Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(نوزدهمین زندگیم میبینمت)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
حس خوبیه که همه چیز رو پشت سر بذاری
اگه میخوای چیزی رو ترک کنی، خب فقط باید انجامش بدی
اگه نه، هیچوقت نمیتونی ترکش کنی و پشیمون میشی
انگار میدون جنگ رو ترک میکنی
من میدونم دقیقا چه حسی داره
ژاپنیا حمله کرده بودن
و توی اسپانیا و سلسله گوریو هم جنگ بود
همیشه همه چیزو ربط میدی به زندگی های گذشته ات
خیلی قدیمیام، نه؟
قدیمی هستی دیگه
فکر میکنم اونجاست
...پس چیزی که میخوای بگی اینه که
اینجا محل زندگی گذشته اته که حدود هزار سال پیش بوده؟
خودمم تازه فهمیدم
فقط یه تیکه های محوی از زندگی اولم یادمه
اونم بیشتر از طریق خوابایی که میبینم
میشه بپرسم چی دیدی؟
مردی رو دیدم که موقع آتیش بازی، میومد سمتم
یه مرد؟
چه نوع مردی؟
به یه مردی که مال هزار سال پیشه حسودی میکنی واقعا؟
نخیرم
...من فقط
سوال کردم چون کنجکاو شدم
خودمم نمیدونم هنوز کیه
ولی از اونجایی که اونو هنوز یادمه
باید خیلی برام خاص بوده باشه
این یه چیزی شبیه "عشقی که هزاران سال طول میکشه" که نیست، هست؟
بسی حق نواختی
اگه ببینمش خرذوق عالمم
بیخیال بابا
بان جی اوم
بارها و بارها خوندمش
کتاب داستان توی جعبه جواهرات رو
تو گفتی من برات خیلی خاص بودم
که میتونستم سنگایی که روی قلبت سنگینی میکرده رو بردارم
بعد اینکه همچین اعترافی گرفتم حس کردم باید جبران کنم
باهام قرار میذاری؟
نخیر
چی؟
چرا نه؟
از اونجایی که دوبار دست رد به سینم زدی منم همین کارو باهات میکنم
ولی بهت اجازه میدم که همین سوالو الان، زود ازم بپرسی
باهام قرار میذاری؟
نخیر
خانم بان
باهام قرار میذاری؟
بله که میذارم
میخوام با مون سوها قرار بذارم
صبر کن
...من تاحالا اینکارو نکردم، پس
یه دقیقه اجازه بده، تقریبا تمومه
تموم شد
چطور شدم؟
بسی خانم و خوشگل
یه چیز دیگهام دارم- یه چیز دیگه؟-
تادااا
اینا ستن؟- آره-
بذار بندازمشون
چطور شدم؟
خوشگل، خیلی خوشگل
...این دفعه
برای مدت طولانی ای کنارم بمون
نه
من کنارت میمونم
باشه
امیدوارم توی این زندگی هم باهم خوب کنار بیایم
چشم سرورم
بریم
یه جایی همین اطراف بود
چی شده؟
حالت خوب نیست؟
...نه فقط نمیتونستم خوب نفس بکشم
الان خوبم
خوبه
::::@AirenTeam::::
بیا بریم پیش دکتر
آخه تا چند دقیقه پیش خوبِ خوب بودی
...بیا بریم بخوایم ازشون چندتا آزمایش بگیرن ازت
قرار نیست بمیرم که
این چه حرفیه میزنی؟
معلومه که قرار نیست بمیری
ببخشید که نگرانت کردم
ولی واقعا خوبم
فکر کنم چیزی گیر کرد توی گلوم
واقعا خوبم
جای شکر داره، ولی خیلی یه دفعه ای بود
رئیس مون
حالا بریم جای اقامتون؟
اول اینو بخور
اونجا قلبمو آوردی توی دهنم
خوبه
رئیس مون
اونجا داری چیکار میکنی؟
درسته
جادار تر از اون چیزیه که توی عکسا به نظر میرسه
...شیر آب
کار میکنه
...و یخچال
پشه داره روپایی میزنه
رئیس مون
حالا دوش بگیریم؟
چی؟
به این زودی؟
چرا؟
شام خوردیم پس یکم شراب الان خوب چیزیه
و راحت تر میشیم
درسته- میخوای تو بری اول؟-
من؟
یا باهم بریم؟- باشه-
جان؟
من باید اول برم؟
پس بیا سنگ کاغذ قیچی کنیم آماده ای یا نه. سنگ، کاغذ، قیچی
خودشه! من بردم
خیلی کیوتی
اتاق خواب کجاست؟
اتاق خواب؟ اونجا
میتونی اینجا دوش بگیری و بخوابی
تو کجا میری؟
توی اتاق خودم
چرا دوتا اتاق دارن؟
احیانا چون دونفریم مگه نباید دوتا اتاق داشته باشیم؟
البته که نه. یک به علاوه یک میشه یک
وقتی کوچیک بودیم باهم میخوابیدیم
میتونی توی اتاقم پیش من بخوابی
منم میام
چو وون هم بود
به هرحال بیا خاطرات روزای خوب رو مرور کنیم
و باهم بخوابیم
برو دوش بگیر
باشه
خیلی حرف هست، مگه نه؟
...کلی مقاله و نظر هست، پس
به زودی از بین میره
مردم در نهایت علاقشون رو نسبت به بدبخت بیچارگی دیگران از دست میدن
مشکل اینجاست که این تنها چیزی نیست که بهش علاقه دارن
اونا فقط درمورد ظاهرت نظر میدن به مقاله ها اهمیتی نمیدن
"مون سوها خیلی جذابه"
"حتما توی زندگی قبلیش یه قهرمان بوده"
بیخیال حاجی. من توی زندگی قبلیم یه قهرمان بودم
اینکه زن داری یا نه چه دخلی به اونا داره؟
فکر کنم بابات عروس های با استعداد زیادی داشته باشه
متاسفم
چیزی نیست که معذرت بخوای بابتش
یون جو وون یکی از کسایی بود که بیشتر از همه به عدالت نیاز داشت
ولی من نتونستم هیچ کاری براش کنم
تو حقیقت رو فاش کردی
هیچ عذرخواهی ای برای جو وونی که قبلا فوت کرده اهمیتی نداره
...همچنین
خیلی خوب بهم دلداری دادی
چه موقع؟
بان هاک سو
چطور این اتفاق افتاد؟
پدرم کسی بود که منو توی زندگی قبلیم کشته
میدونم اونو سوزوندی چون بابای من بوده
فقط نمیخواستم تو بدونی
مهم نیست چقدر ازش دور بودی
با این حال دونستن این حقیقت بهت آسیب میزنه
مون سوها
حالا دیگه آقایی شدی برای خودتا
ناسلامتی من ازت بزرگترما، جی اوم خانم
به سلامتی
سو
ایشون استاد هان یا، از معبد هستن
من سو بودم
بعد هان یا از معبد بود که شبیه سوها بود
ولی کی اسم منو صدا زد؟
تو واقعا همون مردی ای که مال هزار سال پیشه؟
واقعا انقدر دلت میخواد باهام بخوابی؟
پس اجازه میدم بهت
فقط یه جای دیگه مونده
هیونگ
این روزا خسته بنظر میای
پس پولامو جمع کردم و اینو خریدم
این برای مفصلات خوبه
و برای یه قلب شکسته هم خوبه
یکی بردار
بیخیال، فقط بخور
امشب بیرون غذا بخوریم؟
ظرفارو بشور
دارم میرم
روز خوبی داشته باشی
باشه
بنظر خوب میاد
خدایا، خیلی شوره
واقعا پرته
پس اینجا میتونه زندگی قبلیمو نشون بده؟
بیا
توی همهی خبرا هستی
خیلی خب بریم زندگی قبلیتو ببینیم
زندگی بزرگ گذشتهت
...چی
گفتی توی زندگی قبلیت لاکپشت بودی
این یه سنگ جادوییه که شبیه لاکپشته
فورا منو یاد تو انداخت
اصرار داشتی که توی زندگی قبلیت لاکپشت بودی
اونو یادته؟
بیشتر خاطرهها از زندگیهای گذشتهم واضحن
No comments yet. Be the first to leave one.