Die ersten 69 Zeilen.
نیبلونگ ها
:کارگردان فریتز لانگ
:فیلمنامه تئا فون هاریون
نیبلونگ ها
پیشکش به مردم آلمان
زیگفرید
سرود نخست
چگونه زیگفرید اژدها را کشت
ویرایش و زمان بندی دوباره :برای نسخه انکود تاینی موویز I Love Kashan
چنین گفت «مایم»، آهنگر کاردان: زیگفرید ، فرزند اعلیحضرت زیگموند !به سوی«زانتن» بتاز، حتی اگر دیگر تو را نیاموزم
تاکنون از قصر شاه در شهر «ورمز» کنار رود «راین» چیزی شنیدی؟ از سلطانِ «برگندی» که در آن نواحی حکومت می کند چیزی شنیدی؟
!من باید بدانجا بروم تا «گریمهیلد» را به دست آورم
!یا جاده ی «ورمز» را نشانم بده یا با زندگیت بدرود کن
زیگفرید، فرزند اعلیحضرت زیگموند، بدرود !تو هرگز به «ورمز» نخواهی رسید
:زیگفرید جوان، آوای پرنده را دریافت ,اگر قاتل اژدها در خون اژدها حمام کند ,اندامش روئین خواهد شد !و تا ابد در برابر تیغ و سنان ایمن خواهد بود
در اینجا سرود نخست به پایان می رسد
سرود دوم
ولکرِ شاعر، سرود زیگفرید را در حضور گریمهیلد می سراید و نیز چگونگی آمدن زیگفرید به ورمز را
: ویلون نواخته میشد و «ولکر» می سرود قاتل اژدها، فرزند زیگموند وارد قلمرو نیبلونگ ها شد، او در نبرد با اژدها پیروز بیرون آمد و در هفت اقلیم گیتی چون او نباشد
چنین گفت «آلبریخ» نیبلونگ: جانم را امان بده تا کلاه جادویی را به تو دهم هر کسی که آن را بر سر گذارد از دیده ها نهان شود و به هر هیأتی که خواهد درآید
سرور سرزمین شمالی، سلطان «آیس جیانت» تحت سیطره ی نیبلونگ است
جانم را امان بده تا تو را ثروتمندترین !انسان روی زمین گردانم
هیچ شمشیری با «بالمونگ» قابل مقایسه نیست نیبلونگ ها آن را در آتشی از خون پروده اند
لعنت بر این میراث وارث باد! همگی با من به آن صخره برگردید که از آن جا آمدید
ویلون می نواخت و «ولکر» می خواند: زیگفرید کشنده ی اژدهاست و صاحب گنج نیبلوگ ها دوازده سلطان مقهور قدرت او هستند، دوازده سلطان خراج گزار او هستند
:گریمهیلد، دختر یوته ولکر این ردا را به عنوان صله ای برای ترانه ات از من بستان ،من خود آن را گلدوزی کرده ام
زیگفرید، فرزند اعلیحضرت زیگموند ، به همراه دوازده جنگجویش بیرون دروازه قصر است و تقاضای ملاقات با اعلیحضرت «گانتر» را دارد
چنین گفت «هاگن ترونج»: اعلیحضرت گانتر اجازه دهند ! تا قاتل اژدها به راه خویش رود و او را به قصر بار ندهند
!در ورمز همه می دانند که شاهان چگونه یکدیگر را خوش آمد میگویند !زیگفرید فرزند اعلیحضرت زیگموند خوش آمد
...دیشب کابوس هولناکی دیدم
!و الان همان کابوس به ذهنم آمد
!اعلیحضرت گانتر ، من آمده ام تا خواهرتان، گریمهیلد را خواستگاری کنم
اعلیحضرت گانتر نیز قصد ازدواج دارند، ایشان دلباخته دوشیزه ای شجاع و قدرتمند هستند
نام آن دوشیزه «برونهیلد» است و او ملکه ی «آیسلند» است دور تا دور برجهای قلعه ی نفوذ ناپذیرش را در سرزمین شمالی آتش فراگرفته است
:سخن گفتن از «برونهیلد » چه فایده دارد؟ می دانی که او سه شرط خطرناک دارد !خواستگار یا باید در سه نبرد سخت بر برونهیلد پیروز شود یا باید بمیرد
این یل بی مانند، زیگفرید، در این لحظه ی مناسب به ورمز آمده است. او می تواند !به ما یاری رساند تا برونهیلد را برای شما به دست آوریم
دوازده پادشاه مطیع من هستند من اما مطیع هیچ کسی نیستم و نخواهم بود !نه الان و نه هیچگاه
اعلیحضرتا برای آوردن عروستان آماده شوید، زیگفرید، !یل بی مانند برونهیلد را برایتان به دست می آورد
در این جا سرود دوم به پایان می رسد
سرود سوم
چگونه زیگفرید برونهیلد را برای گانتر می آورد
!کشتی اژدها پهلوانان بیگانه ای را به سوی سواحل شما می آورد
بیگانگان نزدیک دریای شعله ور هستند
اگر او به قدر کافی قوی باشد و از عنایات خدایان بهره مند باشد، شعله ها خود به خود از پا در می آیند و خاموش می شوند
ندیمان من، یاریم دهید تا جوشنم را به تن کنم که جنگی به پا خواهد شد !من هرگز پیش از این نبردی را نیازمودم
!خوش آمدی ای پهلوان به نبرد مرگ یا زندگی
نه مرگ و نه زندگی، هیچکدام را از تو نمی خواهم برونهیلد !این شاه گانتر است که تو را خواستار است
!شاه گانتر! پیش از غروب سلاح های تو نیز زینت بخش تالار من خواهد شد
شاه گانتر، بگذار من بروم تا کشتی را برای عروس سلطنتیت آماده کنم !ما باید قبل از غروب خورشید به سوی خانه حرکت کنیم
!بیا تا نبردهای سه گانه را شروع کنیم ای شاه گانتر
تو باید سه دفعه مرا شکست دهی، آه اعلیحضرتا یک بار در پرتاب سنگ، دوم بار در پرش و سوم بار با نیزه
!نترس اعلیحضرتا شما فقط به خود حرکت دهید، توان من هر سه نبرد را پیروز خواهد شد. من سنگ را برای شما پرتاب می کنم و شما را در پرش، حمل خواهم کرد
در اینجا سرود سوم به پایان می رسد
سرود چهارم
چگونگی آمدن برونهیلد به ورمز و برگزاری جشن عروسی
!آماده ی جشن عروسی شوید، کشتی اعلیحضرت دارد می رسد
!ما به مقصد خود رسیدیم ملکه ی من
تو واقعاً همانی که مرا سه بار شکست دادی؟
! من اسیر و در بند تو هستم؛ اما هرگز همسر تو نخواهم شد
!شاه گانتر به قولتان وفا کنید، چونان که من به قول خویش وفا نمودم
ای یل ارجمند، اگر گریمهیلد رضایت دهد، ما امروز اینجا جشنی مضاعف برپا می کنیم
از چه زمانی میان «برگندی ها» رسم شده است که دختر شاه به عقد یک برده درآید؟
زیگفرید برده نیست، من به اندازه ی برادرم او را دوست می دارم، ما امروز می خواهیم !برادرخوانده ی همدیگر شویم
خویشاوندی با خون در می آمیزد و قطرات خون بی انقطاع روان می شوند هر آن کس به برادر خوانده خود خیانت کند در کنار راه نابود خواهد گشت و تمام افتخار و عزتش به باد می رود
برونهیلد شکست خورده است. چرا باید سلطان برگندی را یک زن لجوج و سرسخت ریشخند کند؟
!نفرین بر کسی که کاری را نیمه کاره انجام می دهد آیا می خواهی به دوستی که خواهرش را به تو داده است خیانت کنی؟
کلاه جادویی تو را به هر شکلی که بخواهی در میاورد. به شکل گانتر دربیا و اراده ی آهنین برونهیلد را بشکن
اینجا سرود چهارم به پایان می رسد
سرود پنجم
No comments yet. Be the first to leave one.