Die ersten 200 Zeilen.
ترجمه شده توسط SaeedBCD
فصل اول: سوار بر وسپا -
دفترخاطرات عزیزم -
یه چیزی هست که -
بیشتر از هرچیزی انجام دادنشو دوست دارم -
سینماهای رم تو تابستون تعطیلان
تنها چیزی که نشون میدن "سکس، عشق و چراگاه"
"امیال حیوانی" و سفیدبرفی و 7کوتوله سیاه" هست
یا فیلمهای ترسناکی مثل "هنری، پرترهای از یک قاتل"
یا یه سری فیلمهای ایتالیایی
از دوباره مرور کردن زندگیم میترسم
من یه بزدلام
اصلا چی شد؟ برام سواله
دیگه نمیدونم
موهایی که دارن سفید میشن
و شکستهایی که کمکم بارشون سنگینی میکنه
شکستهای پشت سرهم
چه بلایی سر نسل ما اومده؟
رسانهها، معمارها...
دلالها، نمایندههای مجلس، روزنامهنگارها
همهمون به بدترین شکل ممکنمون تبدیل شدیم
خودفروخته، بیاعتبار و ستمپذیر
چرا گفت "همه" این، امون از این وسواسمون سر تعمیم دادن
"خودفروخته و ستمپذیر شدن"
آخرین باری که یه قدم زدیم کی بود؟
از سر عادت همدیگهرو تحمل میکنیم
من مایهی خجالت شمام
عجب سردردی! دیگه حتی آرامبخشها هم مثل سابق نیستن
صدای تقتق قرصها تو اون قوطی قدیمیهارو یادتونه؟
الحق که همه چیز تغییر کرده
میدونی چیه، آنتونیو؟ تو بدتر شدی
دیگه ته دلت حسی وجود نداره
ما پیر، کجخلق و متقلبایم
ما قبلا شعارهای آزاردهنده و خشن فریاد میزدیم
الانمون رو ببین به چه فلاکتی افتادیم
شما شعارهای آزاردهنده و خشن فریاد میزدید
و الان به فلاکت افتادید
من شعارهای درست رو فریاد زدم و الان یه مرد 40سالهی قبراقام
چیزی که بیشتر از همه دوست دارم اینه که خونهها و محلههای مختلفرو ببینم
محلهی موردعلاقهم گاراباته هستش
بین خونههای قدیمی خیابونهارو میگردم
دوست ندارم صرفا از بیرون ظاهرشون رو ببینم
دوست دارم داخلشون رو هم ببینم
زنگ خونههارو میزنم
و تظاهر میکنم که دارم دنبال یه جا واسه ساختن فیلم میگردم
مستاجرها معمولا ازم میپرسن فیلم دربارهی چیه؟
نمیدونم چی باید بگم...
فیلم راجعبه یه شیرینیپز تروتسکیست
تو ایتالیا تو دهه 50 هست. یه فیلم موزیکاله
بد چیزی نگفتم، یه موزیکال دربارهی یه شیرینیپز ایتالیایی تروتسکیست
توی ایتالیای سنتگرا و مذهبی دههی 50
سوار بر وسپام
از دید زدن پنتهاوسها، جایی که دوست دارم زندگی کنم لذت میبرم
خودم رو تصور میکنم که مشغول بازسازیشون هستم
پنتهاوسهایی که صاحبهاش اصلا قصد فروش هم ندارن
یه روز، یه پنتهاوس که بنظر میرسید ممکنه بتونم از عهدهی قیمتش بر بیام پیدا کردم
من و سیلویا رفتیم توش تا یه نگاهی بهش بندازیم
قیمتو پرسیدیم
"متری 65 دلار"
متری 65 دلار؟
"منظورت که متری نیست"
"ویا داندولو یه خیابون تاریخیه"
"گاریبالدی اینجا جنگیده" جوزپه گاریبالدی، قهرمان ملی و نظامی ایتالیا
شاید فکر کنید خلام
ولی عاشق این پل هستم
باید روزی 2 بار از روش رد شم
میدونی به چی داشتم فکر میکردم؟ یه چیز ناراحتکننده:
حتی اگه جامعه از اینی که الان هست هم درستحسابیتر بود
بازهم فقط با یه اقلیتی از مردم حال میکردم
نه شبیه اون فیلمها که یه زوج
همدیگهرو تو یه جزیره بیآبوعلف و خالی تیکه پاره میکنن
چون کارگردان اعتقادی به مردم نداره
من به مردم باور دارم، ولی به اکثریت مردم باور ندارم
همیشه فقط همسو با اقلیت مردم باقی میمونم
موفق باشی!
آرزوی پنهونیم همیشه این بوده که یاد بگیرم خوب برقصم
"فلشدنس" فیلمی بود که...
زندگیمو عوض کرد
یه فیلم دربارهی رقص بود، دربارهی اینکه بلد باشی چجوری برقصی
ولی تهش فقط میبینم و میره
که مشکلی هم نداره، ولی روی هم رفته اون یه چیز دیگهست
میدونی آرزوم چیه؟
که یاد بگیرم چجوری برقصم
بعد اینکه "فلشدنس"
با بازی جنیفر بیلز رو دیدم دیگه اون آدم سابق نشدم
اون رقاصه جنیفر بیلزه؟ - نه -
چقدر حسودیم شد! این خانوم جنیفر بیلزه؟
اسپیناشو، محلهای که بتازگی توش مجتمعهای مسکونی میسازن
کسی ازش دل خوشی نداره
"اینکه دیگه اسپناشو نیست"
"نکنه تو اسپیناشویی چیزی زندگی میکنی؟"
یادمه که یه داستان میخوندم
به اسم، "فرار از اسپیناشو"
دربارهی یه بچه که از اونجا زد بیرون
و هرگز به اونجا برنگشت
خب، بزن بریم اسپیناچو رو سیاحت کنیم
اسپیناشو! انتظار چیز بدتری داشتم. بد نیستش
منهم تو فکر همین بودم
محلهی کاسالپولکو، از کنار این خونهها که میرونم
بوی گرمکن ورزشی و نوار ویدئو
بوی سگهای نگهبان
و پیتزاها توی جعبهی مقواییشون حس میکنم
چرا 30 سال پیش اومدین اینجا؟
چرا نقل مکان کردین به کاسولپولکو؟
- بخاطر این سرسبزی، این آرامش... - آره، سرسبزی
- حدودهای سال 1961 اومدی اینجا؟ - 62.
- سی سال پیش، رم... - یه شهر فوقالعاده بود
اینجا فرق میکنه
ولی رم اون موقع زیبا بود
این چیزیه که منو میترسونه
سگهای نگهبان، نوار فیلم، دمپایی راحتی
جنیفر بیلز؟
- بله؟ - تو "فلشدنس" بودی
- چی گفت؟ - پرسید کی هستی
من همیشه دلم میخواست یاد بگیرم چجوری برقصم
اگه تو محلهی امیلیا رومانیا زندگی میکردم، از ثروتمدترین و پرامکاناتترین محلههای ایتالیا
جایی که خانهی سالمندان و بیمارستان درستحسابی
و مدرسه رقص داره
تانگو، مرنگا، چاچا و مامبو
وقتی صدای موسیقی میشنوم، میتونم به جای اینکه فقط نگاه کنم، برقصم
اون کفشها خیلی راحتان
خیلی ساده در عین حال... باید خیلی توش راحت باشید
آره، خیلی راحتان
چی گفتی؟ گفتی "خلوضع"؟
"خلوضع" نگفتی؟
معنیاش چی میشه
خاص، عجیب، تقریبا خلوضع ولی نه کاملا
هالو، بگینگی هالو
حتی تو شهرهای دیگه
فقط دوست دارم که به خونهها نگاه کنم
عالی میشد اگه یه فیلم فقط دربارهی خونهها میساختن، حرکت افقی دوربین و گرفتن نما از خونهها
محلهی گاراباته، 1927
دهکده المپیک، 1960
محلهی توفلو، 1960
محلهی ویگنه نوآ، 1987
محلهی مونتهورده، 1939
"هنری: پرترهای از یک قاتل" -
هی. متوجه حرفام نمیشی؟ 50 دلار بسلف و بزن به چاک
بیا اینهم از 50 دلارت
کمک میخوای؟
اوتیس، کمک میخوای یا میتونی تنهایی حلش کنی؟
دور این شهر واسه ساعتها پرسه میزنم
و سعی میکنم به یاد بیارم که کی بود از این فیلم تعریف میکرد
یه مقاله ازش خوندم
یه نقد مثبت ازش دربارهی هنری دیدم
یهویی یادم میآد و مقاله رو پیدا میکنم
و توی دفترخاطراتم یادداشتش میکنم، ایناهاش:
"هنری آدم میکشه ولی یهجورایی آدم خوبیه"
"فقط حقایق براش مهمان و مرد عمله"
"اونی که واقعا ناتوئه، اوتیسه"
"هنری رابطهی خیلی صمیمی و عمیق با قربانیهای خودش داره"
"شاهزادهی نابودی"
"که یه مرگ دلسوزانه رو وعده میده"
"کارگردان مردم رو با بدترین"
"کابوسشون مواجه میکنه: رگباری از کشتار"
"چشمان فرورفته، تنهای شکنجهدیده، انزجار"
"هنری: اولین کسی که فلسفهی"
"جنایتکارانهی افراد نژادپرست هالیوود را تکه پاره کرد"
برام سواله کسی که اینو نوشته
قبل خوابش، یه لحظه هم احساس پشیمونی بهش دست نمیده؟
- کی این جریانات شروع شد؟ کی شروع شدن؟ - نمیدونم
شاید وقتی شروع شد که نوشتی:
"این فیلم کرهای فقط یه ملودرام پر از لباسهای خوشگل بود "
"لباسها و کلاههای درهم"
"بشدت فمینیستی، پرزرقوبرق و نفرتانگیز"
"جوری نما میگیره که انگار اسپیلبرگ رو مواده"
"و در فضاها و ضرباهنگ آیندهنگرانهای سیر میکنه"
"و بعد میرسیم به "ناهار عریان" کراننبرگ"
"فیلم لجن زیرزمینی خالص با بودجهی بالا"
"یه فیلم کالت حسابی"
"اینطور نیست که شخصتهای زن فیلم جاناتان دمی برتر باشن"
"اونطور هم که مثل طبقهی کارگر یا یه مشت مفتخور"
"تحت نظر لین پیائو باشن هم نبود"
"ولی فقط زنانش"
"اینقدر ظرفیت داشتن تا بتونن در سمت درست ماجرا باقی بمونن"
"اون هم تو یه جنگ خیالی، با یک نیشتر در دست"
"و قبل اینکه لولا و سیلور همدیگهرو در آغوش بگیرن و پایان خوش رقم بخوره"
"و آهنگ"بامهربانی دوستم داشته باش" رو زمزمه کنن"
"سیلور سالها تو زندون میمونه"
"سرهای متلاشیشدهی انسانها به پرواز در میآن"
"سگهای ولگرد دستهای کنده شده رو به دندون میگیرن"
"صدها نخ کول و مارلبرو کشیده خواهد شد..."
نمیدونم چرا، ولی هیچوقت جایی که
پازولینی به قتل رسیده، نرفتم
فصل دوم: جزیرهها -
قایق نزدیک لیپاریه
دارم به دیدن یکی از دوستهام که 11 سال پیش به اینجا نقل مکان کرد، میرم
از اون موقع فقط، کتاب "یولیسز" جیمز جویس رو مطالعه میکرده
دارم شروع به نوشتن فیلمم میکنم
تکههایی از روزنامهها که برای نوشتن بهشون نیاز پیدا میکنم رو با خود آوردم
کاغذهایی که واسه سالها جمعشون کردم
مطمئنم که قراره تو لیپاری خوب کار کنم
یه آب پرتقال، لطفا
و یه ساندویچ
ماتزورلا
اگه همه پیاده حرکت میکردن، تصادفات کمتری اتفاق میافتاد
یه ساندویچِ گوجه و
ماتزورلا، ممنون
- چی داشتی نگاه میکردی؟ - کِی؟
داخل مغازه، تو تلوزیون
No comments yet. Be the first to leave one.