Die ersten 200 Zeilen.
قدم رو، قدم رو، قدم رو
قدم رو، قدم رو، قدم رو
قدم رو، قدم رو، قدم رو
با گروگان گرفته شدن استن
اسکار و باستر معتقد بودند که اونها در حال فرار از قانون هستند
- این یارو کیه؟ ...- نمیدونم... قدم رو
...ولی از قیافش خوشم نمیاد--قدم رو
اون یکی از دوستانه که میخواد سلامی بکنه چی کار کنم؟
...باشه، مسخرهبازی ممنوع. قدم رو
- آره، قهرمانبازی ممنوع ...- قدم رو
- سلام بکنم؟ چی کار کنم؟ - خیلی خب، طبیعی رفتار کنین و با شمارهی سه
اونجا وایمیسیم
سلام
آه. دستت رو زخم کردی؟
بهش بگو دکمهی سیکتیرش رو بزنه و بره
آره، آره، بگو گورش رو گم کنه. بگو انگشتهام پیچ خورده. بگو بهش گورش رو گم کنه
!بزار من به این رسیدگی کنم. زنگ بزن به پلیس
سهشنبهی بعد پسرم از اوهای برمیگرده اینجا
- آهان - میریم سمت داخل خونه
- سه، دو، یک - خداحافظ
- به پلیس زنگ بزن --- قدم رو، قدم رو، قدم رو
حالا بریم سر وقت داستان یه خانوادهی ثروتمند
که همه چیزشون رو از دست دادند ...و پسر اون خانواده
که هیچ چارهای نداشت جز اینکه همهشون رو کنار همدیگه نگه داره
این سریال پیشرفت ناتمامه
فیکبلوک قراره دنیا رو عوض کنه
بعد از اینکه دوست دختر جرج مایکل تمایل نشون داد
... تا کسبوکار اون رو ببینه
که یادم میاندازه، بدجوری میخوام که ببینمش
- ... اون بدجوری دنبال یه راه فرار بود - چرا به ریبل نمیگی که
- اون نمیتونه شرکت رو ببینه ...- بعدش میفهمه که
من یه کارآفرین فناوری به نام جورج مایکل نیستم
خوشبختانه، عموش یه راهحل جلوی پاش گذاشت
!- اونها معترضینی هستن که بهشون پول داده شده، پسر
به نظرت میتونن ناشناس باشن؟ مثل گای فاکس؟
متاسفانه جوب یه برداشت دیگهای از این موضوع داشت
- که گای فاکس به چه معناست - سلام رفقای روباهی
و همون موقع که فهمید کلکش داره به فنا میره
جورج مایکل یه غافلگیری خوشایند داشت
-فیکبلوک شگفتانگیزه. فیکبلوک
آره، فیکبلوک واقعیه
و بنابراین، اون رفت تا از دختر عموش تشکر کنه
دختر عمویی که خودش درگیر یه کلک دیگه بود
یه ذره مونده بود تا به ریبل همهی حقیقت رو بگم
که تو ماهها پیش همه رو اخراج کردی و کل قضیه یه کلاهبرداری بزرگه
بعدش ما در رو باز کردیم و اونجا غلغله بود
کاملا باورش شد، الان میخواد سرمایهگذاری کنه
نمیدونم چطوری از پسش براومدی، ولی عالی بود
اون همه آدم رو اون روز اونجا جمع کردی
من هیشکی رو واسه اون روز استحدام نکردم
پس اونها از کجا اومده بودن؟ اونجا پر شده بود از آدمهای خورهی رایانه
آره، این با عقل جور درمیاد
اون آدمها فقط واسه اون یدونه روز نیومده بودن
اونها اصلا از اونجا بیرون نرفتن
یادته بهت گفتم که همه رو اخراج کردم؟
کاری که کردم این بود که از جوون توی بخش نیروی انسانی خواستم
تا همه رو از طرف من اخراج کنه
و بعدش واسه اینکه مجبور نباشم به دو جای دیگه هم زنگ بزنم
!همون لحظه خود جوون رو اخراج کردم
...- پس تو کسی رو اخراج کردی که - مسئول اخراج بقیه بود
آره، بنابراین یادت باشه که مسئول نیروی انسانی رو آخر از همه اخراج کنی
این یه نکتهی مهمه
ولی، اینجوری کسبوکار رو یاد میگیری دیگه، مگه نه؟
ما یجورایی داریم به این آدمها حقوق میدیم؟
،خب، حداقلش به لطف من، به جوون حقوق نمیدیم
خب، قرار نیست اعتبار دیگهای داشته باشیم
پس دلیل اینکه کارت اعتباری میبی هم کار نمیکنه همین بوده
کارتهای اعتباری میبی؟
اوه، ببخشید. همون لحظه که این دندونها رو میذارم
کاملا تبدیل به یه آدم دیگه میشم
حالا که حرفش شد، اینم از راهحلی که میخواستی
ما هر دومون یه شخصیت دوم هم داریم
و فکر میکنم که وقتشه از شرش خلاص بشیم. نظرت چیه؟
جورج مایکل میتونه یه سکتهی قلبی داشته باشه
- میبی هم میتونه بره زیر اتوبوس - داری از شر میبی خلاص میشی؟
- آره، میبینمت - میدونم که آنت میتونه فراموشکار باشه
ولی یادشه که میبی شخصیت سلطهگره، درسته؟
هی، اینجا یه تشکیلات درستوحسابی دارم
باشه؟ بالاخره از دست استن دوستداشتنیم خلاص شدم
اون توی بیمارستانه، سرش بدجوری صدمه دیده
اینجا اجاره نداره. هر شش تا هشت ماه همسایهی جدید میاد
همچنین، میبی حتی دیپلم دبیرستان هم نداره
البته حرکت خوبی نیست، با حساب اینکه نسل من داره چه دنیایی رو به جا میذاره
خوشحالم که قضیه واسه تو ساده است، ولی من و جورج ماهاریس دندونهای مشابهی داریم *یعنی میتونن شناساییش بکنن*
ملت قراره بفهمن. اگه به خاطر کلاهبرداری دستگیر نشم
قراره تا آخر عمرم بدهکار بمونم
- آخرش کارم میکشه به همون اتاق خوابم - آره. ساعت ششه
همین الانش هم یک ساعت و نیم واسه شامم دیر کردم
و متاسفم که دارم دوباره حرفهام رو تکرار میکنم ،ولی، آه... آنت
اون پاستا دوست داره
اواخر همون روز مایکل متوجه صدایی شد که
از اتاق خواب پسرش میاومد و غافلگیر شد از اینکه
چیزی که قراره این دفعه پیداش کنه در حقیقت پسرش بود
تویی. توی اتاق خوابت داری چیکار میکنی؟
دارم بازی میکنم. دارم توپ تنیس رو
سمت دیوار میاندازم و سعی میکنم دوباره بگیرمش ...و اگه نتونم بگیرمش، من
احساس خیلی بدی بهم دست میده و خودم رو سرزنش میکنم
و بعدش سعی میکنم که یجورایی ازش رد بشم
و دوباره برگردم و سرپا بشم
باشه. پسرم-- منظورم --اینه که-- داری-- داری
واقعا چرا برگشتی به اتاق خواب قدیمیت؟
...آه... این فقط
یه پسرفت کوچولوئه
یه پسرفت کوچولو
خب، راستش رو بخوای، فکر کنم میخواستم برگردم به زمانی که همه چیز سادهتر بود
...وقتی که یه نوجوون بودم و
و فقط به چیزهای ساده اهمیت میدادم
مثلا چطور باید یه شهروند خوب بود
و آیا شب خوابم میبره یا نه
یا دارم زیاد در مورد این قضیهی شهروند خوب فکر میکنم
خب، جورج مایکل عزیز
تو همیشه همچین بچهی بامزهی کوچولویی بودی
،البته که الان با عقل جور درمیاد چون که یه نخبهی برنامهنویسی شدی
حالا که حرفش شد، یه سوال: دارم سعی میکنم
که تا جایی که میتونم سرمایه جمع کنم تا به بابا کمک کنم
ولی فکر میکنم که اونها دارن یه چیزی رو مخفی میکنن
...منظورم اینه که اونها دفتر حسابداری مخفی دارین، و
و چشمم به این فایل افتاده که اسمش هست منطقهی مسکونی محصور
هر بار که میخوام ازش پرینت بگیرم یه ارور بهم نشون میده که
خب، راستش اون ارور از سمت یه پرینتر معمولی نیست
نه، نیست. این رو فرستادم به پرینتر اسمایل میکر. یه پرنتر واسه مطب دندون پزشکیه
باشه. پس واسه همین داره اون علامت مسواک رو نشون میده
و میبینی که اون کلمه رو یجوری نوشتن که معنی خداحافظی بده
- نه، این واسه دندون پزشکها است - تو رو ببین
به همین خاطره که یه شرکت نرمافزاری میلیارد دلاری داری
و بابات هم هر موقع که میخواد یه چیزی
رو گرم کنه، باید روی مایکروویو دکمهی چوس فیل رو بزنم
...- اولش دکمهی گرم کردن رو میزنی، بعدش هم زمانش رو - مال من اونطوری کار نمیکنه
ولی چوس فیل خوشمزه است. بیا بریم یکم درست کنیم
درست بالای سرشون و کاملا مخفی از اونها
توبایاس همون لحظه داشت مشکل تنقلاتی خودش رو تجربه میکرد
میدونستم. من اینجا 9 تا پاستیل خرسی
داشتم که توی فویل آلومینیومی پیچیده شده بود
و فویل هنوز اینجا است ولی، گیج شدم
یعنی ما پاستیل خرسی جادویی داریم که پا میشه و میره بیرون؟
آره، یکیشون بلند شد و درست اومد رفت توی دهن من
حالا میخوای چیکار کنی؟
و اون فضای تنگ و بسته
باعث شده بود که همه عصبی بشن
اوه، میتونم برم طبقه پایین، شاید برم مغازه
نه! من کسی هستم که این خانواده رو تامین میکنه
اگه قراره کسی بره بیرون، اون منم
آره، توی این کار خیلی مهارت داری، بابا تو ترک کردن خیلی ماهری
یجورایی-- یجورایی عادت توئه
!هی، من مجبور نیستم اینجا چهار زانو برم-- وای
اصلا نمیفهمم که چرا بازم اینجا موندیم
چرا داریم قایم میشیم؟
آره، فکر کردم که تو گفتی جنابعالی همون چسب سفیدی هستی
که این خانواده با همدیگه بوش میکنن
خیلی خب، ما اینجا توی موقعیت بدی هستیم
ولی من توی موقعیتهای بدتر و
شدیدتر از این یکی هم گیر افتادم
فقط به شرایط زندگی بهتر نیاز داریم
شرکت بلوس مگه همین کار رو نمیکنه؟
!نه، ای کوسخل-- اوه
در همین حین، اسکار و باستر یه جای جدید برای زندگی کردن پیدا کرده بودن
این تشک خیلی خوبیه
میدونم. این همون چیزیه که ما توی خانوادهی بلوس بهش میگیم
! چیزی دربارهاش به مایکل نگو
ولی همخونهی جدیدشون میخواست که بره بیرون
شاید بهتره برم یکم چوسفیل درست کنم
میخوایم بریم آشپزخونه؟
میخوایم بریم، چه بدونم، روغن داغ کنیم؟
تلاش خوبی بود، جندهخان
!آره، تلاش خوبی بود، ژندهخان
!- من یکم چوسفیل میخوام - هی، جناب باهوش
میشه یه فیلم ببینیم
یا چراغها رو روشن بزاریم تا ریخت تو رو نبینیم؟
میتونیم تا دیروقت بیدار بمونیم و تماشاش کنیم، یا شاید هم یه کار دیگه
به خاطر شام ممنون، آنت
بعدا میبینمت، بو
فکر کردم گفتی که اینجا تنها زندگی میکنی
اون شریک زندگی پیر منه. خواهشا پای اون رو به این قضیه باز نکنین
زن خیلی مهربونیه
همیشه میخنده، حتی وقتی خوابه
همیشه کلید اشتباه رو برمیدارم
با علامت من، بلند میشیم
و سه، دو، یک
قدم رو، قدم رو، قدم رو
قدم رو، قدم رو، قدم رو
- اگه ما رو لو بدی، اونم نفله میشه - قدم رو، قدم رو
!آنت، فرار کن، فرار کن
میبی؟ چرا اون بهت گفت آنت؟
چی؟
قدم رو، قدم رو، قدم رو
و به همین خاطر بهت گفتم اون کلاه ایمنی رو بخری
... در حالی که میبی امیدوار بود که خاطرات رو پاک کنه
حالا باید مدرک جرم رو بخورم *منظورش همون بطریه شرابه*
توی خونهی آزمایشی... مایکل سعی داشت با پسرش ارتباط برقرار کنه
میدونی چیه؟ تو داری با دختر رویاهای من قرار میذاری
رویاهای تو. میدونی که چی میگم
منظورم این بود که رویاهای من همون رویاهای توئه
تا حالا متوجه شدی که به یاد آوردن رویاها سخته؟
یکی هست که من نمیتونم فراموشش کنم
رویایی که ما دوتا داریم با همدیگه کار میکنیم
یادته که میخواستیم مطمئن بشیم که کل روز رو با همدیگه وقت بگذرونیم؟
- مثل تو و بابات - اون یه رویا نبود
به نظرت من میخواستم با اون وقت بگذرونم؟
اون کار و شغل من بود. ولی گوش کن، میخوام که بدونی
که هر زمانی که لازمم داشتی، من در دسترسام
No comments yet. Be the first to leave one.