Die ersten 147 Zeilen.
اونی که اونجا نوشته یعنی چی؟
!یعنی همون. فناناپذیر برگشته
!ولی اون که مُرده! همه میدونن
یعنی حالا چی میشه؟ چیکار کنیم؟
باید از مُردها بیشتر از زندهها ترسید
با کی باید بجنگیم، یه روح؟
!روح که آدم نمیکشه
!اونی که ترسی از مُردن نداره فناناپذیره
!چیرو دیمارتزیو زندهست
ولی اون یک نفره. ما الآن یه ارتشایم
ولی باید قبل از اینکه سازماندهی بشه جلوـش رو بگیریم
میخوام تعداد افراد توی خیابونها دو برابر بشه
نمیخوام هیچکدومتون تنهایی قدم از قدم بردارید
ازـتون میخوام خبرـش رو پخش کنید که هر کی از اون برام خبر بیاره یه شیتیل خوشگل پیش من داره
ناپل باید چشموْگوش من باشه
ولی این کافی نیست
خب؟
چیکار باید بکنیم؟
یکیتون باید به من خیانت کنه
ولی دون جنا، من هیچوقت نمیتونم بهت خیانت کنم
میدونم. ولی شیرو چی میگه؟
تو آدم اون بودی
اگه حرفم رو باور نکنه چی؟
...مطمئنام متقاعدش میکنی
ده سالم هم نشده بود که اومدم این پایین بار سیگار خالی کنم
توی کار قاچاق هم بودی؟ - بچه بودم -
همهش برام عین بازی میموند
واسه همین انتخاب کردی اینجا بمونی
برای انجام این بازی آخر باید برمیگشتم همونجایی که همهش شروع شد
بازی آخر، چیرو؟
در این مقطع، باید تصور کنی که دنبالهای وجود نداره
ولی به تخمم نیست
فقط میخوام همونطوری که من میخوام این ماجرا تموم بشه
خانم آویتابیله، یه لحظه میشه بیاید؟
سلام، آتزو
دعوتم نمیکنی داخل؟
بیا
چی میخوای، جنا؟
من کارهای وحشتناکی کردهام
ولی ایندفعه یه کاری کردم که درستشدنی نیست
چیکار کردی؟
چیرو زندهست
چطور ممکنه؟ تو کُشتیش
بهم بگو چیکار کردی
کاری که همیشه کردهام
همون کاری که وقتی میخواستم از شما محافظت کنم هم انجام دادم
...کاری که با پدرـم کردم
با اون هم کردم
آسیب بدی بهش زدم
چون تنهام گذاشت
...ولم کرد
چون میخواست بدونِ من یه زندگی جدید شروع کنه
حالا که برگشته، تا مُردۀ من رو نبینه، آروم نمیشه
این مسئلۀ شخصی خودته
این به تو و پیترو هم مربوط میشه. به همین خاطر اینجام
تا ازـتون محافظت کنم
تو نمیتونی از کسی محافظت کنی
واسه همین باید از خودمون در برابر تو محافظت کنیم
!روی زمین! تکون نخور
چطور جرئت میکنی بعد از کاری که کردی، بیای اینجا؟
میدونم شما آدم کاپاچوها بودید
!افراد من بهخاطر تو به فنا رفتن، کثافت
...ولی اون مال قبله
حالا یه فرصت دیگه هست
من هم داستان برگشتنش رو شنیدم
ولی من به داستانهای خیالی اعتقادی ندارم
مُردهها زنده نمیشن
...و حالا خودت هم متوجهش میشی
چون قراره بمیری
زندهست. و من جونم رو هم واسه اون میدم
ترسی از مُردن واسه چیرو ندارم
کار خاندانهای قدیمی تمومه، تونسی
حالا وقت قیام مجدده، درست مثل کاری که اون کرد
اگه باورـت نمیشه... پس میذارم باهاش دیدار کنی
فدری، فناناپذیر تنهاست
نه سلاحی داره، نه سربازی، هیچی. این شلوغبازیها واسه چیه؟
جنارو میترسه چون میدونه که یه جرقه هم واسه راهانداختن آتیش کافیه
و این آتیش خیلی سریع زبانه میکشه
توی چشمهام نگاه کن و بگو که واقعیت داره
زندهست؟
دنبال سربازه؟
دنبال سرباز نیست
دنبال رفیقه
تا همهچی رو زیروْرو کنیم. با هم
...ساواستانوها، کاپاچوها، لوانتهها
اونها ناپل رو نابود کردن
ولی وقتـشه اوضاع رو تغییر بدیم
بچهجون... جنارو خیلی قویه
چیرو چی داره؟
ما رو داره. ما همه با هم قویتریم
جنگها رو با اسلحه پیروز میشن
و تا جایی که میدونم، برنده اونـیه که زنده بمونه
یا اونی که هیچوقت نمیمیره
به نظرـت کفایت میکنه؟
جنارو که اینطور میگه
جنارو یه انسانه، «فناناپذیر» نه
نه؟
اون هم همینه؛ یه انسان، درست مثل بقیه
لوشیا، قیافههاشون رو دیدی؟
ترس توی چشمهاشون بود
اونها واقعاً باور دارن که چیرو دیمارتزیو فناناپذیره
اینطور نیست
چطور، تو هم باور داری؟
عیسی مسیح هم روی صلیب مُرد و بعد رستاخیز کرد
مگه اون هم انسان نبود؟
مشکل اینجاست که وقتی دروغ با ترس عشقبازی کنه، صدای مردم میشه
و صدای مردم، صدای خداست
هی، پیتبول
منام
تنهام
از من چی میخوای؟
باید با چیرو صحبت کنم
این فکر بکر مال خودته؟ یا مال جنارو ساواستانو؟
و به خیال خودت، اگه مال جنارو ساواستانو بود، من الآن تنها اینجا وایساده بودم؟
فرنان، نمیتونم کمکت کنم
...من و تو برادر بودیم
آره، ولی تو الآن طرف مقابلای
جنارو داره واسه پیداکردنش دنیا رو زیروْرو میکنه
و میخواد هرکی که به چیرو وفادار بوده رو بکُشه
افرادی مثل من
باید من رو ببری پیشش
و بعد از اینکه با چیرو صحبت کردی؟
خیال کردی اون میتونه نجاتت بده؟
با دوستت صحبت کن
این همۀ چیزهاییه که میخواستی
باید اعتراف کنم خیلی دلوْجرئت داری اومدی اینجا
میخواستم با چشمهای خودم ببینم
چیه، با جنارو نمیسازی؟
هیچکس با جنارو نمیسازه
اون از پدرـش هم بدتره
شیرو... من همیشه آدم تو بودهام
من همیشه بهت وفادار بودهام
اون هم میدونه
جداً؟
پس چطوره که هنوز زندهای؟
...چون بهمحض اینکه از پیغام باخبر شدم، فرار کردم
و اومدم دنبالت بگردم
از اونموقع جنارو رو ندیدهام
حرفت رو باور نمیکنم
اگه حرفم رو باور نمیکنی، پس همین الآن من رو بکُش
چون اگه نتونم با تو باشم، اون بیرون فاتحهم خوندهست
و صادقانه ترجیح میدم بهدست توئی که همیشه ...دوستم بودهای کشته بشم تا اون جنارو ساواستانو
که هیچ ارزشی برام نداره
اگه میخوای خودت رو نجات بدی، باید خودت رو ثابت کنی
خب؟
بچه رو میبره مدرسه. بهعلاوه، خودش همیشه خونه تنهاست
توی ویلای نسبتاً دورافتادهای زندگی میکنه. دورتادورـش باغه
No comments yet. Be the first to leave one.