Legend of Two Sisters In the Chaos

Legend of Two Sisters In the Chaos (浮世双娇传)

Download Farsi Persian Untertitel

Release Info

LEGEND OF TWO SISTEARS IN THE CHAOS------E14------💞 ProMovi ir 💞
Ein Kommentar von Saharnaz_GH
❦❦❦ ترجمه اختصاصی پروموویز ❦❦❦

Tags

other
Veröffentlicht am: 2020-10-31
Downloads: 12
Hörgeschädigt: No

Farsi Persian Untertitel-Vorschau

Die ersten 195 Zeilen.

افسانه دو خواهر در هرج و مرج

قسمت چهاردهم

یوژان

بانو یوژان بیدار شدن؟

اعلیحضرت، بانو یوژان بیدار شدن

اعلیحضرت

دادستان ژائوژو گفت شما و خواهرم دزدیده شدین

درسته؟

ببخشید چون من مخفیانه از قصر بیرون اومدم

شما تو خطر افتادین

دیگه این کارو نمی کنم

مطمئن شو کسی ندونه که

ملکه مخفیانه از قصر خارج شدن

خیالتون راحت اعلیحضرت

علیاحضرت توی راه خودشون رو نشون ندادن

اعلیحضرت

این چای درجه ی یک از چاه اژدهای دریاچه ی غربیه

با احترام از طرف دادستان ژائوژو اهدا شده

بپر تو چاه

برو به جهنم

چای رو از اینجا ببر

بریزش دور

...اعلیحضرت، چای چاه اژدهای

!خفه شو

از حالا دیگه هیچ وقت اسم چاه رو جلوی من نیار

چشم

می تونی بری

آرامگاه شون یینگ از حانواده ی جیانگ

جیانگ شائو

آقای لین

بیشتر از یه ساله ندیدمتون

حال و روزتون چطوره؟

من خوبم

بذارین کمکتون کنم

این سالا همش تو سفر بودم

ممنون که توی مراقبت از قبر مادرم کمکم کردین

پسر خوب

خوش اومدی

ما سالهای زیادی همسایه بودیم

من بزرگ شدنت رو دیدم

این محبت کوچیک که چیزی نیست

اون سال شنیدم برای مادرت یه حادثه رخ داد

و بدن مادرت و یه بچه ی کوچیکو دیدم

فکر کردم اون تویی

انتظار نداشتم زنده باشی

یادم میاد اون سال 14 سالم بود وقتی برگشتم

شما قیافتون جوری بود انگار روح دیدین

راستی، تو چند سالی بود که برنگشته بودی

می خواستم بهت یه چیزی بگم

چی بگین؟

دینگ کوچولو رو یادت میاد؟

خونواده ش شش ماه پیش اثاث کشی کردن به پایتخت

قبل از اینکه بره، با هم نوشیدنی خوردیم

اون دیده بود که مادرتو مجبور کردن بپره تو رودخونه

اون زمان خیلی ترسیده بود

و فکر می کرد تو هم مردی

برای همین

همه چیرو تو خودش نگه داشت

و به کسی چیزی نگفت

مادرمو مجبور کردن بمیره؟

این چیزیه که دینگ کوچولو گفت

جزئیاتو باید از خودش بپرسی

یوژان

اعلیحضرت

دولت

یوژان

من اینجام. بخواب

اعلیحضرت

صبح به این زودی اینجا تشریف آوردین

موضوع چیه؟

من

خواب دیدم تو دوباره افتادی تو چاه

از دیشب تا حالا

اعلیحضرت نخوابیدن؟

من فقط می خوام از تو محافظت کنم

من خوبم

اعلیحضرت، نگران نباشین

می خوام یه کم بیشتر بخوابم

شما هم باید استراحت کنین

باشه

برگردین

من خوب شدم

بیا فردا به پایتخت برگردیم

باشه

تو هنوزم دلتنگ جیانگ شائویی؟

چه فرقی داره؟

من که به هرحال دیگه نمی تونم ببینمش

ما هممون آینده ای نداریم

،جینژان

به خاطر همه ی دلایل اشتباه اون روز

تو ملکه شدی

من می دونم تو از زندگی توی قصر خوشحال نیستی

اما زندگی تمام اعضای خاندان فو

به تو بستگی داره

اگه هر حرکت اشتباهی بکنی

خاندان فو به خاک سیاه می شینه

،خواهرجون

تو برای ملکه بودن خیلی ازمن مناسب تری

این اتفاقیه که افتاده

اینطور نیست که من نخوام

تو خوشحال و آزاد همراه

مردی که عاشقشی زندگی کنی

خواهر جون، من حتی از شو رونگ خواهش کردم

اون مقام منو لغو کنه

و تو رو ملکه کنه

لغو مقام یه ملکه کار ساده ای نیست

الان دست همه ی ما بسته ست

اعلیحضرت

من همه ی راهزنا رو دستگیر کردم

حکم رو مطابق قانون صادر کنید

وایسین

ازش دور بمون

خواهرجون

فکر نمی کنی شو رونگ خیلی عصبیه؟

این فقط یه چاهه

ما که بچه نیستیم. نمی افتیم توش

چرا اینقدر آشفته شد؟

چرا اون بیرون اینقدر سر و صداست؟

بریم بیرون و یه نگاهی بندازیم

سریع و فرز باشید

عجله کنین- چشم-

چاه رو پر کنین

چائو هان

چیکار دارین می کنین؟

چرا دارین چاهو پر می کنین؟

اعلیحضرت دستور دادن

هیچ چاهی نباید تو اقامتگاه بانو یوژان وجود داشته باشه

مزخرفه

پرش کنین

بیا تو

اعلیحضرت

شنیدم امروز اعلیحضرت چیز زیادی نخوردن

پس براتون یه کاسه سوپ مرغ آوردم

اعلیحضرت، تا داغه سر بکشین

بذارینش روی میز

بعدا می خورمش

اعلیحضرت، سوپ مرغ باید قبل از سرد شدن خورده بشه

بعد از اینکه اونو نوشیدین

یه خواب خوب داشته باشین

هنوزم جرات نمی کم چشمامو ببندم

هربار که چشمامو می بندم اتفاقی که توی چاه افتاد یادم میاد

من همینجا کنارتون می مونم

می توین بخوابین

اعلیحضرت

اعلیحضرت، من اینجام

یوژان

یوژان- اعلیحضرت. اعلیحضرت-

اعلیحضرت، نترسین. من اینجام

اعلیحضرت

من همیشه همراهتون می مونم

مهم نیست در آینده چه اتفاقی بیفته

ما با هم باهاش روبرو میشیم

..منظورت اینه که

دارم خواب می بینم؟

من تازه الان خوابیدم

اعلیحضرت

شما خواب نمی بینین

من نگران روحیه پدرم

و شهرت خاندان فو بودم

نگران بودم بتونم یه فرصتی پیدا کنم

تا احساسات خودمو درک کنم

حالا

امیدوارم خیلی دیر نشده باشه

نه

هیچ وقت دیر نیست

حالا سوپ مرغ رو سر می کشین؟

سرد شده؟

داغه

پایتخت

عمارت فو

بانو یوژان

نامه ی اعلیحضرت برای شما

پریوشی همچون گل چنان دور که نهان شده در ابرها

آسمانی کم نور و بی انتها بر فراز

رود بزرگی انباشته از امواج سهمگین به زیر پا

پیش رویمان سفری بس طولانی و سخت

ارواحمان جدا شده با کوه های بلند

در اشتیاقی همیشگی برای یکدیگر اینگونه اند قلبهای شکسته ی ما

بانو یوژان

پیام رسان بیرون منتظره

کاخ سیمینگ

علیاحضرت

علیاحضرت روزهای زیادی بیرون بودن

این حساب و کتاب اخیر بخش ناظرینه

لطفا یه نگاهی بندازین

علیاحضرت

علیاحضرت اخیراً روحیه خوبی ندارن

شما حتی هنگام به حضور پذیرفتن مقامات درباری و بانوان عالیرتبه بی حال هستین

ناظر سونگ

چکار می توم براتون بکنم؟

،علیاحضرت لطفا حساب و کتاب اخیر رو بررسی بفرمایین

چینگ گه

علیاحضرت زیاد با امور رسمی آشنا نیستند

از اونجایی که چندروزی تشریف نداشتین

حالا باید بیشتر کوشا باشین

Legend of Two Sisters In the Chaos subtitles in other languages

Kommentare

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left