Die ersten 200 Zeilen.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(نبرد برای خوشبختی)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
تمامی کارکتر ها ، وقایع ، مکان ها و) ( اتفاقات در این سریال تخیلی میباشد
::::::::: آيــــ(قسمت سوم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
این دوتا رو ببین نمیخواین به هم سلام کنین؟
از این به بعد باهم زندگی میکنین باید همدیگه رو بشناسین
سلام
من جانگ می هو از کلاس هفت، پایه چهارم هستم
من اوه یوجین از کلاس 11، پایه چهارم هستم
یوجین، تو چه ماهی به دنیا اومدی؟
می
پس تو اونی میشی
می هو، اونی صداش بزن
مجبورشون نکن. کم کم به هم نزدیک میشن
باشه
باید برم مشقامو بنویسم
اینجا چیکار میکنی؟- هیچی-
با اون نمره دعوات میکنن؟
برات مهمه؟
میخوای با من عوض کنی؟
فراموشش کن
آفرین
هیچوقت ناامیدم نمیکنی
یوجین چطور؟ میشه نمره تو رو ببینم؟
برگه امتحانمو بیرون انداختم
دارم میرم سوپرمارکت
منم باهاش میرم
هی
صبر کن
وایستا
تا حالا منو اونی صدا زدی؟
چرا باید اونی صدات بزنم وقتی هم سنیم؟
راست میگی
پس هرچی میخوای صدا بزن
اونی
این درسته؟ یا این یکی؟
تو حتی نمیتونی خودت کفش بپوشی
آره
موهاش رو مدل جونگ جونگ درست کن
چی؟
مدل موی جونگ جونگ
چی هست اصلا؟
باید بدونم چه مدل مویی هست که درستش کنم
احمق
فقط مامان بلده چجوری درستش کنه
مدل جونگ جونگ رو بهش یاد بده
جونگ
واقعا برای یوجین ناراحتم. وای نه
مطمئنم الان جای خوبیه
بیا اونجوری فکر کنیم
دخترای یوجین و بچه های ما یه مهدکودک میرن
غم آخرتون باشه
ما رو هم در غمتون شریک بدونین
ممنون که تشریف آوردین
از چیزی که فکر میکردم بیشتر اومدن
نگران بودم مردم نیان تا این مسئله در سکوت بمونه
با این همه خبر چطور در سکوت بمونه؟
اون کیه؟ جوری اونجا نشسته انگار جزو خانواده عزاداره
شنیدم خواهر یو جینه
ازش بزرگتره یا کوچیکتره؟
شما دوستشین؟- نه-
خانم اوه یو جین توی مسابقه عکاسی خانوادگی برنده شدن
مسابقه از طرف بانک ما برگزار شد
برای همین اومده بودم که باهاشون عکس تبلیغاتی بگیرم
منظورت چیه که اونا خواهرن؟
پدر مادرشون دوباره ازدواج کردن
وقتی مامان باباش طلاق گرفتن، به طور قانونی جدا نشدن
مثل این که پدرخونده یو جین تازه فهمیده
مامان باباش کجان؟ چرا خواهر ناتنیش اینجاست؟
مادرش دوباره ازدواج کرد و دیگه باهاش ارتباط نداره
پدرش فوت شده
دیدم پدرخونده ش از خواهرش کمک خواست
تا قسمتی که خانواده باید بشینن خالی نمونه
امیدوارم شوهر یو جین زود بیدار شه
اون دخترای بیچاره
مامانشون خیلی وحشتناک مرد
فکر کن وقتی بزرگ شن و حقیقت رو بفهمن چقدر شوکه میشن
آدم دلش میشکنه
آخرین عکسم با اون
همیشه به یادت میمونم
توی همچین روزی چیکار میکنی؟ باید بری خونه
اون اومد. فکر کنم خیلی اذیتش کرده
اینجوری؟
درست نیست
بعدا برات انجامش میدم
...چی- خانم هوانگ-
رئیس؟
باید قبل از رفتن غذا بخورین
نه، عیبی نداره میخواستم برن ادای احترام کنم و زود برگردم
یه ذره هم عوض نشدی
چی؟ یه زندگی بدون برنامه؟
من اینجوری ام
به هرحال
دنیا کوچیکه
هیچوقت فکر نمیکردم تو خواهر یو جین باشی
وقتی توی یه شعبه کار میکردیم هیچوقت درباره ش حرفی نزدی
چیزی نیست که درباره ش پز بدم
میخوام که این بین خودمون بمونه
آره، حتما
به کسی نمیگم
ممنون
این یه مراسم ختم ساده نیست
پس سر کار به جز من هیچکس دیگه این رو نمیدونه؟
نه، به جز دستیارم
امروز از مرخصی با حقوقم استفاده کردم
پلیس چی میگه؟
واقعا کشته شده؟ مظنونی هم هست؟
چرا پلیس تحقیقاتش رو مخفی میکنه؟
برای همین انقدر شایعه پخش شده
منم نمیدونم
سو وون حتما منتظرمه
خیلی برای اون بیجاره ها ناراحتم
میدونم
الان واقعا دیرم شده
کاش میشد یه جای دیگه دوباره هم رو ببینیم. خداحافظ
خداحافظ
راستی، حالت خوبه؟
متهم خیلی زود دستگیر میشه
مراقب خودت باش
هستم
الان دیگه میرم
میشه یه کم باهات حرف بزنم؟
خیلی طول نمیکشه فقط یک یا دو ماه
تا وقتی پدرشون به هوش بیاد
باید یه مدت توی بیمارستان بمونه
متاسفم ولی منم کار دارم
و یکی دو ماه مدت کمی نیست
اونا پرستار هم دارن
پرستار فقط تا آخر این هفته میمونه
و پیدا کردن یه پرستار تمام وقت آسون نیست
به علاوه، اقوام خونی خیلی بهتره، نه؟
ما اقوام خونی نیستیم
و فکر کنم هر کاری که لازم بوده انجام دادم
بیخیال
برای اون دخترا ناراحت نیستی؟
هستم
ولی اگه از روی دلسوزی قبولشون کنم
و بعدش خسته بشم، وضعیتتون بدتر میشه
...خب، این
معتقدم بهتره که رک و راست بگم نمیتوم ازشون مراقبت کنم
به علاوه، من واقعا بچه ها رو دوست ندارم
اگه حرف دیگه ای برای گفتن ندارین، دیگه میرم
خاله ی واقعیمون رفت؟
آره
(تیم بازاریابی SNS)
هی،سوپ سوپ ...دستیار مدیر جانگ می هو
شنیدم اون مظنون قتل باندونگه.درسته؟
از چی حرف میزنی؟ کی اینو گفت؟
شنیدم کارآگاه ها چندباری اومدن
...چی
حتی پیام رسانش هم خاموش کرده
باور نکردنیه
شاید واسه بازجویی بازداشتش کردن
وقتی چیزی رو نمیدونین دخالت نکنین
خانم جانگ خواهر قربانیه
به همین خاطر مرخصی گرفت که تو مراسم تشییع باشه
شما چیزی نمیدونین
خواهر؟
این دیوونگیه
شاید سر ارث و میراث دعوا کردن
هی،حواست باشه چی میگی
خانم جانگ هیچوقت همچین کاری نمیکنه
اگه شایعات غلط در موردش پخش کنی میکشمت
من خسته شدم
تمام لکه های خون سیاه شدن و تنها شاهد، بیهوشه
روز و شب داریم کار میکنیم اما این پرونده رو نمیفهمم
بفرما اومد
کافی نبود که اومدین سرکارم؟
همه چیز رو تائید کردین
ما فقط داریم سعی میکنیم بفهمیم اون شب چی شده
احتمالات مختلف رو میسنجیم
اگه میخواین دشمناشو پیدا کنین بقیه جاها رو بگردین
بعد از گذشت هیجده سال دلیلی ندارم به یو جین آسیب بزنم
خانم جانگ،یه لحظه
حالایادتون میاد
خانم اوه یو جین تو آخرین تماسش به شما چی گفت؟
...لطفا
در باز شد
...تحقیق در مورد قتل یک زن سی و چند ساله
...روز پنجم ساعت 9 شب در باندونگ
در یک آپارتمان لوکس، هنوز به صورت راز باقی مانده
کمکم کن
"کمکم کن"
"نجاتم بده"
کس دیگه ای نمیتونه بدونه
لطفا پاکش کن
منظورش چی بود؟
در بالکن به صورت مرده پیدا شد
و شوهرش که چاقو خورده بود به بیمارستان ...منتقل شد
حتی بعد از اینکه شب دیر اومد خونه شوهرم با دخترامون بازی میکرد
نمیذاره دست به سیاه و سفید بزنم
پدر خوب بودن سخته
یو جین من خیلی حسودی میکنم
چطور اون کیف ساحلی رو گرفتی؟
سه تا مار تو خونه هست
پدر ماره، پدر ماره، پدر ماره
بابا ماره دیوونه ست
مامان ماره دیوونه ست
مامان ماره عصبانیه
چی؟ با هم خوب نبودن؟
No comments yet. Be the first to leave one.