Die ersten 194 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
خیلی خب. رسیدیم
حالا میتونی ماسکتو در بیاری
اینجاست؟
...جاش انقدر وضعیتش بد بود
در حدی که با خودم فکر کردم اصلا امکان زندگی کردن هست اینجا یا نه
یه عالمه حشره بود حتی خفاش دیدم که اطراف پرواز میکنن
ساختمونای ویرانهی عجیب غریبی وجود داشتن
حتی جو هم دلگیر بود
"اصلا امکانش هست که اینجا جون سالم بدر ببرم؟"
قضیه جون سالم بدر بردن تو بازی خونین نیستا
"بعنوان یه آدم میتونم اینجا زنده بمونم؟"
از اینکه باید یه مدت نامعلوم اینجا بمونم احساس گیجی میکنم
وقتی اومد که اینجا کلی چیز بود، درسته؟
تا صبح، تو فقر و بدبختی بودیم
نمیتونم برگردم، نه؟
حالا حالاها اینجا میمونی- آره-
،وقتی روز شبیخون مشخص بشه
،میریم، و اگه شبیخون موفقیت آمیز بود عمارتو دست میگیریم
بعنوان یه بازی تیمی در نظر بگیرش
تیم داخل سالن در مقابل تیم فضای باز
ولی اونا روحشونم از این قضیه خبر نداره
اینو بخون. این قانونه
توی کتاب قوانین هم نوشته
در نهایت، میریم که به عمارت شبیخون بزنیم
بهترین چیز واسمون اینه که عمارتو بگیریم
باید با همدیگه کار کنیم
،امروز چطور بود؟ اونجا- آره-
،هنوز روز اوله ولی تیمی شکل گرفته؟
من از اینکه تیما رو زنونه مردونه کنیم خوشم نمیاد
،واسه همین فکر کردم "،اگه بنظر قراره که اینجوری بشه"
"به یه نحوی میزنم زیرش"
ولی همونطور که انتظار میرفت بلافاصله امروز اتفاق افتاد
...پس- الان کیا هم اتاقی شدن؟-
الان، جیمین و کریگان می- ناکس؟-
بعدش، دوتایی که میمونن یوریسا و مینان
،ها سونگ جین، یون بی و اون دانشجو دانشگاه ملی سئوله
جین هیونگ- لی جین هیونگ-
کم پیش اومده باهاشون همکلام بشم- توی آزمون ورودی نمره کامل گرفته-
،اگه قرار باشه فردا یکیو بیاریم اینجا
بنظرت کیو پیشنهاد میدی؟
باید واسه ضدحمله آماده بشیم- ،وقتی ضد حمله بزنن-
،همونطور که تو قانون اومده میتونن از زور وحشیانه استفاده کنن
...حتی ناکس که دنسره
یا اونی که کاندید حذفی شده بود
یون بی- یون بی-
یوریسا امروز نفر اول بود- آره-
اون چی؟
یوریسا واقعا باهوشه به سیاست و این چیزا هم علاقهای نداره
زیادی کارش خوبه- فقط هر کاری لازم باشه میکنه-
اینجوریه
"آدما با پای خودشون میان سمتم" همچین ذهنیتی داره
چون خیلی باهوشه؟
بنظرم اطمینان خاطر داره
،اون یه مدت کوتاه با بازیکنای عمارت خونین ملاقات کرد
ولی تو همون زمان کوتاه کلی چیز کشف کرد
روابط آدما رو و اینکه جو دست کیه
این چیزا رو فهمید و بیتردید بهمون گفتشون
ممکنه واسه عوض کردن شرایط نقش بازی کنه
،عوض اینکه بعدا کلکشو بکنیم
،واسه اینکه ببریم
باید هم تیمیمون بشه که بتونه به تیم کمک کنه
،این تیم یه مدتی تغییر نمیکنه پس باید بهشون اعتماد کنم
،اگه بنظر بیاد که اونقدرام بهم اعتماد ندارن
باید سختتر تلاش کنم
باید اینجا دوام بیارم
شب بخیر- شب بخیر-
خوب بخوابی. فردا میبینمت- توام خوب بخوابی-
شب بخیر
حالا که اینجا دراز کشیدم خیلی واقعی بنظر میرسه
همین الان رو تشک سفید هتل دراز کشیده بودم
واقعا؟- تو عمارت-
وای
جالبه
صبح بخیر- بیدار شدی-
جولگو برنگشت، نه؟
نه برنگشت. کجا رفته؟
اولش فکر کردیم با کریگان می رفته بیمارستان
ولی واسه یه بیمارستان رفتن دیگه زیادی طولش داده
فعلا، فکر میکنیم پای بردتش
غیبش زده؟- آره، آب شده رفته زیر زمین-
واقعا؟- آره-
کِی غیبش زد؟
آخرای شب- حدودای یک یا دو صبح؟-
جولگو رو ندیدی؟
اینجا هم نیست؟
جولگو کجا رفت؟
همینو بگو
خدایی جولگو کجاست؟
کجاست؟- شوخی نمیکنم-
پیداش نمیکنم
خداوکیلی کجا رفت؟
خیلی عجیبه
ساعت 4 صبح کجا میتونه رفته باشه؟
نه تو طبقه دومه نه سوم
چی؟
جولگو رو ندیدی؟- جان؟-
جولگو رو ندیدی؟
پای کشونده بردتش؟
جولگو کجاست؟ "در جستجوی جولگو"
باید پیداش کنیم
یهویی غیبش زد
حدسمون این بود که کار یوریساست
یوریسا وقتی جولگو غیبش زد بیدار بود
،وقتی بهش گفتیم جولگو ناپدید شده- ...یوریسا-
اونقدرام جا نخورد- درسته-
جای تعجبم نداره دیروز رفتارش خیلیم نرمال نبود
کلهی سحر اونجا بود
...همهمون مونده بودیم- بنظرمون عجیب بود-
که واسه چی دور و بر سرگردونه
راستش واقعا عجیب بود
جولگو بدون یه کلمه حرف غیبش زد
،مردا گروهی سرگرم بودن
واسه همین احتمال اینکه کار یکی از ماها بوده باشه خیلی کم بود
،کسایی که خیلی بهشون مشکوکیم یوریسا
جیمین، و مینان
زیر سر یکی از ایناست
سلام- سلام-
تصمیم گرفتی با کی تیم بشی؟
فعلا، آره
،فکر کردم خوب میتونم به جین هیونگ اعتماد کنم
واسه همین یکم پیش عمدا بهش نزدیک شدم
دنبال چیزی میگردی؟
اومدم یه چیزی درست کنم
کسی رو داری که قطعا طرف تو باشه؟
من؟ قطعی طرفم باشه؟
بنظرم اینکه تو روز اول یه آدم مشخص داشته باشی فایدهای نداره
من فقط به یه نفر نیاز دارم
تو فقط به یه نفر نیاز داری که کل مسیر پا به پات بیاد
میخواستم مزه دهنشو بفهمم
"کی بهتره که باهاش تیم بشم؟"
،وقتی به تیم شدن خانوما با هم فکر کردم
تعدامون خیلی کم بود
واسه همین باید یه نفر دیگه رو میکشوندم سمت خودم
واسه همین فکر کردم "باید از طریق جین هیونگ "...یه چندتا مرد دیگه رو هم بکشونم سمت خودم
"و بازی کنم"
بیا درست حسابی متقاعدش کنیم" "و بکشونیمش سمت خودمون
یه بخشی از تلاشم این بود
...بهرحال، باید تا وقتی
چهار پنج نفر موندن، دوام بیاریم
ولی واسه چی؟
...چیزِ
دیگهای هم درکاره؟- یه چیزی هست-
...اولین چیزی که وقتی بیدار شدم بهش فکر کردم
این بود که جین هیونگ اونقدری که باید بهم اعتماد نداره
مدام سعی میکرد از زیر زبونم حرف بکشه و با شک و تردید سوال بپرسه
بیا اینجا
"باید نشونش بدم که به وضوح بیشتر از اونا میدونم"
این فکر تو سرم بود
"تو تنها کسی هستی که اینو نشونش میدم"
اتاق مخفی رو نشونش دادم تا بهم اعتماد کنه
واقعا نمیتونم حدس بزنم چی پیش میاد
،من حواسم هست
تو برو پایین و جعبه رو چک کن
"فکر کردم، "بازی خونین یه بازی پاندوراست
میخواستم با جین هیونگ ،رو جعبه پاندورا کار کنم
واسه همین جاشو نشونش دادم
نمیتونم ببینم
،وقتی جعبه پاندورا رو باز کنی) (ثروت و بدبختی بزرگی سراغت میاد
...ولی
سعی کردم جعبه رو قایم کنم
ولی نمیتونم ببرمش جای دیگه
اونوقت میشه از شر این برگه خلاص شیم؟
میتونیم؟
اگه یه برگهی دیگه برداریم و روش قانونای الکی بنویسیم چی؟
،وقتی یکی ببینتش
فکر میکنن یکی سر به سرشون گذاشته
بیا اینکارو کنیم
بریم بالا- اول بریم بالا-
بیداری. این چیه؟- خوب خوابیدی؟-
...خب- رفتی پایین و اینو دیدی-
اینو دیدی؟- آره-
خیلی گیج بودم
وقتی داشتم به اینکه ،با برگه باید چیکار کنم فکر میکردم
اتفاقی با یوریسا روبرو شدم
"اون از جعبه پاندورا خبر داره"
میخواستم اینو نشونت بدم
همین که اومدیم اتاقمون اینو دیدیم
واقعا؟
...چمدونامونو بیا چمدونامونو بذاریم تو کمد
دیدنشون جذابیتی نداره
وای، یه در اینجاست
این چیه؟
فکر کنم ما تنها کسایی هستیم که از این خبر داریم
...این- این اتاق بغلیمونه-
چک کرده بودن که راهروی مخفی) (به اتاق هم وصل باشه
احساس اطمینان میکنم
نمیتونن پیداش کنن، مگه نه؟
میخوام یه جوریش کنم که نتونن بازش کنن- منم-
یه جعبه این پایینه
کلید
الان چی گیر آوردی؟- با اون میتونم بازش کنم-
ولی همزمان ثروت و بدبختی میتونن بیان سراغم
بازش کنم یعنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.