Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(میشه غریبه باشیم؟)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
،همه شخصیت ها، مکان ها، سازمان ها، حوادث) گروه ها و موارد به تصویر کشیده شده در (این سریال کاملا ساختگی می باشند
اوه
میخوای دور و بر رو ببینی؟
برم ببینم؟
آره
میرم حموم- باشه-
م... میتونی ب... بری
یه نگاهی به اطراف بنداز- باشه-
وای
فکر کردم قلبم وایمیسته
ولی چطور به پسرش نگفته داره برمیگرده کره؟
راستش گفته
قرار بوده هفته دیگه بیاد
ولی چند روز زودتر اومده
میخواسته سورپرایزش کنه برای همین نگفته
خدایا
باید یه قانون بر علیه سورپرایز بذارن
کاملا موافقم
بعدش چی؟ شب بیرونت انداخت؟
نه
همونجور که لخت بودم ازم بازجویی کرد
شوخی میکنم
آره
خیلی خب مامان
باشه. استراحت کن
حتما
چی گفت؟
مامان گفت متاسفه
میخواد باهم غذا بخورین که درست حسابی ازت معذرت خواهی کنه
وای خیالم راحت شد
من کسی ام که باید معذرت خواهی کنه
به خاطر من توی هتل مونده
همون موقع باید میرفتم خونه
عیب نداره. هتل رو ترجیح میده
میگه راحت تره
مامانم علاقه زیادی به هتل داره
...بازم- نگران نباش. برو موهاتو خشک کن-
سرما میخوری
باید برات خشکشون کنم؟
چرا همچین کاری بکنی؟ بچه که نیستم
به خاطر این که خودم میخوام موهاتو خشک کنم
صبر کن. سشوار رو میارم
وایستا
بعد از این که موهامو خشک کردی منو ببر خونه
میخوای بری خونه؟- آره-
منو ببر خونه و قبلش حداقل بریم هتل که مامانت رو ببینیم
اگر بخوایم نیمه پر لیوان رو ببینیم توی ملاقات اول همه چیزت رو نشون دادی
دیگه لازم نیست خیلی مودبانه رفتار کنی
باید یه روزی باهم برین سونا
مگه عروسشم؟
من و جه گیوم تازه داریم باهم قرار میذاریم
توی سن ما، اگر شرایط خوبه و به ازدواج فکر میکنی
باید تا تنور داغه نون رو بچسبونی و ازدواج کنی
ولی هنوز خمیر نون آماده نشده
ای خدا
همش میگه متاسفم
میخواد واسه معذرت خواهی غذا مهمونم کنه
من قبول نکردم
به سختی رابطه م رو باهاش شروع کردم
چرا باید خانواده شو ببینم؟
کی میدونه بعدا بینمون چه اتفاقی میفته؟
این که چیزی رو ازت پنهون نکرده و مستقیما بهت گفته
یعنی میخواد که همدیگه رو ببینین
عقل نداره؟
...یا واقعا
حتما دوستت داره
بیخیال. یه کم پول قرض بده
میدونم که پس انداز کردی
گفتم نه
من کوفتم ندارم. باور کن داداش
...عجب آدمی
باید برم پولاتو چک کنم؟
آره انجام بده
میتونی موجودی حساب بانکیم هم بگیری
حتما به حالم گریه میکنی
بیخیال، کمکم کن
هیچی ندارم
چرا یهویی اسباب کشی میکنی؟
گفتی قشنگه و به محل کارت نزدیکه
خونه مشکلی داره؟
نه خونه خوبه
...فکر کنم که من و دختر صاحبخونه
یه رابطهی مشکل دار داریم
دختر؟
خدایا
...خب
سو هی، من نمیتونم پدر خوبی برای دا وول باشم
منظورت چیه؟ تو پدر خوبی هستی
...آشپری و تمیزکاریت خوبه. حتی بازی کردن با بچه ها
...به خاطر اینه که
اون دختر موکلم بود. معمولا با بچه ها کنار نمیام
به من نگو. من بهتر میدونم
چون مامانت وقت نداشت اون بیول رو خودت بزرگ کردی
ترجیح میدم درباره ش حرف نزنم
اشتباه نیست که به خاطر این که با بچه ت خوب رفتار میکنم میخوای باهام قرار بذاری؟
این دلیلی نیست که میخوام باهات قرار بذارم
اینجوری نیست که دنبال پرستار بچه باشم
ولی بخشی از دلیلت همینه
معلومه. بخشی از دلیله
میگم که ما هردوتامون توی این سن طلاق گرفتیم
نمیشه بدون نگاه کردن به شرایط فقط به خاطر عشق با کسی قرار بذاری
میدونی که غیرممکنه
گفتی درباره ش فکر میکنی؟
آره
به نظر میاد نمیخوای باهاش قرار بذاری
داری به رفتن فکر میکنی
فکر نکنم واقعا منو بخواد
به خاطر بچه؟
...یه بخشی همینه ولی
خب
به هرحال پیچیده س
...برای این که پیچیده نباشه
نه بابا... میخوای با یه نفر که تا حالا ازدواج نکرده و مجرده قرار بذاری؟
...هی چیکار میکنی
چی؟ چی؟ مجرد چی؟
گو اون بوم دنبال زن مجرده؟
...نه- شوهر سابقت محشره-
چی؟ کی محشره؟
نه هیچی- ...محشر نیست ولی-
خیلی از دخترا میرن پیشش- هی-
خیلی حرف میزنی
چرا رفت؟
...واقعا که
هتل همیشگی ساعت هفت
بله؟
غذا خوردین؟
تو چی؟
من ناهار خوردم
این روزا سرت شلوغه. نه؟
چندتا پرونده داری الان؟
...من
اصلا سرم شلوغ نیست
اگر لازمه میتونین بهم پرونده بدین
...همین الان
دخترم اومد دیدنم
...دختر بزرگم. از سیزده سال پیش
ندیده بودمش
با پرونده درخواست طلاق از شوهرش اومد پیشم
گفتم به خاطر مادر شوهرم طلاق گرفتم؟
وقتی باهم زندگی میکردیم شوهرم همیشه طرف مادرشو میگرفت
...ولی وقتی موقع ازدواج دختر خودش که رسید
فکر کنم نگران بود خانواده شوهر دخترش بهش سخت بگیرن
...همیشه میخواستم بدونم
چرا دخترشو به یه خانواده فقیر
که مطمئنا ازشون راضی نیست، داده
...فکر کنم
یه داماد سرخونه میخواسته که با خانواده زنش زندگی کنه
انگار میخواسته بچه هاش کنارش باشن
و مثل به پدرشوهر مریض و ضعیف رفتار کرده
...یعنی واقعا
از بین همه ی اون چیزایی که میتونست از مامانش یاد بگیره
یاد گرفت که یه پدرشوهر بدجنس باشه؟
...خدایا
...یعنی داماد داذخواست طلاق رو
به خاطر پدر زنش فرستاده؟
...خدایا اون
اون به اندازه ای که از نظر بدنی رشد کرده مغزش رشد نکرده
بله
چرا؟ امشب نمیتونی بیای شام؟
متاسفم
یه چیزی پیش اومده که حتما باید حلش کنم
اوه اینطوریه؟
بد میشه که
مامانم گفت که برای سه نفر توی یه رستوران گرون قیمت جا رزرو کرده
دوستش امروز مارو مهمون کرده
واقعا انقدر واجبه؟
جی؟ مامانت؟
اینو بهم نگفته بودی
گفتم که واقعا نیازی ندارم به عذرخواهی
باید اول بهم میگفتی
...مامانم خیلی التماس کرد و میگفت
اگر اینطوری برگرده آمریکا خیلی بد میشه و ناراحت میشه
منم نتونستم کاری کنم
یه لحظه صبر کن
مامانت کی میخواد برگرده؟
کیه؟
سلام- شام خوردی؟-
...نه، وقتش
برای مرخص شدن دا وول از بیمارستان میخوایم رو پشت بوم جشن بگیریم
چرا توهم نمیای؟
وسط تمیزکاری بودم
آیگوووو، بیا
اونو یه دقیقه ولش کن
داریم گوشت هارو کباب میکنیم. زودباش بیا
...اوه خب
امروز تو مهمونی، پس تو خونه بمون و یه عالمه غذا بخور
ممنونم
داوول، داری غذا میخوری؟
من واقعا سعی کردم جلوشونو بگیرم
پدرم اصرار داشت که دعوتت کنه ...تا برای پرونده ی حضانت
و رسوندنش به بیمارستان تشکر کنه
من بهشون گفتم که ممکنه یکم اذیت کننده باشه برات
فهمیدم، اشکالی نداره
از خودت پذیرایی کن
راستی آجوشی، قبلا کفشدوزک گرفتی، نه؟
کفشدوزک؟
دا وول یه لقمه بخور و بعد حرف بزن
اونجا یه کفشدوزکه
No comments yet. Be the first to leave one.