Watchmen

Watchmen

Download Farsi Persian Untertitel

Staffel 1

Release Info

Watchmen S01E08 A God Walks into a Bar 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-KiNGS
Watchmen S01E08 A God Walks into a Bar 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-KiNGS
Watchmen S01E08 iNTERNAL 1080p WEB H264-GHOSTS
Watchmen S01E08 iNTERNAL 720p WEB H264-GHOSTS
Watchmen S01E08 720p WEB h264-TBS
Watchmen S01E08 WEBRip x264-ION10
Watchmen S01E08 XviD-AFG
Watchmen S01E08 WEB h264-TBS
Watchmen S01E08 A God Walks into a Bar 720p WEB-DL HEVC x265-RMTeam
Watchmen S01E08 A God Walks into a Bar 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Ein Kommentar von Ali99
▓░╠⫸ Cardinal علی اکبر دوست‌ دار و آرین ⣿ Show-Time ⫷

Tags

XviD
Veröffentlicht am: 2019-12-10
Downloads: 30
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 200 Zeilen.

‫ « آنچه در نگهبانان گذشت... »

‫کسایی که نقاب می‌زنن، ‫قبلاً آسیب روحی دیدن

‫و به‌خاطر بی‌عدالتی‌ای که معمولاً ‫توی بچگی در حقشون شده،

‫همه‌ش می‌خوان عدالت رو اجرا کنن

‫خوش برگشتی

‫دکتر منهتن اینجاست، و در قالبِ ‫یه انسان بین ما زندگی می‌کنه

‫تو این فکرو به خورد بابابزرگم دادی؟

‫راستش، اون خودش به خوردم داده

‫کمتر از یه ساعت دیگه،

‫اونا قراره دکتر منهتن رو بگیرن،

‫و نابودش کنن

‫و بعد می‌خوان تبدیل بشن به اون

‫چون این مسخره‌ترین چیزیه ‫که به عمرم شنیدم

‫من الان بهت گفتم دکتر منهتن اینجاست،

‫و در قالب یه انسان ‫بین ما زندگی می‌کنه،

‫ولی اصلاً ازم نپرسیدی اون کیه

‫وقتشه از تونل بیای بیرون

‫همیشه می‌دونستیم که این روز فرا می‌رسه

‫- تو خودت نیستی ‫- نه، جان. تو خودت نیستی

‫اسم من جان نیست

‫خیلی متأسفم

‫سلام، عزیزم

‫افتادیم تو هچل

‫ « نـگـهـبـانـان »

‫« نـگـهـبـانـان »

‫« خدایی وارد ایبار می‌شود » ‫(بازی با کلمات Abar و A bar ‫اولی فامیلی انجلا، و دومی به معنای بار)

« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و آرین » « Ali99 & Cardinal »

‫چیه؟

‫فردا شب باهام شام می‌خوری؟

‫نه

‫- برات آبجو آوردم ‫- مگه نمی‌بینی پلیسم؟

‫چرا

‫دارم بهت میگم برو، ‫ولی گوشِت بدهکار نیست

‫- بهم گفتی برم؟ ‫- سربسته گفتم

‫اگه حدس بزنم چرا تک و تنها ‫داری اینجا نوشیدنی می‌خوری،

‫- می‌ذاری پیشت بشینم؟ ‫- حتماً

‫چرا دارم تک و تنها نوشیدنی می‌خورم؟

‫به مناسبت سالگرد فوت والدینت یادبود گرفتی

‫بشین

‫ممنون

‫خب، کی توی بخش بهت گفته بیای اینجا؟

‫با کسی توی بخش صحبت نکردم

‫- پس کی درمورد مامان بابام بهت گفته؟ ‫- خودت

‫- نگفتم ‫- بعداً میگی

‫حدود ۲۰ دقیقۀ دیگه

‫- منتها هنوز بهت نگفتم، مگه نه؟ ‫- آره

‫پس از کجا خبر داشتی؟

‫من دکتر منهتنم

‫تابلوئه

‫شک داری؟

‫شک ندارم. فقط برام سؤاله که

‫چرا دکتر منهتن واقعی

‫نقاب دکتر منهتن رو زده

‫نمی‌خوام منو بشناسن

از اون کارای زئوسی‌ـه؟

‫زئوس؟

‫خدای یونانی‌ها

‫توی تمام داستان‌ها،

‫زئوس از المپ میاد زمین تا با یکی بخوابه، ‫(المپ اقامتگاه زئوس است)

‫ولی برای اینکه شبیه مخلوقات بشه، ‫خودش رو تبدیل می‌کنه به یه قو ای چیزی

‫حدس می‌زنم تو ۲۰ سال بعد از اینکه

‫آدم‌ها رو به حال خودشون ول کردی،

‫یه سر از مریخ اومدی سایگون

اونی که روی مریخـه، من نیستم

‫- جدی؟ ‫- یه فیلمـه که از من، در حالِ

‫انجام یه سری الگوهای ‫از قبل تعیین‌شده، ضبط شده،

‫یه چیزی مثل برنامۀ کامپیوتری

‫باهاش مردم رو گول زدی تا ‫فکر کنن توی مریخی

‫زدی تو خال

‫پس این ۲۰ سال آزگار کجا بودی؟

‫توی اروپا

‫- یکی از قمرهای مشتریـه ‫- آها، اون اروپا

‫اونوقت اونجا چیکار می‌کردی؟

‫اصولاً باید سؤالت رو با زمان حال بپرسی

‫متوجه نمیشم

‫من به طرز منحصر به فردی ‫زمان رو تجربه می‌کنم،

‫که مخصوصاً تو رو خیلی عصبانی می‌کنه

‫با این وجود، من در آنِ واحد،

‫هم توی این بار هستم و ‫دارم با تو صحبت می‌کنم،

‫هم توی اروپا مشغول خلق حیاتم

‫عجب

‫چطوری زندگی رو خلق می‌کنی؟

‫با تکون دادنِ دست‌‌هام

‫الان سال ۱۹۸۵ ایم

‫یک لایۀ نازک اتمسفر مه‌آلود

‫ضخیم، و تبدیل به یک پوشش نیلی میشه (آسمان)

‫یک سرددشت خشک تبدیل به ‫گرم‌دشتی حاصلخيز میشه

‫چمنزاری پهناور در سراسر ‫خاکِ بى‌آب‌ و علف‌ قمر سبز میشه

‫یک اقیانوس اولیه، تبدیل میشه به یه منبع خلقتِ مایع

‫من روی دریاچۀ جنین قدم می‌زنم،

‫پرورشگاهی مملو از معجزه،

‫و پُر از موجودات بال‌دار و سُم‌دار

‫تو روی آب راه میری؟

‫گهگداری آره

‫چه باحال

‫کارت که تموم بشه ‫آخر هفته رو مرخصی می‌گیری؟

‫نه، کل این فرآیند طی ‫تقریباً۹۰ ثانیه کامل میشه

‫- عادیـه ‫- جان؟

‫عادیـه که مرد ظرف کمتر از ‫۲ دقیقه خلق حیات کنه

‫آها، یه جوک در مورد سکس

‫- باحاله ‫- ممنون

‫خب، آدم و حوا چطور؟

‫اونا رو هم خلق می‌کنی دیگه؟

‫آدم و حوا واقعی نیستن

‫توی اروپا، من واقعاً آفریدم‌شون

‫کالبدشون رو از میکروب‌های ‫توی آب ساختم

‫دو تا بچه که به لطفِ

‫بلوغ زیست‌مکانیکی سریع

‫خیلی زود زن و مرد می‌شدن

‫بهشون ذهنی پیشرفته‌تر،

‫قدرت تکلم فطری و خودآگاهی عطا می‌کنم

‫و بعد، مکانی رو برای زندگی ‫در اختیارشون می‌گذارم

‫یه عمارت

‫یه عمارت در اختیارشون گذاشتی؟

‫- آره. تلپورتش کردم... ‫- به مشتری

‫- به اروپا. اروپا... ‫- قمر مشتری

‫- قبلاً گفتی ‫- هنوزم شک داری

‫فقط برام سؤاله چرا یه عمارت رو از ‫این طرف کهکشان تلپورت کردی اونورش؟

‫خودت که می‌تونی یه عمارت بسازی

‫عمارت یه جای بخصوصه

‫جاییـه که از بچگیم ‫باهاش یه جور ارتباط دارم

‫اونجا احساس امنیت می‌کنم

‫چون الان یه بچه‌ای

‫آره، همین الان

‫در آنِ واحد، هم اینجا با من حرف می‌زنی،

‫هم روی قمر مشتری مشغول آفرینش حیاتی،

‫هم داری توی یه عمارت در ‫حومۀ انگلیس بزرگ میشی؟

‫راستش من توی هايدلبرگ‌ ‫بزرگ شدم، داخل آلمان،

‫تا اینکه مامانم عاشق یکی از افسرهای ‫گردان حفاظتی نازی میشه و ولمون می‌کنه میره

‫اجداد پدرم یهودین

‫من و بابام هم از ترس جون‌مون ‫فرار می‌کنیم میریم انگلستان

‫قبل از اینکه به دنیای جدید بریم، ‫حرفش می‌پیچیه که

‫ارباب و بانوی عمارت

‫درهای عمارت رو به روی نیازمندان باز می‌کنن

‫اوهوم. این اتفاق توی چه سالی می‌افته؟

‫۱۹۳۶

‫پدرم داشت یه ساعت رو تعمیر می‌کرد

‫حداقل می‌تونه ساعتـه رو تعمیر کنه

‫یه تیکه نون برام بیار

‫من توی راهروهای این مکان عجیب پرسه می‌زنم

‫من سال‌ها بعد راجع به

‫طیف الکترومغناطیسی فروسرخ مطالعه می‌کنم،

‫ولی همین الانشم این سؤال که ‫نامرئی شدم یا نه ذهنم رو درگیر کرده

‫یه چیزی چشمم رو می‌گیره...

‫یه جو که در حصر خودشـه

‫اون موقع متوجهش نمیشم، اما بعداً،

‫این باعث میشه یه شیشه ‫مختص خودم، توی اروپا بسازم

‫سال ۱۹۳۶،

‫مامان باباها راجع به سکس ‫با بچه‌هاشون حرف نمی‌زنن

‫اونجا، داخل کمدِ تاریک،

‫روحمم خبر نداره که دارم ‫چی می‌بینم و می‌شنوم

‫اما هر کاری که این دو نفر ‫دارن با هم می‌کنن،

‫شدیداً لذت‌بخشـه

‫این اولین باریـه که با عشق آشنا میشم

‫خب، چند تا تازه‌وارد اینجا هستن

‫خوش آمدید

‫- اسم من هنز آسترمنـه ‫- هنز

‫یه عالمه ممنونم که در خونه‌تون رو ‫به روی ما باز کردید

‫خودت رو معرفی کن

‫جان

‫سرت رو بگیر بالا

‫- سلام، جان ‫- سلام

‫هنز، ممکن هست خصوصی با جان صحبت کنیم؟

‫دوست داریم وقتی که بچه‌ها اینجا هستن، ‫با همه‌شون آشنا بشیم

‫می‌دونیم که ما رو توی اتاق خواب دیدی

‫مشکلی هم نداره

‫کاری که ما می‌کردیم...

‫خدای من...

‫تو شاهدِ... چیز بدی نبودی

‫چیز قشنگیـه

‫ما داشتیم یه زندگی خلق می‌کردیم

‫می‌دونی، ما...

‫یه پسر داشتیم که الان‌ ‫هم سن و سال تو بود

‫منتها...

‫مریض شد و فوت کرد

‫خواست خدا بود

‫مشیت الهی اینه که

‫ما باز هم تلاش کنیم

‫جان، این مال توئه

‫خودت انجیل داری؟

‫نه. بابام بهش اعتقاد نداره

‫خب، مشکلی نیست

‫بازم داستان‌های خیلی قشنگی داره

‫اسم اولین داستانش هست: «پیدایش»

‫و درمورد خلق دنیا به‌دست خداونده

‫می‌دونی، یه زمانی هیچ چیزی وجود نداشت و...

‫خدا همه چیز رو به‌وجود آورد

‫آسمون، دریا، و حتی آدم‌ها

‫اسم اولین انسان‌ها آدم و حوا بود

‫چطوره با هم معامله کنیم؟

‫تو یه لطفی در ازای انجیل بهمون بکن

‫مدت‌ها بعد که از اینجا رفتی،

‫و توی آمریکا برای خودت مَردی شدی...

‫هدفت رو بذار خلق یه چیز قشنگ

‫- این لطف رو بهمون می‌کنی، جان؟ ‫- باشه

‫پس به زبون بیارش، جان

‫یه چیز قشنگ خلق می‌کنم

‫۷۰ سال بعد،

‫و ۶۳۰ میلیون کیلومتر دورتر از اونجا،

‫به قولم عمل می‌کنم

More Farsi Persian subtitles for Watchmen

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left