Die ersten 200 Zeilen.
خرابکاری کردی تمیزت کردیم.
سرطان خدا پیغمبر نمیشناسه، مامان.
تقصیر تو نیست.
بذاریم یکم تنها باشه؟ خیلی صحنه ی بدی بود.
مورگان، میدونم نسل شما...
از هر چیزی که حالتون رو خوب نکنه وحشت داره
ولی این یکی از اون لحظه های چرخه ی زندگیه
که باید توش حضور داشته باشی.
این زن پوشک منو عوض میکرد حالا نوبت منه که پوشک اونو عوض کنم.
اینا همهش از روی عشقه.
فقط حس کردم نمی خواد همه مون وایسیم بالا سرش...
و وقتی این اتفاق میفته تماشاش کن
- از روی عشق بود. - باشه.
هیچ کدومتون میدونید چقدر فشار رو دوشمه
که دارم سعی میکنم یه جشن تولد زودتر از موعد واسه مادر در حال مرگم بگیرم
اونم وسط راه انداختن کمپین شهرداری؟
شما دوتا چیکار کردید؟ اصلاً براش کادو خریدید؟
حالش یهو بد شد.
خب، این جلوی ناتالی رو نگرفت.
حالا که حرفش شد، میخوام یکیتون به سر بره فروشگاه
به لیان گفتم یه سری وسایل تزئینی کنار بذاره. - مامان مامان من میرم میگیرمشون
آره، و انگار میتونن جلسه پرسش و پاسخ کاندیداها رو یه هفته عقب بندازن.
خبر خوبیه به برادر و خواهرت بگو واسه نونا چی خریدی
کاسه های پاستا از سفر آمالفی که من و کوین تابستون پیش رفتیم
بهش لوله وصل کردن. کاسه میخواد چیکار؟
چی گفتی؟
- مامان؟ چی گفتی؟
چی؟ من چیزی نگفتم - مامان؟
واسه تولدت از بچه ها چی میخوای؟
من تولد نمیخوام
واسه تولدت از نیکولاس و مورگان چی میخوای؟
- اونا دیگه کیان؟ - وای خداي من.
سوال خوبیه، نونا.
پدرت بهم یه گردنبند داد...
توی آکاپولکو که توی ماه عسلت گم کردی
میدونیم واسه نونا یه گردنبند بگیرید.
یه گردنبند الماس بود!
نونا، من معلم مدرسه ي دولتیام.
باشه مورگان این بنده خدا اصلاً نمیدونه ما کی هستیم.
فکر نکنم براش مهم باشه که الماسش واقعیه یا نه
آره میدونم
فقط یه چیز ارزون و خاطره انگیز که بتونه روزای آخرش بهش دلخوش باشه
مگه توقع زیادیه؟ نیکی واسه یه بارم که شده به خواهرت کمک کن
- واسه یه بار؟ خیلی خب محض خاطرِ من یه کارِ خیر بکن.
من دارم میرم بیرون.
باشه، خیلی خب. ممنون.
- داری میری؟ - آره.
هیچکس توقع نداره مثل ناتالی باشی.
اون توی این خانواده به استثناست.
با اعتماد به نفس، بلند پروازه واسه اون هیکلش هم لازم نیست زحمتی بکشه.
ولی میشه شما دو تا واسه یه بار هم که شده اختلافاتتون رو بذارید کنار
و مرگ مادرم رو برام راحت تر کنید؟
داد نزن! - خیلی خب.
باید چرت بزنه!
چون در حالی که ممکنه به اون جزیره برسی و بالاخره اون گلهای پاس رو ببینی
آیا در نهایت ارزشش رو داشته...
...اگه بوی خوششون با دودی که
از پل پشت سرت که واسه رسیدن به اونجا سوزوندی خراب شده باشه؟
با این حرفای امیدوارکننده، همگی
میخوام بهتون یادآوری کنم که اینجا آتیش روشن کردن ممنوعه باشه؟
باشه؟ کف پوشهای چوبی زیادی داریم.
اگه میخواید توي جمع آوری غذا کمک کنید.
رز با کمال میل اسمتون رو مینویسه
سلام هلن.
کشوهات رو مثل یه قاتل زنجیره ای مرتب میکنی
آره، قصدم همینه. سلام.
- لعنتی! - پدر نیکولاس
آره. رز؟
ادیگه همین طوری سرمون رو میندازیم پایین میایم تو، آره؟
رزه شاید لازم باشه یکم درباره ی حریم شخصی با هم گپ بزنیم.
در قفل نبود. - خب باشه.
- ولی انگار یه صدایی شنیدم؟ نه داشتم با تلفن حرف میزدم
- اوه. تیم حامیان مالی واسه جمعه وقت دارن. - اوهوم.
باشه عالیه.
خب میشد اینو ایمیل کنی ولی ممنون که خبر دادی
و فردا میبینمت، باشه؟
- باشه. باشه.
خداحافظ
خداحافظ
تصور کن دعوتت کردن شب بازی
و یکی عصاهات رو قایم میکنه
دارن مثلاً چیزمیز پرت میکنن، دعوا میکنن.
معرکه ست.
باشه.
میشه لطفا ا در رو باز کنی؟
الوه.
باشه.
انگار همیشه خودت رو ازم دور میکنی.
- من خودم رو میکشم کنار؟ - آره، تو...
- من سر کارم. - خودت رو میکشی کنار
میدونم ولی خب میدونی که صمیمیت فیزیکی زبون عشق منه.
- من افکار درونیم رو بهت میگم. - آره، میدونم.
فکر کنم زیادی میری پیش تراپیستت
اونم بهم : گفت که اینو میگی
باشه ببخشید که نمیخوام توی پارکینگ دبستان باهات سکس داشته باشم
نمیخوام... تو... تو همیشه این کارو میکنی. این لحظه ها رو خراب میکنی
تو، انگار یه کاری میکنی که... بیخیال.
تو... همه چیزو داغون میکنی مهم نیست. احمقانه ست
باشه میشه درو باز کنی؟ - آره.
ممنون.
اون چیه؟ این چیه؟
شبیه چیه؟ ب آمابین
آره مورگان، میخواستم
واسه زنی که بیشتر از تپش قلب توی سینه ام دوستش دارم یه کار قشنگ بکنم.
داری با پرت کردن انگشتر به پشتم ازم خواستگاری میکنی؟
الان باید با این چیکار کنم؟ نمی دونم بستگی به خودت داره
دست خودته
واو.
باشه.
خیلی قشنگه.
میدونم
نمیگم که جلوی ملت بازی دربیاری میفهمی؟
ولی فکر کنم حداقل لایق چیزی باشم که شبیه به خواستگاری درست و حسابی باشه.
- میفهمی؟ - البته. آره. شنیدم چی گفتی.
- بعداً می بینمت؟ - آره
- باشه. - خیلی خب دوستت دارم
منم دوستت دارم.
باشه.
خیلی خب.
خداحافظ ، سر کار بهت خوش بگذره.
- مرسی، فعلاً. - فعلا
اینقدر زود واکنش نشون نده.
بهت گفتم که ماه دیگه قراره توی «اوت اند لود» ازم تقدیر بشه
به خاطر کارهایی که واسه شون انجام میدم؟
جمع کردن پول واسه کوییرها تا بتونن آشکارا و با صدای بلند خودشون باشن؟
اوهوم چند باری بهش اشاره کردی.
با این حال نمیتونم دوست پسرم رو سر کارش غافلگیر کنم
چون طبق قوانین کلیساش اون میتونه گی باشه ولی نمیتونه دوست پسر داشته باشه.
اونا انتظار دارن من رابطه ای نداشته باشم، آره.
میخوام با دوست پسر به اصطلاح «بی رابطه ام» وقت بگذرونم
نه اینکه توی اواسط سی سالگیم رابطه مون رو از دوستها و خانواده مون مخفی نگه دارم.
تابستون پیش فقط به وظیفه داشتی اونم این بود که سقفم رو تعمیر کنی.
باشه.
و طمع کردی باشه؟ حالا هم وضعمون رو ببین.
دست خودم نبود.
خوشم میاد کتاب مورمون یه جورایی از
- واقعاً؟ - آره.
- خب، من که مورمون نیستم، پس... میدونم ولی یه جورایی شبیه شون لباس می پوشی
اوهوم.
بهت گفتم به محض اینکه کمپین مامانم تموم بشه،
یه جماعت مذهبی جدید پیدا میکنم.
و اون وقت میتونیم میدونی
هيس. - ... رابطه مون رو علنی و با صدای بلند جار بزنیم
- باورت میکنم باشه؟ تا هر وقت که دلمون بخواد.
باشه من امسال اون سفر با کشتی کروز رو رزرو میکنم چه با تو چه بدون تو
و من... مشتاقم باهات سوار اون کشتی بشم.
- آرد - نمیتونم.
- مشتاقم تا با هم نوروویروس بگیریم. اون که بهترین بخششه
لازم نبود با من بیای.
آره خب مامان فکر کرد توی ۳۰ سالگی بپا نیاز داری واسه همین
آره خب اون موقعی که داشتم بزرگ میشدم هم همین فکرو میکرد
اون موقع کجا بودی، جناب کشیش؟
احتمالاً داشتم دعا میکردم خدا منو از اخلاق گند تو
و اون همه سیگار محافظت کنه.
من عاشق سیگارم.
نه، بفرمایید.
- ببخشید. معذرت میخوام معذرت میخوام
میخوام یه کارت بخرم
باشه، ولی فکر نکنم اون کارتو بخونه، نه؟
این یه جور ابراز علاقه ست داریم واسه ش کادو میگیریم.
من میخوام واسه ش کارت بگیرم - بگیر. هر کاری دلت میخواد بکن
- هی، ببخشید من... اون فقط واسه ويترينه.
باشه، آره، فقط میخواستم امتحانش کنم.
فروشی نیست.
میدونم، کاملاً واضح گفتی.
ام... میشه یکی از توی انبار واسم بیارید؟
نه، چون این در واقع آخریشه.
باشه خوبه، پس همینو میخوام بخرم
میشه دست از سر اون بی صاحاب برداری؟
واسه تو نیست، باشه؟
جدی؟ به گردنبند ارزون گیری توی یه مغازه ی ارزون گیری.
- اگه واسه من نیست، پس واسه کیه؟
- پس گمشو بیرون. - باشه.
ورگان واو، مورک
میشه این حقیقت رو قبول کنی که اینجا یه بوتیک خفن توی نیویورک نیست؟
یه بوتیک خفن توی نیویورک چته تو معتاد شدی به تحقیر کردن خودت؟
در ضمن از خداش باشه اینجا یه بوتیک خفن نیویورکی باشه
زنت رو کنترل کن مرد حسابی
باشه اون زنم نیست.
من كشيش كليساي محلي گلن ویو هستم.
حتی اگه بود هم لازم نیست اینقدر تند برخورد کنی.
- «حتی اگه بودم»؟ . اوه مورگان خواهش میکنم -
- شما زن خیلی بی ادبی هستی. خودت زن خیلی بی ادبی هستی. -
مورگان بیرون منتظر بمون
ممنون من این کارت و دوتا از اون مجسمه های فرشته رو میبرم.
- کدوم، این؟ - اون ... اون آبی ها.
اگه کیسه هدیه و کاغذ کادو هم داشته باشین....
روبان یا چیزی دارین که باهاش
میذارمش داخل این
خب، اینا توی این ساک هی بهم میخورن و صدا میدن.
پس با احتیاط حملش کن، داداش
اوه.
- باشه؟ - خب خیلی خب میشکنن دیگه.
فقط دارم میگم تو آدم هفت خطی هستی...
من هفت خطم چون دارم میرم شام؟
فکر نمیکنم. - اون تموم کرد.
بدنش سرده آخرین حرفاشو از دست دادید.
نیکی، تو حتی اینجا نبودی که به دعا بخونی
یه جوون بی تجربه از بیمارستان مجبور شد این کارو بکنه.
یه چیزی رو مستقیم از روی گوشیش خوند.
No comments yet. Be the first to leave one.