو ‫انگشت‌هام پیچ خورده. بگو بهش گورش رو گم کنه

!‫بزار من به این رسیدگی کنم. زنگ بزن به پلیس

‫سه‌شنبه‌ی بعد پسرم از اوهای برمی‌گرده اینجا

‫- آهان ‫- میریم سمت داخل خونه

‫- سه، دو، یک ‫- خداحافظ

‫- به پلیس زنگ بزن --‫- قدم‌ رو، قدم رو، قدم رو

‫ حالا بریم سر وقت داستان یه خانواده‌ی ثروتمند

‫ که همه چیزشون رو از دست دادند ...‫و پسر اون خانواده

‫ که هیچ چاره‌ای نداشت جز اینکه ‫همه‌شون رو کنار همدیگه نگه داره

‫ این سریال پیشرفت ناتمامه

‫فیک‌بلوک قراره دنیا رو عوض کنه

‫ بعد از اینکه دوست دختر جرج مایکل تمایل نشون داد

...‫ تا کسب‌وکار اون رو ببینه

‫که یادم می‌اندازه، بدجوری می‌خوام که ببینمش

‫- ... اون بدجوری دنبال یه راه فرار بود ‫- چرا به ریبل نمیگی که

‫- اون نمی‌تونه شرکت رو ببینه ...‫- بعدش می‌فهمه که

‫من یه کارآفرین فناوری به نام جورج مایکل نیستم

‫خوشبختانه، عموش یه راه‌حل جلوی پاش گذاشت

!‫- اونها معترضینی هستن که بهشون پول داده شده، پسر

‫به نظرت می‌تونن ناشناس باشن؟ مثل گای فاکس؟

‫متاسفانه جوب یه برداشت دیگه‌ای از این موضوع داشت

‫- که گای فاکس به چه معناست ‫- سلام رفقای روباهی

‫ و همون موقع که فهمید کلکش داره به فنا میره

‫ جورج مایکل یه غافلگیری خوشایند داشت

-‫فیک‌بلوک شگفت‌انگیزه. فیک‌بلوک

‫ آره، فیک‌بلوک واقعیه

و بنابراین، اون رفت تا از دختر عموش تشکر کنه

دختر عمویی که خودش درگیر یه کلک دیگه بود

‫یه ذره مونده بود تا ‫به ریبل همه‌ی حقیقت ‫رو بگم

‫که تو ماه‌ها پیش همه رو اخراج کردی و کل ‫قضیه یه کلاهبرداری بزرگه

‫بعدش ما در رو باز کردیم و اونجا غلغله بود

‫کاملا باورش شد، الان می‌خواد سرمایه‌گذاری کنه

‫نمی‌دونم چطوری از پسش براومدی، ولی عالی بود

‫اون همه آدم رو اون روز اونجا جمع کردی

‫من هیشکی رو واسه اون روز استحدام نکردم

‫پس اونها از کجا اومده بودن؟ اونجا ‫پر شده بود از آدم‌های خوره‌ی رایانه

‫آره، این با عقل جور درمیاد

‫اون آدم‌ها فقط واسه اون یدونه روز نیومده بودن

‫اونها اصلا از اونجا بیرون نرفتن

‫یادته بهت گفتم که همه رو اخراج کردم؟

‫کاری که کردم این بود که از جوون توی بخش نیروی ‫انسانی خواستم

تا همه رو از طرف من اخراج کنه

‫و بعدش واسه اینکه مجبور نباشم ‫به دو جای دیگه هم زنگ بزنم

!‫همون لحظه خود جوون رو اخراج کردم

...‫- پس تو کسی رو اخراج کردی که ‫- مسئول اخراج بقیه بود

‫آره، بنابراین یادت باشه که مسئول ‫نیروی انسانی رو آخر از همه اخراج کنی

‫این یه نکته‌ی مهمه

‫ولی، اینجوری کسب‌وکار ‫رو یاد می‌گیری دیگه، مگه نه؟

‫ما یجورایی داریم به این آدم‌ها حقوق میدیم؟

،‫خب، حداقلش به لطف من، به جوون حقوق نمیدیم

‫خب، قرار نیست اعتبار دیگه‌ای داشته باشیم

‫پس دلیل اینکه کارت اعتباری ‫میبی هم کار نمی‌کنه همین بوده

‫کارت‌های اعتباری میبی؟

‫اوه، ببخشید. همون لحظه که این دندون‌ها رو می‌ذارم

‫کاملا تبدیل به یه آدم دیگه میشم

‫حالا که حرفش شد، اینم از راه‌حلی که می‌خواستی

‫ما هر دومون یه شخصیت دوم هم داریم

‫و فکر می‌کنم که وقتشه از شرش خلاص بشیم. نظرت چیه؟

‫جورج مایکل می‌تونه یه سکته‌ی قلبی داشته باشه

‫- میبی هم می‌تونه بره زیر اتوبوس ‫- داری از شر میبی خلاص میشی؟

‫- آره، می‌بینمت ‫- می‌دونم که آنت می‌تونه فراموش‌کار باشه

‫ولی یادشه که میبی شخصیت سلطه‌گره، درسته؟

‫هی، اینجا یه تشکیلات درست‌وحسابی دارم

‫باشه؟ بالاخره از دست استن دوست‌داشتنیم خلاص شدم

‫اون توی بیمارستانه، سرش بدجوری صدمه دیده

اینجا ‫اجاره نداره. هر شش تا هشت ماه همسایه‌ی جدید میاد

‫همچنین، میبی حتی دیپلم دبیرستان هم نداره

‫البته حرکت خوبی نیست، با حساب اینکه ‫نسل من داره چه دنیایی رو به جا می‌ذاره

خوشحالم که قضیه واسه تو ساده است، ولی من و جورج ماهاریس دندون‌های مشابهی داریم *یعنی می‌تونن شناسایی‌ش بکنن*

‫ملت قراره بفهمن. اگه به خاطر کلاه‌برداری دستگیر نشم

‫قراره تا آخر عمرم بدهکار بمونم

‫- آخرش کارم می‌کشه به همون اتاق خوابم ‫- آره. ساعت ششه

‫همین الانش هم یک ساعت و نیم واسه شامم دیر کردم

‫و متاسفم که دارم دوباره حرف‌هام رو تکرار می‌کنم ،‫ولی، آه... آنت

‫اون پاستا دوست داره

‫ اواخر همون روز مایکل متوجه صدایی شد که

‫ از اتاق خواب پسرش می‌اومد و غافلگیر شد از اینکه

‫ چیزی که قراره این دفعه پیداش کنه در حقیقت پسرش بود

‫تویی. توی اتاق خوابت داری چیکار می‌کنی؟

‫دارم بازی می‌کنم. دارم توپ تنیس رو

‫سمت دیوار می‌اندازم و سعی می‌کنم دوباره بگیرمش ...‫و اگه نتونم بگیرمش، من

‫احساس خیلی بدی بهم دست ‫میده و خودم رو سرزنش می‌کنم

‫و بعدش سعی می‌کنم که یجورایی ازش رد بشم

‫و دوباره برگردم و سرپا بشم

‫باشه. پسرم-- منظورم --‫اینه که-- داری-- داری

‫واقعا چرا برگشتی به ‫اتاق خواب قدیمی‌ت؟

...‫آه... این فقط

‫یه پسرفت کوچولوئه

‫ یه پسرفت کوچولو

‫خب، راستش رو بخوای، فکر کنم می‌خواستم ‫برگردم به زمانی که همه چیز ساده‌تر بود

...‫وقتی که یه نوجوون بودم و

‫و فقط به چیزهای ساده اهمیت می‌دادم

‫مثلا چطور باید یه شهروند خوب بود

‫و آیا شب خوابم می‌بره یا نه

‫یا دارم زیاد در مورد این ‫قضیه‌ی شهروند خوب فکر می‌کنم

‫خب، جورج مایکل عزیز

‫تو همیشه همچین بچه‌ی بامزه‌ی کوچولویی بودی

،‫البته که الان با عقل جور درمیاد ‫چون که یه نخبه‌ی برنامه‌نویسی شدی

‫حالا که حرفش شد، یه سوال: دارم سعی می‌کنم

‫که تا جایی که می‌تونم سرمایه ‫جمع کنم تا به بابا کمک کنم

‫ولی فکر می‌کنم که اونها ‫دارن یه چیزی رو مخفی می‌کنن

...‫منظورم اینه که اونها دفتر حسابداری مخفی دارین، و

‫و چشمم به این فایل افتاده که اسمش هست ‫منطقه‌ی مسکونی محصور

‫هر بار که می‌خوام ازش پرینت بگیرم ‫یه ارور بهم نشون میده که

‫خب، راستش اون ارور از سمت یه پرینتر معمولی نیست

‫نه، نیست. این رو فرستادم به پرینتر اسمایل ‫میکر. یه پرنتر واسه مطب دندون پزشکیه

‫باشه. پس واسه همین داره اون ‫علامت مسواک رو نشون میده

‫و می‌بینی که اون کلمه رو یجوری ‫نوشتن که معنی خداحافظی بده

‫- نه، این واسه دندون پزشک‌ها است ‫- تو رو ببین

‫به همین خاطره که یه شرکت نرم‌افزاری میلیارد دلاری داری

‫و بابات هم هر موقع که می‌خواد یه چیزی

‫رو گرم کنه، باید روی مایکروویو دکمه‌ی چوس فیل رو بزنم

...‫- اولش دکمه‌ی گرم کردن رو می‌زنی، بعدش هم زمانش رو ‫- مال من اونطوری کار نمی‌کنه

‫ولی چوس فیل خوشمزه است. بیا بریم یکم درست کنیم

‫ درست بالای سرشون و کاملا مخفی از اونها

‫ توبایاس همون لحظه داشت مشکل ‫تنقلاتی خودش رو تجربه می‌کرد

‫می‌دونستم. من اینجا 9 تا پاستیل خرسی

‫داشتم که توی فویل آلومینیومی پیچیده شده بود

‫و فویل هنوز اینجا است ولی، گیج شدم

‫یعنی ما پاستیل خرسی جادویی ‫داریم که پا میشه و میره بیرون؟

‫آره، یکی‌شون بلند شد و درست اومد رفت توی دهن من

‫حالا می‌خوای چیکار کنی؟

‫ و اون فضای تنگ و بسته

‫باعث شده بود که همه عصبی بشن

‫اوه، می‌تونم برم طبقه پایین، شاید برم مغازه

‫نه! من کسی هستم که این خانواده رو تامین می‌کنه

‫اگه قراره کسی بره بیرون، اون منم

‫آره، توی این کار خیلی مهارت داری، بابا ‫تو ترک کردن خیلی ماهری

‫یجورایی-- یجورایی عادت توئه

!‫هی، من مجبور نیستم اینجا چهار زانو برم-- وای

‫اصلا نمی‌فهمم که چرا بازم اینجا موندیم

‫چرا داریم قایم میشیم؟

‫آره، فکر کردم که تو گفتی ‫جنابعالی همون چسب سفیدی هستی

‫که این خانواده با همدیگه بوش می‌کنن

‫خیلی خب، ما اینجا توی موقعیت بدی هستیم

‫ولی من توی موقعیت‌های بدتر و

‫شدیدتر از این یکی هم گیر افتادم

‫فقط به شرایط زندگی بهتر نیاز داریم

‫شرکت بلوس مگه همین کار رو نمی‌کنه؟

!‫نه، ای کوسخل-- اوه

‫ در همین حین، اسکار و باستر یه جای ‫جدید برای زندگی کردن پیدا کرده بودن

‫این تشک خیلی خوبیه

‫می‌دونم. این همون چیزیه که ما ‫توی خانواده‌ی بلوس بهش میگیم

!‫ چیزی درباره‌اش به مایکل نگو

‫ ولی هم‌خونه‌ی جدیدشون می‌خواست که بره بیرون

‫شاید بهتره برم یکم چوس‌فیل درست کنم

‫می‌خوایم بریم آشپزخونه؟

‫می‌خوایم بریم، چه بدونم، روغن داغ کنیم؟

‫تلاش خوبی بود، جنده‌خان

!‫آره، تلاش خوبی بود، ژنده‌خان

!‫- من یکم چوس‌فیل می‌خوام ‫- هی، جناب باهوش

‫میشه یه فیلم ببینیم

‫یا چراغ‌ها رو روشن بزاریم تا ریخت تو رو نبینیم؟

‫می‌تونیم تا دیروقت بیدار بمونیم و ‫تماشاش کنیم، یا شاید هم یه کار دیگه

‫به خاطر شام ممنون، آنت

‫ بعدا می‌بینمت، بو

‫ فکر کردم گفتی که اینجا تنها زندگی می‌کنی

‫اون شریک زندگی پیر منه. خواهشا پای ‫اون رو به این قضیه باز نکنین

‫زن خیلی مهربونیه

‫همیشه می‌خنده، حتی وقتی خوابه

‫همیشه کلید اشتباه رو برمی‌دارم

‫با علامت من، بلند میشیم

‫و سه، دو، یک

‫قدم‌ رو، قدم رو، قدم رو

‫قدم‌ رو، قدم رو، قدم رو

‫- اگه ما رو لو بدی، اونم نفله میشه ‫- قدم رو، قدم رو

!‫آنت، فرار کن، فرار کن

‫میبی؟ چرا اون بهت گفت آنت؟

‫چی؟

‫قدم رو، قدم رو، قدم رو

‫و به همین خاطر بهت گفتم اون کلاه ایمنی رو بخری

...‫ در حالی که میبی امیدوار بود که خاطرات رو پاک کنه

‫حالا باید مدرک جرم رو بخورم *منظورش همون بطریه شرابه*

‫ توی خونه‌ی آزمایشی... مایکل سعی داشت با پسرش ارتباط برقرار کنه

‫می‌دونی چیه؟ تو داری با دختر رویاهای من قرار می‌ذاری

‫رویاهای تو. می‌دونی که چی میگم

‫منظورم این بود که رویاهای من همون رویاهای توئه

‫تا حالا متوجه شدی که به یاد آوردن رویاها سخته؟

‫یکی هست که من نمی‌تونم فراموشش کنم

‫رویایی که ما دوتا داریم با همدیگه کار می‌کنیم

‫یادته که می‌خواستیم مطمئن بشیم که ‫کل روز رو با همدیگه وقت بگذرونیم؟

‫- مثل تو و بابات ‫- اون یه رویا نبود

‫به نظرت من می‌خواستم با اون وقت بگذرونم؟

‫اون کار و شغل من بود. ولی گوش کن، می‌خوام که بدونی

‫که هر زمانی که لازمم داشتی، من در دسترس‌ام

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left