Die ersten 200 Zeilen.
.اين "پراتاب سينگ نيمبالکار" ـه
"شخصيتي مشهور از غرب "ماهاراشترا
...پاک نيتي خاندانش و همچنين خدمات اجتماعي او
باعث شده مردم اين ناحيه براش احترام زيادي... .قائل بشن
همسرش خانم "سوميترا ديوي"، هم مثل شوهرش .از محبوبيت بالايي برخورداره
...امروز به اينجا اومدن تا معبد
.خانوادگيشون رو احيا کنن...
ارائهاي از Mohammad.E
...همونجا وايسين
....يک زن نازا نبايد پاشو توي معبد بذاره
.چون تقدس معبد رو از بين ميبره...
"آقاي "کشاو پات
.حد و حدود خودت رو بدون
چطوري ميتوني با يه خانم محترم اينجوري صحبت کني؟
"جناب "جي سينگ رائو
.اين حرف من نيست، بلکه حرف خدايگان منه
.من تابع قوانين خدايگانم هستم
.و همهي ما هم بايد فرامين او را اجرا کنيم
.مسائل مذهبي هم قابل تغيير نيست
."جي سينگ"
.اون به قوانين معبد ما اشاره کرد
.منم خاضعانه دستوراتش رو ميپذيرم
: مترجم Mohammad.E
.بخور عزيزم...فقط يه جُرعه
شکرش رو بيشتر کنم؟
...خانم، ولش کن بره
.هي "ساکا" برو...برو ديگه
...خانم جان
ميشه يه لحظه به حرفم گوش بدي؟...
خواهش ميکنم امسال در مراسم .پياده روي به "پاندارپور" باهام همراه شو
پاندارپور؟
واسه چي؟
.تا پيش خدايگان "ويتال" دعاکنيم
.ازش بخواه که بچه دارت کنه
فکر ميکني کم اينور و اون ور رفتم؟
.پيش چندين فعال ديني هم رفتم
پنهاني همهي اين کارا رو بر خلاف .خواستهي شوهرم انجام دادم
...حتي دکترها هم نتونستن مشکلت رو حل کنن
.البته که کمک کردن
.حداقل تشخيصشون درست بوده
.هيچکدوممون مشکل نداريم
...شايد اين سرنوشت منه
.که در اين زندگي نا بارور باشم...
...خانم
...خانم...فقط يه بار
.باهام توي مراسم پياده روي شرکت کن...
.نه.خواهش ميکنم مجبورم نکن
.شوهرم عصباني ميشه
.از اين چيزا خوشش نمياد
.خب بهش توضيح بده تا قانع بشه
.بهش بگو فقط ميخواي بري پياده روي
.منم ازت حمايت ميکنم
توي پياده روي؟
.آره
...ويتال
.اين اولين راهپيمايي منـه
...بدون اينکه به تسلي دادنم فکر کني
.اين همه راه رو پياده اومدم...
.خودت ميدوني که دليل اومدنم چيه
...با وجود اينکه سالها از ازدواجم ميگذره
.نتونستم خانوادهام رو با تولد فرزندي شاد کنم...
...وقتي مردم منو "نازا" خطاب ميکنن
.خانوادهام درد و رنج عظيمي رو متحمل ميشن...
.خوشحالم که شوهر فهميدهاي دارم
.ولي من دليل همهي اين توهينها هستم
.ديگه نميتونم تحمل کنم، ويتال
.ديگه تحملش رو ندارم
...فقط يکبار
.فقط يکبار...اجازه بده فرزندي رو حامله بشم
.به من کمک کن که زنانگي خودم رو ثابت کنم
.منو از بند "نازايي" رهايي ده
.اولين فرزندم رو به تو ميبخشم
.فرزندم رو فداي تو ميکنم
.ولي فقط کاري کن که مادر بشم
...خواهش ميکنم، ميخوام يه مادر بشم
.اي خدا...باورم نميشه
.بعد از اين همه سال "تهوع صبحگاهي" بهت دست داده
.خانم به خدايگان شکر پيشکش کن
.حالا ديگه بايد خيلي مراقب باشي
.تو باردار شدي
...ممنون...ممنون
.ممنون دکتر
.تبريک ميگم
.ميدوني چيه سوميترا
...امروز تو
...با ارزش ترين هديهي زندگيم رو بهم دادي...
.خانم
.سرورت گذشتههاي تلخ رو فراموش کرده
.خيلي دست و دلبازه
.اميدوارم تو يادت نرفته باشه
...تو به خدايگان ويتال قول داده بودي
.که فرزندت رو قرباني کني...
...اميدوارم هنوز يادت مونده باشه
فرزندمون رو بايد پيشکش کنيم؟...
ميخواي من فرزندم رو قرباني کنم؟
مطمئني حالت خوبه؟
.خدا مسئول زايمان نيست
.دکتر بهمون گفته، بايد زمان بارداري برسه
يادت نيست؟
.اينو بايد بهت بگم، که اين بچهي منم هست
چطور ميتوني همچين تصميم يک طرفهاي بگيري؟
چطور ميتوني فرزندمون رو يک خيرات بدوني؟
.اين مسخرهـست
...پراتاب سينگ عصباني به لندن رفت
...اين يک چالش بسيار سخت براي سومترا بود
به جاي شادي، او هميشه افسرده بود
و در نهايت، روز موعود فرا رسيد
...خانم
مطمئني ميخواي اين کار رو بکني؟
.باشه
.الو
.آقا، شما پدر شدين
.ما صاحب يه پسر شديم
واقعا؟
.خواهش ميکنم ناراحت نشو
.من به اشتباهم پي بردم
قبول دارم که خدايگان ويتال منو با يک ...فرزند مورد مرحمت قرار داده
...ولي اين بدين معني نيست که تورو از فرزندت دور کنم
.يا فرزندم رو يتيم بکنم...
.خواهش ميکنم برگرد
.ميخوام در کنار هم يه خانواده شاد باشيم
...سوميترا
...سوميترا !آقا-
کجاست؟
.خوابيده
...آقا
.تو بهم يه شاهزاده دادي
...پدرش پراتاب سينگ ."معروف به "وير شري
،پس از وير شري ...نامي که همهي قلبها رو تحت تاثير قرار ميده
..آبهاي هست
.اسم اين پسر خوشگل رو آبهاي سينگ مينامم
.آقا، حرف حرفه شماست
.حالا بايد براش يه اسم مستعار هم پيدا کنيم
."بيا اسمش رو بذاريم "شاهزاده
.اسمش سر زبانهاي اهالي ميُفته
...اون همانند يک شاهزاده
.ديده ميشه و زندگي ميکنه...
.دعام کن مادر ...زنده باشي پسرم-
...دعا ميکنم بزرگ بشي
.هم در قد و هم در جاه و مقام...
.ولي هميشه شاهزاده کوچولوي من هستي...
...ممکنه من 7 دريا رو پشت سر بذارم
.و دور از روستامون باشم...
.ولي هميشه حسرت آغوش شمارو دارم
ميشه اسمت رو بهم بگي عزيزم؟
...آره...اين روکمايي کوچولوي ماست
...اسمم روکمنيـه
.آره ببخشيد...روکمني
.خوشم اومد
.روکمني کوچولو پايبند به رسومـه
..."کاوري" ...بله-
...اون حتما خستهست
.ميز نهار رو آماده کن .چشم-
من غذاي مورد علاقهشو آماده کردم ...مادر-
بابا کجاست؟
..."امروز روز "ديدار با فقراست
.احتمالا يادش رفته که تو ميايي... ...اشکال نداره-
.سريع ميرم اون و بقيه رو ببينم
نهارت چي؟ .بعد ميخورم-
..."ديوا"
...اين پول رو بگير
.و عروسي دخترت رو با شکوه برگزار کن...
..."هي "نارمادا
چرا اينقدر عبوسي؟
نکنه نگران عروسي بچه ي تازه متولد شدهات هستي؟
...داداش
...ازدواج دخترم که خيلي دوره
.اما ازدواج خودم به بن بست خورده
چرا؟
.شوهرم ميگه که چرا بچهي دختر بدنيا آوُردي
.ميخواد منو طلاق بده .ميگه هيچکدوم مارو نميخواد
...منم گفتم
.خدا يه بچهي دختر بهمون ارزاني کرده
.اونم ميگه، پس تو هم اونو در راه خدا قرباني کن
شوهرت اينو گفت؟
...بهش بگو
.مردم بخاطر بچه خدارو ستايش ميکنن...
.کسي بچههاشو براي خدا قرباني نميکنه
اون خداست... نه اهريمني که بچهات .رو ازت بگيره
...و بهش بگو کدوم خونوادهاي
.بخاطر ناباروري رفتن اينکارو کردن... ...خانواده مارو ببين-
...خيلي منتظر بچه بوديم...
.در نهايت خدا بهمون يه شاهزاده هديه کرد... ...آقا، شاهزاده اينجاست-
...منم همين رو گفتم
...منظورم اينه...پرنس اومده
...شاهزاده
...زنده باشي پسرم
... داداش سنگرام
انگشتاي شستـشون رو قطع کن .و خاکـشون کن
.داداش، از روستا تماس گرفتن
...داداش شاهزاده اينجاست
داداش؟
.منظورم اينه، شاهزاده رسيده اينجا
.ديروز جناب پراتاب سينگ رو ديديم
خب چي گفت؟
...اون گفت، از کشاورزهايي که زمين تحويل گرفتي
...بغير از پولي که بهشون ميدي...
.بهشون يه سهمي از شراکت هم بده...
.اون فکر ميکنه اينگونه توافق موثرتره
همچنين ازمون خواست براي اين کشاورزان .خانه هم بسازيم
No comments yet. Be the first to leave one.