Die ersten 200 Zeilen.
،میگی این همون فیلمیه که میخوای بسازیش :ولی باید این سوالو از خودمون بپرسیم
آیا منم به عنوان یه تدوینگر تلویزیونی میخوامش؟
آیا تلویزیون یا بینندهها هم میخوانش؟
،تازه مشکلات عمده دیگهای هم وجود داره
.مسائلی که نمیشه توضیحشون داد و بیش از حد تاریکن .ناسلامتی داریم دربارهی دهه پنجاه حرف میزنیم
،تا حالا چنین موضوعاتی رو صفحه نمایش نرفته
...کسی بهش فکر نکرده - و چرا فکر میکنی من احمقم و اینا رو نمیدونم؟
.من فقط به دید یه کار بهش نگاه میکنم ،همهی تمرکزمو گذاشتم روش
چون برای پایان نامم میخوامش و .باید سریع بسازمش
.نمیتونم برم سراغ ساخت یه فیلم دیگه
.من باید بسازمش
.منم میدونم باید بسازیش ،ولی انتخاب یه کارگردان هم خیلی مهمه
.باید یه کارگردان خوب باشه و تو واسه این کار خیلی جوونی .یه فیلم دیگه بهت میدیم
پس میخوای بدیش به اون پیرمرده واست کارگردانیش کنه
چون به داستان فیلم اشراف داره، همه چیو دیده ...اونجا بوده و همه چیو میدونه، ولی
این داستان منه و محض اطلاعت .استارت فیلم رو هم زدم
ببین، دوست دارم .یه کار دیگه انجام بدی
.الان ما نگرانیمون راجب فولاده .باید یه فیلم درباره این مشکل بسازی
این یه مشکل واقعیه .به نظر ما این یه فیلم جالب و مهم هستش
.فقط باید حقیقت محض رو بیان کنی
.مهم همینه - .ولی این فیلم راجب جوونی طرفه -
.من میخوام همه چیزو دربارش بدونم - .ببخشید -
.توصیهمو قبول کن - .شما نمیفهمید من چی میگم -
.آقا جون، من به چم و خم این فیلم آشنام
.حتی همهی مصاحبهها رو هم انجام دادم ،ملت دوست دارن چنین
زندگی نامههایی رو ببینن متوجه نیستی؟
:به نظر من باید این نکات مورد علاقهتون باشه
...سختیهای جوونی .خانم آجنیزکا -
.شما چشمتون رو به روی حقیقت بستید
از نظر من، پولادگرها مسئله مهم این روزهاست .کارگرها در چنین جاهایی، مشقتهای زیادی دارن
...سالیانه 6.5 میلیون تن فولاد ساخته - ، و میشه بگی چرا اون حلقههای فیلمی که -
ازت خواسته بودم رو، برام سفارش ندادی؟
.من هی میگم نره، شما میگی بدوش
.نباید لقمه گنده تر از دهنت برداری
با ساخت این فیلم .دستی دستی قبر خودتو میکنی
.موضوعاتی که تو این فیلم هستش، فوق محرمانهست .نه قبلش بیان شده، نه الان و نه هیچ وقت
.هیچ کی نمیخواد بازگوشون کنه
.این مسئله مهم رو، دست کم نگیر
.سعی کن متوجه بشی
خودت چند سالته؟ - .بیست و هشت سال -
.و راستی 21 روز تا اتمام فیلمبرداری وقت داری - .قربون معرفتت -
مرد مرمری
.خوش اومدید
.ما از طرف تلویزیون هستیم .قرار بود یکی از طرف ما بهتون زنگ بزنه
آره، مدیر بهم خبر داد و .گفت کمکتون کنم
،ولی امروز دوشنبهست .و روز تعطیلیمونه
.پس خیلی نمیتونید انتظار نورپردازی بالا داشته باشید
راستی، این فیلم در مورد چیه؟
.آخه مدیرمون خیلی کنجکاوه فیلمنامه رو دارید؟
.آره
.لطفا از این طرف
.اینور
حواست به زنه باشه، اوکی؟ - .باشه خانم آجنزکا -
اونجا چیه؟ - .چیز جالب توجهای نیست -
.اونجا کلکسیون قدیمیمون رو نگه میداریم
مال قبل از جنگه؟ - .نه، تقریبا مال بیست سال پیشه -
ما تنها موسسهای هستیم که .آثار هنری رو میخریم
.فقط هم اینجا پیدا میشن
در معرض عمومی هم قرار گرفتن؟ - .معلومه دیگه -
مگه اون زمان ندیدیدشون؟ - ،من اون زمان نمیتونستم نمایشگاه برم -
.چون تازه سال 1952 بدنیا اومدم
کجا میرید؟ .ببخشید
.بهتره اون تو نریم، چیز خاصی اونجا نیست .بیاید بریم بالا
فقط میرم یه نگاهی میندازم، باشه؟
اصلا میشه بگید دنبال چی هستید؟ - .بزارید براتون توضیح بدم -
...ببینید - دقیقا میخواید چیو ببینید؟ -
.نگاه، ما داریم یه فیلم میسازیم ...آره، ولی...چه ربطی داره که -
میشه اینجا نور انداخت؟ - .یه جورایی حلش میکنم -
باید دوربین ببریم بالا .و پروژکتور رو بزاریمش رویه سه پایه
سه پایم کجا بود؟ .دوربین رو بده
...وای، دختر عزیزم
.خوبه
.از اینم خوشم میاد
.سلیقه خیلی خوبی دارید
میشه بپرسم چرا اینقدر نظرتون رو جلب کرده؟
آخه اینجا آثار بزرگتری هم .از استادان معروف وجود داره
.نمیدونم .مهم هم نیست چرا
میشه یه عکس ازش بندازم؟
عکس؟ اینجا؟
خانم عزیز، مدیر حتی دوست نداره کسی .پاشو تو این قسمت بزاره
.شروع سال تحصیلی
صبح بخیر .لطفا فیلم رو آماده کنید
.صبح بخیر
کسی صدامو میشنوه؟
.بله میشنویم .صبح بخیر، ما آمادهایم
.صبح بخیر - .صبح بخیر -
شاید بهتره از دفتر بخوام .یه اتاق تو هتل برات جور کنه
در مقایسه با خوابیدن تو اینجا .خیلی ارزونتر درمیاد
.صبح بخیر - .صبح بخیر -
من از چیزایی که بدست آوردی .کم و بیش اصل کاریها رو انتخاب کردم
.همونطور که خواسته بودی - .آهان، پس کم و بیش -
کم و بیش، این چیزا بیشتر از بیست و پنج سال قدمت داره
و سخته که بخوای از همهشون یه تاریخچه دربیاری .ولی راضی کنندهست
.خوبه
ببخشید، میخوای اونجا بشینی یا کنار من؟
واقعا نمیدونم بتونی چیز خاصی .از این فیلم انتخاب کنی
.آخه به اون صورت آش دهن سوزی نیست
این پروژه، برای پایان نامهـته؟
.آره
فکر میکنی چیز بدردنخوریه؟
.وظیفه من اینجا فکر کردن نیست
.کار من اینه که فیلم رو ویرایش کنم
تو مدرسه چیکار میکردی؟ - .مطالعه میکردم -
اونکه معلومه، منظورم اینه که نمایشنامههای کورتاسار خولیو رو تمرین میکردی، یا از خودت ایده میدادی؟
.آجنیزکا - .از دیدنت خوشبختم -
حالا تو مدرسه چیکار میکردی؟ - .یه کاری میکردم دیگه -
...فهمیدم، رو نمایشنامههای واقعی کار میکنی
از همین نمایشا که یه دوربین میزارن .و از زندگی طرف فیلمبرداری میکنن
،معمولا تلویزیون اینجور فیلما رو دوست داره ...البته مخاطباش یکم کمن، ولی
همونطور که معلومه .تلویزیون بهت گفته حتما بسازیش
.اگه آمادهای، شروع کنیم
حالا این چه فیلمی هست؟
.آهان یادم اومد، یه زندگی نامهست
.زندگی نامه بیرکوت، موضوع محشریه
طرفو میشناختی؟
.نه، هیچ وقت ندیدمش .فقط مجسمهشو دیدم
به نظرم بهتره رو زندگینامهی یه آدم .خوش تیپتر کار کنی
راستی برای چی اصلا اینو انتخاب کردی؟
نمیدونم، شاید بخاطر اینکه .از قدرت سرنگون شد
،اگه قسمتی از فیلم رو خواستی .سریع بهم بگو
،بهتره که همین الان عملیات ویرایش رو انجام بدم .این روزا یه اتاق نمایش، سخت گیر میاد
.سعیمو میکنم - .اینا یه مشت آدم فراموش شدن -
.هیچ وقت تو فیلمی ازشون استفاده نشده
.چون خواهانی هم ندارن
،یه لحظه وایسا اسم این فیلم "آغاز شهر" هستش؟
.قرار بود اسمش آغاز شهر باشه .بورسکیه کارگردان، این فیلم رو ساخت
اتفاقا اونم برای پایان نامهـش .داشت این فیلم رو میساخت
،خانم، من هنوز قسمتی از فیلم رو نبریدم، چون
از الان به بعده که .این آقا بیرکوت، تو فیلم میاد
.دوربین از کنارش رد میشه
.لطفا نگاه کنید .تو سکانس بعدی میشه دیدش
.البته شاید اون نباشه .نه، خودشه
.اوناهاش
اسم؟
.بیرکوت - اسم کوچیک؟ -
.متیوز - متولده؟ -
،از روستای لنزکی میام .در نزدیکی کراکوف هستش
والدین هم داری؟ - .آره...همونجا زندگی میکنن -
شغل پدرت چیه؟ - .رو زمین خودش کار میکنه -
زمین بزرگیه؟
.نه خیلی
و خودت تا حالا چه کارا کردی؟ تا حالا جایی کار کردی؟
.رو زمین کار کردم - پس کاری بلد نیستی؟ -
.بلدم .رو زمین مزرعه
واسه چی عصبانین؟
.فکر کنم بخاطر ماهیه
.ولی من ماهی دوست دارم
اونا هم دوست دارن ...ولی برای ناهارشون، فقط یه ماهی کوچیک دارن
.حالا فهمیدم
نمیدونستم بورسکی .چنین فیلمایی هم میساخته
متاسفانه .خیلی سریع هم ساخت اینجور فیلما رو گذاشت کنار
حالا قراره یه قسمت از ...فیلم بعدیش
.به اسم "اونا شادی ما رو میسازن" رو ببینی
به طور طبیعی هم .فقط قسمتایی که بیرکوت توش هست رو انتخاب کردم
.بقیه جاهاش، شبیه فیلمای دیگهـشه
آقایون، آمادهاید؟ .شروع میکنیم
.ما هم آمادهایم
در سالن دانشگاه ورشو پلی تکنیک
افرادی که کشور ما باید بسیار از آنها سپاسگذار باشد
.دور هم جمع شدهاند تا سال نو رو جشن بگیرند
نمایندگانی از حزب و دولت ،کارگران قهرمان سوسیالیست
کشاورزان پیشرو، معلمان و .دانشمندان
.بذارید نگاهی به یکیشون بندازیم .متیوز بیرکوت
کارگر مشهور سوسیالیستی .از پولادگریه نووا هوتا
"،کی تسلیم دشمن نمیشه
.کی، خانه برای مردمان ما میسازه
،او با ماست .او برادر ماست
.او شجاعه، او قهرمانه"
متیوس بیرکوت، از روستای فقیری .در منطقه کراکوف قد علم کرد
او به هزارن نفره دیگر در جنگی .برای آیندهای بهتر پیوست
"انجمن جوانان لهستانی .آیندهی کشور ما هستن".
.به افتخار آنها کلاه از سر برمیداریم .درود، هی ، درود
جدیدترین فولادها، در نزدیکی کراکوف .و در جایی به نام نووا هوتا ساخته میشود
شهری برای صد هزار کارگر .در نزدیکی این کارخانه در حال ساخته شدن است
...درود بر شما باد
روزانه صد کارگر از هر گوشه لهستان .وارد این شهر میشوند
.آنها داوطلبانه این شغل را انتخاب میکنن
"چون در اینجا آینده رو میبینن .درود، هی، درود
به ما بپیوندید تا پایههای لهستان جدید رو .پایه گذاری کنیم"
با پیشرفت ساخت و ساز .مردم هم پیشرفت میکنن
،آنها تنها نیستند .مدیریت همیشه برای کمک به آنها آمادهست
آنها اتاقهای بسیار راحتی .در اختیار کارگرها گذاشتهاند
بعد از کار، آنها میتوانند استراحتی مناسب داشته باشن .با هم صحبت کنن و کتاب بخوانند
در این کارخانهی بزرگ و شهری در حال ساخت بود که
متیوز بیرکوت، قهرمان ما، کار خود را بین .دیگر داوطلبان جوان آغاز کرد
،تحت نظارت بناهای باتجربه ،قهرمان سوسیالیست ما و دیگران
هنر سخت و زیبای آجر چینی را .یاد گرفتند
آنهایی که میخواهند در افتخار ساخت نووا هوتا ،شریک باشند
،نه تنها باید از دستان خود استفاده کنند .بلکه از سرشان هم همینطور
به سازندگان نووا هوتا، فرصتی برای .ادامه تحصیلشان داده شد
متیوز بیرکوت :قدر این فرصت را به نحو احسنت دانست
،او کار کرد، آموخت .و دانش خود را گسترش داد
در باشگاه ورزشی کارگران .او همسر خود را ملاقات کرد
،بینندگان ما، او را خوب میشناسند .ولی بهتره یادآوری داشته باشیم
.هانکا تومچیک، افتخار و نماد این باشگاه میباشد
.همچنین شروع او نیز شبیه دیگران بود .در اینجا بود که او آموخت کار کند و زندگی کند
.چشم انداز کاملا تغییر کرده بود ،جایی که قبلا تا چشم کار میکرد فقط خاک و خول دیده میشد
حالا به لطف یه پروژهای شش ساله ،تبدیل به مکانی زیبا و پرابهت
.به نام نووا هوتا شده بود
دیدار رئیس جمهور بیروت، یکی از به یادماندنیترین .تعطیلات رو برای کارگران فولاد سازی رقم زد
No comments yet. Be the first to leave one.