Die ersten 200 Zeilen.
یه سکوی قطار بدون نرده محافظ
...واسه ما
یه پُل معلق بدونه نرده کناره پله
الان کجایی؟ رستوران آکانه-سان ـم -
شنیدم یکی با عصای سفید توی ایستگاه نیجیماچی افتاده
آئونو-کون امروز سوار قطار نمیشه؟
بهم گفته بود بعد جلسه تمرینی،قراره بره ایستگاه نیجیماچی
ببخشید،متاسفم،لطفا بذارین رد بشم
خیلی ببخشید،لطفا بذارین رد بشم
میپیچیم سمت چپ
الان مستقیم میریم
آئونو-کون؟ !آئونو-کون -
...آئونو
سورا-چان؟آکازا-سان؟
...آئونو
تو زنده ای
آره
سورا-چان...داری گریه میکنی؟
گریه نمیکنم
داری دروغ میگی
سر به سرم نذار،تو حتی نمیبینش
آئونو-کون...آسیب دیدی؟
من چیزیم نشده
منظورت چیه " من... ؟
ببخشید
هان؟
کوروکاوا؟
یه جورایی پام آسیب دیده
چرا تو آسیب دیدی؟
تو آئونو رو نجات دادی؟ نه -
هیاما نجاتش داد هان؟ -
هیاما-سان؟
اوه،همتون اینجایین
اوه سلام
دارم از پشتت رد میشم هان؟ -
اووم...پس قضیه چیه؟
بعد از تماسم باهات...رفتم ایستگاه
ببخشید...اووم،شنیدم یه نفر با عصای سفید اینجا بوده هان؟ -
کی بوده؟اسمش آئونو بود نه؟ اوم...اوم -
همیشه توی توهمه و پیرهن میپوشه
بعضی وقتا حرفای خوبی میزنه،اون نیست درسته؟ اووو...لطفا آروم باش -
کوروکاوا-کون
آئونو
هی،خود واقعیتی نه؟ آره -
زنده ای نه؟ آر...آره -
خداروشکر کوروکاوا-کون
هیاما؟
هیاما-سان نجاتم داد
آه...اینطور بوده؟ اوهوم -
آئونو،بریم هان؟هان؟ -
درد میکنه،درد میکنه خوبی؟...خوبی؟ -
کوروکاوا-کون،چی شد؟ هان؟ -
ببخشید...خیلی خنده دار بود
ولی وایسا،خوبی کوروکاوا؟
اتفاق خاصی نیست
فقط بهم گفتن باید امشبو ببینم تا فردا صبح بتونن معاینه کنن
که اینطور
ببخشید
و؟آئونو چی؟
توی ایستگاه چه اتفاقی افتاد؟
واسه یادگیری عملی...قرار بود هیاما-سان رو توی ایستگاه ببینم
ببخشید
فقط خوردم به یه نفر
و بلوک های بِریل رو گم کردم
و بعدش...نمیدونستم از کدوم طرف...داشتم میرفتم
راستش...مشکلی برام پیش نمی اومد،اگه فقط کمک میگرفتم
هرگونه استفاده از اين زيرنويس = = بدون ذکر منبع ، ممنوع و غير مجاز است
آئونو-کون چی؟ -
ببخشید،متاسفم،لطفا بذارین رد بشم،بذارین رد بشم
خوبی؟
...اگه هیاما-سان اونجا نبود
از روی سکو افتاده بودم و مُرده بودم
باید باهات دم گِیت بلیط قرار میذاشتم
مسئولیتش با منه نه -
ایستگاهی بود که بهش عادت داشتم،واسه همین من بودم که باهات روی سکو قرار گذاشتم
حتی اگه بهش عادت داشتی...باید بدونی چون محافظ نداره خطرناکه
به هرحال واسه ما... مثله یه پُل معلق بدونه نرده کناره پله
اوم،پل معلق چشه مگه؟
روی بیشتر پل ها،یه نرده هست که آدما نیفتن،درسته؟
آره
پل معلق یه پل بدون نرده ست
ترسناکــه
همیشه واسه شما سه تا ترسناکه؟
اوهوم
من...کمدین هامادا یوتارو ـم
با بینایی بدی به دنیا اومدم و به سختی میتونستم ببینم
از بین هر سه تا آدم نابینا،یه نفرشون توی یه آن از سکو می افتن
نزدیک 3000 مورد در سال ، در مورد اونایی که از سکو می افتن وجود داره
دو تا سه درصد این موارد مربوط به آدمای نابیناست
راستی...اونایی که بیشتر از همه می افتن،آدمای مستن
در نتیجه...فقط واسه آدمایی که نمیتونن ببینن خطرناک نیست
هنوزم کلی سکو بدونِ نرده محافظ وجود داره
...اگه...یه وقت دیدین یکی از سکو داره می افته
لطفا فورا دکمه اضطراری توی سکو رو فشار بدین
اتفاقا...وقتی داشتم روی سکوی ایستگاه قطار راه میرفتم
همون وسطا،یه پیرزنی که نمیشناختمش اومد کنارم
"و درحینی که حرکات عصای منو دنبال میکرد میگفت "اوکی،اوکی،اوکی
خب،مشکلت چیه؟
خب،اگرم متوجه نشدین...لطفا فقط بخندین
پس اونایی که میتونن ببین هم می افتن
اطلاعات شناخته شده ای نیست،ولی نرده ها فقط به خاطر آدمایی که نمیتونن ببین نیست
یوکیکو-سان،لطفا دیگه تنهایی سوار قطار نشو
لازم نیست اینقدر نگران بشی
ولی اگه کسی نبینه که داری می افتی چی؟
آره
برخلاف انتظار،خیلی ها توجه نمیکنن
منم میتونستم یکی از اونا باشم
قبل از آشنایی با تو،مخصوصا متوجه آدمایی با عصای سفید نبودم
ولی...اشکال نداره کسی نمیشناسینش صداتون کنه؟
اگه توی خطر باشم،دوست دارم که صدام کنن اوهوم -
واقعا خوشحال میشم اگه توی موقعیت خطرناکی ـم بهم بگن
اوایل واسه منم...صدا کردن خجالت آور بود،شجاعت لازم داشت
ولی...واقعا خوشحالم هیاما-سان اونجا بوده اوهوم -
من واقعا...ازت ممنونم
خیلی ممنونم نه،نه،بس کنین بابا
واقعا هیچ جات درد نمیکنه؟
آره...اگه بی حرکت بمونم،واقعا مشکلی نیست
که اینطور
ولی همون جور که انتظار میرفت،اون یارو واقعا فوق العادست
اون یارو؟
منظورم هیاما ست
اون آئونو رو نجات داد
اوهوم
واقعا ممنونم
به هرحال،از خیلی وقت پیش اون قهرمانت بوده
هان؟
بابات اینو نگفت مگه؟
"عشق اول یوکیکو-سان،یه قهرمان از کلاب فوتبال بوده"
مونده بودم چه جور آدمی بوده
حتی توی تصوراتم،اون همچین آدم سرزنده و خوبی نبود
موندم نکنه توی دنیایی متفاوت از من زندگی میکرده
یکی مثل من،خیلی از محافظت از آئونو دورم
الکی آسیب دیدم...واقعا مزخرفم
به لطف همین اتفاقه که همه تونستن بخندن
به عنوان خودت عالی ای
نه...باید یکم بیشتر شجاع بشم
...من... اون قسمتایی که تو توشون خوب نیستیُ دوسـ
دوسـ ؟
منظورت از "دوسـ" چیه؟
پخش و پلا کردن؟
نه
دوست داشتن؟
منظورت این نبود؟
آره دوسشون دارم
هان؟
پس دوسشون داری؟
اوهوم
...اوم
منم همینطور
هان؟
کوروکاوا-سان،میخواییم تب ـتو بگیریم
خب، لطفا بگیرینش
لطفا بگیرینش
عاشق شدم : یانکی-کون و دختری با عصای سفید
مترجم : مُنا : ارائه ای از ╰☆╮ MixNonaz2 ╰☆╮
هوووم؟ پس اینجوری به نظر میاد -
خوشمزه به نظر میاد
واقعا؟ آره،غذا آرایی ـش عالی به نظر میاد -
خداروشکر
آه،یوکیکو هوم؟ -
اینا رو با خودت ببر چی هست؟ -
به نظر چیزی توی خونه کوروکاوا نباشه،یکم چای و شیرینی عههه،ممنونم،کمک بزرگی کردی -
چیه؟ خفه شو،خفه شو -
بابا...داری چیکار میکنی؟ ...نه،خب،این -
بابا،این زنگ امنیتی من نیست؟
آره،داشتم چک میکردم که درست کار میکنه یا نه
ها؟چرا؟ ...آخه؛یوکیکو -
داری میری خونه کوروکاوا-سان نه؟ اوهوم -
تو نمیدونی توی اتاق یه پسر چه خطرایی در انتظارته هان؟ -
بابا،کوروکاوا-سان هم خونه ما اومده نه؟
این مثل اومدن اون به اینجا نیست،تو نمیفهمی
بهت گفتم،چون داره مرخص میشه فقط میرم همراهیش کنم
وایسا بابا،این همه لازمه؟ همونطور که بهت گفتم...فقط محض احتیاط بهتره داشته باشتشون -
لازم نیست - بس کن بابا -
اوخ،درد داره خیلی پر سر و صداست،بابا -
بابا بس کن من فقط بهش دست زدم -
کوروکاوا
یوکیکو-سان
هوم؟ هان؟ -
عصا؟
بلاخره دستم رو شد
معلومه که باید میگفتی دکتر الکی شلوغش کرده -
که اینطور
یوکیکو-سان،لطفا منتظرم بمون
درد میکنه
ببخشید
نه،خوبم
ببخشید کوروکاوا،ولی میتونی پشت سرم راه بیای؟
هان؟
خطرناکه اگه با عصام بزنمت باشه -
که اینطور...موریو بدجور آسیب دیده
یه مدت باید عصا استفاده کنه خودش تنها به مشکل نمیخوره؟
داشت فخر میفروخت که یوکیکو-سان همراهیش میکنه
خیلی عشقولانه ست
هان؟...یه لحظه وایسا
یوکیکو-چان به مشکل نمیخوره؟
اوه که اینطور
وحشتناکـه
رسیدیم
یوکیکو-سان...تمیزکاری نکردم واسه همین مراقب باش کجا پا میذاری خیلی خب -
No comments yet. Be the first to leave one.