Die ersten 200 Zeilen.
اسم من الیور کوئینه
..بعد پنج سال زندگی در جهنم
تنها با یه هدف برگشتم خونه
نجات شهرم
اما جنبش سابقم کفایت نمیکرد
باید یه آدم دیگهای میشدم
..باید
یه چیز دیگهای میشدم
باید کماندار سبزپوش میشدم
..آنچه گذشت
این قرصای زرد کوچکی که خوردید
خاصیتهای جالبی دارن
از جمله بالا بردن میزان همکاریتون
به لطف ارتقای جلبک دریایی
سواحل استار سیتی
هوای اینجا کاملا قابل تنفسه
پروژهی پیداش در مراحل نهاییه
دیگه وقت بازی نیست
یادته چه قولی بهت داده بودم؟
یه شروع جدید
به قولم عمل میکنم
به محض به پایان رسوندن این دنیا
تمام این مدت اندی با دارک همکاری میکرده
!اندی
دیگه نمیتونی برادرت رو عوض کنی آقای دیگل
اگه به جای اعتماد به برادرم
به حرفت گوش میکردم
لارل الآن زنده بود
اگه دارک برنده بشه
یعنی لارل برای هیچی مُرده
حس میکنم شکست ناپذیره
به خاطر جادوش
جادوش خیلی قویه
تو همیشه یه راهی پیدا میکنی
و الآنم باید یه راهی پیدا کنی
الآن وقت ترسیدن نیست
ما گذاشتیم تو زندان بپوسه
..مشخصه که توانایی
بخشش دیمین دارک رو دست کم گرفتی
البته اگه چنین چیزی داشته باشه
به خاطر همین بی عقلیهاش
شرایط احتمالی رو در نظر گرفتم
رفقای خودم
خیلی وقته ندیدمتون
دوستامم آوردم امیدوارم ناراحت نشده باشی
از ایان و جودی چه خبر؟
..به خاطر این بیماری جدید
نتونستن بیان؟
..همه نگران این ملاقات بودن چون
گذاشتید تو زندان بپوسم؟
متوجهم
..یه نفر باید به این تشکیلات شیطانی یاد بده
که باید به دوستانشون کمک کنن
مطمئنم همهی این قضایا یه سو تفاهم بوده
..چرا کار به اینجا رسیده که
باید به حرف مالکوم مرلین اعتماد کنم؟
کسی که خیلی شارلاتانه
با مزه بود
و شورای برجستهمون
که مدتهاست داریم با هم کار میکنیم
خوشحالم که هنوز بهمون اعتماد داری
صد البته ..در زندان زمانی زیادی داشتم تا
به خیلی چیزا فکر کنم
علی الخصوص دین و کیک حلقهای
..اما بعد از کلی فکر فهمیدم که
..داشت یادم میرفت
حبس کوتاه من پروژهی پیدایش رو به تاخیر انداخت؟
معلومه که نه
پروژهی پیدایش چیزی بزرگتر از یه شخصه
باریکلا به تو
کجا بودم؟ آها درسته
فکر مهمی که تو زندان به ذهنم رسید
اگه تونستم بدون کمک شما از زندان فرار کنم
دیگه چه نیازی به هر یک از شما دارم
مایلو، مثل اینکه خوب به حرفام توجه نکردی، درسته؟
کس دیگهای نمیخواد کار احمقانهای کنه؟
کسی نبود؟
چه بد
خانمها و آقایان و دوستانی که همین الآن مردید
زمان آغاز فاز نهایی پروژهی پیدایشه
مایلو آرمیتاژ
..پلیس توی یه کوچه
خارج الندل پیداش کرده
و اون طرف شهر
فدرا نیکسون
خب کجاش رو من نفهمیدم؟
جفتشون عضو کندو بودن
احتمالا الآن که فدرا و مایلو مردن نمیشناسیشون
..یا انقدر مشغول بودی
..فرصت نکردی اونا رو بشناسی اما
وقتی دارک ما رو گروگان گرفت کنارش بودن
و حالا مردهان
..فکر نمیکنید لانی میچن دیوونه
برگشته تو شهر؟
نه. اون با دارک مشکل داره نه کندو
فکر میکنی دارک خونه تکونی کرده؟
خب کندو برای بیرون آوردن دارک از آیرون هایتز تلاشی نکرد
فقط اندی و مرلین کمکش کردن
..پس الآن که دارک داره تسویه حساب میکنه
وقتشه بریم سر وقتش
ما دیدیم که اون چقدر قدرتمنده
نمیتونم جون کس دیگهای رو به خطر بندازم
نمیشه که دست رو دست بذاریم، الیور
ما دست روی دست نمیذاریم
اما قبل از هر کاری
باید مقابله با جادوش رو یاد بگیریم
چنین چیزی ممکنه؟
فکر میکنم باشه
بالاخره تونستم با کنستانتین تماس بگیرم
..یکی رو بهم معرفی کرد
که ممکنه بتونه مقابله با جادوی دارک رو بهم یاد بده
.. خب به خاطر اینکه
عاشق هری پاترم نمیگم
اما چرا ما نباید یاد بگیریم؟
خب به راحتی به زبون آوردنش نیست
و خیلی هم خطرناکه
به خاطر همین یکی دو روزی باید برم هاب سیتی
..خب حالا که اینطوریه میشه
آخر هفته با الکس برم بیرون؟
یه جورایی روحیهمون عوض بشه
به نظر فکر خوبیه
به نظرم ..راستش به نظرم
همهمون باید یه مقدار بریم مرخصی
استراحت کنید ولی در دسترس باشید
وقتی برگشتم میریم سر وقت دارک
باشه
بذار بیاد داخل
میشه بیرون باشی؟
سلام، چطوری؟
به نظر خوشگلتر شدی
..با در نظر گرفتن اینکه دو هفتهست
توی یه تانکر ضد بمب دارم زندگی میکنم
فکر میکنم واقعا خوشگل شدم
گرسنهای؟
چند وقته اونجان؟
مال نهاره
شایدم برای امروز نیست
آره، فکر میکنم بیخیالش بشیم
الیور امشب داره به یه سفر ..پر رمز و راز میره
ازم خواست همینجا بمونم و کاری نکنم
تا اینکه برگرده
سفر پر رمز و راز؟
آره، داستانش طولانیه
..اما لپ کلام اینه که
..الیور فکر میکنه بدون اطلاعات و مهارت در جادو جمبل
خیلی خطرناکه که بریم سراغ اندی و دارک
میبینم که چقدر از این بابت هیجان زده ای
اگه فکر میکنی تو شرایط بدی هستی
به این فکر کن که
تو کسی نیستی که در یک جعبهی فلزی زندونی شده
عزیزم
در این مورد حرف زده بودیم
اندی توی آرگوس بود
توی خونهمون بود
..خیلی خطرناکه که بخوای
جایی جز اینجا باشی
و منم نمیخوام جایی جز اینجا باشی
بیا بغلم، عزیزم
بذار ببینم چی دستگیر افرادم میشه
- باشه ...- از اونجایی که
نمیخوای بشنوی
الیور یه منظوری داره
کندو خیلی خطرناکه
بیشتر از چیزی که بشه دست خالی باهاشون جنگید
هر وقت بهم جان یعنی موضوع خیلی جدیه
خب، جان چرا یه تکونی به خودت نمیدی
و نمیری بیرون یه بسته پوشک بگیری؟
پوشکهاش داره تموم میشه و نمیخوام به افرادم بگم برن بخرن
به روی چشم
تا یه ساعت دیگه برمیگردی؟
شاید کمتر
خدافظ، بابایی به بابایی بگو خدافظ
این پایین زندگی میکنی
بهترین جای ممکنه
وسایلت کجاست؟
توی انباره منو که میشناسی
چیز زیادی لازم ندارم
..مثل یه گیاهی
..یه سرخسی یا همچین چیزی
چنین جایی خوب رشد میکنن
چطور یادم رفته بود؟
اومدی بدرقه؟
هیچ جزییاتی از سفری
که کنستانتین بهت معرفی کرده برامون تعریف نکردی
یه جورایی شخصیه
با من مثل غریبهها حرف نزن
چرا انقدر نگرانی؟
بت دارک جادویی که ازش استفاده میکنه
دیدم آدمای خوبی رو تسخیر کرده
و به آدمای بد و بیروح تبدیل شدن
تقریبا انسانیت از یادشون میره
میترسی این اتفاق برای تو هم بیفته؟
میترسم که همین الآنش هم افتاده باشه
- اصلا خنده دار نیست - جوک نگفتم
هر راهی که برای انتقام لارل وجود داشته باشه
No comments yet. Be the first to leave one.